6= ایا انسان می تواند متشابهات (تشابه حق و باطل ) را به محکمات تاویل کند ؟




                                          بنام خدا

  ایا انسان می تواند متشابهات (تشابه حق و باطل ) را به محکمات  تاویل  کند ؟


شیعه صفوی و سنی اموی و قرانیون زیغی   این را تکذیب می کنند  که انسان می تواند ایات قران را تاویل کند  ومی گویند  تنها خود خداوند  می تواند متشابهات (تشابه حق و باطل )را به محکمات تاویل کند چون انسان علم محکمات را ندارد  نتیجه عملی  این تصور  تعطیل شدن و غیر عملی شدن یا ناقص عملی شدن  همه ایات قران است چیزی که  در جهان اسلام واقع شده است چون اکثریت  مسلمان نمی توانند ایات  را به محکمات تاویل کنند  این جاست که باید پرسید ایا پیامبر کلیدگشاینده = تاویل و تبیین  قران را به مسلمانان تعلیم نداد  - و ایا  هر کس می تواند متشابهات را به دلخواه خود تاویل کند یا باید با حکمتی که محکمات قران است تاویل شود و ایا علم حکمت را   خداوند به پیامبران نداد ه بود  در جواب باید گفت علاوه براینکه  خداوند علم  حکمت را  به پیامبران داده است  بلکه به  غیر پیامبران هم  داده است از جمله  می توان  لقمان را نام برد

سوره لقمان  

 وَلَقَدْ آتَيْنَا لُقْمَانَ الْحِكْمَةَ أَنِ اشْكُرْ لِلَّهِ وَمَن يَشْكُرْ فَإِنَّمَا يَشْكُرُ لِنَفْسِهِ وَمَن كَفَرَ فَإِنَّ اللَّهَ غَنِيٌّ حَمِيدٌ ﴿12﴾
 و البته بدرستیکه دادیم لقمان را حکمت (اصول تاویل متشابهات و  داوری میان حق و باطل ) اینکه شکر کن برای خداوند - و هر کس شکر کند پس قطعاً شکر می کند برای خودش- و کسی که کافر شد – پس همانا خداوند غنی ستایش شده است

 سوره بقره آیه: 269

يوتي الحكمه من يشاء ومن يوت الحكمه فقد اوتي خيرا كثيرا وما يذكر الا اولو الالباب

می دهد حکمت را به هر کس که می خواهد و هر کس   داده شود  حکمت پس به درستیکه داده شد خیر کثیری -و متذکر نمی شوند مگر دارندگان خرد ها 


شرح- ایا خداوند حکمت را به پیامبرش نداده است پس چرا از پیامبر می خواهد کتاب و حکمت را تعلیم بدهد و ایا پیامبر خیانت کرده است و تعلیم نداده است و ایا خائن می تواند پیامبر شود اما  - نه  - پیامبر اصول حکمت را در ال محمد به وراثت گذاشت تا در مدت  250 سال بتوانند حکمت را به مردم تعلیم دهند و دادند و امروز اصول ان ( توحید - بعثت - امامت - عدالت و معاد )که همان علم الکتاب و ام الکتاب و محکمات قران  است در دست ماست در اینجا بخوانید





 و پیامبر بر پایه محکمات قران بود که اشکال و ترتیبات عبادات را برای ما تاویل و تبیین کرد که به تواتر بدست ما رسیده است 

 سوره: 4 , آیه:113

 وانزل الله عليك الكتاب والحكمه وعلمك ما لم تكن تعلم وكان فضل الله عليك عظيما 

 و نازل کرد  خداوند بر تو کتاب ( برنامه زندگی ) و حکمت (اصول تاویل متشابهات و داوری بین حق و باطل ) را  و تعلیم داد تو را آنچه را که نبودی علم داشته باشی و بود فضل ( احسان ) خداوند بر تو بزرگ.

سوره: 2 , آیه: 151
كما ارسلنا فيكم رسولا منكم يتلو عليكم آياتنا ويزكيكم ويعلمكم الكتاب والحكمه ويعلمكم ما لم تكونوا تعلمون
همچنانکه فرستادیم در شما رسولی را از ( خود) شما که می خواند بر شما آیات ما را و نمو می دهد شما را و تعلیم می دهد شما را کتاب ( برنامه زندگی ) و حکمت (اصول تاویل متشابهات و  داوری میان حق و باطل) و تعلیم می دهد شما را آنچه را که  نبودید که علم داشته باشید.


شرح- در نتیجه پیامبر علم حکمت را به ال محمد تعلیم داد و انها هم به مردم تعلیم دادند کسانی که علم حکمت را می دانند در واقع راسخان در علم هستند و فقط راسخان درعلم  حکمت  می توانند متشابهات را  با تاویل به محکمات تبیین کنند و حکم الهی را از انها استنباط کنند وهیچ حکمی بدون تاویل متشابهات به محکمات وجود ندارد و این علم حکمت = محکمات است که حکم را بیان می کند که جمع ان را احکام عملی می گویند 



هُوَ الَّذِيَ أَنزَلَ عَلَيْكَ الْكِتَبَ مِنْهُ آيَاتٌ مُّحْكَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتَبِ وَأُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ فَأَمَّا الَّذِينَ في قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاء الْفِتْنَةِ وَابْتِغَاء تَأْوِيلِهِ وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِّنْ عِندِ رَبِّنَا وَمَا يَذَّكَّرُ إِلاَّ أُوْلُواْ الألْبَابِ ﴿7﴾

7) اوست آن که نازل کرد  بر تو کتاب را – از او ( از کتاب ) آیاتی محکمات است – ایشان ( محکمات= داوری کننده ) پایه کتاب است و دیگر ( آیات ) متشابهاتند (تشابه حق و باطل را در  تنه و شاخه و برگ وگل ومیوه ) پس اما آنان که در قلبهایشان میل ( به انحراف به باطل ) است پس پیروی می کنند آنچه را که متشابه  است (تشابه حق و باطل را درتنه و شاخه و برگ وگل ومیوه بدون اینکه تاویل به محکمات کنند )  از او (از کتاب) به جویای فتنه ( گرفتاری شرک و و تضاد  استبداد ) و جویای تاویلش ( برگرداندن به اصول باطلند )) ) و علم ندارد به تاویلش ( برگرداندن به اصول محکمات  ) مگر خداوند(بطور مطلق ) و رسوخ کنندگان در علم ( به طور نسبی) می گویند ایمان آوردیم به او ( به کتاب) همگی از نزد پروردگار ما است – متذکر نمی شوند مگر دارندگان خردها.
 شرح- حالا در قران جستجو می کنیم که چگونه پیامبر توانست با تاویل متشابهات  به محکمات و تبیین ایاتا حکام  عملی عبادات به مردم تعلیم داد  چرا که او مسئول تعلیم دادن بوده است تا احکام عملی عبادی را برای مردم تبیین کند


 سوره نحل  ایه 44

وَأَنزَلْنَا إِلَيْكَ الذِّكْرَ
لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ وَلَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ
 
و نازل کردیم بسویت ذکر را (اصول را دفعتا )تا   تبین کنی( به وسیله اصول ) برای مردم انچه را که نازل کرده شد ( کتاب به تدریج  ) بسوی ایشان و شاید تفکر کنند 

شرح- بعد از پیامبر هم ال محمد دارنگان اصول حکمت  این مسئولیت را بر عهده گرفتند کما ال ابراهیم  اهل ذکر بودند 


سوره: 16 , آیه: 43
وما ارسلنا من قبلك الا رجالا نوحي اليهم فاسالوا اهل الذكر ان كنتم لا تعلمون

و نفرستادیم از قبل تو ( ای محمد) مگر انسانهایی را که وحی می کردیم بسوی ایشان – پس سوال کنید اهل ذکر را ( کسانی که  به اصول راهنمای حکمت عالمند ) چنانچه بودید علم نداشتید.

 سوره انعام
لاَ شَرِيكَ لَهُ وَبِذَلِكَ أُمِرْتُ وَأَنَاْ أَوَّلُ الْمُسْلِمِينَ (163)
نیست شریکی برای او ( تنها وجود مطلق فعال خداوند است ) و به سبب آن امر کرده شدم و منم  اول ( مرجع تاویل = اولین تاویل کننده برای )اسلام آورندگان .
حالا که فهمیدیم خداوند اصول حکمت را به انسان داده است   و اصول حکمت = همان محکمات قران است بنابریان تاویل = بر گرداندن متشابهات به محکمات معلوم و  امری ساده و یسیر است به همین دلیل قران کتاب یسر است
سوره قمر
وَلَقَدْ يَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّكْرِ فَهَلْ مِن مُّدَّكِرٍ ﴿17﴾
و البته بدرستیکه آسان کردیم قرآن را برای تذکر – پس آیا از تذکر یابنده ای است

شرح-  و الا بدون تاویل متشابهات به محکمات قران سخت ترین کتاب بلکه خرافی ترین کتاب می شود و کسانی که قران را بدون حاکمیت اصول محکمات خداوند بر عقلشان  تاویل می کنند همان کسانی هستند که قران انها جویا ی فتنه  معرفی می کند در ضمن تاویل قران دارای درجات و مراتب است  خداوند که خود مطلق است تاویلش هم مطلق است اما انسانها چون مقدر = نسبی هستند  تاویلشان هم نسبی است و بقدر د رجات  علم الکتاب = حکمت = ومحکماتی است  که دارا می باشند بنا بر این تاویل حتی در محمد و ال محمد هم که دارندگان علم حکمت هستند نسبی بوده است
سوره 10
وَمَا كَانَ هَذَا الْقُرْآنُ أَن يُفْتَرَى مِن دُونِ اللّهِ وَلَكِن تَصْدِيقَ الَّذِي بَيْنَ يَدَيْهِ وَتَفْصِيلَ الْكِتَابِ لاَ رَيْبَ فِيهِ مِن رَّبِّ الْعَالَمِينَ ﴿37﴾
و نبود این قرآن این که بافته شود (بدروغ ) از غیر خداوند  -  ولیکن تصدیق  است بآنکه میان دوستش ( جلوترش )  و تفصیل دادن کتاب ( برنامه زندگی )  است که نیست شکی در او از پروردگار جهانیان است .
أَمْ يَقُولُونَ افْتَرَاهُ قُلْ فَأْتُواْ بِسُورَةٍ مِّثْلِهِ وَادْعُواْ مَنِ اسْتَطَعْتُم مِّن دُونِ اللّهِ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ ﴿38﴾
یا می گویند بافت ( محمد ) او را ( قرآن را ) بگو پس بیاورید سوره ای ( بخشی ) مانند او را – و دعوت کنید هر کس را که توانستید از غیر خداوند – چنانچه بودید راستگویان.
بَلْ كَذَّبُواْ بِمَا لَمْ يُحِيطُواْ بِعِلْمِهِ وَلَمَّا يَأْتِهِمْ تَأْوِيلُهُ كَذَلِكَ كَذَّبَ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ فَانظُرْ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الظَّالِمِينَ ﴿39﴾
بلکه تکذیب کردند به آنچه که احاطه نکردند به علمش -  و هنوز نیامده است ایشان را تاویلش ( نتیجه اش ) بدینسان تکذیب کردند آنان که از قبل ایشانند  پس نگاه کن چطور بودعاقبت ظالمان( سلطه گران ) .
سوره 7
هَلْ يَنظُرُونَ إِلاَّ تَأْوِيلَهُ يَوْمَ يَأْتِي تَأْوِيلُهُ يَقُولُ الَّذِينَ نَسُوهُ مِن قَبْلُ قَدْ جَاءتْ رُسُلُ رَبِّنَا بِالْحَقِّ فَهَل لَّنَا مِن شُفَعَاء فَيَشْفَعُواْ لَنَا أَوْ نُرَدُّ فَنَعْمَلَ غَيْرَ الَّذِي كُنَّا نَعْمَلُ قَدْ خَسِرُواْ أَنفُسَهُمْ وَضَلَّ عَنْهُم مَّا كَانُواْ يَفْتَرُونَ ﴿53﴾
آیا انتظار می کشند مگر تاویلش را ( نتیجه اش را ) دورانی که می آید تاویلش می گویند – آنان که فراموش کردند او را ( کتاب را ) از قبل به درستی که آمد رسولان پروردگار ما به حق – پس آیا برای ما هست از شفاعت کنندگان – پس شفاعت کنند برای ما – یا برگردیم ( به دنیا ) پس عمل کنیم غیر از آن که بودیم عمل می کردیم - بدرستیکه باختند خودهایشان را و گم شد از ایشان آنچه  را که بودند می بافتند ( از خرافات ) .
شرح- بنا بر این قران تاویل دارد و تاویل = نتیجه عملی ایات است که  حتما خواهد امد ولی  باید پرسید قران چه نوع کتابی است  
1-ایا کتاب رویاء است
2- ایا کتاب  امور واقع در زندگی است
3- ایا کتاب حدیث است
 جواب یک کلمه است قران هر  سه مورداست در هر سه مورد هم تاویل دارد
چون رویاء انبیاء بخشی از وحی کتاب است
و نیز قران کتاب دین واقع شدنی است
ونیز قران کتاب حدیث خداوند و پیامبر است
حالا به خود قران مراجعه می کنیم و جستجو می کنیم ایا  این سه موارد در قران هست ؟ 



1= قران کتاب رویاء است 
 سوره 17
 وَإِذْ قُلْنَا لَكَ إِنَّ رَبَّكَ أَحَاطَ بِالنَّاسِ وَمَا جَعَلْنَا الرُّؤيَا الَّتِي أَرَيْنَاكَ إِلاَّ فِتْنَةً لِّلنَّاسِ وَالشَّجَرَةَ الْمَلْعُونَةَ فِي القُرْآنِ وَنُخَوِّفُهُمْ فَمَا يَزِيدُهُمْ إِلاَّ طُغْيَانًا كَبِيرًا ﴿60﴾
و آنگاه که گفتیم برای تو همانا پروردگارت احاطه دارد به مردم – و قرار ندادیم رویا ( خواب دیدن ) را آنکه نشان دادیم ( در خواب به پیامبر) مگر فتنه ( گرفتاری استبداد ) برای مردم و درخت لعنت شده – در قرآن و می ترسانیم ایشان را ( ازنتیجه استبداد) – پس زیاد نمی کند ایشان را مگر طغیان کردن بزرگی را .
2 = قران کتاب واقعیت دینی است
ذاریات ایه 6
و ان الدین لواقع
3= همچنین قران کتاب حدیث است
سوره: 39 , آیه: 23
الله نزل احسن الحديث
سوره: 77 , آیه: 50
فباي حدیث  بعده يومنون
سوره الضحی 
وَأَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّكَ فَحَدِّثْ ﴿11﴾
حالا ببینیم ایا هر سه مورد تاویل دارد یا  ندارد

1=ایا رویاء را انسان می تواند تاویل کند  - بله  -یوسف رویاء را می بیند و خود ان  تاویل می کند
سوره یوسف
إِذْ قَالَ يُوسُفُ لِأَبِيهِ يَا أَبتِ إِنِّي رَأَيْتُ أَحَدَ عَشَرَ كَوْكَبًا وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ رَأَيْتُهُمْ لِي سَاجِدِينَ ﴿4﴾
آنگاه که گفت یوسف برای پدرش ای پدر من – همانا من دیدم یازده سیاره را و خورشید و ماه را -دیدم ایشان را برای من سجده کنندگانند ( قبول کنندگانند )
ویوسف تاویل  ان را بیان می کند
وَرَفَعَ أَبَوَيْهِ عَلَى الْعَرْشِ وَخَرُّواْ لَهُ سُجَّدًا وَقَالَ يَا أَبَتِ هَذَا تَأْوِيلُ رُؤْيَايَ مِن قَبْلُ قَدْ جَعَلَهَا رَبِّي حَقًّا وَقَدْ أَحْسَنَ بَي إِذْ أَخْرَجَنِي مِنَ السِّجْنِ وَجَاء بِكُم مِّنَ الْبَدْوِ مِن بَعْدِ أَن نَّزغَ الشَّيْطَانُ بَيْنِي وَبَيْنَ إِخْوَتِي إِنَّ رَبِّي لَطِيفٌ لِّمَا يَشَاء إِنَّهُ هُوَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ ﴿100﴾
و بالا برد والدینش( پدر و مادرش ) را بر عرش ( بالارونده = تخت ) و فرو آمدند ( برادران ) برای او (یوسف)سجده کنان ( قبول کنندگان لیاقت یوسف را ) و گفت ( یوسف ) ای پدر من این است تاویل (تعبیر)دیده من ( به خواب ) از قبل – به درستی که قرار داد او را ( خواب را ) پروردگارم محقق- و به درستی که نیکوئی کرد پروردگارم به من – آنگاه که بیرون آورد مرا از زندان و آورد شما را از بیابا ن - بعد این که وسوسه کرد شیطان (منحرف از حق ) میان من و میان برادرانم - همانا پروردگارم ملایمت  کننده است بر آنچه که می خواهد – همانا او عالم حکیم است
شرح- اما در مورد رویای فرعون جادو گران نمی توانند رویاء او را  تاویل کنند اما این یوسف است که رویای فرعون را هم تاویل می کند همچنانکه رویای هم زندانی های خود را تاویل کرد

وَدَخَلَ مَعَهُ السِّجْنَ فَتَيَانَ قَالَ أَحَدُهُمَآ إِنِّي أَرَانِي أَعْصِرُ خَمْرًا وَقَالَ الآخَرُ إِنِّي أَرَانِي أَحْمِلُ فَوْقَ رَأْسِي خُبْزًا تَأْكُلُ الطَّيْرُ مِنْهُ نَبِّئْنَا بِتَأْوِيلِهِ إِنَّا نَرَاكَ مِنَ الْمُحْسِنِينَ ﴿36﴾
و داخل شد با او ( با یوسف ) به زندان دو جوان  - گفت یکی از ایشان همانا من دیدم خود را ( در خواب ) می فشارم خمری را ( ازانگور ) و گفت دیگری همانا من دیدم خود را حمل می کنم بالای سرم نانی را که می خورد پرنده ای از او ( از نان ) – خبر بده ما را به تاویلش ( به تعبیرش ) – همانا ما می بینیم تو را از نیکوکاران.
قَالَ لاَ يَأْتِيكُمَا طَعَامٌ تُرْزَقَانِهِ إِلاَّ نَبَّأْتُكُمَا بِتَأْوِيلِهِ قَبْلَ أَن يَأْتِيكُمَا ذَلِكُمَا مِمَّا عَلَّمَنِي رَبِّي إِنِّي تَرَكْتُ مِلَّةَ قَوْمٍ لاَّ يُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَهُم بِالآخِرَةِ هُمْ كَافِرُونَ ﴿37﴾
گفت ( یوسف ) نمی آید شما را طعامی که رزق  داده شوید او را- مگر خبر دادم شما را به تاویلش ( به تعبیرش ) قبل از این که بیاید شما را ( طعام ) – آن است شما از آنچه که تعلیم داد مرا پروردگارم – همانا من ترک کردم ملت ( مذهب ) قومی را که ایمان نمی آورند به خداوند  (واحد)و ایشان به آخرت – ایشانند که کافرانند .
شرح- جادوگران توانائی تاویل  رویای  فرعونا ندارند و یوسف تاویل می کند

وَقَالَ الْمَلِكُ إِنِّي أَرَى سَبْعَ بَقَرَاتٍ سِمَانٍ يَأْكُلُهُنَّ سَبْعٌ عِجَافٌ وَسَبْعَ سُنبُلاَتٍ خُضْرٍ وَأُخَرَ يَابِسَاتٍ يَا أَيُّهَا الْمَلأُ أَفْتُونِي فِي رُؤْيَايَ إِن كُنتُمْ لِلرُّؤْيَا تَعْبُرُونَ ﴿43﴾
و گفت فرمانروا ( فرعون ) همانا من می بینم ( در خواب ) هفت گاو چاقی را – می خورند ایشان را هفت ( گاو ) لاغر و هفت خوشه ای سبز و دیگری ( هفت خوشه) خشک را – ای جماعت ( درباریان ) فتوا دهید مرا در دیده ام ( در خواب ) چنانچه بودید (عالم) برای دیدن ( در خواب ) تعبیر می کردید .
قَالُواْ أَضْغَاثُ أَحْلاَمٍ وَمَا نَحْنُ بِتَأْوِيلِ الأَحْلاَمِ بِعَالِمِينَ ﴿44﴾
گفتند ( درباریان دیده شما ) دسته های خیالات  است و نیستیم ما به تاویل ( به تعبیر) خیالات عالمان .
وَقَالَ الَّذِي نَجَا مِنْهُمَا وَادَّكَرَ بَعْدَ أُمَّةٍ أَنَاْ أُنَبِّئُكُم بِتَأْوِيلِهِ فَأَرْسِلُونِ ﴿45﴾
و گفت آن که نجات یافت از آن دو ( جوان زندانی ) و متذکر شد بعد از امتی (پایگاهی= نسلی) – من خبر می دهم شما را به تاویل ( به تعبیر ) او ( خواب فرعون ) پس بفرستید مرا( به نزد یوسف ) .
يُوسُفُ أَيُّهَا الصِّدِّيقُ أَفْتِنَا فِي سَبْعِ بَقَرَاتٍ سِمَانٍ يَأْكُلُهُنَّ سَبْعٌ عِجَافٌ وَسَبْعِ سُنبُلاَتٍ خُضْرٍ وَأُخَرَ يَابِسَاتٍ لَّعَلِّي أَرْجِعُ إِلَى النَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَعْلَمُونَ ﴿46﴾
یوسف ای راستگو پس فتوا بده ما را در هفت ( گاو ) چاقی که – می خورند ایشان را هفت ( گاو ) لاغر – و هفت خوشه ای سبز و دیگری ( هفت خوشه ) خشک را – شاید من برگردم به سوی مردم شاید ایشان علم بیابند.
شرح-  در اینجا یک امری را توضیح باید داد فتوا دادن بدون تاویل کردن ممکن نیست کسانی که مثل قرانیون زیغی   قادر نیستند  در امری تاویل کنند حق ندارند در ان امر فتوا دهند بنا براین کسانی که می گویند ایات قران را انسان نمی تواند تاویل کند حق ندارند در مورد ایات قران فتوا صادر کنند چون علم تاویل ندارند

قَالَ تَزْرَعُونَ سَبْعَ سِنِينَ دَأَبًا فَمَا حَصَدتُّمْ فَذَرُوهُ فِي سُنبُلِهِ إِلاَّ قَلِيلاً مِّمَّا تَأْكُلُونَ ﴿47﴾
گفت ( یوسف ) زراعت می کنید هفت سال به عادت – پس آنچه را که درو کردید – پس بگذارید او را در خوشه اش – مگر اندکی را از آنچه می خورید.

ثُمَّ يَأْتِي مِن بَعْدِ ذَلِكَ سَبْعٌ شِدَادٌ يَأْكُلْنَ مَا قَدَّمْتُمْ لَهُنَّ إِلاَّ قَلِيلاً مِّمَّا تُحْصِنُونَ ﴿48﴾
سپس می آید از بعد آن هفت ( سال ) سخت ( قحطی ) که می خورند آنچه را که تقدیم کردید برای ایشان ( برای مسئولان از قبل ) مگر اندکی را از آنچه در سنگر (انبار ) می گذارید ( برای کشت آینده ).
ثُمَّ يَأْتِي مِن بَعْدِ ذَلِكَ عَامٌ فِيهِ يُغَاثُ النَّاسُ وَفِيهِ يَعْصِرُونَ ﴿49﴾
سپس می آید از بعد آن سالی که در او مساعدت کرده می شوند مردم – و در او می فشارند ( انگور زیتون – و شیر از پستان حیوانات و غیره و ...).

درنتیجه بر طبق خود قران  رویاء   تاویل دارد و کسی که علم تاویل را دارد  می تواند مثل یوسف رویاء را تاویل کند و از ظاهرو جسم  ان عبور کرده  و  باطن و روح  ا ن را تبیین کند چون قران  علاوه بر جسم ایات = کلمات   روح هم دارد
 و کذالک اوحینا الیک روحا من امرنا
تاویل دست یافتن به معنی باطنی ایه است که روح  است
 اینجا متذکر شویم که تاویل رویاء سخت تر از تاویل امر های واقع زندگی است  و سخت تر از تاویل احادیث مکتوب است چون امر های وا قع وجود ملموس دارند و نیز احادیث نوشته شده هم  ملموس هستند  در حالی که رویاء چنین نیست

2= ایا امرهای واقع زندگی  را انسان می تواند تاویل کند برای فهم ان به قصه  موسی و خضر می پردازیم


سوره کهف
فَوَجَدَا عَبْدًا مِّنْ عِبَادِنَا آتَيْنَاهُ رَحْمَةً مِنْ عِندِنَا وَعَلَّمْنَاهُ مِن لَّدُنَّا عِلْمًا ﴿65﴾

پس یافتند پرستش کننده ای را از پرستش کنندگان ما که دادیم او را برحمتی از نزدمان و علم دادیم او را از لدن ما علمی را(که همان علم تاویل بود )

قَالَ لَهُ مُوسَى هَلْ أَتَّبِعُكَ عَلَى أَن تُعَلِّمَنِ مِمَّا عُلِّمْتَ رُشْدًا ﴿66﴾
گفت برای او موسی – آیا پیروی کنم ترا بر اینکه علم بدهی مرا از آنچه  که علم داده شدی به رشد کردنی

قَالَ إِنَّكَ لَن تَسْتَطِيعَ مَعِيَ صَبْرًا ﴿67
گفت (خضر) همانا تو هرگز نمی توانی با من صبر کردن را

وَكَيْفَ تَصْبِرُ عَلَى مَا لَمْ تُحِطْ بِهِ خُبْرًا ﴿68﴾
و چطور صبر می کنی بر آنچه که احاطه نداری به او به آگاهی

قَالَ سَتَجِدُنِي إِن شَاء اللَّهُ صَابِرًا وَلَا أَعْصِي لَكَ أَمْرًا ﴿69﴾
گفت (موسی ) بزودی می یابی مرا چنانچه خواست خداوند صبر کننده – و سرپیچی نمی کنم برای تو امری را

قَالَ فَإِنِ اتَّبَعْتَنِي فَلَا تَسْأَلْنِي عَن شَيْءٍ حَتَّى أُحْدِثَ لَكَ مِنْهُ ذِكْرًا ﴿70﴾
گفت پس چنانچه پیروی کردی مرا – پس سئوال نکن مرا از چیزی – تا صحبت کنم برای تو از او بذکر کردنی

فَانطَلَقَا حَتَّى إِذَا رَكِبَا فِي السَّفِينَةِ خَرَقَهَا قَالَ أَخَرَقْتَهَا لِتُغْرِقَ أَهْلَهَا لَقَدْ جِئْتَ شَيْئًا إِمْرًا ﴿71﴾
پس رهسپارشدند – تا آنگاه که سوار شدند در کشتی- رخنه ای  کرد(خضر) در او ( در کشتی ) گفت ( موسی ) آیا رخنه دادی او را ( کشتی را ) تا غرق کنی اهلش را – البته بدرستیکه آوردی چیز غلطی را

قَالَ أَلَمْ أَقُلْ إِنَّكَ لَن تَسْتَطِيعَ مَعِيَ صَبْرًا ﴿72﴾
گفت (خضر) آیا نگفتم همانا تو هرگز نمی توانی با من صبر کردن را

قَالَ لَا تُؤَاخِذْنِي بِمَا نَسِيتُ وَلَا تُرْهِقْنِي مِنْ أَمْرِي عُسْرًا ﴿73﴾
گفت ( موسی ) مواخذه نکن مرا بآنچه که  فراموش کردم و رنج نده مرا از کارم به دشواری

فَانطَلَقَا حَتَّى إِذَا لَقِيَا غُلَامًا فَقَتَلَهُ قَالَ أَقَتَلْتَ نَفْسًا زَكِيَّةً بِغَيْرِ نَفْسٍ لَّقَدْ جِئْتَ شَيْئًا نُّكْرًا ﴿74﴾
پس رهسپار شدند – تا آنگاه که ملاقات کردند بچه ای را – پس کُشت او را (خضر ) گفت ( موسی ) آیا کُشتی شخص نمو کننده ای  را بدون (قصاص به ) شخصی -  البته بدرستیکه آوردی چیزی منکری را ( مبهمی را)

قَالَ أَلَمْ أَقُل لَّكَ إِنَّكَ لَن تَسْتَطِيعَ مَعِي صَبْرًا ﴿75﴾
گفت ( خضر) آیا نگفتم برای تو همانا تو هرگز نمی توانی با من صبر کردن را
قَالَ إِن سَأَلْتُكَ عَن شَيْءٍ بَعْدَهَا فَلَا تُصَاحِبْنِي قَدْ بَلَغْتَ مِن لَّدُنِّي عُذْرًا ﴿76﴾
گفت ( موسی ) چنانچه سئوال کردم ترا از چیز ( دیگری) بعدش – پس رفاقت ( همراهی ) نکن مرا بدرستیکه رسیدی از نزد من عذری را ( برایت )

فَانطَلَقَا حَتَّى إِذَا أَتَيَا أَهْلَ قَرْيَةٍ اسْتَطْعَمَا أَهْلَهَا فَأَبَوْا أَن يُضَيِّفُوهُمَا فَوَجَدَا فِيهَا جِدَارًا يُرِيدُ أَنْ يَنقَضَّ فَأَقَامَهُ قَالَ لَوْ شِئْتَ لَاتَّخَذْتَ عَلَيْهِ أَجْرًا ﴿77﴾
پس رهسپار شدند – تا آنگاه که آمدند به اهل قریه ای طعام طلبیدند اهلش را – پس امتناع کردند اینکه  مهمان کنند آندورا پس یافتند در او ( در قریه ) دیواری را که می خواهد اینکه بشکند ( بریزد) پس بر پاداشت (خضر) او را ( دیوار را) گفت ( موسی ) اگر می خواستی البته می گرفتی بر او مزدی را

شرح= کذب موسی بما لم یحیط به علما (تکذیب کرد موسی بدانچه به او احاطه علمی نداشت ) این طبیعت انسان است چیزی را که بدان علم ندارد تکذیب می کند موسی خود پیامبر بود با این حال بنا بر طبیعت بشری  کار های خضر را تکذیب کرد چه رسد به  شیعه صفوی و سنی اموی و قرانیون زیغی که تاویل شدن قران را چون خود علم ندارند تکذیب می کنند در نتیجه خضر که دارای علم لدنی (وَعَلَّمْنَاهُ مِن لَّدُنَّا عِلْمًا  )بود = نام دیگر حکمت الهی  است البته در قران 28 نام دارد  گفت

قَالَ هَذَا فِرَاقُ بَيْنِي وَبَيْنِكَ سَأُنَبِّئُكَ بِتَأْوِيلِ مَا لَمْ تَسْتَطِع عَّلَيْهِ صَبْرًا ﴿78﴾

گفت ( خضر ) این است جدائی میان من و میان تو – بزودی خبر می دهم ترا به تأویل (تبیین باطن) آنچه را که نتوانستی بر او صبر کردن را

أَمَّا السَّفِينَةُ فَكَانَتْ لِمَسَاكِينَ يَعْمَلُونَ فِي الْبَحْرِ فَأَرَدتُّ أَنْ أَعِيبَهَا وَكَانَ وَرَاءهُم مَّلِكٌ يَأْخُذُ كُلَّ سَفِينَةٍ غَصْبًا ﴿79﴾
اما کشتی – پس بود برای درماندگانی که عمل می کنند در دریا ( برای رزقشان) پس خواستم اینکه معیوب کنم او را – و بود از اطراف ایشان فرمانروائی که می گرفت هر کشتی را به غصب

وَأَمَّا الْغُلَامُ فَكَانَ أَبَوَاهُ مُؤْمِنَيْنِ فَخَشِينَا أَن يُرْهِقَهُمَا طُغْيَانًا وَكُفْرًا ﴿80﴾
   و اما بچه – پس بود  والدینش دو ایمان آورندگان-  پس هراس کردیم اینکه رنج دهد ایشان را به سرکشی و کفر ( انکار حق )

فَأَرَدْنَا أَن يُبْدِلَهُمَا رَبُّهُمَا خَيْرًا مِّنْهُ زَكَاةً وَأَقْرَبَ رُحْمًا ﴿81﴾
   پس خواستیم اینکه تبدیل کند برای آندو پروردگارشان بهتر از او را – نمو کردنی و نزدیکتر به رحمت

وَأَمَّا الْجِدَارُ فَكَانَ لِغُلَامَيْنِ يَتِيمَيْنِ فِي الْمَدِينَةِ وَكَانَ تَحْتَهُ كَنزٌ لَّهُمَا وَكَانَ أَبُوهُمَا صَالِحًا فَأَرَادَ رَبُّكَ أَنْ يَبْلُغَا أَشُدَّهُمَا وَيَسْتَخْرِجَا كَنزَهُمَا رَحْمَةً مِّن رَّبِّكَ وَمَا فَعَلْتُهُ عَنْ أَمْرِي ذَلِكَ تَأْوِيلُ مَا لَمْ تَسْطِع عَّلَيْهِ صَبْرًا ﴿82﴾
و اما دیوار – پس بود برای دو بچه – دو یتیم در شهر – و بود زیرش گنجی برای آندو ( بچه ) و بود والدشان اصلاح گر ( حقمدار ) پس خواست پروردگارت اینکه برسند ( آندو ) بقوتشان و بیرون بیاورند گنجشان را – رحمتی از پروردگارت و نکردم او را – از امر خودم – آن است تأویل (تبیین  باطن ) آنچه که نتوانستی بر او صبر کردن را
شرح- این بخشی از زندگی انسان بود بین دو انسان  موسی و خضر  جریان داشت که خضر  کار های را که انجام می داد که به تاویلش (نتیجه اش ) علم داشت و مورد اعتراض کسی واقع می شود که تاویل انها را نمی داند  

تاویل هایی که در امور روز مره زندگی که سیاست مدار ها و حکومت ها باید انجام بدهند

سوره نساء
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ أَطِيعُواْ اللّهَ وَأَطِيعُواْ الرَّسُولَ وَأُوْلِي الأَمْرِ مِنكُمْ فَإِن تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللّهِ وَالرَّسُولِ إِن كُنتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ ذَلِكَ خَيْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِيلاً ﴿59﴾
ای آنان که ایمان آوردید ( به اصول راهنمای حق ) داوطلب شوید ( اطاعت کنید ) خداوند را و داوطلب شوید ( اطاعت کنید ) رسول را و صاحبان امر از شما را ( که به امانت حکومت داده اید ) پس چنانچه نزاع کردید در چیزی پس رد کنید او را ( موضوع نزاع را ) به خداوند و رسول ( به کتاب خداوند که رسول آورده ) چنانچه بودید ایمان می آوردید به خداوند و دوران آخرت – آن ( رد موضوع نزاع به کتاب الله ) بهتر و نیکوتر است در تاویل کردن ( در تبیین کردن حق و باطل و نتایج امور  )
سوره اسری
وَأَوْفُوا الْكَيْلَ إِذا كِلْتُمْ وَزِنُواْ بِالقِسْطَاسِ الْمُسْتَقِيمِ ذَلِكَ خَيْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِيلاً ﴿35﴾
و تمام کنید کیلو را آنگاه که کیلو کردید – وزن کنید بقپان مستقیم – آن بهتر است و نیکوتر است در تاویل  (در نتیجه ) .

3= ایا انسان قادر است احادیث را تاویل کند
باید بگوئیم که رویا ء  هم خود حدیث است چون کسی از ان سخن می گوید و همچنین  امر های واقع زندگی هم حدیث زندگی انسانها است از اینرو تاریخ هم  = حدیث زندگی گذشتگان است و نیز قران کتاب تاریخی وحیانی است  که  حدیث زندگی گذشتگان را خداوند برای ما حدیث می کند  درنتیجه کسی که  می تواند احادیث را تاویل کند  در حقیقت تاویل کننده قران هم  هست حالا
 باز بر می گردیم به کتاب خداوند  ببینم ایا انسان می تواند احادیث = قران را تاویل کند چون می دانیم قران حدیث خداوند است که پیامبر بر ما حدیث کرده است 
یاد اوری کنیم که یعقوب که خو نبی بود و دارای علم تاویل بود از قبل رویای  یوسف را تاویل  کرده بود  که خداوند به تو علم تاویل احادیث خواهد داد
یعقوب گفت
سوره یوسف
وَكَذَلِكَ يَجْتَبِيكَ رَبُّكَ وَيُعَلِّمُكَ مِن تَأْوِيلِ الأَحَادِيثِ وَيُتِمُّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكَ وَعَلَى آلِ يَعْقُوبَ كَمَا أَتَمَّهَا عَلَى أَبَوَيْكَ مِن قَبْلُ إِبْرَاهِيمَ وَإِسْحَقَ إِنَّ رَبَّكَ عَلِيمٌ حَكِيمٌ ﴿6﴾
و بدینسان جلب می کند   تو را پروردگارت و تعلیم می دهد تورا از تاویل ( تعبیر ) احادیث ( وقایع ) و تمام می کند نعمتش را بر تو و بر آل یعقوب همچنان که تمام کردش بر دو جددت از قبل ابراهیم و اسحاق ( علم تاویل داده بود )– همانا پروردگارت عالم حکیم است
شرح- حالا تاویل رویای  یوسف از طرف پدرش یعقوب  در یوسف ظاهر می شود
سوره یوسف
وَقَالَ الَّذِي اشْتَرَاهُ مِن مِّصْرَ لاِمْرَأَتِهِ أَكْرِمِي مَثْوَاهُ عَسَى أَن يَنفَعَنَا أَوْ نَتَّخِذَهُ وَلَدًا وَكَذَلِكَ مَكَّنِّا لِيُوسُفَ فِي الأَرْضِ وَلِنُعَلِّمَهُ مِن تَأْوِيلِ الأَحَادِيثِ وَاللّهُ غَالِبٌ عَلَى أَمْرِهِ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لاَ يَعْلَمُونَ ﴿21﴾
و گفت آن که خرید او را از مصر ( از شهر ) به زنش گرامی دار اقامت  او را- ممکن است این که منفعت کند ما را -  یا بگیریم او را به نوزادی – و بدینسان امکانات دادیم برای یوسف در زمین – و تا تعلیم دهیم او را از تاویل ( تعبیر ) احادیث ( وقایع) – و خداوند غالب  است بر امرش ولیکن بیشتر مردم علم ندارند .
شرح- و زمانی  که تاویل  یعقوب در مورد یوسف تحقق یافت خود یوسف چنین گفت

رَبِّ قَدْ آتَيْتَنِي مِنَ الْمُلْكِ وَعَلَّمْتَنِي مِن تَأْوِيلِ الأَحَادِيثِ فَاطِرَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ أَنتَ وَلِيِّي فِي الدُّنُيَا وَالآخِرَةِ تَوَفَّنِي مُسْلِمًا وَأَلْحِقْنِي بِالصَّالِحِينَ ﴿101﴾
پروردگار من به درستی که دادی مرا از فرمانروایی ( عزیزی یعنی وزیر بودن را) و تعلیم  دادی مرا از تاویل ( تعبیر ) احادیث ( رویاء و وقایع و ایات الهی  ) – هویت دهنده آسمانها و زمینی-  تو یاور منی در دنیا و آخرت – تمام کن ( عمر ) مرا به مسلمانی و ملحق کن مرا به صالحان (حقمداران ) .

شرح- سئوال اساسی این است خداوند چه چیزی رابه یوسف تعلیم داد تا یوسف قادر به تاویل احادیث شود در ایه 22 همین سوره می فرماید

وَلَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُ آتَيْنَاهُ حُكْمًا وَعِلْمًا وَكَذَلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ ﴿22﴾
و زمانی که  (یوسف)رسید به شدتش ( به قوت جوانیش ) دادیم او را حکمی وعلمی را – و بدینسان جزا می دهیم نیکوکاران را .
شرح- بنا براین یوسف دارای حکم = حکمت = محکمات بود که علم تاویل  احادیث است از اینرو توانا به تاویل احادیث = کتب الهی بود و چون دین در محمد کامل شد علم حکمت هم کاملش در او بو د برای همین هم  اول المسلمین شد وطبق تشهد نماز  آل محمد کما ال ابراهیم دارای علم حکمت شدند و به ما هم اصول ان را در درجه ابتدائی تعلیم دادند و راسخون در علم حکمت قادر به تاویل متشابهات به محکمات هستند =  و محکمات  -متشابهات را تبیین می کند و حکم صادر می کند  که جمع ان را احکام عملی می گوئیم  و بدون تاویل متشابهات به محکمات به هیچ وجه احکام عملی  وجود ندارد  و هیچ حکمی – حکم قران نیست مگر محکمات ان را صادر کرده باشد و الا   ابتغاء  الفتنه است و حسن ختام این تحقیق ایه 7 سوره آل عمران است

هُوَ الَّذِيَ أَنزَلَ عَلَيْكَ الْكِتَابَ مِنْهُ آيَاتٌ مُّحْكَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتَابِ وَأُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ فَأَمَّا الَّذِينَ في قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاء الْفِتْنَةِ وَابْتِغَاء تَأْوِيلِهِ وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِّنْ عِندِ رَبِّنَا وَمَا يَذَّكَّرُ إِلاَّ أُوْلُواْ الألْبَابِ ﴿7﴾
اوست آن که نازل کرد  بر تو کتاب را – از او ( از کتاب ) آیاتی محکمات است – ایشان ( محکمات= داوری کننده ) پایه کتاب است و دیگر ( آیات ) متشابهاتند (تنه و شاخه و برگ وگل ومیوه ) پس اما آنان که در قلبهایشان میل ( به انحراف به باطل ) است پس پیروی می کنند آنچه را که متشابه  است (تنه و شاخه و برگ وگل ومیوه بدون اینکه تاویل به محکمات کنند )  از او (از کتاب) به جویای فتنه ( گرفتاری شرک و و تضاد  استبداد ) و جویای تاویلش ( برگرداندن به اصول باطلند )) ) و علم ندارد به تاویلش ( برگرداندن به اصول محکمات  ) مگر خداوند(بطور مطلق ) و رسوخ کنندگان در علم ( به طور نسبی) می گویند ایمان آوردیم به او ( به کتاب) همگی از نزد پروردگار ما است – متذکر نمی شوند مگر دارندگان خردها.
شرح- یادمان نرود به دارندگان خرد خدا حکمت را  می دهد و توانا به تاویل می شوند
 سوره: 2 , آیه: 269
يوتي الحكمه من يشاء ومن يوت الحكمه فقد اوتي خيرا كثيرا وما يذكر الا اولو الالباب
می دهد حکمت را به هر کس که می خواهد و هر کس   داده شود  حکمت پس به درستیکه داده شد خیر کثیری -و متذکر نمی شوند مگر دارندگان خرد ها 


هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر