بنام خداوند واحد الاحد
شیعه مذهب انبیاء و مرسلین است
سنت = اصول دین انبیاء و مرسلین است
مله ابراهیم و ال
ابراهیم کما مله
محمد و ال محمد مذهب انبیا ء است
اینروزها بعضی ها از همدیگر می پرسند چه دینی و چه مذهبی داری
اما بواسطه خرافه بافی های مذاهب شیعه صفوی و سنی اموی و قرانیون زیغی بسیاری خجالت می کشند که مذهب خود را عیان
کنند و می گویند ما مثل خود پیامبر هستیم و باوری به مذاهب نداریم می دانیم که کلمه مذهب اصلا در قران نیامده
است کلمه قرانی دین و مله است ما را
بر ان داشت که در قران به این امر بپردازیم اولا دین انبیاء چه بوده و مله انها چه
بوده است تا بتوانیم ما هم در دین و مله
انبیاء مخصوصا در دین و مله محمد خاتم پیامبران باشیم دوستانی از من می پرسند شما در چه مذهبی هستی
من همیشه گفته ام ومی گویم من مثل ابراهیم شیعه هستم و از شیعا نیستم و شیعه مذهب همه انبیاء و مرسلین است موسس ان نوح است و ابراهیم شیعه است اما چرا مذهب شیعه و چرا قرانی
ان – پس لازم است در قران جستجو کنیم از اینرو اولین پیامبری که کتاب اورد و
خود را به این صورت معرفی کرد که امر کرده
شده ام از طرف خدا که مسلمان باشم این
پیامبر نوح( ع( است
یونس
وَاتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ نُوحٍ إِذْ قَالَ لِقَوْمِهِ يَا
قَوْمِ إِن كَانَ كَبُرَ عَلَيْكُم مَّقَامِي وَتَذْكِيرِي بِآيَاتِ اللّهِ
فَعَلَى اللّهِ تَوَكَّلْتُ فَأَجْمِعُواْ أَمْرَكُمْ وَشُرَكَاءكُمْ ثُمَّ لاَ
يَكُنْ أَمْرُكُمْ عَلَيْكُمْ غُمَّةً ثُمَّ اقْضُواْ إِلَيَّ وَلاَ تُنظِرُونِ
﴿71﴾
تلاوت کن بر-ایشان خبر نوح را
– آنگاه که گفت برای قومش ای قوم من – چنانچه بود ( در نظر شما ) بزرگ شد بر شما
قیام من ( اقدام من به دعوت ) و تذکر دادنم به آیات خداوند – پس بر خداوند توکل
کردم – سپس جمع کنید امرتان را و شریکانتان را (کسانی که به خدائی قبول دارید ) سپس نباشد
امرتان بر شما پریشانی سپس فیصله دهید (
نیت تان را ) به سوی من و مهلت ندهید مرا .
فَإِن تَوَلَّيْتُمْ فَمَا سَأَلْتُكُم مِّنْ أَجْرٍ إِنْ
أَجْرِيَ إِلاَّ عَلَى اللّهِ وَأُمِرْتُ أَنْ أَكُونَ
مِنَ الْمُسْلِمِينَ ﴿72﴾
پس
چنان که روی گردانیدید ( از دعوت من ) پس سئوال نکردم شما را از مزدی – نیست مزد
من مگر بر خداوند – و امر کرده شدم این که باشم از
مسلمانا ن.
شرح- این پیامبر پیروانی اندک داشت که به مرور زمان زیاد شدند و یکی از برجسته ترین اشخاصی که پیرو اسلام نوح بود ابراهیم بود او قبل از اینکه خود پیامبر بشود از نوح پیروی می کرده است و این پیروی را قران با نام شیعه بیان می کند نا گفته نماند در قران کلمات دیگری از همین ریشه وجود دارد که قران انها را غیر حق معرفی می کند از جمله کلمه شیعا = حزب ها است که به متفرقین از دین اسلام گفته می شود بنا براین ابراهیم که پیرو اسلام نوح است شیعه است اما کسانی که از اسلام متفرق می شوند شیعا می باشند
صافات
سَلَامٌ عَلَى نُوحٍ فِي الْعَالَمِينَ
﴿79﴾
سلام بر نوح در جهانیان
انَّا كَذَلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ
﴿80﴾
همانا ما بدینسان جزا می دهیم نیکوکاران را
إِنَّهُ مِنْ عِبَادِنَا
الْمُؤْمِنِينَ ﴿81﴾
همانا
او از پرستندگان ماست که ایمان آورندگانند
ثُمَّ أَغْرَقْنَا الْآخَرِينَ ﴿82﴾
سپس
غرق کردیم دیگران را
وَإِنَّ مِن شِيعَتِهِ
لَإِبْرَاهِيمَ ﴿83﴾
و
همانا از شیعه او ( از شیعه نوح ) البته ابراهیم است
إِذْ جَاء رَبَّهُ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ
﴿84﴾
انگاه که امد
به پرودگاش با قلب سلیم
شرح – بنا
براین کسی که به اسلام ایمان اورد اسلام
را دین خود انتخاب کند به او شیعه گفته می شود و او در ملتی که قران ان را مسلم
حنیف = اسلام صحیح معرفی می کند می باشد
ال عمرا ن
مَا كَانَ إِبْرَاهِيمُ يَهُودِيًّا وَلاَ نَصْرَانِيًّا
وَلَكِن كَانَ حَنِيفًا مُّسْلِمًا وَمَا كَانَ
مِنَ الْمُشْرِكِينَ ﴿67﴾
نبود ابراهیم یهودی و نه
نصرانی ولکن بود حنیف ( صحیح ) مسلمان ( صلح جو ) و نبود از مشرکین ( به غیر از
خداوند هیچ موجودی را مطلق فعال نمی دانست ) .
شرح- و
ابراهیم کسانی را که از او پیروی می کنند مسلمین معرفی می کند بنا براین اسلام دین حنیف
= صحیح است و پیروان را شیعه می توان گفت استناد به انچه ابراهیم بوده است اگر کسی
شیعه ابراهیم باشد و بدنیال حنیف = صحیح
بودن باشد باید مسلم باشد
حج
وَجَاهِدُوا فِي اللَّهِ حَقَّ
جِهَادِهِ هُوَ اجْتَبَاكُمْ وَمَا جَعَلَ عَلَيْكُمْ فِي الدِّينِ مِنْ حَرَجٍ
مِّلَّةَ أَبِيكُمْ إِبْرَاهِيمَ هُوَ سَمَّاكُمُ الْمُسْلِمينَ مِن قَبْلُ وَفِي
هَذَا لِيَكُونَ الرَّسُولُ شَهِيدًا عَلَيْكُمْ وَتَكُونُوا شُهَدَاء عَلَى
النَّاسِ فَأَقِيمُوا الصَّلَاةَ وَآتُوا الزَّكَاةَ وَاعْتَصِمُوا بِاللَّهِ هُوَ
مَوْلَاكُمْ فَنِعْمَ الْمَوْلَى وَنِعْمَ النَّصِيرُ ﴿78﴾
و
جهاد کنید در ( دفاع از حاکمیت ولایت
جمهورمردم بجانشینی از حاکمیت ولایت مطلقه ) خداوند – حق جهادش را – او جلب کرد شما را(به شیعه او بودن و حنیف بودن ) و قرار نداد بر شما در دین (قانون
حق ) از گزندی – ملت (مذهب) پدرتان
ابراهیم که او نامگذاری کرد شما را مسلمانان – از
قبل- و در این (دنیا) تا بشود- رسول (خدا) شاهدی بر شما و بشوید(شما) شاهدانی
بر مردم (جهان ) پس بر پاکنید نماز را و بدهید زکات را و مصون کنید(خودتان را
)بسبب(اصول راهنمای حق ) خداوند – او
یاورتان است پس آسوده یاور است و آسوده یاری کننده است
شرح به
همین خاطر پیامبر خاتم در همه چیز
پیرو ابراهیم شد
ال عمرا ن
إِنَّ أَوْلَى النَّاسِ بِإِبْرَاهِيمَ لَلَّذِينَ اتَّبَعُوهُ
وَهَذَا النَّبِيُّ وَالَّذِينَ آمَنُواْ وَاللّهُ وَلِيُّ الْمُؤْمِنِينَ ﴿68﴾
همانا نزدیکترین مردم به ابراهیم البته آنانند
که پیروی کردند او را ( آل ابراهیم ) –
و این پیامبر (محمد «ص» و آل محمد) و آنان که ایمان آوردند ( که مطابق تشهد نماز
ابراهیم و آل ابراهیم کما محمد و آل محمد را ذکر می کنند )– و خداوند ولی ( یاور ) ایمان آورندگان است.
شرح – در نتیجه ما در مله
ابینا = ابراهیم مسلما حنیفا ودر حزب شیعه هستیم خداوند همه را هدایت کند
در آیۀ فوق موسی رسما در حیات خود هارون را به خلافت دررسالت در غیاب خود می گمارد برای اینکه جامعه را اصلاح نماید و به او هشدار می دهد که از سیرۀ مفسدین پیروی نکند
!
امامت مطلقه الهی و جانشینی ادم و استمرار ان در نوح و ال ابراهیم کما محمد و آل محمد در قرآن
1= امامت
همچنانکه در تمام ذرات هستی به عنوان یکی از قوانین هستی= سنت الهی در جریان است کل شی
ء احصیناه فی امام مبین در انسان به دو حالت وجود داشته و دارد
اول امامت
عام که هر انسانی خود رهبری خود را به عهده دارد از اینرو خداوند هدایت هر
انسانی را در درون خودش قرار داده است اگر این امامت نبود پیروی از پیامبران هم
ممکن نبود
30
دوم امامت خاص در هدایت بشر که به انبیاء و
رسولان انبیاء و به دانشمندان و متخصصان هر علمی در هر زمان
تعلق دارد از اینرو بود که خداوند به ابراهیم فرمود انی
جاعلک لناس اماما و در ذریت او هم
در کسانی که لیاقت داشتند ادامه یافت که
در قران از انها به نام آل ابراهیم ذکر شده است و اهمیت ان تا به جائی است که هر
انسانی آرزو دارد از ذریت او کما ذریت ابراهیم خداوند امامانی قرار دهد و پیامبر خاتم در این امر از همه بیشتر اولویت
دارد و به همین دلیل در تشهد نماز ال محمد را خداوند کما ال ابراهیم قرار داد ه
است که رسولانی بعداز پیامبر در تعلیم و هدایت مردم باشند
الفرقان -ایه 74
وَالَّذِينَ
يَقُولُونَ رَبَّنَا هَبْ لَنَا مِنْ أَزْوَاجِنَا وَذُرِّيَّاتِنَا
قُرَّةَ أَعْيُنٍ وَاجْعَلْنَا لِلْمُتَّقِينَ إِمَامًا ﴿74﴾
و آنانکه می گویند پروردگار ما- عطا کن برای ما از لنگه هایمان و نسلهایمان آرامش یافتن چشمها- و قرار بده ما را برای متقین (حفظ کنند اصول راهنمای حق در اندیشه و عمل ) امامی
عبارت « یقولون » که بصورت فعل مضارع آمده دلالت بر استمرار و تکرار دارد . بنا بر این اهمیت " امامت برای متقین " همچنان پس از رحلت پیامبر اسلام پا برجاست . لازم به تذکر است که " امامت برای متقین " ، ولایت الهی است و نه خلافت مردم واداره جامعه که حکومت نامیده می شود و بر پایه شوری انتخاب می شود !
و آنانکه می گویند پروردگار ما- عطا کن برای ما از لنگه هایمان و نسلهایمان آرامش یافتن چشمها- و قرار بده ما را برای متقین (حفظ کنند اصول راهنمای حق در اندیشه و عمل ) امامی
عبارت « یقولون » که بصورت فعل مضارع آمده دلالت بر استمرار و تکرار دارد . بنا بر این اهمیت " امامت برای متقین " همچنان پس از رحلت پیامبر اسلام پا برجاست . لازم به تذکر است که " امامت برای متقین " ، ولایت الهی است و نه خلافت مردم واداره جامعه که حکومت نامیده می شود و بر پایه شوری انتخاب می شود !
تاکید می کنم که " امامت
برای متقین " غیر از " امامت بر
مومنین در اداره جامعه است" در نتیجه " امامت برای متقین " ، دلالت بر " ولایت خاصۀ دینی " دارد . و قائدتا این "
امامان " باید در مقامی بالاتر و برتر درعمل به حق و حقوق انسان باشند تا رهبری و هدایت فکری مردم را
بعهده داشته باشند و الگوئی برای آنها باشند
امام متقین - بودن برخی از ال محمد در
امت محمد (ص) در راستای - ولی متقین- بودن خداست
الجاثیه 19
الجاثیه 19
وَ اللَّـهُ
وَلِيُّ الْمُتَّقِينَ -
و خداوند یاور متقین است
الفرقان - 74
و خداوند یاور متقین است
الفرقان - 74
وَ اجْعَلْنَا
لِلْمُتَّقِينَ إِمَامًا
حال باید پرسید که اگر در اسلام
" اصل امامت پس از پیامبر" نباشد ، پس این آیۀ « وَ اجْعَلْنَا لِلْمُتَّقِينَ
إِمَامًا » برای چی آمده است!؟
در همین راستا قرآن فاش می سازد
که ال ابراهیم را خداوند به همین دلیل بعد
از ابراهیم برای رسالت برگزید ال ابراهیم برای مردم " ائمۀ هدی
" شدند
:
:
وَ جَعَلْنَا
مِنْهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا لَمَّا
صَبَرُوا وَ كَانُوا
بِآيَاتِنَا يُوقِنُونَ
السجده - ، 24
عبارت
بسیار حائز است . زیرا فاش می سازد که تنها افراد خاصی مقام " ائمۀ هدی " را داشتند و نیز آن " امر الهی " بوده است. همچنین آنان این مقام را از آنجائی بدست آوردند که " صبر " و " یقین " داشتند!
وَجَعَلْنَا مِنْهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا لَمَّا صَبَرُوا وَكَانُوا بِآيَاتِنَا يُوقِنُونَ ﴿24
و قرار دادیم از ایشان امامانی که هدایت می کنند به امر ما زمانی که صبر کردند – وبودند به آیات ما یقین می کردند
بسیار حائز است . زیرا فاش می سازد که تنها افراد خاصی مقام " ائمۀ هدی " را داشتند و نیز آن " امر الهی " بوده است. همچنین آنان این مقام را از آنجائی بدست آوردند که " صبر " و " یقین " داشتند!
2 =آنچه در " کتاب خدا "
مطرح است " ، اصل امامت " یا
" اصل ولایت الهی " در ادامه رسالت تعلیم دین است نه در حکومت کردن بر مردم .
و این مربوط به قائدۀ « اطیعوا الله واطیعوا الرسول » می باشد چون امام جانشین رسول
در ادامه رسالت است . در هر ایه ای کلمه رسول
باشد امام مستتر در ان است
به عبارت دیگر ، امر الهی بدین
ترتیب ، تبیین گشت . از اینروست که در
قرآن ، از مصادیق و نام اشخاص نیآمده زیرا آن در حیطۀ امر رسول الله است . مانند آنگاه که موسی (ع) از خدا خواست که ،
برادرش هارون را ، وزیر و خلیفه اش قرار دهد!
وَ اجْعَل لِّي وَزِيرًا مِّنْ أَهْلِي هَارُونَ أَخِي
طه - 29 ، 30
وَاجْعَل لِّي وَزِيرًا مِّنْ أَهْلِي ﴿29﴾
وَاجْعَل لِّي وَزِيرًا مِّنْ أَهْلِي ﴿29﴾
و قرار بده برای من وزیری از اهل من
هَارُونَ أَخِي ﴿30﴾
هارون – برادرم را
الاعراف - 142
وَوَاعَدْنَا
مُوسَى ثَلاَثِينَ لَيْلَةً وَأَتْمَمْنَاهَا بِعَشْرٍ فَتَمَّ مِيقَاتُ
رَبِّهِ أَرْبَعِينَ لَيْلَةً وَقَالَ مُوسَى لأَخِيهِ هَارُونَ اخْلُفْنِي
فِي قَوْمِي وَأَصْلِحْ وَلاَ تَتَّبِعْ سَبِيلَ الْمُفْسِدِينَ ﴿142﴾
142) و وعده گذاشتیم موسی
را سی شب و تمام کردیم او را ( وعده را ) به ده (شب دیگر) پس تمام شد وقت (
وعده ) پروردگارش به چهل شب و گفت موسی برای برادرش هارون – که جانشین باش
مرا در قومم و اصلاح کن ( حقمداری کن) و پیروی نکن جهت مفسدین را ( باطلمداران را ).
در آیۀ فوق موسی رسما در حیات خود هارون را به خلافت دررسالت در غیاب خود می گمارد برای اینکه جامعه را اصلاح نماید و به او هشدار می دهد که از سیرۀ مفسدین پیروی نکند
!
3=
قرآن به " خاتم الرسل " اعتقاد ندارد و در آیات
متعددی از استمرار آمدن رسولان و هادیان الهی برای هدایت بشریت تصریح و تاکید
نموده است .
مانند:
الرعد - 7
وَيَقُولُ الَّذِينَ كَفَرُواْ لَوْلآ أُنزِلَ عَلَيْهِ آيَةٌ مِّن رَّبِّهِ إِنَّمَا أَنتَ مُنذِرٌ وَلِكُلِّ قَوْمٍ هَادٍ ﴿7﴾
و می گویند آنان که کافر شدند چرا نازل کرده نشد برای او آیه ای ( معجزه ای مانند موسی و عیسی ) از پروردگارش- قطعا تو اخطار کننده ای و برای هر قومی راهنمائی است .
و می گویند آنان که کافر شدند چرا نازل کرده نشد برای او آیه ای ( معجزه ای مانند موسی و عیسی ) از پروردگارش- قطعا تو اخطار کننده ای و برای هر قومی راهنمائی است .
یونس - 47
وَلِكُلِّ أُمَّةٍ رَّسُولٌ فَإِذَا جَاء رَسُولُهُمْ قُضِيَ بَيْنَهُم بِالْقِسْطِ وَهُمْ لاَ يُظْلَمُونَ ﴿47﴾
و برای هر امتی ( پایگاهی=نسلی ) رسولی است پس آنگاه که آمد رسولشان فیصله داده شد میانشان به قسط ( انصاف در حقوق و تکالیف ) و ایشان ظلم کرده نمی شوند.
و برای هر امتی ( پایگاهی=نسلی ) رسولی است پس آنگاه که آمد رسولشان فیصله داده شد میانشان به قسط ( انصاف در حقوق و تکالیف ) و ایشان ظلم کرده نمی شوند.
4= استمرار رسالت الهی در ال انبیاء ادامه می یابد
آل عمران - 33 ، 34
إِنَّ اللّهَ اصْطَفَى آدَمَ وَنُوحًا وَآلَ إِبْرَاهِيمَ وَآلَ عِمْرَانَ عَلَى الْعَالَمِينَ ﴿33﴾
همانا خداوند برگزید– آدم و نوح و آل ابراهیم و آل عمران ( مریم و عیسی ) را بر جهانیان .
ذُرِّيَّةً بَعْضُهَا مِن بَعْضٍ وَاللّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ ﴿34﴾
نسلی که بعضیش از بعضی است و خداوند شنوای عالم است.
وَ إِذِ ابْتَلَىٰ
إِبْرَاهِيمَ رَبُّهُ
بِكَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّي جَاعِلُكَ
لِلنَّاسِ إِمَامًا قَالَ وَ
مِن ذُرِّيَّتِي
البقره - 124
.
وَإِذِ
ابْتَلَى إِبْرَاهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّي
جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا قَالَ وَمِن ذُرِّيَّتِي قَالَ لاَ يَنَالُ
عَهْدِي الظَّالِمِينَ ﴿124﴾
و آن گاه که آزمود
ابراهیم را پروردگارش به کلماتی ( به حوادثی مثل – عبادت ستارگان – ماه –
خورشید – انداخته شدن به آتش -مهاجرت – ندادن فرزند – تبعید فرزند و همسر –
ذبح فرزند – و غیره و ...) پس تمام کرد ایشان را – گفت : (خداوند) همانا
من قرار دهنده ام ترا برای مردم به امامتی – گفت ( ابراهیم) و از فرزندان
من ( کسی امام می شود ) گفت ( خداوند) نمی رسد عهد من ( امامت عهد خداست)
به ظالمان ( به سلطه گرها – امامت به عادلها می رسد و این امامت خاص است)
طه - 29 ، 30
وَاجْعَل لِّي وَزِيرًا مِّنْ أَهْلِي ﴿29﴾
وَاجْعَل لِّي وَزِيرًا مِّنْ أَهْلِي ﴿29﴾
و قرار بده برای من وزیری از اهل من
هَارُونَ أَخِي ﴿30﴾
هارون – برادرم را
مریم - 5 ، 6
وَإِنِّي خِفْتُ الْمَوَالِيَ مِن وَرَائِي وَكَانَتِ امْرَأَتِي عَاقِرًا فَهَبْ لِي مِن لَّدُنكَ وَلِيًّا ﴿5﴾
و همانا من ترسیدم نزدیکانم را از فرازم ( از بعدم ) و بود همسر من عقیم – پس عطاء کن برای من از نزدت یاوری را
يَرِثُنِي وَيَرِثُ مِنْ آلِ يَعْقُوبَ وَاجْعَلْهُ رَبِّ رَضِيًّا ﴿6﴾
میراث ببرد مرا و میراث ببرد از آل یعقوب و قرار بده او را پروردگار من پسندیده
پس و
" امامت " " ولایت " ، در امت اسلام هم ، به " ذریه " و در " اهلبیت
"در آل محمد ادامه می یابد . چنانکه در قرآن تصریح شده است:
الفرقان - 74
وَالَّذِينَ
يَقُولُونَ رَبَّنَا هَبْ لَنَا مِنْ أَزْوَاجِنَا وَذُرِّيَّاتِنَا
قُرَّةَ أَعْيُنٍ وَاجْعَلْنَا لِلْمُتَّقِينَ إِمَامًا ﴿74﴾
و آنانکه می گویند پروردگار ما- عطا کن برای ما از لنگه هایمان و نسلهایمان آرامش یافتن چشمها- و قرار بده ما را برای متقین (حفظ کنند اصول راهنمای حق در اندیشه و عمل ) امامی
و آنانکه می گویند پروردگار ما- عطا کن برای ما از لنگه هایمان و نسلهایمان آرامش یافتن چشمها- و قرار بده ما را برای متقین (حفظ کنند اصول راهنمای حق در اندیشه و عمل ) امامی
5= چون در قرآن سنت انبیاء ثابت و
غیر قابل تغییر است.
اسراء - 77
سُنَّةَ مَن قَدْ أَرْسَلْنَا قَبْلَكَ مِن رُّسُلِنَا وَلاَ
تَجِدُ لِسُنَّتِنَا تَحْوِيلاً ﴿77﴾
سنت ( قانون )کسانیکه بدرستیکه فرستادیم قبل از تو از رسولان
ما - ونمی یابی برای سنت (قانون ) ما تحولی را .
شرح-
اولا سنت الله = قانون خدا ثابت است و ثانیا هر انچه به محمد و ال محمدداده می شود بدعت جدیدی نیست بلکه تکرار ان چیز هائی است که درمورد انبیاء قبل و ال شان داده شده است
سوره: 46آیه: 9
سوره
فصلت
مَا يُقَالُ لَكَ إِلَّا مَا
قَدْ قِيلَ لِلرُّسُلِ مِن قَبْلِكَ إِنَّ
رَبَّكَ لَذُو مَغْفِرَةٍ وَذُو عِقَابٍ أَلِيمٍ (4)
گفته
نمی شود برای تو مگر آنچه - بدرستیکه گفته شد برای رسولان از قبل تو – همانا پروردگارت
البته دارای آمرزش و دارای عقوبت دردناک
است شرح-
اولا سنت الله = قانون خدا ثابت است و ثانیا هر انچه به محمد و ال محمدداده می شود بدعت جدیدی نیست بلکه تکرار ان چیز هائی است که درمورد انبیاء قبل و ال شان داده شده است
سوره: 46آیه: 9
قل ما كنت بدعا من الرسل
بگو بدعتی از رسولان نبودم ( هر چه برای انها بوده برای من هم همان است )
بنا بر این اصل محکم و روشن
قرآنی استمرار امامت و ولایت خاص الهی پس از پیامبر اسلام هم ثابت و صادق است همانطور که در ذریه و در آل ابراهیم
بوده است
6= استمراررسالت الهی پس از خاتم
النبیین.
آیۀ ذیل دلیل دیگری بر سنت الهی
وعده داده شده در قرآن مبنی بر استمرار ولایت خاصۀ الهی می باشد:
المائده - 55
إِنَّمَا
وَلِيُّكُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُواْ الَّذِينَ يُقِيمُونَ
الصَّلاَةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ ﴿55﴾
55) قطعا ولی ( مطلق ) شما
خداوند است و ( ولی خاص در رسالت) رسول خداوند( وادامه آن در آل محمد) و (
ولی عام در حکومت) آنان که ایمان آوردند – آنان که بر پا می دارند نماز را
( در عمل ) و می دهند زکات را ( مالیات را) و ایشان رکوع کنندگانند ( در
مقابل حق).
بنا بر این آیه ، ولایت الهی
مخصوص خدا و پیامبر و گروهی از مومنین خاص می باشد . عبارت « الذین » دو بار آمده
است که بار دوم برای توصیف بار اول است : « الَّذِينَ
آمَنُوا الَّذِينَ » . برای این افراد خاص همان توصیفاتی آمده که برای
" ائمۀ هدی " در آیۀ ذیل آمده
الانبیاء - 69 الی 73
وَسَلَامًا عَلَى إِبْرَاهِيمَ ﴿69﴾
گفتیم ای آتش بشو- سرد و سلامت بر ابراهیم
وَأَرَادُوا بِهِ كَيْدًا فَجَعَلْنَاهُمُ الْأَخْسَرِينَ ﴿70﴾
و خواستند به او نقشه ای (بکشتن ) پس قرار دادیم ایشان را بازندگان
الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاَةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ ﴿55
وَإِقَامَ الصَّلَاةِ وَإِيتَاء الزَّكَاةِ وَكَانُوا لَنَا عَابِدِينَ ﴿73﴾
گفتیم ای آتش بشو- سرد و سلامت بر ابراهیم
وَأَرَادُوا بِهِ كَيْدًا فَجَعَلْنَاهُمُ الْأَخْسَرِينَ ﴿70﴾
و خواستند به او نقشه ای (بکشتن ) پس قرار دادیم ایشان را بازندگان
وَنَجَّيْنَاهُ وَلُوطًا إِلَى الْأَرْضِ الَّتِي بَارَكْنَا فِيهَا لِلْعَالَمِينَ ﴿71﴾
و نجات دادیم او را و لوط را بسوی زمینی که – آنکه برکت دادیم در او برای جهانیان
و نجات دادیم او را و لوط را بسوی زمینی که – آنکه برکت دادیم در او برای جهانیان
وَوَهَبْنَا لَهُ إِسْحَقَ وَيَعْقُوبَ نَافِلَةً وَكُلًّا جَعَلْنَا صَالِحِينَ ﴿72﴾
و عطاء کردیم برای او اسحاق را – و یعقوب را اضافی- و همه را قراردادیم اصلاح کنندگان
و عطاء کردیم برای او اسحاق را – و یعقوب را اضافی- و همه را قراردادیم اصلاح کنندگان
وَجَعَلْنَاهُمْ
أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا وَأَوْحَيْنَا إِلَيْهِمْ فِعْلَ
الْخَيْرَاتِ وَإِقَامَ الصَّلَاةِ وَإِيتَاء الزَّكَاةِ وَكَانُوا لَنَا
عَابِدِينَ ﴿73﴾
و
قرار دادیم ایشان را امامانی که هدایت می کنند به اَمر ما - و وحی کردیم
بسوی ایشان فعل خیرات را و اقامه نماز را و دادن زکات را و بودند برای ما
پرستش کنندگان
شرح - توجه داشته باشید که اولین امام در ال ابراهیم - لوط است که از ذریه ابراهیم نیست کمااولین امام در ال محمد - علی است که از فرزندا ن محمد نیست
لطفا به توصیفات مشترک
وَلِيُّكُمُ و
" ائمه هدی " دقت نمایید شرح - توجه داشته باشید که اولین امام در ال ابراهیم - لوط است که از ذریه ابراهیم نیست کمااولین امام در ال محمد - علی است که از فرزندا ن محمد نیست
الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاَةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ ﴿55
وَإِقَامَ الصَّلَاةِ وَإِيتَاء الزَّكَاةِ وَكَانُوا لَنَا عَابِدِينَ ﴿73﴾
و تشهد نماز را به یاد داشته باشیم که محمدو آل محمد کما ابراهیم و آل ابراهیم هستند مگر اینکه پیامبر فرمود لا نبی بعدی چون نبوت خاتمه یافته است اما رسالت در آل محمد تا ظهور رسول خاتم مهدی منتظر ادامه خواهد داشت که با ختم رسالت مهدی موعود= محمد ابن عبد الله جامعه توحیدی حقوقمدار را در ارمان کامل خود بنیان خواهد گذاشت
اللهم صل علی محمد و علی آل محمد کما صلیت علی ابراهیم و علی آل ابراهیم فی العالمین انک حمید مجید
اللهم صل علی محمد و علی آل محمد کما صلیت علی ابراهیم و علی آل ابراهیم فی العالمین انک حمید مجید
سنت = اصول دین و مله انبیاء است
بنام
خداوند مطلق فعال
سنی قرانی پیرواصول ثابت سنت الله قوانین هستی و زندگی و دین و مله محمد و ال محمد کما ابراهیم و ال ابراهیم است
همه می دانیم که جامعه انسانی
قانونمند است انهم قوانینی که در طول تاریخ مستمر بوده است در جامعه های دیروز بوده و امروز هم هست و فردا
هم خواهد بود این قوانین را خداوند خالق بشر برای زندگی بشر قرار داده است این
قوانین اسلام یعنی تسلیم امر حق شدن امر حقی را که حقوق انسانها را بیان
می کند این قوانین در دین اسلا م سنت الله نام دارد سنت الله اصول قوانین زندگی
انسان است که بر روی ان قوانین = سنن فرعی
بنا میشود در قران که کتاب تاریخی وحیانی
بیانگر تقابل حق و باطل است خداوند سنن حق را برای انسان بیان می کند و
انسان را متذکر می شود که سنن الهی را در زنگی
رعایت کنند و الا همان نتایج را
خواهند دید که انسانهای گذشته در اثر عدم رعایت سنن الهی بر سر شان امد
سوره 3
قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِكُمْ سُنَنٌ
فَسِيرُواْ فِي الأَرْضِ فَانْظُرُواْ كَيْفَ كَانَ
عَاقِبَةُ الْمُكَذَّبِينَ ﴿137﴾
به درستی که گذشت از قبل شما سنت هائی ( الهی ) پس
سیر کنید در زمین (تاریخ= حدیث گذشتگان را مطالعه کنید ) پس نظر کنید ( مطالعه عمیق کنید
) چطور بود عاقبت تکذیب کنندگان ( کتمان کنندگان حق ).
سوره 8
قُل لِلَّذِينَ
كَفَرُواْ إِن يَنتَهُواْ يُغَفَرْ لَهُم مَّا قَدْ سَلَفَ وَإِنْ يَعُودُواْ
فَقَدْ مَضَتْ سُنَّةُ الأَوَّلِينِ ﴿38﴾
بگو
برای آنان که کافر شدند چنانچه نهایت بدهند ( به انکار حق و حقوق انسان ) بیامرزد برای ایشان ( خداوند ) آنچه را که
بدرستیکه گذشت – و چنانچه برگردند (به انکار حق ) پس به درستی که گذشت سنت ( قانون
محاسبه منکران حق در ) پیشینیان
سوره 18
وَمَا مَنَعَ النَّاسَ
أَن يُؤْمِنُوا إِذْ جَاءهُمُ الْهُدَى وَيَسْتَغْفِرُوا رَبَّهُمْ إِلَّا أَن
تَأْتِيَهُمْ سُنَّةُ الْأَوَّلِينَ أَوْ يَأْتِيَهُمُ الْعَذَابُ قُبُلًا ﴿55﴾
و
منع نکرد مردم را اینکه ایمان بیاورند آنگاه که آمد ایشان را هدایت – و آمرزش بطلبند
پروردگارشان را مگر اینکه بیاید ایشان را سنّت ( الهی در ) پیشینیان – یا بیاید ایشان را عذاب مقابلی
سوره 15
لاَ يُؤْمِنُونَ بِهِ وَقَدْ خَلَتْ سُنَّةُ
الأَوَّلِينَ ﴿13﴾
ایمان نمی آوردند به او ( به قرآن ) و به درستی که گذشت سنت
( الهی در ) پیشینیان
سوره 4
يُرِيدُ اللّهُ لِيُبَيِّنَ لَكُمْ
وَيَهْدِيَكُمْ سُنَنَ الَّذِينَ مِن قَبْلِكُمْ وَيَتُوبَ عَلَيْكُمْ وَاللّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ
﴿26﴾
می خواهد خداوند تا بیان کند برای شما ( تاریخ = حدیث گذشتگان را )
و هدایت کند شما را به سنت های ( الهی )
آنان که از
قبل شمایند و توبه می پذیرد بر شما ( با عملتان به سنت های
حق ) و خداوند عالم حکیم است
سوره 40
فَلَمْ
يَكُ يَنفَعُهُمْ إِيمَانُهُمْ لَمَّا رَأَوْا بَأْسَنَا سُنَّتَ اللَّهِ
الَّتِي قَدْ خَلَتْ فِي عِبَادِهِ وَخَسِرَ
هُنَالِكَ الْكَافِرُونَ ﴿85﴾
پس
نبود سود دهد ایشان را ایمانشان – وقتی که دیدند آسیب ما را – سنت (قوانین )
خداوند است آنکه بدرستیکه گذشت در پرستندگانش – و باختند آنجا کافران
سوره 33
مَّا كَانَ عَلَى
النَّبِيِّ مِنْ حَرَجٍ فِيمَا فَرَضَ اللَّهُ لَهُ سُنَّةَ
اللَّهِ فِي الَّذِينَ خَلَوْا مِن قَبْلُ
وَكَانَ أَمْرُ اللَّهِ قَدَرًا مَّقْدُورًا ﴿38﴾
نبود بر پیامبر از گزندی در آنچه که واجب کرد خداوند بر او( در خرافه زدائی های
باطل ) – سنت (قانون ) خداوند است در
آنانکه گذشتند از قبل- و بود امر خداوند اندازه ای – اندازه کرده شده
سوره 33
سُنَّةَ اللَّهِ
فِي الَّذِينَ خَلَوْا مِن قَبْلُ وَلَن
تَجِدَ لِسُنَّةِ اللَّهِ تَبْدِيلًا ﴿62﴾
سنت
(قانون ) خداوند است در آنانکه گذشتند از
قبل - و هرگز نمی یابی برای سنت (قانون ) خداوند تبدیل شدنی
شرح= در
اینجا می گوید قانون خداوند تبدیل ندارد که در گذشته چیزی بوده و امروز چیز دیگری
باشد نه قانون مستمر است انچه که تبدیل می شود نسلهای بشری
است که می ایند و می روند و همه در مقابل سنت اااه امتحان می شوند
سوره 48
سُنَّةَ اللَّهِ الَّتِي
قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلُ وَلَن تَجِدَ لِسُنَّةِ اللَّهِ
تَبْدِيلًا ﴿23﴾
سنت
(قانون ) خداوند است آنکه – بدرستیکه گذشت از قبل – و هرگزنمی نیابی برای سنت (قانون
) خداوند تبدیل شدنی
سوره 17
سُنَّةَ مَن قَدْ
أَرْسَلْنَا قَبْلَكَ مِن رُّسُلِنَا وَلاَ تَجِدُ لِسُنَّتِنَا تَحْوِيلاً ﴿77﴾
سنت ( قانون )کسانیکه بدرستیکه فرستادیم قبل از تو از رسولان
ما - ونمی یابی برای سنت (رسم ) ما تحولی
شرح
= در اینجا هم می فرماید قانون خداوند
تحول هم نمی پذیرد یعنی مثلا قانون
قبل بد بوده امروز خوب شده باشد نه خیر
قانون ثابت است
سوره 35
اسْتِكْبَارًا
فِي الْأَرْضِ وَمَكْرَ السَّيِّئِ وَلَا يَحِيقُ الْمَكْرُ السَّيِّئُ إِلَّا
بِأَهْلِهِ فَهَلْ يَنظُرُونَ إِلَّا سُنَّتَ الْأَوَّلِينَ فَلَن
تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَبْدِيلًا وَلَن تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَحْوِيلًا
﴿43﴾
تکبر
طلبی در زمین و حیله بد – وفرا نمی گیرد حیله بد مگر به اهلش – پس آیا انتظار می
کشند مگر – سنت (قانون ) پیشینیان را – پس هرگز نمی یابی برای سنت (قانون ) خداوند تبدیلی و هرگز نمی یابی برای سنت (قانون ) خداوند تحویلی
شرح
= ودر این ایه توضیح می دهد که مستکبرین = خود بزرگ بینان و سلطه گران هر چه کرده
اند و می کنند به خودشان بر خواهد
گشت چون قانون خداوند نه تبدیل دارد و
تحویل دارد ثابت است و تا قیامت همان است اگر کسی از این قوانین خارج شود به خود لطمه زده
است و اگربه این قوانین عمل کند به خود خیر رسانده است قوانین خدا اصول دارد و فروع دارد و برای خوب
فهماندن اسلام خداوند مثل به درختی مثل می
زند که اصول = ریشه ثابتی دارد و فروع اش مانند
شاخه و برگ و گل و میوه در
فصل ها و زمانها تغییر و دگر گونی دارد
اما هر گز از ریشه خود جدا نمی شود اگر شرایط محیطی همان باشد که بود فروع هم همانطور خود را نشان می دهد و برای فهم و شناخت
فروع حتما بر پایه اصول باید به انها نگاه
کرد یعنی فروع تابع اصول خود است کسی که
این اصول را که همان سنت الله است بشناسد و بدان متعهد باشد می توان او را سنی قرانی نام
نهاد سنی که اساس دینش
سنت الله است و این سنت الله است که به بقیه شاخه و برگ ها و گل و میوه معنی دقیق می دهد همان
که پیامبر فرمود السنه تفسر القران و تبینه مقصود
همین سنت الله بوده است که اصول دین است و این اصول داری 5 اصل می باشد که در زیر چکیده ای از ان را خوایم اورد
سوره 14
أَلَمْ تَرَ كَيْفَ
ضَرَبَ اللّهُ مَثَلاً كَلِمَةً طَيِّبَةً كَشَجَرةٍ طَيِّبَةٍ أَصْلُهَا
ثَابِتٌ وَفَرْعُهَا فِي السَّمَاء
﴿24﴾
آیا ندیدی چطور زد خداوند مثلی را ( برای اسلام
) کلمه پاکیزه ای (علمی )که مانند درخت پاکیزه ای است اصلش ( اصول دین ) ثابت است
و فرعش( فروع دین ) در آسمان( در تحول است ) .
تُؤْتِي أُكُلَهَا كُلَّ
حِينٍ بِإِذْنِ رَبِّهَا وَيَضْرِبُ اللّهُ
الأَمْثَالَ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَ ﴿25﴾
می دهد خوردنیش را ( نتیجه اش را ) هر وقتی با
اجازه پروردگارش – و می زند خداوند مثلها را برای مردم شاید ایشان متذکر شوند.
وَمَثلُ كَلِمَةٍ
خَبِيثَةٍ كَشَجَرَةٍ خَبِيثَةٍ اجْتُثَّتْ مِن فَوْقِ الأَرْضِ مَا لَهَا مِن
قَرَارٍ ﴿26﴾
و مثل کلمه کثیف ( خرافات ) مانند درخت کثیفی
است که کنده شده است از روی زمین – نیست
برای او از استقراری.
يُثَبِّتُ اللّهُ الَّذِينَ
آمَنُواْ بِالْقَوْلِ الثَّابِتِ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَفِي الآخِرَةِ وَيُضِلُّ
اللّهُ الظَّالِمِينَ وَيَفْعَلُ اللّهُ مَا يَشَاء ﴿27﴾
ثابت می کند خداوند آنان را که ایمان آوردند به
گفتار ثابت ( اصول دین ) در زندگانی دنیا و در آخرت – و گمراه می کند خداوند
ظالمان ( سلطه گران ) را - و می کند
خداوند آنچه را که می خواهد.
اصول ثابت
دین عبارتند از توحید – بعثت – امامت -
عدالت – معاد که اصول ثابت سنت الله هم در طبیعت است مانند مثال درخت و هم قوانین ثابت و ریشه اسلام برای زندگی بشر است در زیر شرح کوچکی از سنت الله داده می
شود در نتیجه هر کس به سنت الله ایمان داشته
و انها را در زندگی خود عمل کند سنی قرانی می باشد
قبل
از اينكه به خواندن خلاصه ای از پنج اصل- اصول دين به عنوان
موازين فلسفه ومنطق بپردازيم
توضيح چنديلازم است:
1 ـ خداوند هستي را
قانونمند خلق كرده است و اين قوانين را بايد در كتب انبياء آورده باشد
وآخرين آن كتب يعني قرآن بايد قانون هستي را در خود داشته باشد از اينرو
قرآن كتاب تدوينيخداوند است و
طبيعت كتاب تكوين است بنابراين ميان قرآن و
طبيعت ميتوان گفت رابطه، رابطهتئوري و عمل است. قانوني كه در طبيعت
است در قرآن نيز هست.
2 ـ
همچنين اجتماع بشري هم بنابر بيان قبلي بايد قانونمند باشد از اينرو جامعه
هم از قوانينتكويني و تدويني فرمان ميبرد.
3 ـ و چون
هم طبيعت و هم جامعه به عنوان آيات خداوند (علامات خداوند) محسوب ميشوندبايد
در اين پديدهها و جامعهها آيات الهي را شناسايي كرد و آيات الهي چيزي جز
قوانين عام هستيكه همه موجودات در تكوين و حركت از آن فرمان ميبرند
نيست و آن قوانين نيز چيزي جز اصولپنجگانه دين اسلام نيست.
4 ـ آيا
ممكن است خداوند قرآن را داده باشد اما كليد شناخت و فهم آن را نداده باشد
يعنيفلسفه و منطقي كه بتوان بوسيله آن آيات قرآن را تفسير كرد. در دست
نباشد صد البته هرگز، خداوندكليد فهم قرآن را نيز داده است و آن اصول
پنجگانه دين اسلام است.
5 ـ
بنابراين نبايد در شناخت علمي و حكيمانه از اصولي غير از اصول دين پيروي
كرد در نتيجهكساني كه قرآن را با فلسفه و منطق ارسطوئي يا ماركسيستي يا
صوفيان تفسير ميكنند و از آنبرداشت ميكنند خيانتي بزرگ مرتكب ميشوند كه
يا آگاهانه است يا نه ولي در نتيجه كار فرقينميكند هم خود در زندگي هدايت
نميشوند و هم جامعه انساني را نميگذارند راه اسلام خالص الهيرا طي كند
و از طرف
ديگر چيزي را بنام اسلام به خورد مردم ميدهند كه بر ضد اسلام است به
همين دليلاست كه ما قادر نشدهايم و نميشويم مردم جامعه خود و جوامع
ديگر را با ميل و رغبت جذب اسلامنماييم بلكه مردم را از اسلام (يعني
اسلامي كه به خوردشان ميدهيم)فراري ميدهيم چرا كه بافطرتشان سازگاري
ندارد چون فطرت همان اصول پنجگانه:
(توحيد ـ
بعثت ـ امامت ـ عدالت ـ معاد) است
حال كه
به اين نتيجه رسيديم به معرفي اسلامي ميپردازيم كه 14 قرن است به
فراموشي سپردهشده و بر پايه قوانين عام فطرت كه با ذات انسانها نيز
سازگاري دارد توافق دارد چرا كه خداوند فرمود: فطرة
الله التي فطر الناس عليها
ذات
خداوندي آنكه ذات مردم نيز همان است (در درجه نازل)
يعني
همان قانوني كه در وجود خداوند به طور مطلق هست يعني توحيد ـ بعثت ـ امامت
ـ عدالت ـمعاد در همه پديدهها بطور نسبي (مقدِّر) خداوند قرار داده است.
به همين
دليل همه پديدهها و مخلوقات نشانهاي از ذات خداوند ميباشند.
اصل اول
توحيد: خداوند واحد الاحد مطلق است، در نتیجه هستي مطلق است، ، ثبات مطلق است، و
چون نمی توان برای او بعد تصور کرد ـ جز ندارد تركيب ندارد ـ زمان و مكان برای
او نمی توان تصور کرد ـ و چون مطلق(بينهايت) است زماني و مكاني خالي از او
نيست، درهمه جا هست و چون مطلق است، اثرناپذير است، بنابراين هستي ازلي و
ابدي دارد و مرگناپذيراست اما هر مخلوقي نشانهاي از اوست، يعني هر موجودي
در توحيد نسبي خلق شده است، يعني هرموجودي، هستياش، مجموعهاي از اجزاء
است كه اين اجزاء به توحيد رسيدهاند و اگر قانون توحيدرا از داخل آن بر
داريم آن موجود ديگر وجود نخواهد داشت همان طوري كه در مبداء خلقت نيز همهمخلوقات
بر پايه توحيد خلق ميشوند مثلاً انسان آنگاه كه اسپر از مرد و اوول از زن
در رحم مادر بهتوحيد رسيدند، نطفه خلقت بچه به وجود ميآيد حتي موجودات بيجان
مثل اتم، كه ذرهاي است
از سه
جزء الكترون، پروتون و نوترون، كه با هم به توحيد رسيدهاند و اگر توحيد
داخلي آنها را بهمبزنيم دنيايي را خراب ميكند بنابراين توحيد قانون هستي،
حيات و حركت است.
اصل دوم
بعثت: خداوند بعثت مطلق است، خود باعث خود است نظمي در خود حاكم است
كه منبعث ازخود است به قول امروزيها يك نظم پویا دارد خود جوش مطلق است، داراي نظامي منبعث ازتوحيد خود است.
اما قانون
بعثت نسبي، را در ذات همه پديدهها قرار داده است يعني هر موجودي كه خلق
شده درداخل آن، نظامي منبعث از توحيد اجزاء خود را دارد كه خدا آن را در او
قرار داده است هيچموجودي وجود ندارد مگر در داخلش نظامي داشته باشد كه
منبعث از توحيد اجزايش ميباشد مثلاًوجود ما، مجموعهاي است از اجزاء كه اين
اجزاء با يك نظام منبعث از توحيد اجزايش بوجود آمدهاست از اينرو هيچ موجودي
هستي ندارد مگر داخلش نظامي منبعث از توحيد اجزايش باشد.
اصل سوم
امامت: خداوند امام مطلق است، خداوند امام مطلق خودش و امام مطلق
همهمخلوقات است و چون مطلق است و در همه جا هست و در درون هر موجودي است
و براي حاكميتداشتن احتياج به زور ندارد بنابراين امامتش بر پايه دادن
اختيار به همه مخلوقات است.
در نتيجه
در داخل هر موجودي امامت نسبي را قرار داده است تا آن موجود با اختيار خود،
خود رارهبري كند چرا كه هر موجود مجموعهاي از اجزااست و داراي نظام و نظام
بدون رهبري امكان ندارد.مثلاً در داخل وجود ما، همه اجزاي وجودمان در رهبري
بدن ما شركت ميكنند و يا در جامعه بايدهمه افراد جامعه در رهبري جامعه
شركت كنند در نتيجه امامت اصلي است عمومي و جهان شمول ورهبري جامعه از
آن خود جامعه است يعني ولايت از آن همه مردم است ولايت از آن جمهور
مردماست، و كسي كه در جامعه حكومت ميكند، آن را به امانت از مردم گرفته
است،
اصل چهارم
عدالت: خداوند عدل مطلق است و در تعادل مطلق است و قانون عدالت را
نيز دردرون هر موجودي به عنوان آيه (علامت) و قانون هستي قرار داده است
هر موجودي كه از عدل،خارج شود يعني از تعادل خارج شده و مرگ ميپذيرد
خداوند مرگ ندارد چون در تعادل مطلق استوظيفه امامت داخل هر موجود برقراري
عدالت در درون و بيرون خود است بنابراين عدالت، صراطمستقيم، كمالجوئي
است خروج از عدل يعني حركت به سوي نابودي و مرگ بنابراين عدالت قانونهستي
است.
اصل پنجم
معاد: خداوند معاد مطلق است، يعني براي خداوند ديروز، امروز، فردا يا
به معني ديگرگذشته و حال و آينده يكي است اما قانون معاد نسبي را در درون
هر موجودي قرار داده است يعنيهر موجودي كه خلق ميشود داراي مبدأ است و
گذشته و حال و آيندهاي دارد و اگر از پنج قانوناصول دين پيروي كند معادش
در دنيا زندگي در آزادي و استقلال و در آخرت بهشت برين خواهد بودو اگر موجود
از پنج قانون اصول دين خارج شود در دنيا اسارت و استبداد و در آخرت در جهنم
خواهدبود. آخرت را ما امروز ميسازيم اگر امروز در جامعهاي توحيدي ـ يعني
برادري و دوستي و محبت وعشق و در نظام آزادي و سازندگي و در امامت استقلال
و برابري و در عدالت ـ صراط مستقيمكمالجوئي حركت كنيم روزبروز در جامعهاي
زندگي خواهيم كرد كه به كمال مطلوب يعني بهشت،نزديكتر خواهيم شد و بهشت
را در اينجا خواهيم ساخت كسي كه در دنيا در جهنم زندگي كند حتماًآخرتش نيز
جهنم خواهد بود در نتیجه ما سنی قرانی هستیم