سوره یوسف (12)
بخش یوسف
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
به نام خداوند بخشاینده بخشایشگر
الر تِلْكَ آيَاتُ الْكِتَابِ الْمُبِينِ ﴿1﴾
1)الر – معنی حروف مقطعه در آخر آمده است - این است آیات کتاب مبین (اصول راهنمای حق) .
إِنَّا أَنزَلْنَاهُ قُرْآنًا عَرَبِيًّا لَّعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ ﴿2﴾
2)همانا ما نازل کردیم قرآنی عربی ( مدنی ) شاید شما تعقل کنید.
نَحْنُ نَقُصُّ عَلَيْكَ أَحْسَنَ الْقَصَصِ بِمَا أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ هَذَا الْقُرْآنَ وَإِن كُنتَ مِن قَبْلِهِ لَمِنَ الْغَافِلِينَ ﴿3﴾
3)ما – حکایت می کنیم بر تو ( ای محمد ) نیکوترین حکایت ها را بسبب آنچه که وحی کردیم به سوی تو این قرآن را – و چنانچه بودی از قبل او ( قبل ازنزول قرآن ) البته از غفلت کنندگان.
إِذْ قَالَ يُوسُفُ لِأَبِيهِ يَا أَبتِ إِنِّي رَأَيْتُ أَحَدَ عَشَرَ كَوْكَبًا وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ رَأَيْتُهُمْ لِي سَاجِدِينَ ﴿4﴾
4)آنگاه که گفت یوسف برای پدرش ای پدر من – همانا من دیدم یازده سیاره را و خورشید و ماه را -دیدم ایشان را برای من سجده کنندگانند ( قبول کنندگانند ) .
قَالَ يَا بُنَيَّ لاَ تَقْصُصْ رُؤْيَاكَ عَلَى إِخْوَتِكَ فَيَكِيدُواْ لَكَ كَيْدًا إِنَّ الشَّيْطَانَ لِلإِنسَانِ عَدُوٌّ مُّبِينٌ ﴿5﴾
5)گفت (یعقوب ) ای پسرک من – حکایت نکن دیده ات را بر- برادرانت – پس نقشه بکشند بر تو نقشه کشیدنی – همانا شیطان ( منحرف از حق ) برای انسان دشمنی شفاف است.
وَكَذَلِكَ يَجْتَبِيكَ رَبُّكَ وَيُعَلِّمُكَ مِن تَأْوِيلِ الأَحَادِيثِ وَيُتِمُّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكَ وَعَلَى آلِ يَعْقُوبَ كَمَا أَتَمَّهَا عَلَى أَبَوَيْكَ مِن قَبْلُ إِبْرَاهِيمَ وَإِسْحَقَ إِنَّ رَبَّكَ عَلِيمٌ حَكِيمٌ ﴿6﴾
6)و بدینسان جلب می کند تو را پروردگارت و تعلیم می دهد تورا از تاویل ( تعبیر ) احادیث ( وقایع ) و تمام می کند نعمتش را بر تو و بر آل یعقوب همچنان که تمام کردش بر دو جددت از قبل ابراهیم و اسحاق– همانا پروردگارت عالم حکیم است .
وَلَّقَدْ كَانَ فِي يُوسُفَ وَإِخْوَتِهِ آيَاتٌ لِّلسَّائِلِينَ ﴿7﴾
7)و البته بدرستیکه بود( در حکایت ) یوسف و برادرانش آیاتی( علاماتی ) برای سئوال کنندگان .
إِذْ قَالُواْ لَيُوسُفُ وَأَخُوهُ أَحَبُّ إِلَى أَبِينَا مِنَّا وَنَحْنُ عُصْبَةٌ إِنَّ أَبَانَا لَفِي ضَلاَلٍ مُّبِينٍ ﴿8﴾
8)آنگاه که گفتند ( برادران ) البته یوسف و برادرش ( بنیامین ) محبوبترند به سوی پدرمان از ما - و ما مجموعه ایم – همانا پدرمان البته در گمراهی شفاف است.
اقْتُلُواْ يُوسُفَ أَوِ اطْرَحُوهُ أَرْضًا يَخْلُ لَكُمْ وَجْهُ أَبِيكُمْ وَتَكُونُواْ مِن بَعْدِهِ قَوْمًا صَالِحِينَ ﴿9﴾
9)بکشید یوسف را یا بیافکنید او را در زمین ( دور ی ) خالی می شود برای شما روی پدرتان – و بشوید از بعد او قومی صالحان ( حقمداران – چون توبه می کنید )
قَالَ قَآئِلٌ مَّنْهُمْ لاَ تَقْتُلُواْ يُوسُفَ وَأَلْقُوهُ فِي غَيَابَةِ الْجُبِّ يَلْتَقِطْهُ بَعْضُ السَّيَّارَةِ إِن كُنتُمْ فَاعِلِينَ ﴿10﴾
10) گفت – گوینده ای – از ایشان – نکشید یوسف را و بیندازید او را در غیب چاه – بر دارند او را بعضی از سیر کنند ه – چنانچه بودید کنندگان .
قَالُواْ يَا أَبَانَا مَا لَكَ لاَ تَأْمَنَّا عَلَى يُوسُفَ وَإِنَّا لَهُ لَنَاصِحُونَ ﴿11﴾
11) گفتند ای پدر ما – چیست برای تو امین نمی یابی ما را بر یوسف و همانا ما برای او البته نصیحت کنندگانیم .
أَرْسِلْهُ مَعَنَا غَدًا يَرْتَعْ وَيَلْعَبْ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ ﴿12﴾
12) بفرست او را با ما فردا گردش کند و بازی کند و همانا ما برای او البته حفظ کنندگانیم .
قَالَ إِنِّي لَيَحْزُنُنِي أَن تَذْهَبُواْ بِهِ وَأَخَافُ أَن يَأْكُلَهُ الذِّئْبُ وَأَنتُمْ عَنْهُ غَافِلُونَ ﴿13﴾
13) گفت ( یعقوب ) همانا مرا ( اطمینان نسیت برشما) البته اندوهگین می کند مرا این که ببرید او را – و می ترسم این که بخورد او را گرگ و شما از او غفلت کنندگانید.
قَالُواْ لَئِنْ أَكَلَهُ الذِّئْبُ وَنَحْنُ عُصْبَةٌ إِنَّا إِذًا لَّخَاسِرُونَ ﴿14﴾
14) گفتند ( فرزندان ) البته چنانچه بخورد او را گرگ و ما مجموعه ( برادران ) همانا مائیم بنابراین البته بازندگان .
فَلَمَّا ذَهَبُواْ بِهِ وَأَجْمَعُواْ أَن يَجْعَلُوهُ فِي غَيَابَةِ الْجُبِّ وَأَوْحَيْنَآ إِلَيْهِ لَتُنَبِّئَنَّهُم بِأَمْرِهِمْ هَذَا وَهُمْ لاَ يَشْعُرُونَ ﴿15﴾
15) پس زمانی که بردند او را و اجماع کردند این که قرار بدهند او را در غیب چاه – و وحی کردیم به سوی او (یعقوب ) البته خبر می دهی حتما ایشان را به امرشان این ( در آینده ) و ایشان شعور ندارند.
وَجَاؤُواْ أَبَاهُمْ عِشَاء يَبْكُونَ ﴿16﴾
16) و آمدند ( نزد ) پدرشان بتارگاه(شب و) گریه می کنند .
قَالُواْ يَا أَبَانَا إِنَّا ذَهَبْنَا نَسْتَبِقُ وَتَرَكْنَا يُوسُفَ عِندَ مَتَاعِنَا فَأَكَلَهُ الذِّئْبُ وَمَا أَنتَ بِمُؤْمِنٍ لِّنَا وَلَوْ كُنَّا صَادِقِينَ ﴿17﴾
17) گفتند ( فرزندان ) ای پدر ما – همانا ما رفتیم مسابقه بدهیم و ترک کردیم یوسف را نزد بهره مان ( و سائل مان ) – پس خورد او را گرگ و ( می دانیم ) نیستی تو بسببی مومن ( باورمند ) برای ما – و اگر که بودیم راستگویان.
وَجَآؤُوا عَلَى قَمِيصِهِ بِدَمٍ كَذِبٍ قَالَ بَلْ سَوَّلَتْ لَكُمْ أَنفُسُكُمْ أَمْرًا فَصَبْرٌ جَمِيلٌ وَاللّهُ الْمُسْتَعَانُ عَلَى مَا تَصِفُونَ ﴿18﴾
18) و آوردند بر پیراهن او به خونی دروغ – گفت ( یعقوب ) بلکه آرایش کرد برای شما نفسهایتان امری را ( که زشت است ) پس صبر زیباست – و خداوند کمک خواسته شده است بر آنچه که وصف می کنید.
وَجَاءتْ سَيَّارَةٌ فَأَرْسَلُواْ وَارِدَهُمْ فَأَدْلَى دَلْوَهُ قَالَ يَا بُشْرَى هَذَا غُلاَمٌ وَأَسَرُّوهُ بِضَاعَةً وَاللّهُ عَلِيمٌ بِمَا يَعْمَلُونَ ﴿19﴾
19) و آمد سیرکننده ای – پس فرستادند ( آب ) آورنده شان را پس آویزان کرد دلوش را – ( ناگهان ) گفت ای مژده این بچه ای است – و مخفی کردند او را به ( مانند ) کالائی – و خداوند عالم است به آنچه که عمل می کنند.
وَشَرَوْهُ بِثَمَنٍ بَخْسٍ دَرَاهِمَ مَعْدُودَةٍ وَكَانُواْ فِيهِ مِنَ الزَّاهِدِينَ ﴿20﴾
20) وفروختند او را به بهائی اندک وزنی ( از نقره ) شمرده شده- و بودند در او ( در فروختن او ) از بی تفاوتان .
وَقَالَ الَّذِي اشْتَرَاهُ مِن مِّصْرَ لاِمْرَأَتِهِ أَكْرِمِي مَثْوَاهُ عَسَى أَن يَنفَعَنَا أَوْ نَتَّخِذَهُ وَلَدًا وَكَذَلِكَ مَكَّنِّا لِيُوسُفَ فِي الأَرْضِ وَلِنُعَلِّمَهُ مِن تَأْوِيلِ الأَحَادِيثِ وَاللّهُ غَالِبٌ عَلَى أَمْرِهِ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لاَ يَعْلَمُونَ ﴿21﴾
21) و گفت آن که خرید او را از مصر ( از شهر ) به زنش گرامی دار اقامت او را- ممکن است این که منفعت کند ما را - یا بگیریم او را به نوزادی – و بدینسان امکانات دادیم برای یوسف در زمین – و تا تعلیم دهیم او را از تاویل ( تعبیر ) احادیث ( وقایع) – و خداوند غالب است بر امرش ولیکن بیشتر مردم علم ندارند .
وَلَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُ آتَيْنَاهُ حُكْمًا وَعِلْمًا وَكَذَلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ ﴿22﴾
22) و زمانی که (یوسف)رسید به شدتش ( به قوت جوانیش ) دادیم او را حکمی وعلمی را – و بدینسان جزا می دهیم نیکوکاران را .
وَرَاوَدَتْهُ الَّتِي هُوَ فِي بَيْتِهَا عَن نَّفْسِهِ وَغَلَّقَتِ الأَبْوَابَ وَقَالَتْ هَيْتَ لَكَ قَالَ مَعَاذَ اللّهِ إِنَّهُ رَبِّي أَحْسَنَ مَثْوَايَ إِنَّهُ لاَ يُفْلِحُ الظَّالِمُونَ ﴿23﴾
23) و طلب کرد او را ( یوسف را ) آن که ( زلیخا ) او ( یوسف ) در خانه او (زلیخا ) است – از نفس او ( از تن یوسف ) و بست درب ها را و گفت ( زلیخا ) بیا جلو – برای توست ( این ......) گفت ( یوسف ) پناه بر خداوند – همانا او که پروردگار من است نیکو کرد اقامت مرا – همانا او ( خداوند ) رستگار نمی کند ظالمان را.
وَلَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَهَمَّ بِهَا لَوْلا أَن رَّأَى بُرْهَانَ رَبِّهِ كَذَلِكَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَالْفَحْشَاء إِنَّهُ مِنْ عِبَادِنَا الْمُخْلَصِينَ ﴿24﴾
24) و البته بدرستیکه قصد کرد ( زلیخا ) به او (به یوسف) و قصد کرد ( یوسف) به او ( به زلیخا) اگر نبود این که دید برهان ( اصول راهنمای حق ) پروردگارش را ( مرتکب جرم می شد ) – بدینسان است که تا بر بگردانیم از او ( از یوسف ) بدی و فحشاء را – همانا اوست از پرستندگان ما که خالص کرده شدگانند ( دین را برای خداوند ) .
وَاسُتَبَقَا الْبَابَ وَقَدَّتْ قَمِيصَهُ مِن دُبُرٍ وَأَلْفَيَا سَيِّدَهَا لَدَى الْبَابِ قَالَتْ مَا جَزَاء مَنْ أَرَادَ بِأَهْلِكَ سُوَءًا إِلاَّ أَن يُسْجَنَ أَوْ عَذَابٌ أَلِيمٌ ﴿25﴾
25) و مسابقه دادند ( به طرف ) درب و پاره شد پیراهن او ( یوسف ) از پشت – و یافتند ( یوسف و زلیخا ) آقای او را ( آقای زلیخا را ) نزد درب – گفت ( زلیخا ) چیست جزای کسی که خواست به اهل تو ( به خانواده تو ) بدی را مگر این که زندانی شود یا عذابی دردناک ( بچشد ).
قَالَ هِيَ رَاوَدَتْنِي عَن نَّفْسِي وَشَهِدَ شَاهِدٌ مِّنْ أَهْلِهَا إِن كَانَ قَمِيصُهُ قُدَّ مِن قُبُلٍ فَصَدَقَتْ وَهُوَ مِنَ الكَاذِبِينَ ﴿26﴾
26) گفت ( یوسف ) او ( زلیخا ) طلب کرد مرا از خود من ( از تن من ) – و شاهد شد – شاهدی از اهل او ( از خانواده زلیخا گفت ) چنانچه بود پیراهن او ( یوسف ) پاره شده از جلو – پس راست گفت ( زلیخا )و او ( یوسف ) از دروغگویانست.
وَإِنْ كَانَ قَمِيصُهُ قُدَّ مِن دُبُرٍ فَكَذَبَتْ وَهُوَ مِن الصَّادِقِينَ ﴿27﴾
27) و چنانچه بود پیراهن او ( یوسف ) پاره شده از پشت – پس دروغ گفت ( زلیخا ) و او ( یوسف ) از راستگویان است.
فَلَمَّا رَأَى قَمِيصَهُ قُدَّ مِن دُبُرٍ قَالَ إِنَّهُ مِن كَيْدِكُنَّ إِنَّ كَيْدَكُنَّ عَظِيمٌ ﴿28﴾
28) پس زمانی که دید ( عزیز مصر) پیراهن او ( یوسف ) پاره شده است از پشت – گفت ( عزیز مصر ) همانا او ( ارتکاب جرم ) از نقشه شما ( زنان است ) همانا نقشه شما ( زنان ) عظیم است .
يُوسُفُ أَعْرِضْ عَنْ هَذَا وَاسْتَغْفِرِي لِذَنبِكِ إِنَّكِ كُنتِ مِنَ الْخَاطِئِينَ ﴿29﴾
29) ( گفت عزیز مصر ) ای یوسف روی بگردان ( نادیده بگیر ) از این ( موضوع ) – و آمزرش بخواه ( ای زلیخا ) برای بزهکاریت – همانا تو ( زلیخا ) بودی از خطاکاران.
وَقَالَ نِسْوَةٌ فِي الْمَدِينَةِ امْرَأَةُ الْعَزِيزِ تُرَاوِدُ فَتَاهَا عَن نَّفْسِهِ قَدْ شَغَفَهَا حُبًّا إِنَّا لَنَرَاهَا فِي ضَلاَلٍ مُّبِينٍ ﴿30﴾
30) و گفتند (عده ای از )زنان در شهر – زن عزیز می طلبد جوان (نزد ) او را از خود او ( از تن او ) – به درستی که شیفته کرد (جوان ) او را به محبت – همانا ما البته می بینیم او را ( زلیخا را ) در گمراهی شفاف .
فَلَمَّا سَمِعَتْ بِمَكْرِهِنَّ أَرْسَلَتْ إِلَيْهِنَّ وَأَعْتَدَتْ لَهُنَّ مُتَّكَأً وَآتَتْ كُلَّ وَاحِدَةٍ مِّنْهُنَّ سِكِّينًا وَقَالَتِ اخْرُجْ عَلَيْهِنَّ فَلَمَّا رَأَيْنَهُ أَكْبَرْنَهُ وَقَطَّعْنَ أَيْدِيَهُنَّ وَقُلْنَ حَاشَ لِلّهِ مَا هَذَا بَشَرًا إِنْ هَذَا إِلاَّ مَلَكٌ كَرِيمٌ ﴿31﴾
31) پس زمانی که شنید ( زلیخا ) حیله ایشان را ( زنان را ) فرستاد ( دعوتی ) به سوی ایشان ( زنان شهر ) و آماده کرد برای ایشان ( زنان ) تکیه گاهی – و داد ( بدست ) هر یک از ایشان چاقوئی را – و گفت ( زلیخا به یوسف ) بیرون برو بر- ایشان – پس وقتی که دیدند ( زنان ) او را ( یوسف را ) بزرگ یافتند او را ( در زیبائی ) و بریدند دستهایشان را ( زنان ) و گفتند احاطه ( علمی بر امور ) برای خداوند است – نیست این بشری ( چون دیگران ) – نیست این مگر فرشته ای گرامی .
قَالَتْ فَذَلِكُنَّ الَّذِي لُمْتُنَّنِي فِيهِ وَلَقَدْ رَاوَدتُّهُ عَن نَّفْسِهِ فَاسَتَعْصَمَ وَلَئِن لَّمْ يَفْعَلْ مَا آمُرُهُ لَيُسْجَنَنَّ وَلَيَكُونًا مِّنَ الصَّاغِرِينَ ﴿32﴾
32) گفت ( زلیخا ) پس آن ( جوان ) است برای شما ( که فرشته دیدید او را ) آن که (به خاطر او ) ملامت کردید مرا در ( باره ) او – و البته طلب کردم او را از خودش (از تن او ) – پس مصون داشت ( خود را ) و البته چنانچه نکرد آنچه را که امر می کنم او را البته زندانی می شود حتما- و البته می شود حتما از کوچک شدگان ( از تحقیر شدگان ) .
قَالَ رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَيَّ مِمَّا يَدْعُونَنِي إِلَيْهِ وَإِلاَّ تَصْرِفْ عَنِّي كَيْدَهُنَّ أَصْبُ إِلَيْهِنَّ وَأَكُن مِّنَ الْجَاهِلِينَ ﴿33﴾
33) گفت ( یوسف ) ای پروردگار من زندان محبوبتر است به سوی من از آنچه که دعوت می کنند مرا به سوی او ( ارتکاب جرم ) وچنانچه منصرف نکنی از من نقشه ایشان را اصابت می کنم به سوی ایشان و می شوم از جاهلان .
فَاسْتَجَابَ لَهُ رَبُّهُ فَصَرَفَ عَنْهُ كَيْدَهُنَّ إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ ﴿34﴾
34) پس اجابت کرد برای او پروردگارش – پس منصرف کرد ( خداوند ) از او نقشه ایشان را (زنان را ) همانا او ( خداوند ) شنوای عالم است.
ثُمَّ بَدَا لَهُم مِّن بَعْدِ مَا رَأَوُاْ الآيَاتِ لَيَسْجُنُنَّهُ حَتَّى حِينٍ ﴿35﴾
35) سپس نمایان شد برای ایشان ( زنان و مردان دربار ) از بعد آنچه که دیدند علامت های ( تقوای یوسف را ) که البته زندانی کنند حتما او را تا وقتی ( نامحدود ) .
وَدَخَلَ مَعَهُ السِّجْنَ فَتَيَانَ قَالَ أَحَدُهُمَآ إِنِّي أَرَانِي أَعْصِرُ خَمْرًا وَقَالَ الآخَرُ إِنِّي أَرَانِي أَحْمِلُ فَوْقَ رَأْسِي خُبْزًا تَأْكُلُ الطَّيْرُ مِنْهُ نَبِّئْنَا بِتَأْوِيلِهِ إِنَّا نَرَاكَ مِنَ الْمُحْسِنِينَ ﴿36﴾
36) و داخل شد با او ( با یوسف ) به زندان دو جوان - گفت یکی از ایشان همانا من دیدم خود را ( در خواب ) می فشارم خمری را ( ازانگور ) و گفت دیگری همانا من دیدم خود را حمل می کنم بالای سرم نانی را که می خورد پرنده ای از او ( از نان ) – خبر بده ما را به تاویلش ( به تعبیرش ) – همانا ما می بینیم تو را از نیکوکاران.
قَالَ لاَ يَأْتِيكُمَا طَعَامٌ تُرْزَقَانِهِ إِلاَّ نَبَّأْتُكُمَا بِتَأْوِيلِهِ قَبْلَ أَن يَأْتِيكُمَا ذَلِكُمَا مِمَّا عَلَّمَنِي رَبِّي إِنِّي تَرَكْتُ مِلَّةَ قَوْمٍ لاَّ يُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَهُم بِالآخِرَةِ هُمْ كَافِرُونَ ﴿37﴾
37) گفت ( یوسف ) نمی آید شما را طعامی که رزق داده شوید او را- مگر خبر دادم شما را به تاویلش ( به تعبیرش ) قبل از این که بیاید شما را ( طعام ) – آن است شما از آنچه که تعلیم داد مرا پروردگارم – همانا من ترک کردم ملت ( مذهب ) قومی را که ایمان نمی آورند به خداوند (واحد)و ایشان به آخرت – ایشانند که کافرانند .
وَاتَّبَعْتُ مِلَّةَ آبَآئِي إِبْرَاهِيمَ وَإِسْحَقَ وَيَعْقُوبَ مَا كَانَ لَنَا أَن نُّشْرِكَ بِاللّهِ مِن شَيْءٍ ذَلِكَ مِن فَضْلِ اللّهِ عَلَيْنَا وَعَلَى النَّاسِ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لاَ يَشْكُرُونَ ﴿38﴾
38) و پیروی کردم ملت ( مذهب ) اجدادم ابراهیم و اسحاق و یعقوب را – نبود بر ما این که شریک گردانیم به خداوند چیزی را – آن از فضل خداوند بر ما و بر مردم است ولیکن بیشتر مردم شکر نمی کنند.
يَا صَاحِبَيِ السِّجْنِ أَأَرْبَابٌ مُّتَفَرِّقُونَ خَيْرٌ أَمِ اللّهُ الْوَاحِدُ الْقَهَّارُ ﴿39﴾
39) ای دو همراه من در زندان – آیا اربابها ( مطلق های ) متفرق بهترند – یا خداوند واحد قهار.
مَا تَعْبُدُونَ مِن دُونِهِ إِلاَّ أَسْمَاء سَمَّيْتُمُوهَا أَنتُمْ وَآبَآؤُكُم مَّا أَنزَلَ اللّهُ بِهَا مِن سُلْطَانٍ إِنِ الْحُكْمُ إِلاَّ لِلّهِ أَمَرَ أَلاَّ تَعْبُدُواْ إِلاَّ إِيَّاهُ ذَلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لاَ يَعْلَمُونَ ﴿40﴾
40) نمی پرستید از غیر او ( از غیر خداوند ) مگر نامهای را که نامیده اید او را ( به خدائی ) شما و اجدادتان - نازل نکرد خداوند به او ( به مطلق های دروغین ) از سلطانی ( از دلیل قاطعی ) – نیست حکم مگر خداوند را - امر کرد – اینکه نپرستید مگر او را ( خداوند را ) آن است دین (قانون حق) پایدار- ولیکن بیشتر مردم علم ندارند .
يَا صَاحِبَيِ السِّجْنِ أَمَّا أَحَدُكُمَا فَيَسْقِي رَبَّهُ خَمْرًا وَأَمَّا الآخَرُ فَيُصْلَبُ فَتَأْكُلُ الطَّيْرُ مِن رَّأْسِهِ قُضِيَ الأَمْرُ الَّذِي فِيهِ تَسْتَفْتِيَانِ ﴿41﴾
41) ای دو همراه من در زندان – اما یکی از شما – پس می آشاماند – اربابش را – خمری ( شرابی ) و اما دیگری – پس به صلیب کشیده می شود – پس می خورد پرنده از سر او ( مغز او را ) فیصله داده شد امر آن که در او فتوا ( نظر ) می خواستید.
وَقَالَ لِلَّذِي ظَنَّ أَنَّهُ نَاجٍ مِّنْهُمَا اذْكُرْنِي عِندَ رَبِّكَ فَأَنسَاهُ الشَّيْطَانُ ذِكْرَ رَبِّهِ فَلَبِثَ فِي السِّجْنِ بِضْعَ سِنِينَ ﴿42﴾
42) وگفت ( یوسف ) برای آن که – گمان کرد همانا او نجات یابنده است از آن دو- متذکر بشو - مرا نزد اربابت – پس به فراموشی انداخت او را(جوان را ) شیطان تذکر به اربابش را – پس درنگ کرد ( یوسف ) در زندان چندی از سالها ( از 3 تا 9 سال تا ).
وَقَالَ الْمَلِكُ إِنِّي أَرَى سَبْعَ بَقَرَاتٍ سِمَانٍ يَأْكُلُهُنَّ سَبْعٌ عِجَافٌ وَسَبْعَ سُنبُلاَتٍ خُضْرٍ وَأُخَرَ يَابِسَاتٍ يَا أَيُّهَا الْمَلأُ أَفْتُونِي فِي رُؤْيَايَ إِن كُنتُمْ لِلرُّؤْيَا تَعْبُرُونَ ﴿43﴾
43) و گفت فرمانروا ( فرعون ) همانا من می بینم ( در خواب ) هفت گاو چاقی را – می خورند ایشان را هفت ( گاو ) لاغر و هفت خوشه ای سبز و دیگری ( هفت خوشه) خشک را – ای جماعت ( درباریان ) فتوا دهید مرا در دیده ام ( در خواب ) چنانچه بودید (عالم) برای دیدن ( در خواب ) تعبیر می کردید .
قَالُواْ أَضْغَاثُ أَحْلاَمٍ وَمَا نَحْنُ بِتَأْوِيلِ الأَحْلاَمِ بِعَالِمِينَ ﴿44﴾
44) گفتند ( درباریان دیده شما ) دسته های خیالات است و نیستیم ما به تاویل ( به تعبیر) خیالات عالمان .
وَقَالَ الَّذِي نَجَا مِنْهُمَا وَادَّكَرَ بَعْدَ أُمَّةٍ أَنَاْ أُنَبِّئُكُم بِتَأْوِيلِهِ فَأَرْسِلُونِ ﴿45﴾
45) و گفت آن که نجات یافت از آن دو ( جوان زندانی ) و متذکر شد بعد از امتی (پایگاهی= نسلی) – من خبر می دهم شما را به تاویل ( به تعبیر ) او ( خواب فرعون ) پس بفرستید مرا( به نزد یوسف ) .
يُوسُفُ أَيُّهَا الصِّدِّيقُ أَفْتِنَا فِي سَبْعِ بَقَرَاتٍ سِمَانٍ يَأْكُلُهُنَّ سَبْعٌ عِجَافٌ وَسَبْعِ سُنبُلاَتٍ خُضْرٍ وَأُخَرَ يَابِسَاتٍ لَّعَلِّي أَرْجِعُ إِلَى النَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَعْلَمُونَ ﴿46﴾
46) یوسف ای راستگو پس فتوا بده ما را در هفت ( گاو ) چاقی که – می خورند ایشان را هفت ( گاو ) لاغر – و هفت خوشه ای سبز و دیگری ( هفت خوشه ) خشک را – شاید من برگردم به سوی مردم شاید ایشان علم بیابند.
قَالَ تَزْرَعُونَ سَبْعَ سِنِينَ دَأَبًا فَمَا حَصَدتُّمْ فَذَرُوهُ فِي سُنبُلِهِ إِلاَّ قَلِيلاً مِّمَّا تَأْكُلُونَ ﴿47﴾
47) گفت ( یوسف ) زراعت می کنید هفت سال به عادت – پس آنچه را که درو کردید – پس بگذارید او را در خوشه اش – مگر اندکی را از آنچه می خورید.
ثُمَّ يَأْتِي مِن بَعْدِ ذَلِكَ سَبْعٌ شِدَادٌ يَأْكُلْنَ مَا قَدَّمْتُمْ لَهُنَّ إِلاَّ قَلِيلاً مِّمَّا تُحْصِنُونَ ﴿48﴾
48) سپس می آید از بعد آن هفت ( سال ) سخت ( قحطی ) که می خورند آنچه را که تقدیم کردید برای ایشان ( برای مسئولان از قبل ) مگر اندکی را از آنچه در سنگر (انبار ) می گذارید ( برای کشت آینده ).
ثُمَّ يَأْتِي مِن بَعْدِ ذَلِكَ عَامٌ فِيهِ يُغَاثُ النَّاسُ وَفِيهِ يَعْصِرُونَ ﴿49﴾
49) سپس می آید از بعد آن سالی که در او مساعدت کرده می شوند مردم – و در او می فشارند ( انگور زیتون – و شیر از پستان حیوانات و غیره و ...).
وَقَالَ الْمَلِكُ ائْتُونِي بِهِ فَلَمَّا جَاءهُ الرَّسُولُ قَالَ ارْجِعْ إِلَى رَبِّكَ فَاسْأَلْهُ مَا بَالُ النِّسْوَةِ اللاَّتِي قَطَّعْنَ أَيْدِيَهُنَّ إِنَّ رَبِّي بِكَيْدِهِنَّ عَلِيمٌ ﴿50﴾
50) وگفت فرمانروا ( فرعون ) بیاورید به من اورا پس وقتی که آمد او را ( یوسف را ) فرستاده ( فرعون ) گفت ( یوسف ) برگرد به سوی اربابت – پس بپرس او را – چه بود فکر (عده ای از) زنان – آن که قطع کردند دستهایشان را – همانا پروردگار من به نقشه ایشان عالم است .
قَالَ مَا خَطْبُكُنَّ إِذْ رَاوَدتُّنَّ يُوسُفَ عَن نَّفْسِهِ قُلْنَ حَاشَ لِلّهِ مَا عَلِمْنَا عَلَيْهِ مِن سُوءٍ قَالَتِ امْرَأَةُ الْعَزِيزِ الآنَ حَصْحَصَ الْحَقُّ أَنَاْ رَاوَدتُّهُ عَن نَّفْسِهِ وَإِنَّهُ لَمِنَ الصَّادِقِينَ ﴿51﴾
51) گفت ( فرعون به زنان ) چسیت هدفتان آنگاه که طلب کردید حتما – یوسف را از خود او ( از بدن او ) گفتند ( زنان ) احاطه ( علمی بر امور ) برای خداوند است علم نداشتیم ما بر او از بدی – گفت زن عزیز – اکنون هویدا شد حق – من طلب کردم او را از خودش ( از تن او ) و همانا او ( یوسف ) البته از راستگویان است.
ذَلِكَ لِيَعْلَمَ أَنِّي لَمْ أَخُنْهُ بِالْغَيْبِ وَأَنَّ اللّهَ لاَ يَهْدِي كَيْدَ الْخَائِنِينَ ﴿52﴾
52) آن است ( واقعیت ) تا علم داشته باشد ( عزیزمصر ) همانا من( یوسف) خیانت نکردم او را ( عزیز را ) به غیب – و همانا خداوند هدایت نمی کند نقشه خیانت کنندگان را.
وَمَا أُبَرِّىءُ نَفْسِي إِنَّ النَّفْسَ لأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلاَّ مَا رَحِمَ رَبِّيَ إِنَّ رَبِّي غَفُورٌ رَّحِيمٌ ﴿53
53) و دور نمی کنم خودم را ( از خطا ) – همانا نفس ( منحرف ) البته امر کننده است به بدی- مگر رحم کرد – پروردگارم همانا پروردگار من آمرزنده بخشایشگر است.
وَقَالَ الْمَلِكُ ائْتُونِي بِهِ أَسْتَخْلِصْهُ لِنَفْسِي فَلَمَّا كَلَّمَهُ قَالَ إِنَّكَ الْيَوْمَ لَدَيْنَا مِكِينٌ أَمِينٌ ﴿54﴾
54) و گفت فرمانروا ( فرعون ) بیاورید به من او را ( یوسف را ) خالص کنم او را برای خودم – پس وقتی که سخن گفت ( فرعون ) او را ( یوسف را ) گفت ( فرعون ) همانا تو این دوران نزد ما ( دارای ) امکانات و امانتداری .
قَالَ اجْعَلْنِي عَلَى خَزَآئِنِ الأَرْضِ إِنِّي حَفِيظٌ عَلِيمٌ ﴿55﴾
55) گفت ( یوسف ) قرار بده مرا بر خزانه های زمین( عزیز کشاورزی )همانا من حفظ کننده عالمم .
وَكَذَلِكَ مَكَّنِّا لِيُوسُفَ فِي الأَرْضِ يَتَبَوَّأُ مِنْهَا حَيْثُ يَشَاء نُصِيبُ بِرَحْمَتِنَا مَن نَّشَاء وَلاَ نُضِيعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِينَ ﴿56﴾
56) و بدینسان امکانات دادیم برای یوسف در زمین که جایگاه می گیرد از او ( از زمین ) هر سمتی که می خواهد – اصابت می دهیم به رحمتمان کسی را که می خواهیم وضایع نمی کنیم مزد نیکوکاران را.
وَلَأَجْرُ الآخِرَةِ خَيْرٌ لِّلَّذِينَ آمَنُواْ وَكَانُواْ يَتَّقُونَ ﴿57﴾
57) و البته مزد آخرت بهتر است برای آنان که ایمان آوردند و بودند متقی می شدند (اصول راهنمای حق را در اندیشه و بیان و عمل حفظ می کردند).
وَجَاء إِخْوَةُ يُوسُفَ فَدَخَلُواْ عَلَيْهِ فَعَرَفَهُمْ وَهُمْ لَهُ مُنكِرُونَ ﴿58﴾
58) و آمدند برادران یوسف – پس داخل شدند بر او – پس شناخت ( یوسف ) ایشان را و ایشان برای او مبهم دارندگانند.
وَلَمَّا جَهَّزَهُم بِجَهَازِهِمْ قَالَ ائْتُونِي بِأَخٍ لَّكُم مِّنْ أَبِيكُمْ أَلاَ تَرَوْنَ أَنِّي أُوفِي الْكَيْلَ وَأَنَاْ خَيْرُ الْمُنزِلِينَ ﴿59﴾
59) وزمانی که آماده کرد ( یوسف ) به آمادگیشان ( ببارشان ) گفت بیاورید مرا به برادری که بر شماست از پدرتان آیا نمی بینید همانا من تمام می دهم کیلو را و من بهترین فرود آورندگانم ( نیاز – محتاجان را ).
فَإِن لَّمْ تَأْتُونِي بِهِ فَلاَ كَيْلَ لَكُمْ عِندِي وَلاَ تَقْرَبُونِ ﴿60﴾
60) پس چنانچه نیاوردید به من او را ( برادرتان را ) پس نیست کیلو برای شما نزد من و نزدیک من نشوید .
قَالُواْ سَنُرَاوِدُ عَنْهُ أَبَاهُ وَإِنَّا لَفَاعِلُونَ ﴿61﴾
61) گفتند ( برادران ) به زودی می طلبیم از او ( بنیامین را ) از پدر او - و همانا ما البته کنندگانیم .
وَقَالَ لِفِتْيَانِهِ اجْعَلُواْ بِضَاعَتَهُمْ فِي رِحَالِهِمْ لَعَلَّهُمْ يَعْرِفُونَهَا إِذَا انقَلَبُواْ إِلَى أَهْلِهِمْ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ ﴿62﴾
62) و گفت ( یوسف ) برای جوانان (نزد ) او قرار بدهید – بضاعت ( سرمایه ) شان را در رحال ( کیسه ) شان - شاید ایشان بشناسند او را ( سرمایه شان را ) – آنگاه که منقلب شدند به سوی اهلشان – شاید ایشان – مراجعت کنند ( دوباره ).
فَلَمَّا رَجِعُوا إِلَى أَبِيهِمْ قَالُواْ يَا أَبَانَا مُنِعَ مِنَّا الْكَيْلُ فَأَرْسِلْ مَعَنَا أَخَانَا نَكْتَلْ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ ﴿63﴾
63) پس زمانی که مراجعت کردند به سوی پدرشان گفتند ای پدر ما - ممنوع کرده شد از ما – کیلو ( گرفتن ) پس بفرست با ما برادرمان ( بنیامین را ) – کیلو بگیریم و همانا ما برای او ( بنیامین ) البته حفظ کنندگانیم .
قَالَ هَلْ آمَنُكُمْ عَلَيْهِ إِلاَّ كَمَا أَمِنتُكُمْ عَلَى أَخِيهِ مِن قَبْلُ فَاللّهُ خَيْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ ﴿64﴾
64) گفت ( یعقوب ) آیا امین بدانم شما را بر او مگر – همچنان که امین دانستم شما را بر برادرش( یوسف ) از قبل _ پس خداوند بهترین حفظ کنندگان است و او رحم کننده ترین رحم کنندگان است.
وَلَمَّا فَتَحُواْ مَتَاعَهُمْ وَجَدُواْ بِضَاعَتَهُمْ رُدَّتْ إِلَيْهِمْ قَالُواْ يَا أَبَانَا مَا نَبْغِي هَذِهِ بِضَاعَتُنَا رُدَّتْ إِلَيْنَا وَنَمِيرُ أَهْلَنَا وَنَحْفَظُ أَخَانَا وَنَزْدَادُ كَيْلَ بَعِيرٍ ذَلِكَ كَيْلٌ يَسِيرٌ ﴿65﴾
65) و زمانی که گشودند بهره شان را ( بارشان را ) یافتند بضاعتشان ( سرمایه شان ) رد کرده شده است بسویشان – گفتند ای پدر ما چه می جوئیم این است بضاعت ما (سرمایه ما) رد کرده شده است به سوی ما – و آذوقه می گیریم به اهلمان و حفظ می کنیم برادرمان ( بنیامین را ) و زیاد می گیریم کیلو ( یکبار ) شتری را – آن ( یکبار شتر ) کیلوئی اندک است ( برای عزیز مصر ) .
قَالَ لَنْ أُرْسِلَهُ مَعَكُمْ حَتَّى تُؤْتُونِ مَوْثِقًا مِّنَ اللّهِ لَتَأْتُنَّنِي بِهِ إِلاَّ أَن يُحَاطَ بِكُمْ فَلَمَّا آتَوْهُ مَوْثِقَهُمْ قَالَ اللّهُ عَلَى مَا نَقُولُ وَكِيلٌ ﴿66﴾
66) گفت ( یعقوب ) هرگز نمی فرستم او را ( بنیامین را ) با شما تا بدهید پیمانی از خداوند – که البته بیاوریدش او را مگر این که احاطه کرده شود به شما ( کاری از دستتان نیاید ) پس وقتی که دادند او را ( یعقوب را ) پیمانشان را – گفت ( یعقوب ) خداوند بر آنچه که می گوئیم وکیل است.
وَقَالَ يَا بَنِيَّ لاَ تَدْخُلُواْ مِن بَابٍ وَاحِدٍ وَادْخُلُواْ مِنْ أَبْوَابٍ مُّتَفَرِّقَةٍ وَمَا أُغْنِي عَنكُم مِّنَ اللّهِ مِن شَيْءٍ إِنِ الْحُكْمُ إِلاَّ لِلّهِ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَعَلَيْهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُتَوَكِّلُونَ ﴿67﴾
67) و گفت ( یعقوب ) ای فرزندان من داخل نشوید از دربی یگانه – و داخل شوید از دربهای پراکنده و کفایت نمی کنم از شما از ( اراده ) خداوند از چیزی را – نیست حکم ( به طور مطلق ) مگر برای خداوند – بر او توکل کردم و بر او پس باید توکل کنند توکل کنندگان.
وَلَمَّا دَخَلُواْ مِنْ حَيْثُ أَمَرَهُمْ أَبُوهُم مَّا كَانَ يُغْنِي عَنْهُم مِّنَ اللّهِ مِن شَيْءٍ إِلاَّ حَاجَةً فِي نَفْسِ يَعْقُوبَ قَضَاهَا وَإِنَّهُ لَذُو عِلْمٍ لِّمَا عَلَّمْنَاهُ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لاَ يَعْلَمُونَ ﴿68﴾
68) و زمانی که داخل شدند از سمتی که امر کرد ایشان را پدرشان – نبود که کفایت می کرد – از ایشان از ( اراده ) خداوند از چیزی – مگر حاجتی ( به دیدار یوسف و بینامین بتنهائی ) در نفس یعقوب که فیصله داد او را – و همانا او البته دارای علمی است بر آنچه که تعلیم دادیم او را ( به زنده بودن یوسف ) ولیکن بیشتر مردم علم ندارند .
وَلَمَّا دَخَلُواْ عَلَى يُوسُفَ آوَى إِلَيْهِ أَخَاهُ قَالَ إِنِّي أَنَاْ أَخُوكَ فَلاَ تَبْتَئِسْ بِمَا كَانُواْ يَعْمَلُونَ ﴿69﴾
69) و زمانی که داخل شدند بر یوسف جای داد به سویش برادرش ( بنیامین را ) گفت همانا منم – من برادرت ( یوسف ) پس آسیب نبین ( اندوهگین نشو ) به آنچه که بودند عمل می کردند.
فَلَمَّا جَهَّزَهُم بِجَهَازِهِمْ جَعَلَ السِّقَايَةَ فِي رَحْلِ أَخِيهِ ثُمَّ أَذَّنَ مُؤَذِّنٌ أَيَّتُهَا الْعِيرُ إِنَّكُمْ لَسَارِقُونَ ﴿70﴾
70) پس زمانی که آماده کرد ایشان را به آمادگیشان ( به بارشان ) قرار داد جام را در رحل ( کیسه ) برادرش ( بنیامین ) سپس ندا کرد – ندا کننده ای - ای قافله – همانا شما البته دزدانید.
قَالُواْ وَأَقْبَلُواْ عَلَيْهِم مَّاذَا تَفْقِدُونَ ﴿71﴾
71) گفتند ( برادران) و جلو آمدند بر- ایشان ( بر مسئولان ) چه چیزی را گاوش می کنید .
قَالُواْ نَفْقِدُ صُوَاعَ الْمَلِكِ وَلِمَن جَاء بِهِ حِمْلُ بَعِيرٍ وَأَنَاْ بِهِ زَعِيمٌ ﴿72﴾
72) گفتند ( مسئولان ) گاوش می کنیم مکیال فرمانروا را ( فرعون را ) و برای کسی که آورد او را ( مکیال را ) بار شتری ( جایزه است ) و من به او ( به جایزه ) فرض کننده ام .
قَالُواْ تَاللّهِ لَقَدْ عَلِمْتُم مَّا جِئْنَا لِنُفْسِدَ فِي الأَرْضِ وَمَا كُنَّا سَارِقِينَ ﴿73﴾
73) گفتند ( برادران ) سوگند خداوند را – البته به درستی که علم داشتید – نیامدیم ما تا فساد ( باطلمداری ) کنیم در زمین و نبودیم سرقت کنندگان.
قَالُواْ فَمَا جَزَآؤُهُ إِن كُنتُمْ كَاذِبِينَ ﴿74﴾
74) گفتند ( مسئولان ) پس چیست جزای او ( دزد ) چنانچه بودید دروغگویان .
قَالُواْ جَزَآؤُهُ مَن وُجِدَ فِي رَحْلِهِ فَهُوَ جَزَاؤُهُ كَذَلِكَ نَجْزِي الظَّالِمِينَ ﴿75﴾
75) گفتند ( برادران ) جزای او – کسی که یافته شد در رحل ( کیسه ) او – پس او (مسئول) جزایش است بدینسان جزا می دهیم ظالمان را .
فَبَدَأَ بِأَوْعِيَتِهِمْ قَبْلَ وِعَاء أَخِيهِ ثُمَّ اسْتَخْرَجَهَا مِن وِعَاء أَخِيهِ كَذَلِكَ كِدْنَا لِيُوسُفَ مَا كَانَ لِيَأْخُذَ أَخَاهُ فِي دِينِ الْمَلِكِ إِلاَّ أَن يَشَاء اللّهُ نَرْفَعُ دَرَجَاتٍ مِّن نَّشَاء وَفَوْقَ كُلِّ ذِي عِلْمٍ عَلِيمٌ ﴿76﴾
76) پس ابتدا کرد ( یوسف به جستجوی ) ظرفهایشان قبل از ظرف برادرش ( بینامین ) سپس بیرون آورد – از ظرف برادرش ( بنیامین ) بدینسان نقشه کشیدیم برای یوسف – نبود (امکان یوسف را) تا بگیرد برادرش را در دین ( قانون ) فرمانروا ( فرعون)مگر این که بخواهد خداوند – بالا می بریم درجات کسی را که می خواهیم – و فوق هر دارای علمی عالمی است .
قَالُواْ إِن يَسْرِقْ فَقَدْ سَرَقَ أَخٌ لَّهُ مِن قَبْلُ فَأَسَرَّهَا يُوسُفُ فِي نَفْسِهِ وَلَمْ يُبْدِهَا لَهُمْ قَالَ أَنتُمْ شَرٌّ مَّكَانًا وَاللّهُ أَعْلَمْ بِمَا تَصِفُونَ ﴿77﴾
77) و گفتند ( برادران ) چنانچه دزدی کند ( تعجبی نیست ) پس به درستی که دزدی کرد برادری که برای اوست از قبل پس پنهان کرد او را ( این تهمت را ) یوسف در خودش و ظاهر نکردش برای ایشان – گفت ( یوسف ) شما تباهترید به جایگاه ( انسانی ) و خداوند عالمتر است به آنچه که وصف می کنید.
قَالُواْ يَا أَيُّهَا الْعَزِيزُ إِنَّ لَهُ أَبًا شَيْخًا كَبِيرًا فَخُذْ أَحَدَنَا مَكَانَهُ إِنَّا نَرَاكَ مِنَ الْمُحْسِنِينَ ﴿78﴾
78) گفتند ( برادران ) ای عزیز همانا برای او پدر پیر بزرگی است – پس بگیر یکی از ما را به جای او ( بنیامین ) همانا ما می بینیم تو را از نیکوکاران .
قَالَ مَعَاذَ اللّهِ أَن نَّأْخُذَ إِلاَّ مَن وَجَدْنَا مَتَاعَنَا عِندَهُ إِنَّآ إِذًا لَّظَالِمُونَ ﴿79﴾
79) گفت ( یوسف ) پناه بر خداوند این که بگیرم مگر کسی را که یافتیم بهره مان (مکیال مان ) را نزد او همانا ما بنابراین البته از ظالمانیم .
فَلَمَّا اسْتَيْأَسُواْ مِنْهُ خَلَصُواْ نَجِيًّا قَالَ كَبِيرُهُمْ أَلَمْ تَعْلَمُواْ أَنَّ أَبَاكُمْ قَدْ أَخَذَ عَلَيْكُم مَّوْثِقًا مِّنَ اللّهِ وَمِن قَبْلُ مَا فَرَّطتُمْ فِي يُوسُفَ فَلَنْ أَبْرَحَ الأَرْضَ حَتَّىَ يَأْذَنَ لِي أَبِي أَوْ يَحْكُمَ اللّهُ لِي وَهُوَ خَيْرُ الْحَاكِمِينَ ﴿80﴾
80) پس زمانی که ناامید شدند ( برادران ) از او ( از عزیز ) خالص شدند ( کسی در میانشان بود ) نجواگویان- گفت – بزرگشان – آیا علم ندارید – همانا پدرتان به درستی که گرفت بر شما پیمانی از خداوند و از قبل آنچه را که کوتاهی کردید در یوسف – پس هرگز جدا نشوم زمین را ( مصر را ) تا اجازه دهد برای من پدرم یا حکم کند خداوند برای من – و او بهترین حکم کنندگان است.
ارْجِعُواْ إِلَى أَبِيكُمْ فَقُولُواْ يَا أَبَانَا إِنَّ ابْنَكَ سَرَقَ وَمَا شَهِدْنَا إِلاَّ بِمَا عَلِمْنَا وَمَا كُنَّا لِلْغَيْبِ حَافِظِينَ ﴿81﴾
81) مراجعت کنید به سوی پدرتان – پس بگوئید- ای پدر ما- همانا فرزندت – دزدی کرد – و شهادت ندادیم ما مگر به آنچه که علم داشتیم و نبودیم برای غیب حفاظت کنندگان.
وَاسْأَلِ الْقَرْيَةَ الَّتِي كُنَّا فِيهَا وَالْعِيْرَ الَّتِي أَقْبَلْنَا فِيهَا وَإِنَّا لَصَادِقُونَ ﴿82﴾
82) و بپرس از قریه ( از ساکنان آبادی ) آن که بودیم در او ( در مصر ) و قافله – آن که جلو آمدیم در او و همانا ما البته راستگویانیم .
قَالَ بَلْ سَوَّلَتْ لَكُمْ أَنفُسُكُمْ أَمْرًا فَصَبْرٌ جَمِيلٌ عَسَى اللّهُ أَن يَأْتِيَنِي بِهِمْ جَمِيعًا إِنَّهُ هُوَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ ﴿83﴾
83) گفت ( یعقوب ) بلکه – آرایش کرد – برای شما نفسهایتان امری را – پس صبر زیباست – ممکن است خداوند این که بیاورد – به من – ایشان را ( یوسف و بنیامین و آن که در مصر ماندرا ) همگی – همانا او ( خداوند ) عالم حکیم است.
وَتَوَلَّى عَنْهُمْ وَقَالَ يَا أَسَفَى عَلَى يُوسُفَ وَابْيَضَّتْ عَيْنَاهُ مِنَ الْحُزْنِ فَهُوَ كَظِيمٌ ﴿84﴾
84) و روی گردانید از ایشان ( از فرزندان ) و گفت ای افسوس ( غربت را ) بر یوسف و سفید ( اب مرواید )شد دو چشمش از اندوه – پس او ( یعقوب ) فرو برنده ( اندوه ) است .
قَالُواْ تَالله تَفْتَأُ تَذْكُرُ يُوسُفَ حَتَّى تَكُونَ حَرَضًا أَوْ تَكُونَ مِنَ الْهَالِكِينَ ﴿85﴾
85) گفتند ( فرزندان ) سوگند خداوند را جدا می شوی ( از ما ) متذکر می شوی یوسف را – حتی می شوی مشتاقا (به یوسف) یا می شوی از هلاک شدگان .
قَالَ إِنَّمَا أَشْكُو بَثِّي وَحُزْنِي إِلَى اللّهِ وَأَعْلَمُ مِنَ اللّهِ مَا لاَ تَعْلَمُونَ ﴿86﴾
86) گفت ( یعقوب ) قطعا شکایت می کنم- پخش شدنم و اندوهم را به سوی خداوند – و علم دارم ( به همه امور ) از خداوند آنچه را که علم ندارید .
يَا بَنِيَّ اذْهَبُواْ فَتَحَسَّسُواْ مِن يُوسُفَ وَأَخِيهِ وَلاَ تَيْأَسُواْ مِن رَّوْحِ اللّهِ إِنَّهُ لاَ يَيْأَسُ مِن رَّوْحِ اللّهِ إِلاَّ الْقَوْمُ الْكَافِرُونَ ﴿87﴾
87) ای فرزندان من – بروید – پس جستجو کنید از یوسف و برادرش و ناامید نشوید از راحت دهی خداوند همانا او ( مومن ) ناامید نمی شود از راحت دهی خداوند مگر قوم کافران – (انکار کنندگان حق ).
فَلَمَّا دَخَلُواْ عَلَيْهِ قَالُواْ يَا أَيُّهَا الْعَزِيزُ مَسَّنَا وَأَهْلَنَا الضُّرُّ وَجِئْنَا بِبِضَاعَةٍ مُّزْجَاةٍ فَأَوْفِ لَنَا الْكَيْلَ وَتَصَدَّقْ عَلَيْنَآ إِنَّ اللّهَ يَجْزِي الْمُتَصَدِّقِينَ ﴿88﴾
88) پس زمانی که داخل شدند بر او ( بر یوسف ) گفتند - ای عزیز درک کرد ما را و اهل ما را آفت( قحطی ) و آمدیم به بضاعت ( سرمایه ای ) ناچیز – پس تمام کن برای ما کیلو را و تصدّق کن بر ما – همانا خداوند جزا می دهد صدقه دهندگان را.
قَالَ هَلْ عَلِمْتُم مَّا فَعَلْتُم بِيُوسُفَ وَأَخِيهِ إِذْ أَنتُمْ جَاهِلُونَ ﴿89﴾
89) گفت ( یوسف ) آیا علم داشتید – به آنچه که کردید به یوسف و برادرش- آنگاه که شما جاهلانید.
قَالُواْ أَإِنَّكَ لَأَنتَ يُوسُفُ قَالَ أَنَاْ يُوسُفُ وَهَذَا أَخِي قَدْ مَنَّ اللّهُ عَلَيْنَا إِنَّهُ مَن يَتَّقِ وَيِصْبِرْ فَإِنَّ اللّهَ لاَ يُضِيعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِينَ ﴿90﴾
90) گفتند ( برادران ) آیا همانا تو – البته توئی یوسف ؟ گفت – من یوسفم – و این برادرم ( بنیامین ) است به درستی که منت گذاشت خداوند بر ما – همانا او(خداوند) هر کسی را که متقی شود و صبر کند – پس همانا خداوند ضایع نمی کند مزد نیکوکاران را.
قَالُواْ تَاللّهِ لَقَدْ آثَرَكَ اللّهُ عَلَيْنَا وَإِن كُنَّا لَخَاطِئِينَ ﴿91﴾
91) گفتند سوگند به خداوند – البته به درستی که انتخاب کرد تو را خداوند بر ما و چنانچه (معلوم شد ما ) بودیم البته خطاکاران .
قَالَ لاَ تَثْرَيبَ عَلَيْكُمُ الْيَوْمَ يَغْفِرُ اللّهُ لَكُمْ وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ ﴿92﴾
92) گفت ( یوسف ) نیست ملامتی بر شما این دوران می آمرزد خداوند برای شما – و او رحم کننده ترین رحم کنندگان است.
اذْهَبُواْ بِقَمِيصِي هَذَا فَأَلْقُوهُ عَلَى وَجْهِ أَبِي يَأْتِ بَصِيرًا وَأْتُونِي بِأَهْلِكُمْ أَجْمَعِينَ ﴿93﴾
93) ببرید پیراهن من – این را – پس بیاندازیدش بر روی پدرم بیاورد بینش ( او را ) و بیاورید ( نزد) من اهلتان را همگی.
وَلَمَّا فَصَلَتِ الْعِيرُ قَالَ أَبُوهُمْ إِنِّي لَأَجِدُ رِيحَ يُوسُفَ لَوْلاَ أَن تُفَنِّدُونِ ﴿94﴾
94) و زمانی که فاصله گرفت قافله ( از مصر ) گفت پدرشان همانا من البته می یابم بوی یوسف راگر نه این که نقض می کنید ( سخن ) مرا.
قَالُواْ تَاللّهِ إِنَّكَ لَفِي ضَلاَلِكَ الْقَدِيمِ ﴿95﴾
95) گفتند ( نوادگان ) سوگند به خداوند – همانا تو البته در گمراهی قدیمی .
فَلَمَّا أَن جَاء الْبَشِيرُ أَلْقَاهُ عَلَى وَجْهِهِ فَارْتَدَّ بَصِيرًا قَالَ أَلَمْ أَقُل لَّكُمْ إِنِّي أَعْلَمُ مِنَ اللّهِ مَا لاَ تَعْلَمُونَ ﴿96﴾
96) پس زمانی – اینکه آمد مژده دهنده – انداخت او را ( پیراهن را ) بر روی او (یعقوب)- پس برگشت بینش ( یعقوب ) گفت آیا نگفتم برای شما – همانا من علم دارم از خداوند آنچه را که علم ندارید .
قَالُواْ يَا أَبَانَا اسْتَغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا إِنَّا كُنَّا خَاطِئِينَ ﴿97﴾
97) گفتند ( فرزندان و نوادگان ) ای پدر ما - آمرزش بخواه برای ما بزهکاریمان را همانا ما بودیم خطاکاران.
قَالَ سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَكُمْ رَبِّيَ إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ ﴿98﴾
98) گفت ( یعقوب ) به زودی آمرزش می طلبم برای شما پروردگارم را – همانا او (خداوند ) آمرزنده بخشایشگر است.
فَلَمَّا دَخَلُواْ عَلَى يُوسُفَ آوَى إِلَيْهِ أَبَوَيْهِ وَقَالَ ادْخُلُواْ مِصْرَ إِن شَاء اللّهُ آمِنِينَ ﴿99﴾
99) پس زمانی که داخل شدند بر یوسف – جا داد به سویش ( به کنارش ) والدینش ( پدر و مادرش)را و گفت ( یوسف ) داخل شوید به مصر -چنانچه خواست خداوند امنیت یافتگان.
وَرَفَعَ أَبَوَيْهِ عَلَى الْعَرْشِ وَخَرُّواْ لَهُ سُجَّدًا وَقَالَ يَا أَبَتِ هَذَا تَأْوِيلُ رُؤْيَايَ مِن قَبْلُ قَدْ جَعَلَهَا رَبِّي حَقًّا وَقَدْ أَحْسَنَ بَي إِذْ أَخْرَجَنِي مِنَ السِّجْنِ وَجَاء بِكُم مِّنَ الْبَدْوِ مِن بَعْدِ أَن نَّزغَ الشَّيْطَانُ بَيْنِي وَبَيْنَ إِخْوَتِي إِنَّ رَبِّي لَطِيفٌ لِّمَا يَشَاء إِنَّهُ هُوَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ ﴿100﴾
100) و بالا برد والدینش( پدر و مادرش ) را بر عرش ( بالارونده = تخت ) و فرو آمدند ( برادران ) برای او (یوسف)سجده کنان ( قبول کنندگان لیاقت یوسف را ) و گفت ( یوسف ) ای پدر من این است تاویل (تعبیر)دیده من ( به خواب ) از قبل – به درستی که قرار داد او را ( خواب را ) پروردگارم محقق- و به درستی که نیکوئی کرد پروردگارم به من – آنگاه که بیرون آورد مرا از زندان و آورد شما را از بیابا ن - بعد این که وسوسه کرد شیطان (منحرف از حق ) میان من و میان برادرانم - همانا پروردگارم ملایمت کننده است بر آنچه که می خواهد – همانا او عالم حکیم است .
رَبِّ قَدْ آتَيْتَنِي مِنَ الْمُلْكِ وَعَلَّمْتَنِي مِن تَأْوِيلِ الأَحَادِيثِ فَاطِرَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ أَنتَ وَلِيِّي فِي الدُّنُيَا وَالآخِرَةِ تَوَفَّنِي مُسْلِمًا وَأَلْحِقْنِي بِالصَّالِحِينَ ﴿101﴾
101) پروردگار من به درستی که دادی مرا از فرمانروایی ( عزیزی یعنی و زیر بودن را) و علم دادی مرا از تاویل ( تعبیر ) احادیث ( وقایع ) – هویت دهنده آسمانها و زمینی- تو یاور منی در دنیا و آخرت – تمام کن ( عمر ) مرا به مسلمانی و ملحق کن مرا به صالحان (حقمداران ) .
ذَلِكَ مِنْ أَنبَاء الْغَيْبِ نُوحِيهِ إِلَيْكَ وَمَا كُنتَ لَدَيْهِمْ إِذْ أَجْمَعُواْ أَمْرَهُمْ وَهُمْ يَمْكُرُونَ ﴿102﴾
102) آن است از خبرهای غیب – وحی می کنیم او را ( اخبار غیبی را ) به سوی تو (ای محمد ) – و نبودی نزد ایشان ( برادران ) آنگاه که اجماع کردند امرشان را – و ایشان حیله می کنند.
وَمَا أَكْثَرُ النَّاسِ وَلَوْ حَرَصْتَ بِمُؤْمِنِينَ ﴿103﴾
103) و نیستند بیشتر مردم و اگر که حریص بودی ( در دعوت ) ایمان آورندگان.
وَمَا تَسْأَلُهُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ هُوَ إِلاَّ ذِكْرٌ لِّلْعَالَمِينَ ﴿104﴾
104) و سئوال نمی کنی ( ای محمد ) ایشان را بر او ( بر ابلاغ قرآن ) از مزدی – نیست او ( قرآن ) مگر تذکری برای جهانیان .
وَكَأَيِّن مِّن آيَةٍ فِي السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ يَمُرُّونَ عَلَيْهَا وَهُمْ عَنْهَا مُعْرِضُونَ ﴿105﴾
105) و چه بسیار – از آیه ای ( علامتی ) در آسمانها و زمین است –عبورمی کنند ( مردم) بر او و ایشان از او اعراض کنندگانند.
وَمَا يُؤْمِنُ أَكْثَرُهُمْ بِاللّهِ إِلاَّ وَهُم مُّشْرِكُونَ ﴿106﴾
106) و ایمان نمی آورند بیشترشان ( مردم ) به خداوند مگر ( به ظاهر ) و ایشان ( در باطن ) مشرکانند ( در اصول راهنمای اندیشه و بیان وعمل ) .
أَفَأَمِنُواْ أَن تَأْتِيَهُمْ غَاشِيَةٌ مِّنْ عَذَابِ اللّهِ أَوْ تَأْتِيَهُمُ السَّاعَةُ بَغْتَةً وَهُمْ لاَ يَشْعُرُونَ ﴿107﴾
107) آیا پس ایمن شدند این که بیاید ایشان را پوشاننده ای از عذاب خداوند – یا بیاید ایشان را لحظه( قیامت ) ناگهانی و ایشان شعور ندارند .
قُلْ هَذِهِ سَبِيلِي أَدْعُو إِلَى اللّهِ عَلَى بَصِيرَةٍ أَنَاْ وَمَنِ اتَّبَعَنِي وَسُبْحَانَ اللّهِ وَمَا أَنَاْ مِنَ الْمُشْرِكِينَ ﴿108﴾
108) بگو ( ای محمد ) این است جهت ( توحیدی ) من دعوت می کنم به سوی خداوند – بر بینائی – من و کسی که پیروی کرد مرا – و فعال ( مطلق ) خداوند است و نیستم من از مشرکین ( کسانی که در اندیشه و بیان وعمل ثنویت را اصل راهنمای قرار داده اند ).
وَمَا أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِكَ إِلاَّ رِجَالاً نُّوحِي إِلَيْهِم مِّنْ أَهْلِ الْقُرَى أَفَلَمْ يَسِيرُواْ فِي الأَرْضِ فَيَنظُرُواْ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ وَلَدَارُ الآخِرَةِ خَيْرٌ لِّلَّذِينَ اتَّقَواْ أَفَلاَ تَعْقِلُونَ ﴿109﴾
109) و نفرستادیم از قبل تو ( پیامبرانی ) مگر انسانهای که وحی می کردیم به سوی ایشان – از اهل قریه ها ( آبادیها ) آیا پس سیر نمی کنید در زمین – پس نگاه کنید – چگونه بود عاقبت آنان که از قبل ایشانند و البته سرای آخرت بهتر است برای آنانکه متقی شدند ( با حفظ کردن اصول راهنمیا حق در اندیشه وبیان و عمل ) آیا پس تعقل نمی کنید.
حَتَّى إِذَا اسْتَيْأَسَ الرُّسُلُ وَظَنُّواْ أَنَّهُمْ قَدْ كُذِبُواْ جَاءهُمْ نَصْرُنَا فَنُجِّيَ مَن نَّشَاء وَلاَ يُرَدُّ بَأْسُنَا عَنِ الْقَوْمِ الْمُجْرِمِينَ ﴿110﴾
110) تا آنگاه که مایوس شدند – رسولان ( در مقابل مشکلات ابلاغ حق ) و گمان کردند همانا ایشان به درستی که تکذیب شدند - آمد ایشان را یاری ما – پس نجات می دهیم کسی را که می خواهیم – و بر گردانیده نمی شود آسیب ما از قوم مجرمان (آفت زدگان).
لَقَدْ كَانَ فِي قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ لِّأُوْلِي الأَلْبَابِ مَا كَانَ حَدِيثًا يُفْتَرَى وَلَكِن تَصْدِيقَ الَّذِي بَيْنَ يَدَيْهِ وَتَفْصِيلَ كُلَّ شَيْءٍ وَهُدًى وَرَحْمَةً لِّقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ ﴿111﴾
111) البته به درستی که بود در حکایتهای ایشان عبرتی برای دارندگان خرد – نبود حدیثی (واقعه ای ) که بافته می شود ( به خرافات ) ولیکن تصدیق کننده است به آن که میان دو دستش (جلوترش ) است و تفصیل (شرح) همه چیز و هدایتی و بخشایشی برای قومی که ایمان می آورند.
سوره الرعد (13)
بخش تندر
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
بنام خداوند بخشاینده بخشایشگر
المر تِلْكَ آيَاتُ الْكِتَابِ وَالَّذِيَ أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ الْحَقُّ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لاَ يُؤْمِنُونَ ﴿1﴾
1) المر – معنی حروف مقطعه درآخرآمده است-این است آیات کتاب – و آنکه نازل کرده شد به سوی تو ( ای محمد ) از پروردگارت حق است – ولیکن بیشتر مردم ایمان نمی آورند.
اللّهُ الَّذِي رَفَعَ السَّمَاوَاتِ بِغَيْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَهَا ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ وَسَخَّرَ الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ كُلٌّ يَجْرِي لأَجَلٍ مُّسَمًّى يُدَبِّرُ الأَمْرَ يُفَصِّلُ الآيَاتِ لَعَلَّكُم بِلِقَاء رَبِّكُمْ تُوقِنُونَ ﴿2﴾
2) خداوند است – آن که برافراشت آسمانها را بدون ستونی که می بینید او را ( آسمان را ) سپس پرداخت بر عرش ( بالا رونده = یعنی موجودات زنده= حیات ) و مسخر کرد خورشید و ماه را – همه جاری می شوند برای اجلی نامبرده شده ( معین ) – تدبیر می کند ( خداوند ) امر را و شرح می کند آیات را شاید شما به ملاقات (حسابرسی) پروردگارتان یقین کنید
وَهُوَ الَّذِي مَدَّ الأَرْضَ وَجَعَلَ فِيهَا رَوَاسِيَ وَأَنْهَارًا وَمِن كُلِّ الثَّمَرَاتِ جَعَلَ فِيهَا زَوْجَيْنِ اثْنَيْنِ يُغْشِي اللَّيْلَ النَّهَارَ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِّقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ ﴿3﴾
3 ) و اوست آنکه امتداد داد زمین را و قرار داد در او ( در زمین ) لنگرهائی ( کوهها را ) و رودها را – و از همه محصولات قرار داد در او ( در زمین ) جفت - دو تا– می پوشاند شب - روز را – همانا در آن البته آیاتی است برای قومی که تفکر می کنند.
وَفِي الأَرْضِ قِطَعٌ مُّتَجَاوِرَاتٌ وَجَنَّاتٌ مِّنْ أَعْنَابٍ وَزَرْعٌ وَنَخِيلٌ صِنْوَانٌ وَغَيْرُ صِنْوَانٍ يُسْقَى بِمَاء وَاحِدٍ وَنُفَضِّلُ بَعْضَهَا عَلَى بَعْضٍ فِي الأُكُلِ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِّقَوْمٍ يَعْقِلُونَ ﴿4﴾
4) و در زمین است قطعه ای کنار هم – و بوستانهایی از انگورها – و زراعتها – و خرماها – هم ریشه و غیر هم ریشه - نوشانیده می شود به آب واحدی – و فضلیت می دهیم بعضیش را بر بعضی در خوردن ( در طعم و رنگ و بوی ) همانا در آن البته آیاتی است برای قومی که تعقل می کنند .
وَإِن تَعْجَبْ فَعَجَبٌ قَوْلُهُمْ أَئِذَا كُنَّا تُرَابًا أَئِنَّا لَفِي خَلْقٍ جَدِيدٍ أُوْلَئِكَ الَّذِينَ كَفَرُواْ بِرَبِّهِمْ وَأُوْلَئِكَ الأَغْلاَلُ فِي أَعْنَاقِهِمْ وَأُوْلَئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَالِدونَ ﴿5﴾
5) و چنانچه تعجب کنی – پس تعجب است گفتارشان – آیا آنگاه که بودیم خاکی (بعد از مردن) – آیا همانا ما البته در خلقتی تازه ایم – آنها – آنانند که کافر شدند به پروردگارشان و آنها را است بندهائی در گردنشان – و آنها اهل آتشند ایشان در او ( در آتش ) جاویدانند.
وَيَسْتَعْجِلُونَكَ بِالسَّيِّئَةِ قَبْلَ الْحَسَنَةِ وَقَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهِمُ الْمَثُلاَتُ وَإِنَّ رَبَّكَ لَذُو مَغْفِرَةٍ لِّلنَّاسِ عَلَى ظُلْمِهِمْ وَإِنَّ رَبَّكَ لَشَدِيدُ الْعِقَابِ ﴿6﴾
6) و به عجله طلب می کنند از تو بد را قبل از نیک - و به درستی که گذشت از قبل ایشان نمونه هایی ( در عذاب برای عبرت ) و همانا پروردگارت البته دارای آمرزشی برای مردم است بر ( خلاف ) ظلمشان ( برخودهایشان ) – و همانا پروردگارت البته شدید عقوبت کننده است.
وَيَقُولُ الَّذِينَ كَفَرُواْ لَوْلآ أُنزِلَ عَلَيْهِ آيَةٌ مِّن رَّبِّهِ إِنَّمَا أَنتَ مُنذِرٌ وَلِكُلِّ قَوْمٍ هَادٍ ﴿7﴾
7) و می گویند آنان که کافر شدند چرا نازل کرده نشد برای او آیه ای ( معجزه ای مانند موسی و عیسی ) از پروردگارش- قطعا تو اخطار کننده ای و برای هر قومی راهنمائی است .
اللّهُ يَعْلَمُ مَا تَحْمِلُ كُلُّ أُنثَى وَمَا تَغِيضُ الأَرْحَامُ وَمَا تَزْدَادُ وَكُلُّ شَيْءٍ عِندَهُ بِمِقْدَارٍ ﴿8﴾
8) خداوند علم دارد به آنچه که حمل می کند هر ماده ای ( از موجودات زنده ) و آنچه که فرو می برد رحمها – و آنچه که زیاد می کند – و هر چیزی نزد او به مقدار است .
عَالِمُ الْغَيْبِ وَالشَّهَادَةِ الْكَبِيرُ الْمُتَعَالِ ﴿9﴾
9) عالم غیب ( باطن ) و شهادت ( ظاهر ) است بزرگ متعال است.
سَوَاء مِّنكُم مَّنْ أَسَرَّ الْقَوْلَ وَمَن جَهَرَ بِهِ وَمَنْ هُوَ مُسْتَخْفٍ بِاللَّيْلِ وَسَارِبٌ بِالنَّهَارِ ﴿10﴾
10) مساوی است از شما کسی که سری کرد گفتار را و کسی که آشکار کرد به او ( به گفتار ) و کسی که او مخفی است به شب و رونده است به روز
لَهُ مُعَقِّبَاتٌ مِّن بَيْنِ يَدَيْهِ وَمِنْ خَلْفِهِ يَحْفَظُونَهُ مِنْ أَمْرِ اللّهِ إِنَّ اللّهَ لاَ يُغَيِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُواْ مَا بِأَنْفُسِهِمْ وَإِذَا أَرَادَ اللّهُ بِقَوْمٍ سُوءًا فَلاَ مَرَدَّ لَهُ وَمَا لَهُم مِّن دُونِهِ مِن وَالٍ ﴿11﴾
11) برای اوست تعقیب کننده ای از میان دو دستش ( جلویش ) و از پشتش – نگهبانی می کنند او را از ( خطرات به ) امر خداوند – همانا خداوند تغییر نمی دهد آنچه را که به قومی است تا تغییر دهند آنچه را که در خودهایشان است – آنگاه که خواست – خداوند به قومی بدی را – پس نیست رد کردنی برای او – و نیست برای ایشان از غیر او (خداوند) از یاوری.
هُوَ الَّذِي يُرِيكُمُ الْبَرْقَ خَوْفًا وَطَمَعًا وَيُنْشِىءُ السَّحَابَ الثِّقَالَ ﴿12﴾
12) اوست آن که نشان می دهد به شما برق را ( جرقه را ) به ترسی و طمعی و پدید می آورد ابر(کشاننده) سنگین را ( دارای باران ) .
وَيُسَبِّحُ الرَّعْدُ بِحَمْدِهِ وَالْمَلاَئِكَةُ مِنْ خِيفَتِهِ وَيُرْسِلُ الصَّوَاعِقَ فَيُصِيبُ بِهَا مَن يَشَاء وَهُمْ يُجَادِلُونَ فِي اللّهِ وَهُوَ شَدِيدُ الْمِحَالِ ﴿13﴾
13) و فعالیت می کند رعد ( تندر ) به ستایش او ( خداوند ) و فرشتگان از ترس او ( خداوند ) و می فرستد صاعقه ها را ( غرشها را ) – پس اصابت می دهد به او کسی را که می خواهد و ایشان مجادله می کنند در خداوند – و او ( خداوند) شدید قوتمند است .
لَهُ دَعْوَةُ الْحَقِّ وَالَّذِينَ يَدْعُونَ مِن دُونِهِ لاَ يَسْتَجِيبُونَ لَهُم بِشَيْءٍ إِلاَّ كَبَاسِطِ كَفَّيْهِ إِلَى الْمَاء لِيَبْلُغَ فَاهُ وَمَا هُوَ بِبَالِغِهِ وَمَا دُعَاء الْكَافِرِينَ إِلاَّ فِي ضَلاَلٍ ﴿14﴾
14) برای او( خداوند ) است دعوت حق – و آنان که دعوت می کنند از غیر او را (غیر خداوند را) – اجابت نمی کنند برای ایشان به چیزی – مگر مانند ( کسی که ) گشا ینده است دو کف اش را به سوی آب – تا برساند به دهانش و نیست او رساننده او (آب به دهان) و نیست دعوت کافران ( منکران حق ) مگر در گمراهی.
وَلِلّهِ يَسْجُدُ مَن فِي السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ طَوْعًا وَكَرْهًا وَظِلالُهُم بِالْغُدُوِّ وَالآصَالِ ﴿15﴾
15) و برای خداوند سجده می کند ( قبول می کند ) کسی که در آسمانها و زمین است – داوطلبانه ( کسی که قانون خلقت را می شناسد ) و متنفرانه ( کسی که قانون خلقت را نمی شناسد که در وجود او حاکم است ) و ادامه شان ( به تبعیت در وجودشان ) به بامداد و شامگاهان.
قُلْ مَن رَّبُّ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ قُلِ اللّهُ قُلْ أَفَاتَّخَذْتُم مِّن دُونِهِ أَوْلِيَاء لاَ يَمْلِكُونَ لِأَنفُسِهِمْ نَفْعًا وَلاَ ضَرًّا قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الأَعْمَى وَالْبَصِيرُ أَمْ هَلْ تَسْتَوِي الظُّلُمَاتُ وَالنُّورُ أَمْ جَعَلُواْ لِلّهِ شُرَكَاء خَلَقُواْ كَخَلْقِهِ فَتَشَابَهَ الْخَلْقُ عَلَيْهِمْ قُلِ اللّهُ خَالِقُ كُلِّ شَيْءٍ وَهُوَ الْوَاحِدُ الْقَهَّارُ ﴿16﴾
16) بگو کیست پروردگار آسمانها و زمین – بگو خداوند- بگو آیا پس گرفتید از غیر او ( غیر خداوند را) یاورانی - مالک نیستند برای خودهایشان – نفعی را و نه ضرری را - بگو آیا مساوی می باشد – کور – و بینشمند – یا آیا مساوی می باشد ظلمات ( تاریکیها ) و نور- یا قرار دادند برای خداوند شریکانی را که خلق کردند مانند خلق کردن او(خداوند) پس مشتبه شد – خلق بر-ایشان – بگو خداوند خالق هر چیزی است و او واحد قهار (غالب) است .
أَنزَلَ مِنَ السَّمَاء مَاء فَسَالَتْ أَوْدِيَةٌ بِقَدَرِهَا فَاحْتَمَلَ السَّيْلُ زَبَدًا رَّابِيًا وَمِمَّا يُوقِدُونَ عَلَيْهِ فِي النَّارِ ابْتِغَاء حِلْيَةٍ أَوْ مَتَاعٍ زَبَدٌ مِّثْلُهُ كَذَلِكَ يَضْرِبُ اللّهُ الْحَقَّ وَالْبَاطِلَ فَأَمَّا الزَّبَدُ فَيَذْهَبُ جُفَاء وَأَمَّا مَا يَنفَعُ النَّاسَ فَيَمْكُثُ فِي الأَرْضِ كَذَلِكَ يَضْرِبُ اللّهُ الأَمْثَالَ ﴿17﴾
17) نازل کرد ( خداوند ) از آسمان آبی را – پس سیل شد بدره ها- به قدرش – پس حمل کرد سیل کف بالا آمده را – و از آنچه که می سوزانند بر او در آتش ( از معادن. ) بجویای – زیور – یا بهره هایی – کفی است مانند او (سیل) بدینسان می زند خداوند حق و باطل را (بهم دیگر ) – پس اما کف می رود به کناری و اما آنچه که منفعت می دهد مردم را پس درنگ می کند در زمین بدینسان می زند خداوند مثلها را.
لِلَّذِينَ اسْتَجَابُواْ لِرَبِّهِمُ الْحُسْنَى وَالَّذِينَ لَمْ يَسْتَجِيبُواْ لَهُ لَوْ أَنَّ لَهُم مَّا فِي الأَرْضِ جَمِيعًا وَمِثْلَهُ مَعَهُ لاَفْتَدَوْاْ بِهِ أُوْلَئِكَ لَهُمْ سُوءُ الْحِسَابِ وَمَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ وَبِئْسَ الْمِهَادُ ﴿18﴾
18) برای آنان که اجابت کردند برای پروردگارشان نیکی است - و آنان که اجابت نکردند برای او – اگر همانا برای ایشان ( باشد ) آنچه که در زمین است همگی و مثل او ( مانند آنچه که در زمین است ) با او ( دوباره ) – البته فدیه ( عوض ) بدهند به او ( به عوض اجابت نکردنشان خداوند را قبول نمی شود ) آنهایند که برای ایشان بد حساب است ( در قیامت) و جایگاهشان جهنم است و آسیبدار گهواره ای است .
أَفَمَن يَعْلَمُ أَنَّمَا أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَبِّكَ الْحَقُّ كَمَنْ هُوَ أَعْمَى إِنَّمَا يَتَذَكَّرُ أُوْلُواْ الأَلْبَابِ ﴿19﴾
19) آیا پس کسی که علم دارد – همانا آنچه که نازل کرده شد به سوی تو از پروردگارت حق است- مانند کسی است که او کور است – قطعا متذکر می شوند دارندگان خرد.
الَّذِينَ يُوفُونَ بِعَهْدِ اللّهِ وَلاَ يِنقُضُونَ الْمِيثَاقَ ﴿20﴾
20)آنانکه وفا می کنند به عهد خداوند ونقض نمی کنند پیمان را .
وَالَّذِينَ يَصِلُونَ مَا أَمَرَ اللّهُ بِهِ أَن يُوصَلَ وَيَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ وَيَخَافُونَ سُوءَ الحِسَابِ ﴿21﴾
21) و آنان که وصل می کنند آنچه را که امر کرد خداوند به او- این که وصل کرده شود – و هراس دارند پروردگارشان را و می ترسند بدی حساب را( به دوران قیامت).
وَالَّذِينَ صَبَرُواْ ابْتِغَاء وَجْهِ رَبِّهِمْ وَأَقَامُواْ الصَّلاَةَ وَأَنفَقُواْ مِمَّا رَزَقْنَاهُمْ سِرًّا وَعَلاَنِيَةً وَيَدْرَؤُونَ بِالْحَسَنَةِ السَّيِّئَةَ أُوْلَئِكَ لَهُمْ عُقْبَى الدَّارِ ﴿22﴾
22) و آنان که صبر کردند ( استمرار در آزادی و استقلال خواهی و کمال جوئی ) به جویای جهت (حاکمیت ولایت جمهورمردم بجانشینی ازحاکمیت ولایت مطلقه) پروردگارشان و برپا داشتند نماز راو انفاق کردند از آنچه که رزق دادیم ایشان را سری و علنی - و دفع می کنند به نیکی بدی را – آنهایند که برای ایشان است عاقبت سرای (بهشت ) .
جَنَّاتُ عَدْنٍ يَدْخُلُونَهَا وَمَنْ صَلَحَ مِنْ آبَائِهِمْ وَأَزْوَاجِهِمْ وَذُرِّيَّاتِهِمْ وَالمَلاَئِكَةُ يَدْخُلُونَ عَلَيْهِم مِّن كُلِّ بَابٍ ﴿23﴾
23) بهشتهایی دائمی که داخل می شوندش و کسی که اصلاح ( حقمداری ) کرد از اجدادشان و لنگه هایشان و نسلهایشان – و فرشتگان داخل می شوند بر- ایشان از هر دربی ( و می گویند ).
سَلاَمٌ عَلَيْكُم بِمَا صَبَرْتُمْ فَنِعْمَ عُقْبَى الدَّارِ ﴿24﴾
24) سلام ( صلح ) بر شما – به آنچه که صبر کردید پس آسودگی است عاقبت سرای (شماها).
وَالَّذِينَ يَنقُضُونَ عَهْدَ اللّهِ مِن بَعْدِ مِيثَاقِهِ وَيَقْطَعُونَ مَآ أَمَرَ اللّهُ بِهِ أَن يُوصَلَ وَيُفْسِدُونَ فِي الأَرْضِ أُوْلَئِكَ لَهُمُ اللَّعْنَةُ وَلَهُمْ سُوءُ الدَّارِ ﴿25﴾
25) و آنان که نقض می کنند عهد خداوند را از بعد پیمان بستنش – و قطع می کنند آنچه را که امر کرد خداوند به او- این که وصل کرده شود و فساد ( باطلمداری ) می کنند در زمین – آنهایند که برای ایشان است لعنت او( خداوند ) و برای ایشان بد سرایی است.
اللّهُ يَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ يَشَاء وَيَقَدِرُ وَفَرِحُواْ بِالْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَمَا الْحَيَاةُ الدُّنْيَا فِي الآخِرَةِ إِلاَّ مَتَاعٌ ﴿26﴾
26) خداوند گسترش می کند رزق را برای کسی که می خواهد و اندازه می کند – و شاد شدند به زندگانی دنیا و نیست زندگانی دنیا در ( مقابل ) آخرت مگر بهره ( اندکی ) .
وَيَقُولُ الَّذِينَ كَفَرُواْ لَوْلاَ أُنزِلَ عَلَيْهِ آيَةٌ مِّن رَّبِّهِ قُلْ إِنَّ اللّهَ يُضِلُّ مَن يَشَاء وَيَهْدِي إِلَيْهِ مَنْ أَنَابَ ﴿27﴾
27) و می گویند آنان که کافر شدند چرا نازل کرده نشد بر او ( بر محمد )آیه ای (معجزه ای مانند موسی و عیسی ) از پروردگارش - بگو همانا خداوند گمراه می کند کسی را که می خواهد (به عملش ) و هدایت می کند به سوی او ( به سوی خداوند ) کسی را که جانشین می کند ( حق را به جای باطل ).
الَّذِينَ آمَنُواْ وَتَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُم بِذِكْرِ اللّهِ أَلاَ بِذِكْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ ﴿28﴾
28) آنان که ایمان آوردند و مطمئن می شود دلهایشان به ذکر خداوند – آگاه باشید به ذکر خداوند مطمئن می شود دلها .
الَّذِينَ آمَنُواْ وَعَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ طُوبَى لَهُمْ وَحُسْنُ مَآبٍ ﴿29﴾
29) آنان که ایمان آوردند و عمل کردن اصلاحات ( حقمداری ) را پاکیزگی است برای ایشان - و نیکو باز گشتگاهی است.
كَذَلِكَ أَرْسَلْنَاكَ فِي أُمَّةٍ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهَا أُمَمٌ لِّتَتْلُوَ عَلَيْهِمُ الَّذِيَ أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ وَهُمْ يَكْفُرُونَ بِالرَّحْمَنِ قُلْ هُوَ رَبِّي لا إِلَهَ إِلاَّ هُوَ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَإِلَيْهِ مَتَابِ ﴿30﴾
30) بدینسان فرستادیم تو را در امتی (پایگاهی= نسلی ) به درستی که گذشت از قبل او امتهائی ( پایگاههایی=نسلهایی ) تا تلاوت کنی بر-ایشان آنکه –وحی کردیم به سوی تو – و ایشان کافر می شوند به بخشاینده ( خداوند ) بگو اوست ( خداوند ) پروردگارم – نیست اله ( مطلقی ) مگر او - بر او توکل کردم به سوی اوست توبه کردن من.
وَلَوْ أَنَّ قُرْآنًا سُيِّرَتْ بِهِ الْجِبَالُ أَوْ قُطِّعَتْ بِهِ الأَرْضُ أَوْ كُلِّمَ بِهِ الْمَوْتَى بَل لِّلّهِ الأَمْرُ جَمِيعًا أَفَلَمْ يَيْأَسِ الَّذِينَ آمَنُواْ أَن لَّوْ يَشَاء اللّهُ لَهَدَى النَّاسَ جَمِيعًا وَلاَ يَزَالُ الَّذِينَ كَفَرُواْ تُصِيبُهُم بِمَا صَنَعُواْ قَارِعَةٌ أَوْ تَحُلُّ قَرِيبًا مِّن دَارِهِمْ حَتَّى يَأْتِيَ وَعْدُ اللّهِ إِنَّ اللّهَ لاَ يُخْلِفُ الْمِيعَادَ ﴿31﴾
31) و اگر همانا قرآنی که سیر داده می شد به سبب او کوهها- یا متقطع کرده می شد به سبب او زمین – یا سخن گفته می شد به سبب او مردگان (می آمد همین قرآن می بودو ایمان نمی آوردند ) بلکه برای خداوند است امر همگی - آیا پس ناامید نشدند آنان که ایمان آوردند این که (خداوند به اجبار هدایت نمی کند) اگر بخواهد خداوند البته هدایت می کند مردم را همگی – و پیوسته آنان که کافر شدند اصابت می دهد ( خداوند ) ایشان را بسبب آنچه که ساختند ( با اندیشه و عملشان ) به کوبنده ای- یا مکان میگیرد ( کوبنده ) به نزدیکی از سرای ایشان -تا بیاید وعده خداوند – همانا خداوند تخلف نمی کند وعده را .
وَلَقَدِ اسْتُهْزِىءَ بِرُسُلٍ مِّن قَبْلِكَ فَأَمْلَيْتُ لِلَّذِينَ كَفَرُواْ ثُمَّ أَخَذْتُهُمْ فَكَيْفَ كَانَ عِقَابِ ﴿32﴾
32) و البته به درستی که استهزاء کرده شد به رسولانی از قبل تو – پس فرصت دادم برای آنان که کافر شدند سپس گرفتم ایشان را ( به عذاب ) پس چطور بود عقوبت کردن من .
أَفَمَنْ هُوَ قَآئِمٌ عَلَى كُلِّ نَفْسٍ بِمَا كَسَبَتْ وَجَعَلُواْ لِلّهِ شُرَكَاء قُلْ سَمُّوهُمْ أَمْ تُنَبِّئُونَهُ بِمَا لاَ يَعْلَمُ فِي الأَرْضِ أَم بِظَاهِرٍ مِّنَ الْقَوْلِ بَلْ زُيِّنَ لِلَّذِينَ كَفَرُواْ مَكْرُهُمْ وَصُدُّواْ عَنِ السَّبِيلِ وَمَن يُضْلِلِ اللّهُ فَمَا لَهُ مِنْ هَادٍ ﴿33﴾
33) آیا پس کسی که اوقائم است بر هر شخصی به آنچه که کسب کرد ( مانند کسی است که چنین نیست ) و قرار دادند برای خداوند شریکانی – بگو نام ببرید ایشان را ( شریکان خداوند را ) – آیا خبر می دهید او را ( خداوند را ) به آنچه که علم ندارد در زمین - یا به ظاهری ( پوچ ) از گفتار است – بلکه آراسته شد برای آنان که کافر شدند –حیله شان و جلوگیری کردند از جهت ( حق ) و هرکس را گمراه کند خداوند پس نیست برای او از راهنمایی .
لَّهُمْ عَذَابٌ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَلَعَذَابُ الآخِرَةِ أَشَقُّ وَمَا لَهُم مِّنَ اللّهِ مِن وَاقٍ ﴿34﴾
34) برای ایشان است عذابی در زندگانی دنیا- و عذاب آخرت مشقتتر است و نیست برای ایشان از ( عذاب ) خداوند از حفظ کننده ای .
مَّثَلُ الْجَنَّةِ الَّتِي وُعِدَ الْمُتَّقُونَ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الأَنْهَارُ أُكُلُهَا دَآئِمٌ وِظِلُّهَا تِلْكَ عُقْبَى الَّذِينَ اتَّقَواْ وَّعُقْبَى الْكَافِرِينَ النَّارُ ﴿35﴾
35) مثل بهشت - آن که وعده داده شد به متقین ( حفظ کنندگان اصول راهنمای حق در اندیشه وبیان و عمل ) که جاری می شود از زیرش رودها – خوردنیش دائمی است و سایه اش – این است عاقبت آنان که متقی شدند – و عاقبت کافران آتش است .
وَالَّذِينَ آتَيْنَاهُمُ الْكِتَابَ يَفْرَحُونَ بِمَا أُنزِلَ إِلَيْكَ وَمِنَ الأَحْزَابِ مَن يُنكِرُ بَعْضَهُ قُلْ إِنَّمَا أُمِرْتُ أَنْ أَعْبُدَ اللّهَ وَلا أُشْرِكَ بِهِ إِلَيْهِ أَدْعُو وَإِلَيْهِ مَآبِ ﴿36﴾
36) و آنان که دادیم ایشان را کتاب ( برنامه زندگی ) شاد می شوند به آنچه که نازل کرده شد به سوی تو ( ای محمد ) و از حزبهای( مردم) کسی که انکار می کند بعضی ازاو را ( آیات را ) – بگو قطعا امر کرده شدم این که پرستش کنم خداوند را و شریک قرارندهم به او( به خداوند چیزی را) به سوی او دعوت می کنم و به سوی اوست بازگشت من.
وَكَذَلِكَ أَنزَلْنَاهُ حُكْمًا عَرَبِيًّا وَلَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْوَاءهُم بَعْدَ مَا جَاءكَ مِنَ الْعِلْمِ مَا لَكَ مِنَ اللّهِ مِن وَلِيٍّ وَلاَ وَاقٍ ﴿37﴾
37) و بدینسان نازل کردیم او را ( قرآن را ) حکمی عربی ( داوری کننده مدنی) – و البته چنانچه پیروی کردی هوسهای ایشان را بعد از آنچه که آمد تو را از علم – نیست برای تو از ( غیر ) خداوند از یاوری کننده و نه حفظ کننده ای .
وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلاً مِّن قَبْلِكَ وَجَعَلْنَا لَهُمْ أَزْوَاجًا وَذُرِّيَّةً وَمَا كَانَ لِرَسُولٍ أَن يَأْتِيَ بِآيَةٍ إِلاَّ بِإِذْنِ اللّهِ لِكُلِّ أَجَلٍ كِتَابٌ ﴿38﴾
38) و البته به درستی که فرستادیم رسولانی را از قبل تو- و قرار دادیم برای ایشان لنگه هایی و نسلهایی و نبود برای رسولی این که بیاورد آیه ای – مگر با اجازه خداوند – بر هر اجلی ( سرآمدی ) کتابی ( برنامه ای ) است.
يَمْحُو اللّهُ مَا يَشَاء وَيُثْبِتُ وَعِندَهُ أُمُّ الْكِتَابِ ﴿39﴾
39) محو می کند خداوند آنچه را که می خواهد و ثابت می کند و نزد او است ام الکتاب ( پایه کتاب = اصول دین =قانون هستی ) .
وَإِن مَّا نُرِيَنَّكَ بَعْضَ الَّذِي نَعِدُهُمْ أَوْ نَتَوَفَّيَنَّكَ فَإِنَّمَا عَلَيْكَ الْبَلاَغُ وَعَلَيْنَا الْحِسَابُ ﴿40﴾
40 ) و چنانچه – آنچه را که نشان می دهیم حتما به تو بعضی از آنکه وعده می دهیم به ایشان - یا تمام می کنیم حتما (عمر) تو را – پس قطعا بر تو ابلاغ کردن است و بر ما حساب کردن است .
أَوَلَمْ يَرَوْاْ أَنَّا نَأْتِي الأَرْضَ نَنقُصُهَا مِنْ أَطْرَافِهَا وَاللّهُ يَحْكُمُ لاَ مُعَقِّبَ لِحُكْمِهِ وَهُوَ سَرِيعُ الْحِسَابِ ﴿41﴾
41) آیا- و – ندیدند – همانا ما – می آوریم زمین را کاهش می دهیم او را (پیروان باطل را -ویا بسبب دفع الکترو مغناطیس از هسته زمین که اسمان هفتم را بوجود می اورد ) از اطرافش – و خداوند حکم می کند (به پیروزی حق ) نیست تعقیب کننده ای برای حکم او – و او به سرعت حساب کننده است .
وَقَدْ مَكَرَ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ فَلِلّهِ الْمَكْرُ جَمِيعًا يَعْلَمُ مَا تَكْسِبُ كُلُّ نَفْسٍ وَسَيَعْلَمُ الْكُفَّارُ لِمَنْ عُقْبَى الدَّارِ ﴿42﴾
42) و به درستی که حیله کردند آنان که از قبل ایشانند - پس برای خداوند است حیله همگی –علم دارد آنچه را که کسب می کند هر شخصی – و به زودی علم می یابند کافران برای کیست عاقبت سرای (بهشت ) .
وَيَقُولُ الَّذِينَ كَفَرُواْ لَسْتَ مُرْسَلاً قُلْ كَفَى بِاللّهِ شَهِيدًا بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ وَمَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ ﴿43﴾
43) و می گویند آنان که کافر شدند نیستی ( ای محمد ) رسولی -بگو کافیست که خداوند شاهد است – میان من و میان شما و کسی که نزد اوست ( علی بن ابی طالب و ائمه آل محمد) علم الکتاب ( اصول دین – که قانون هستی و فرقان شناخت حق و باطل و نفاق و موازین اجتهاد در امور جدید است).
سوره ابراهیم (14)
بخش ابراهیم
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
بنام خداوند بخشاینده بخشایشگر
الَر كِتَابٌ أَنزَلْنَاهُ إِلَيْكَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِ رَبِّهِمْ إِلَى صِرَاطِ الْعَزِيزِ الْحَمِيدِ ﴿1﴾
1) الر – معنی حروف مقطعه در آخر آمده است - کتابی است ( قرآن ) که نازل کردیم او را به سوی تو – تا بیرون آوری مردم را از ظلمات به سوی نور با اجازه پروردگارشان به سوی مسیر شرافتمند ستایش شده .
اللّهِ الَّذِي لَهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الأَرْضِ وَوَيْلٌ لِّلْكَافِرِينَ مِنْ عَذَابٍ شَدِيدٍ ﴿2﴾
2) خداوند است آن که برای اوست آنچه که در آسمانها و آنچه که در زمین است و – وای – بر ای کافران از عذاب شدید .
الَّذِينَ يَسْتَحِبُّونَ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا عَلَى الآخِرَةِ وَيَصُدُّونَ عَن سَبِيلِ اللّهِ وَيَبْغُونَهَا عِوَجًا أُوْلَئِكَ فِي ضَلاَلٍ بَعِيدٍ ﴿3﴾
3) آنان که دوست می دارند زندگانی دنیا را بر آخرت- و جلوگیری می کنند از جهت (حاکمیت ولایت جمهورمردم بجانشینی ازحاکمیت ولایت مطلقه) خداوند و می جویند او را به کجی آنها در گمراهی دور ( از حقند ) .
وَمَا أَرْسَلْنَا مِن رَّسُولٍ إِلاَّ بِلِسَانِ قَوْمِهِ لِيُبَيِّنَ لَهُمْ فَيُضِلُّ اللّهُ مَن يَشَاء وَيَهْدِي مَن يَشَاء وَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ ﴿4﴾
4) و نفرستادیم از رسولی (کسی که پیام انبیاء را می رساند اگر خود نبی نباشد )مگر به زبان قومش- تا تبیین کند برای ایشان – پس گمراه میکند خداوند کسی را که می خواهد(به عملش) و هدایت میکند کسی را که می خواهد (به عملش)و او شرافتمند حکیم است.
وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا مُوسَى بِآيَاتِنَا أَنْ أَخْرِجْ قَوْمَكَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ وَذَكِّرْهُمْ بِأَيَّامِ اللّهِ إِنَّ فِي ذَلِكَ لآيَاتٍ لِّكُلِّ صَبَّارٍ شَكُورٍ ﴿5﴾
5) و البته به درستی که فرستادیم موسی را بسبب آیاتمان این که بیرون بیاور قومت را از ظلمات به سوی نور و تذکر بده ایشان را به دورانهای(حاکمیت ولایت جمهورمردم بجانشینی ازحاکمیت ولایت مطلقه) خداوند– همانا در آن ( در تذکر ) البته آیاتی است برای هر صبر کننده شکرکننده .
وَإِذْ قَالَ مُوسَى لِقَوْمِهِ اذْكُرُواْ نِعْمَةَ اللّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ أَنجَاكُم مِّنْ آلِ فِرْعَوْنَ يَسُومُونَكُمْ سُوءَ الْعَذَابِ وَيُذَبِّحُونَ أَبْنَاءكُمْ وَيَسْتَحْيُونَ نِسَاءكُمْ وَفِي ذَلِكُم بَلاء مِّن رَّبِّكُمْ عَظِيمٌ ﴿6﴾
6) و آنگاه که گفت موسی برای قومش – متذکر شوید نعمت خداوند را بر شما آنگاه که نجات داد شما را از آل فرعون که تحمیل می کنند شما را به بدترین عذاب و ذبح می کنند پسرانتان را و زنده می گذارند زنانتان را ( برای استفاده های دیگر ) و در آن است شما را آزمونی از پروردگارتان که بزرگ است .
وَإِذْ تَأَذَّنَ رَبُّكُمْ لَئِن شَكَرْتُمْ لأَزِيدَنَّكُمْ وَلَئِن كَفَرْتُمْ إِنَّ عَذَابِي لَشَدِيدٌ ﴿7﴾
7) و آنگاه که اعلام کرد پروردگارتان– البته چنانچه شکر کردید البته زیاد می کنم ( نعمت را ) و البته چنانچه کافر شدید ( به حق ) همانا عذاب من البته شدید است.
وَقَالَ مُوسَى إِن تَكْفُرُواْ أَنتُمْ وَمَن فِي الأَرْضِ جَمِيعًا فَإِنَّ اللّهَ لَغَنِيٌّ حَمِيدٌ ﴿8﴾
8) و گفت موسی – چنانچه کافر شوید شما و کسانی که در زمینند همگی – پس همانا خداوند البته غنی و ستایش شده است.
أَلَمْ يَأْتِكُمْ نَبَأُ الَّذِينَ مِن قَبْلِكُمْ قَوْمِ نُوحٍ وَعَادٍ وَثَمُودَ وَالَّذِينَ مِن بَعْدِهِمْ لاَ يَعْلَمُهُمْ إِلاَّ اللّهُ جَاءتْهُمْ رُسُلُهُم بِالْبَيِّنَاتِ فَرَدُّواْ أَيْدِيَهُمْ فِي أَفْوَاهِهِمْ وَقَالُواْ إِنَّا كَفَرْنَا بِمَا أُرْسِلْتُم بِهِ وَإِنَّا لَفِي شَكٍّ مِّمَّا تَدْعُونَنَا إِلَيْهِ مُرِيبٍ ﴿9﴾
9) آیا نیامد شما را خبر آنانکه از قبل شما یند - قوم نوح – و عاد – و ثمود – و آنانکه از بعد ایشانند - علم ندارد ایشان را مگر خداوند – آمد ایشان را رسولانشان – به بینات ( دلایل شفاف) پس برگردانیدند دستهایشان را در دهانهایشان و گفتند همانا ما کافر شدیم به آنچه که فرستاده شدید به او ( به اصول راهنمای حق ) و همانا ما البته در شکیم از آنچه که دعوت می کنید ما را به سوی او که تردید آورنده است.
قَالَتْ رُسُلُهُمْ أَفِي اللّهِ شَكٌّ فَاطِرِ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ يَدْعُوكُمْ لِيَغْفِرَ لَكُم مِّن ذُنُوبِكُمْ وَيُؤَخِّرَكُمْ إِلَى أَجَلٍ مُّسَمًّى قَالُواْ إِنْ أَنتُمْ إِلاَّ بَشَرٌ مِّثْلُنَا تُرِيدُونَ أَن تَصُدُّونَا عَمَّا كَانَ يَعْبُدُ آبَآؤُنَا فَأْتُونَا بِسُلْطَانٍ مُّبِينٍ ﴿10﴾
10) گفتنند رسولانشان آیا در خداوند شکی است فطرت ( هویت ) دهنده آسمانها و زمین است - دعوت می کند شما را تا بیامرزد برای شما از بزهکاریتان و به تاخیر اندازد شما را تا اجلی ( سرآمدی ) نامبرده شد – گفتند ( کافران ) نیستید شما مگر بشری مثل ما – می خواهید این که جلوگیری کنید ما را از آنچه که بودند می پرستیدند اجداد ما – پس بیاورید برای ما سلطانی مبین ( دلیل قاطع شفاف ).
قَالَتْ لَهُمْ رُسُلُهُمْ إِن نَّحْنُ إِلاَّ بَشَرٌ مِّثْلُكُمْ وَلَكِنَّ اللّهَ يَمُنُّ عَلَى مَن يَشَاء مِنْ عِبَادِهِ وَمَا كَانَ لَنَا أَن نَّأْتِيَكُم بِسُلْطَانٍ إِلاَّ بِإِذْنِ اللّهِ وَعلَى اللّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ ﴿11﴾
11) گفتند برای ایشان رسولانشان نیستیم ما – مگر بشری مثل شما ولیکن خداوند منت می گذارد بر کسی که می خواهد از پرستندگانش – و نبود برای ما این که بیاوریم شما را به سلطانی ( دلیل قاطعی) مگر با اجازه خداوند – و بر خداوند پس باید توکل کنند ایمان آورندگان.
وَمَا لَنَا أَلاَّ نَتَوَكَّلَ عَلَى اللّهِ وَقَدْ هَدَانَا سُبُلَنَا وَلَنَصْبِرَنَّ عَلَى مَا آذَيْتُمُونَا وَعَلَى اللّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُتَوَكِّلُونَ ﴿12﴾
12) و چیست برای ما این که توکل نکنیم بر خداوند و به درستی که هدایت کرد ما را به جهتهایمان ( که حق است ) – البته صبر می کنیم حتما بر آنچه که اذیت کردید ما را – و بر خداوند پس باید توکل کنند – توکل کنندگان.
وَقَالَ الَّذِينَ كَفَرُواْ لِرُسُلِهِمْ لَنُخْرِجَنَّكُم مِّنْ أَرْضِنَآ أَوْ لَتَعُودُنَّ فِي مِلَّتِنَا فَأَوْحَى إِلَيْهِمْ رَبُّهُمْ لَنُهْلِكَنَّ الظَّالِمِينَ ﴿13﴾
13) و گفتند – آنان که کافر شدند برای رسولانشان البته بیرون می کنیم حتما شما را از زمینمان ( از وطنمان ) یا البته بر می گردید حتما در ملت ( مذهب ) ما – پس وحی کرد بسویشان پروردگارشان – البته هلاک می کنیم حتما ظالمان را ( سلطه گران را ) .
وَلَنُسْكِنَنَّكُمُ الأَرْضَ مِن بَعْدِهِمْ ذَلِكَ لِمَنْ خَافَ مَقَامِي وَخَافَ وَعِيدِ ﴿14﴾
14) و البته ساکن می کنیم حتما شما را در زمین ( دروطن) از بعد ایشان – آن است برای کسی که ترسید مقام ( حاکمیت ) مرا و ترسید تهدید کردن مرا (به عذاب ) .
وَاسْتَفْتَحُواْ وَخَابَ كُلُّ جَبَّارٍ عَنِيدٍ ﴿15﴾
15) و گشایش طلبیدند ( در کارشان ) و رفوضه شد ( درخواستش ) هر مستبد لجوجی .
مِّن وَرَآئِهِ جَهَنَّمُ وَيُسْقَى مِن مَّاء صَدِيدٍ ﴿16﴾
16) از فراز او جهنم است و آشامیده می شود از آبی چرکین.
يَتَجَرَّعُهُ وَلاَ يَكَادُ يُسِيغُهُ وَيَأْتِيهِ الْمَوْتُ مِن كُلِّ مَكَانٍ وَمَا هُوَ بِمَيِّتٍ وَمِن وَرَآئِهِ عَذَابٌ غَلِيظٌ ﴿17﴾
17) غورت می دهد او را ( آب چرکین را ) و نزدیک نمی شودکه مزه دهد او را – و می آید او را مرگ از هر مکانی و نیست او به سببی میرنده – و از فراز او عذابی غلیظ است.
مَّثَلُ الَّذِينَ كَفَرُواْ بِرَبِّهِمْ أَعْمَالُهُمْ كَرَمَادٍ اشْتَدَّتْ بِهِ الرِّيحُ فِي يَوْمٍ عَاصِفٍ لاَّ يَقْدِرُونَ مِمَّا كَسَبُواْ عَلَى شَيْءٍ ذَلِكَ هُوَ الضَّلاَلُ الْبَعِيدُ ﴿18﴾
18) مثل آنان که کافر شدند به پروردگارشان – اعمالشان مانند خاکستری است که شدت یافت به او باد در دورانی تندرونده – قادر نمی شوند از آنچه که کسب کردند ( حفظ کردن ) بر چیزی – آن اوست که گمراهی دور ( از حق) است.
أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللّهَ خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ بِالْحقِّ إِن يَشَأْ يُذْهِبْكُمْ وَيَأْتِ بِخَلْقٍ جَدِيدٍ ﴿19﴾
19) آیا ندیدی همانا خداوند خلق کرد آسمانها و زمین را به حق – چنانچه بخواهد ببرد شما را و بیاورد به خلقی جدید .
وَمَا ذَلِكَ عَلَى اللَّهِ بِعَزِيزٍ ﴿20﴾
20) و نیست آن بر خداوند سبب شرافتی .
وَبَرَزُواْ لِلّهِ جَمِيعًا فَقَالَ الضُّعَفَاء لِلَّذِينَ اسْتَكْبَرُواْ إِنَّا كُنَّا لَكُمْ تَبَعًا فَهَلْ أَنتُم مُّغْنُونَ عَنَّا مِنْ عَذَابِ اللّهِ مِن شَيْءٍ قَالُواْ لَوْ هَدَانَا اللّهُ لَهَدَيْنَاكُمْ سَوَاء عَلَيْنَآ أَجَزِعْنَا أَمْ صَبَرْنَا مَا لَنَا مِن مَّحِيصٍ ﴿21﴾
21) و ظاهر شدند(مردم) برای خداوند همگی – پس گفتند ضعیفان برای آنان که مستکبرشدند – همانا ما بودیم – بر شما پیرو – پس آیا شما کفایت می کنید از ما از عذاب خداوند از چیزی را -گفتند اگر هدایت می کرد ما را خداوند – البته هدایت می کردیم شما را – مساوی است بر ما آیا زاری کردیم یا صبر کردیم نیست برای ما از گریزگاهی .
وَقَالَ الشَّيْطَانُ لَمَّا قُضِيَ الأَمْرُ إِنَّ اللّهَ وَعَدَكُمْ وَعْدَ الْحَقِّ وَوَعَدتُّكُمْ فَأَخْلَفْتُكُمْ وَمَا كَانَ لِيَ عَلَيْكُم مِّن سُلْطَانٍ إِلاَّ أَن دَعَوْتُكُمْ فَاسْتَجَبْتُمْ لِي فَلاَ تَلُومُونِي وَلُومُواْ أَنفُسَكُم مَّا أَنَاْ بِمُصْرِخِكُمْ وَمَا أَنتُمْ بِمُصْرِخِيَّ إِنِّي كَفَرْتُ بِمَآ أَشْرَكْتُمُونِ مِن قَبْلُ إِنَّ الظَّالِمِينَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ ﴿22﴾
22) و گفت شیطان( منحرف از حق ) زمانی که فیصله داده شد امر- همانا خداوند وعده داد شما را وعده حق – و وعده دادم شما را پس خلاف کردم شما را – و نبود برای من بر شما از سلطانی ( دلیل قاطعی ) مگر این که دعوت کردم پس اجابت کردید برای من – پس ملامت نکنید مرا و ملامت کنید خودهایتان را – نیستم من فریادرس شما و نیستید شما فریادرس من – همانا من کافر شدم ( انکار کردم ) به آنچه که شریک گردانیدید مرا از قبل – همانا ظالمان را برای ایشان عذاب دردناکی است.
وَأُدْخِلَ الَّذِينَ آمَنُواْ وَعَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا بِإِذْنِ رَبِّهِمْ تَحِيَّتُهُمْ فِيهَا سَلاَمٌ ﴿23﴾
23) و داخل کرده می شوند آنان که ایمان آوردند و عمل کردند اصلاحات ( حقمداری) را به بهشتهای که جاری می شود از زیرش رودها – جاویدانند در او ( در بهشت ) با اجازه پروردگاشان –زنده باش گوئیشان در او سلام ( صلح ) است.
أَلَمْ تَرَ كَيْفَ ضَرَبَ اللّهُ مَثَلاً كَلِمَةً طَيِّبَةً كَشَجَرةٍ طَيِّبَةٍ أَصْلُهَا ثَابِتٌ وَفَرْعُهَا فِي السَّمَاء ﴿24﴾
24) آیا ندیدی چطور زد خداوند مثلی را ( برای اسلام ) کلمه پاکیزه ای (علمی )که مانند درخت پاکیزه ای است اصلش ( اصول دین ) ثابت است و فرعش( فروع دین ) در آسمان( در تحول است ) .
تُؤْتِي أُكُلَهَا كُلَّ حِينٍ بِإِذْنِ رَبِّهَا وَيَضْرِبُ اللّهُ الأَمْثَالَ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَ ﴿25﴾
25) می دهد خوردنیش را ( نتیجه اش را ) هر وقتی با اجازه پروردگارش – و می زند خداوند مثلها را برای مردم شاید ایشان متذکر شوند.
وَمَثلُ كَلِمَةٍ خَبِيثَةٍ كَشَجَرَةٍ خَبِيثَةٍ اجْتُثَّتْ مِن فَوْقِ الأَرْضِ مَا لَهَا مِن قَرَارٍ ﴿26﴾
26) و مثل کلمه کثیف ( خرافات ) مانند درخت کثیفی است که کنده شده است از روی زمین – نیست برای او از استقراری.
يُثَبِّتُ اللّهُ الَّذِينَ آمَنُواْ بِالْقَوْلِ الثَّابِتِ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَفِي الآخِرَةِ وَيُضِلُّ اللّهُ الظَّالِمِينَ وَيَفْعَلُ اللّهُ مَا يَشَاء ﴿27﴾
27) ثابت می کند خداوند آنان را که ایمان آوردند به گفتار ثابت ( اصول دین ) در زندگانی دنیا و در آخرت – و گمراه می کند خداوند ظالمان ( سلطه گران ) را - و می کند خداوند آنچه را که می خواهد.
أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ بَدَّلُواْ نِعْمَةَ اللّهِ كُفْرًا وَأَحَلُّواْ قَوْمَهُمْ دَارَ الْبَوَارِ ﴿28﴾
28) آیا ننگرستی به سوی آنان که تبدیل کردند نعمت ( اصول راهنمای حق ) خداوند را به کفر و مکان دادند قومشان را در سرای تلف شدن.
جَهَنَّمَ يَصْلَوْنَهَا وَبِئْسَ الْقَرَارُ ﴿29﴾
29) جهنم است – که ملزم می شوند در او و آسیبدار قرارگاه است.
وَجَعَلُواْ لِلّهِ أَندَادًا لِّيُضِلُّواْ عَن سَبِيلِهِ قُلْ تَمَتَّعُواْ فَإِنَّ مَصِيرَكُمْ إِلَى النَّارِ ﴿30﴾
30) و قرار دادند برای خداوند همتاهایی – تا گمراه کنند ( مردم را ) از جهت (حاکمیت ولایت جمهورمردم
بجانشینی ازحاکمیت ولایت مطلقه ) او ( خداوند ) – بگو بهره مند شوید ( اندکی ) پس همانا شدنتان به سوی
آتش است .
قُل لِّعِبَادِيَ الَّذِينَ آمَنُواْ يُقِيمُواْ الصَّلاَةَ وَيُنفِقُواْ مِمَّا رَزَقْنَاهُمْ سِرًّا وَعَلانِيَةً مِّن قَبْلِ أَن يَأْتِيَ يَوْمٌ لاَّ بَيْعٌ فِيهِ وَلاَ خِلاَلٌ ﴿31﴾
31) بگو برای پرستندگان من – آنان که ایمان آوردند – که بر پا دارند نماز را و انفاق کنند از آنچه که رزق دادیم ایشان را - سری یا علنی از قبل این که بیاید دورانی که نیست بیعی ( تجارتی ) در او و نیست صمیمیتی ( میان افراد ) .
اللّهُ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ وَأَنزَلَ مِنَ السَّمَاء مَاء فَأَخْرَجَ بِهِ مِنَ الثَّمَرَاتِ رِزْقًا لَّكُمْ وَسَخَّرَ لَكُمُ الْفُلْكَ لِتَجْرِيَ فِي الْبَحْرِ بِأَمْرِهِ وَسَخَّرَ لَكُمُ الأَنْهَارَ ﴿32﴾
32) خداوند است آن که خلق کرد آسمانها و زمین را و نازل کرد از آسمان آبی را – پس بیرون آورد به او ( به آب ) از محصولات رزقی برای شما – و مسخر کرد برای شما – کشتی را تا جاری شود در دریا به امرش و مسخر کرد برای شما رودها را .
وَسَخَّر لَكُمُ الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ دَآئِبَينَ وَسَخَّرَ لَكُمُ اللَّيْلَ وَالنَّهَارَ ﴿33﴾
33) و مسخر کرد برای شما خورشید و ماه را دو عود کننده- و مسخر کرد برای شما شب و روز را.
وَآتَاكُم مِّن كُلِّ مَا سَأَلْتُمُوهُ وَإِن تَعُدُّواْ نِعْمَتَ اللّهِ لاَ تُحْصُوهَا إِنَّ الإِنسَانَ لَظَلُومٌ كَفَّارٌ ﴿34﴾
34) و داد شما را از هر آنچه که سئوال کردید او را ( خداوند را ) و چنانچه بشمارید نعمت خداوند را نه (توانید ) به آمار آوریدش – همانا انسان البته ظالم کافر است.
وَإِذْ قَالَ إِبْرَاهِيمُ رَبِّ اجْعَلْ هَذَا الْبَلَدَ آمِنًا وَاجْنُبْنِي وَبَنِيَّ أَن نَّعْبُدَ الأَصْنَامَ ﴿35﴾
35) و آنگاه که گفت ابراهیم پروردگار من – قرار بده این بلد (منطقه ) را امن – و کنار کن مرا و فرزندانم را این که ( مبادا ) پرستش کنیم بتان ( بی جان و جاندار ) را .
رَبِّ إِنَّهُنَّ أَضْلَلْنَ كَثِيرًا مِّنَ النَّاسِ فَمَن تَبِعَنِي فَإِنَّهُ مِنِّي وَمَنْ عَصَانِي فَإِنَّكَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ ﴿36﴾
36) پروردگار من – همانا ایشان ( بتان زنده و مرده) گمراه کردند بسیاری از مردم را – پس کسی که پیروی کرد مرا – پس همانا او از من است – و کسی که سرپیچی کرد مرا پس همانا تو آمرزنده بخشایشگری .
رَّبَّنَا إِنِّي أَسْكَنتُ مِن ذُرِّيَّتِي بِوَادٍ غَيْرِ ذِي زَرْعٍ عِندَ بَيْتِكَ الْمُحَرَّمِ رَبَّنَا لِيُقِيمُواْ الصَّلاَةَ فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِّنَ النَّاسِ تَهْوِي إِلَيْهِمْ وَارْزُقْهُم مِّنَ الثَّمَرَاتِ لَعَلَّهُمْ يَشْكُرُونَ ﴿37﴾
37) پروردگار ما- همانا من – سکونت دادم از نسلم به دره ای بدون دارای زراعت- نزد خانه ات که حرام کرده شده (اعمال شرک در او ) – پروردگار ما-تا بر پا دارند نماز را – پس قرار بده دلهایی از مردم را – رغبت کنند به سوی ایشان – و رزق بده ایشان را از محصولات شاید ایشان شکر کنند .
رَبَّنَا إِنَّكَ تَعْلَمُ مَا نُخْفِي وَمَا نُعْلِنُ وَمَا يَخْفَى عَلَى اللّهِ مِن شَيْءٍ فَي الأَرْضِ وَلاَ فِي السَّمَاء ﴿38﴾
38) پروردگار ما – همانا توعلم داری آنچه را که مخفی می کنیم و آنچه را که علنی می کنیم – و مخفی نمی ماند بر خداوند از چیزی در زمین و نه در آسمان .
الْحَمْدُ لِلّهِ الَّذِي وَهَبَ لِي عَلَى الْكِبَرِ إِسْمَاعِيلَ وَإِسْحَقَ إِنَّ رَبِّي لَسَمِيعُ الدُّعَاء ﴿39﴾
39) ستایش برای خداوند است آن که عطاء کرد برای من بر بزرگی ( عمر ) اسماعیل و اسحاق را – همانا پروردگار من البته شنونده دعاء است.
رَبِّ اجْعَلْنِي مُقِيمَ الصَّلاَةِ وَمِن ذُرِّيَّتِي رَبَّنَا وَتَقَبَّلْ دُعَاء ﴿40﴾
40) پروردگار من – قرار بده مرا- بر پا دارنده نماز و از نسلم – پروردگار ما و قبول کن دعاء مرا .
رَبَّنَا اغْفِرْ لِي وَلِوَالِدَيَّ وَلِلْمُؤْمِنِينَ يَوْمَ يَقُومُ الْحِسَابُ ﴿41﴾
41) پروردگار ما – بیامرز برای من و برای والدینم (پدرم تارخ و مادرم ربا اما
ازر عموی او بود )و برای ایمان آورندگان – به دورانی که برپا می شود حسابرسی.
وَلاَ تَحْسَبَنَّ اللّهَ غَافِلاً عَمَّا يَعْمَلُ الظَّالِمُونَ إِنَّمَا يُؤَخِّرُهُمْ لِيَوْمٍ تَشْخَصُ فِيهِ الأَبْصَارُ ﴿42﴾
42) و حساب نکن حتما خداوند را که غافل است از آنچه که عمل می کنند ظالمان ( سلطه گران ) قطعا به تاخیر می اندازد ایشان را برای دورانی که – مات - می شود دراو ( در قیامت ) بینش ها.
مُهْطِعِينَ مُقْنِعِي رُءُوسِهِمْ لاَ يَرْتَدُّ إِلَيْهِمْ طَرْفُهُمْ وَأَفْئِدَتُهُمْ هَوَاء ﴿43﴾
43) خیره شنوندگانند – بالا دارندگانند سرهایشان را- که تردد نمی کند به سوی ایشان پلکشان – و ترجیح دهنده ایشان خالی ( از شناخت ) است.
وَأَنذِرِ النَّاسَ يَوْمَ يَأْتِيهِمُ الْعَذَابُ فَيَقُولُ الَّذِينَ ظَلَمُواْ رَبَّنَا أَخِّرْنَا إِلَى أَجَلٍ قَرِيبٍ نُّجِبْ دَعْوَتَكَ وَنَتَّبِعِ الرُّسُلَ أَوَلَمْ تَكُونُواْ أَقْسَمْتُم مِّن قَبْلُ مَا لَكُم مِّن زَوَالٍ ﴿44﴾
44) و اخطار بده مردم را به دورانی که می آید ایشان را عذاب – پس می گویند آنان که ظلم کردند – پروردگار ما به تاخیر به اندازه ما را تا مدتی نزدیک – اجابت کنیم دعوت تو را و پیروی کنیم رسولان را – آیا- و- نبودید که قسم یاد کردید از قبل که نیست برای شما از زوالی ( نابودی ).
وَسَكَنتُمْ فِي مَسَاكِنِ الَّذِينَ ظَلَمُواْ أَنفُسَهُمْ وَتَبَيَّنَ لَكُمْ كَيْفَ فَعَلْنَا بِهِمْ وَضَرَبْنَا لَكُمُ الأَمْثَالَ ﴿45﴾
45) و ساکن شدید در مسکنهای آنان که ظلم کردند خودهایشان را- و تبیین شد برای شما چطور کردیم به ایشان و زدیم برای شما مثلها را .
وَقَدْ مَكَرُواْ مَكْرَهُمْ وَعِندَ اللّهِ مَكْرُهُمْ وَإِن كَانَ مَكْرُهُمْ لِتَزُولَ مِنْهُ الْجِبَالُ ﴿46﴾
46) و به درستی که حیله کردند – حیله شان را- و نزد خداوند است حیله ایشان – و چنانچه بود حیله شان که تا زایل شود از او ( از حیله شان ) کوهها .
فَلاَ تَحْسَبَنَّ اللّهَ مُخْلِفَ وَعْدِهِ رُسُلَهُ إِنَّ اللّهَ عَزِيزٌ ذُو انْتِقَامٍ ﴿47﴾
47) پس حساب نکن حتما خداوند را که خلاف کننده است وعده اش را برسولانش – همانا خداوند شرافتمند دارای انتقام است.
يَوْمَ تُبَدَّلُ الأَرْضُ غَيْرَ الأَرْضِ وَالسَّمَاوَاتُ وَبَرَزُواْ للّهِ الْوَاحِدِ الْقَهَّارِ ﴿48﴾
48) دورانی که تبدیل کرده می شود زمین به غیر از زمین و آسمانهای ( موجود ) و ظاهر شدند برای خداوند واحد قهار .
وَتَرَى الْمُجْرِمِينَ يَوْمَئِذٍ مُّقَرَّنِينَ فِي الأَصْفَادِ ﴿49﴾
49) و می بینی مجرمین را ( آفت زدگان را ) چنین دورانی قرین کرده شدگانند در دستبندها .
سَرَابِيلُهُم مِّن قَطِرَانٍ وَتَغْشَى وُجُوهَهُمْ النَّارُ ﴿50﴾
50) و جامه هایشان از مس ( مذاب ) است و می پوشاند رویهایشان را آتش.
لِيَجْزِي اللّهُ كُلَّ نَفْسٍ مَّا كَسَبَتْ إِنَّ اللّهَ سَرِيعُ الْحِسَابِ ﴿51﴾
51) تا جزا دهد خداوند هر شخصی را به آنچه که کسب کرد همانا خداوند سریع حساب کننده است.
هَذَا بَلاَغٌ لِّلنَّاسِ وَلِيُنذَرُواْ بِهِ وَلِيَعْلَمُواْ أَنَّمَا هُوَ إِلَهٌ وَاحِدٌ وَلِيَذَّكَّرَ أُوْلُواْ الأَلْبَابِ ﴿52﴾
52) این ابلاغی است برای مردم و تا اخطار کرده شوند به او ( به ابلاغ ) و تا علم داشته باشند – قطعا او الهی ( مطلقی ) واحد است و تا متذکر شوند دارندگان خردها.
سوره الحجر (15)
بخش مانع
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
بنام خداوند بخشاینده بخشایشگر
الَرَ تِلْكَ آيَاتُ الْكِتَابِ وَقُرْآنٍ مُّبِينٍ ﴿1﴾
1)الر – معنی حروف مقطعه در آخرآمده است -این است آیات کتاب (برنامه زندگی ) و قرآن شفاف کننده .
رُّبَمَا يَوَدُّ الَّذِينَ كَفَرُواْ لَوْ كَانُواْ مُسْلِمِينَ ﴿2﴾
2)چه بسا علاقه دارند آنان که کافر شدند ( انکار کردند حق را ) اگر که بودند مسلمانان.
ذَرْهُمْ يَأْكُلُواْ وَيَتَمَتَّعُواْ وَيُلْهِهِمُ الأَمَلُ فَسَوْفَ يَعْلَمُونَ ﴿3﴾
3) بگذار ایشان را بخورند – و بهره مند شوند و سرگرم کند ایشان را آرزو – پس به زودی علم می یابند .
وَمَا أَهْلَكْنَا مِن قَرْيَةٍ إِلاَّ وَلَهَا كِتَابٌ مَّعْلُومٌ ﴿4﴾
4)و هلاک نکردیم از قریه ای ( از آبادی ) مگر و برای او کتابی ( برنامه ای ) معلوم است.
مَّا تَسْبِقُ مِنْ أُمَّةٍ أَجَلَهَا وَمَا يَسْتَأْخِرُونَ ﴿5﴾
5)سبقت نمی گیرد از امتی ( پایگاهی = نسلی ) اجلش و به تاخیر نمی افتد.
وَقَالُواْ يَا أَيُّهَا الَّذِي نُزِّلَ عَلَيْهِ الذِّكْرُ إِنَّكَ لَمَجْنُونٌ ﴿6﴾
6)و گفتند - ای آنکه نازل کرده شد بر او ذکر ( قرآن ) همانا تو البته دیوانه ای .
لَّوْ مَا تَأْتِينَا بِالْمَلائِكَةِ إِن كُنتَ مِنَ الصَّادِقِينَ ﴿7﴾
7)چرا نمی آوری به ما فرشتگان را چنانچه بودی از راستگویان.
مَا نُنَزِّلُ الْمَلائِكَةَ إِلاَّ بِالحَقِّ وَمَا كَانُواْ إِذًا مُّنظَرِينَ ﴿8﴾
8)نازل نمی کنیم فرشتگان را مگر به حق – و نبودند بنابراین مهلت داده شدگان.
إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ ﴿9﴾
9)همانا ما – ما نازل کردیم ذکر ( قرآن ) را وهمانا ما برای او ( قرآن ) البته نگهدارندگانیم( از تحریف ونابودی ).
وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِكَ فِي شِيَعِ الأَوَّلِينَ ﴿10﴾
10 ) و به درستی که فرستادیم از قبل تو(رسولانی) در شیعه های پیشینیان ( از مردم ) .
وَمَا يَأْتِيهِم مِّن رَّسُولٍ إِلاَّ كَانُواْ بِهِ يَسْتَهْزِؤُونَ ﴿11﴾
11)و نمی آید ایشان را از رسولی مگر بودند به او استهزاء می کردند .
كَذَلِكَ نَسْلُكُهُ فِي قُلُوبِ الْمُجْرِمِينَ ﴿12﴾
12) بدینسان – داخل می کنیم او را ( استهزاء کردن را ) در قلبهای مجرمین ( آفت زدگان ).
لاَ يُؤْمِنُونَ بِهِ وَقَدْ خَلَتْ سُنَّةُ الأَوَّلِينَ ﴿13﴾
13) ایمان نمی آوردند به او ( به قرآن ) و به درستی که گذشت سنت ( رسم) پیشینیان .
وَلَوْ فَتَحْنَا عَلَيْهِم بَابًا مِّنَ السَّمَاء فَظَلُّواْ فِيهِ يَعْرُجُونَ ﴿14﴾
14) و اگر- می گشودیم بر- ایشان دربی از آسمان– پس ادامه می دادند- در او ( در آسمان ) صعود می کردند.
قَالُواْ إِنَّمَا سُكِّرَتْ أَبْصَارُنَا بَلْ نَحْنُ قَوْمٌ مَّسْحُورُونَ ﴿15﴾
15) البته می گفتند قطعامختل شد بینشهای ما – بلکه ما قومی جادو شده گانیم.
وَلَقَدْ جَعَلْنَا فِي السَّمَاء بُرُوجًا وَزَيَّنَّاهَا لِلنَّاظِرِينَ ﴿16﴾
16) و البته قرار دادیم در آسمان برجسته هایی وزینت دادیم او را برای نظاره کنندگان.
وَحَفِظْنَاهَا مِن كُلِّ شَيْطَانٍ رَّجِيمٍ ﴿17﴾
17) و نگهداری کردیم او را ( آسمان را ) از هر شیطان ( منحرف از حق ) پرت شده ( از فطرت خود)
إِلاَّ مَنِ اسْتَرَقَ السَّمْعَ فَأَتْبَعَهُ شِهَابٌ مُّبِينٌ ﴿18﴾
18) مگر کسی که دزدی کرد به شنیدن ( اخبار از داخل آسمانها که زمین =عرش =حیات انجاست ) پس پیگیری کرد او را فروزه ا ی شفاف
وَالأَرْضَ مَدَدْنَاهَا وَأَلْقَيْنَا فِيهَا رَوَاسِيَ وَأَنبَتْنَا فِيهَا مِن كُلِّ شَيْءٍ مَّوْزُونٍ ﴿19﴾
19) و زمین را امتداد دادیمش و انداختیم در او ( در زمین ) لنگرهایی ( کوهها را ) و رویاندیم در او ( در زمین) از هر چیزی موزون ( سنجیده )
وَجَعَلْنَا لَكُمْ فِيهَا مَعَايِشَ وَمَن لَّسْتُمْ لَهُ بِرَازِقِينَ ﴿20﴾
20) و قراردادیم برای شما در او ( در زمین ) زندگی کردن را و کسی را که نیستید برای او رزق دهندگان
وَإِن مِّن شَيْءٍ إِلاَّ عِندَنَا خَزَائِنُهُ وَمَا نُنَزِّلُهُ إِلاَّ بِقَدَرٍ مَّعْلُومٍ ﴿21﴾
21) و نیست از چیزی مگر نزد ماست خزانه هایش و نازل نمی کنیم او را مگر بقدر معلوم.
وَأَرْسَلْنَا الرِّيَاحَ لَوَاقِحَ فَأَنزَلْنَا مِنَ السَّمَاء مَاء فَأَسْقَيْنَاكُمُوهُ وَمَا أَنتُمْ لَهُ بِخَازِنِينَ ﴿22﴾
22) و فرستادیم بادها را آبستن کنده ها- پس نازل کردیم از آسمان آبی را – پس نوشاندیم بشما او را – و نیستید شما برای او ( آب) خزانه داران
وَإنَّا لَنَحْنُ نُحْيِي وَنُمِيتُ وَنَحْنُ الْوَارِثُونَ ﴿23﴾
23) و همانا ما – البته ما زنده می کنیم و می میرانیم و ما وارثانیم ( همه چیز را )
وَلَقَدْ عَلِمْنَا الْمُسْتَقْدِمِينَ مِنكُمْ وَلَقَدْ عَلِمْنَا الْمُسْتَأْخِرِينَ ﴿24﴾
24) و البته به درستیکه علم داشتیم تقدم یابندگان را از شما و البته بدرستیکه علم داشتیم تأخیر کنندگان را
وَإِنَّ رَبَّكَ هُوَ يَحْشُرُهُمْ إِنَّهُ حَكِيمٌ عَلِيمٌ ﴿25﴾
25) و همانا پروردگارت اوست که محشور می کند ایشان را همانا او ( خداوند ) حکیم علیم است
وَلَقَدْ خَلَقْنَا الإِنسَانَ مِن صَلْصَالٍ مِّنْ حَمَإٍ مَّسْنُونٍ ﴿26﴾
26) و البته به درستیکه خلق کردیم انسان را از تفاعل کننده ای ( از عناصر ) از مخلوطی ( از سلول) سنتمند ( مقررشده)
وَالْجَآنَّ خَلَقْنَاهُ مِن قَبْلُ مِن نَّارِ السَّمُومِ ﴿27﴾
27) و جنّ را خلق کردیم او را از قبل ( انسان ) از آتش(التکرو مغناطیس ) زهر آگین.
وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلاَئِكَةِ إِنِّي خَالِقٌ بَشَرًا مِّن صَلْصَالٍ مِّنْ حَمَإٍ مَّسْنُونٍ ﴿28﴾
28) و آنگاه که گفت پروردگارت برای فرشتگان همانا من خلق کننده ام بشری را – از تفاعل کننده ای ( از عناصر )از مخلوطی ( از سلول ) سنتمند (مقرّر شده )
فَإِذَا سَوَّيْتُهُ وَنَفَخْتُ فِيهِ مِن رُّوحِي فَقَعُواْ لَهُ سَاجِدِينَ ﴿29﴾
29) پس آنگاه که پرداختم ( درست کردم ) او را و دمیدم ( جهش دادم ) در او از روحم ( از اصول دین قانون هستی ) پس واقع شوید ( بیفتید ) برای او سجده کنندگان ( قبول کنندگان )
فَسَجَدَ الْمَلآئِكَةُ كُلُّهُمْ أَجْمَعُونَ ﴿30﴾
30) پس سجده کردند ( قبول کردند ) فرشتگان همه شان همگی
إِلاَّ إِبْلِيسَ أَبَى أَن يَكُونَ مَعَ السَّاجِدِينَ ﴿31﴾
31) مگر ابلیس ( سراسیمه) امتناع کرد اینکه باشد با سجده کنندگان ( قبول کنندگان )
قَالَ يَا إِبْلِيسُ مَا لَكَ أَلاَّ تَكُونَ مَعَ السَّاجِدِينَ ﴿32﴾
32) گفت ( خداوند ) ای ابلیس ( ای سراسیمه ) چیست برای تو اینکه نمی باشی با سجده کنندگان ( قبول کنندگان )
قَالَ لَمْ أَكُن لِّأَسْجُدَ لِبَشَرٍ خَلَقْتَهُ مِن صَلْصَالٍ مِّنْ حَمَإٍ مَّسْنُونٍ ﴿33﴾
33) گفت ( ابلیس ) نبودم ( ذلیل) تا سجده کنم برای بشری – که آفریدی او را از تفاعل کننده ای ( از عناصر ) از مخلوطی ( از سلول) سنتمند (مقرّر شده )
قَالَ فَاخْرُجْ مِنْهَا فَإِنَّكَ رَجِيمٌ ﴿34﴾
34) گفت ( خداوند ) پس بیرون برو از او (از مقامت ) پس همانا تو پرت شده ای
وَإِنَّ عَلَيْكَ اللَّعْنَةَ إِلَى يَوْمِ الدِّينِ ﴿35﴾
35) و همانا بر توست لعنت تا دوران دین ( قانون حق)
قَالَ رَبِّ فَأَنظِرْنِي إِلَى يَوْمِ يُبْعَثُونَ ﴿36﴾
36) گفت ( ابلیس ) پس مهلت بده مرا تا دورانی که منبعث می شوند
قَالَ فَإِنَّكَ مِنَ الْمُنظَرِينَ ﴿37﴾
37) گفت ( خداوند ) پس همانا تو از مهلت داده شدگانی
إِلَى يَومِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ ﴿38﴾
38) تا دورانی که وقت معلوم شده است ( ظهور مهدی و عیسی و حضر والیاس و ادریس )
قَالَ رَبِّ بِمَآ أَغْوَيْتَنِي لأُزَيِّنَنَّ لَهُمْ فِي الأَرْضِ وَلأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ ﴿39﴾
39) گفت ( ابلیس ) پروردگار من بسبب آنچه که نقص جو کردی مرا – البته آراسته می کنم حتماً برای ایشان( جامعه آدم ها) در زمین و البته نقص جو می کنم حتماً ایشان را همگی
إِلاَّ عِبَادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِينَ ﴿40﴾
40) مگر پرستندگانت از ایشان را که خالص شد گانند(با اصول راهنمای حق )
قَالَ هَذَا صِرَاطٌ عَلَيَّ مُسْتَقِيمٌ ﴿41﴾
41) گفت ( خداوند ) این مسیری است که بر من مستقیم ( پایدار) است
إِنَّ عِبَادِي لَيْسَ لَكَ عَلَيْهِمْ سُلْطَانٌ إِلاَّ مَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْغَاوِينَ ﴿42﴾
42) همانا پرستندگان مرا نیست برای تو بر-ایشان سلطانی ( دلیل قاطعی ) مگر کسی که پیروی کرد تو را از نقص جویان
وَإِنَّ جَهَنَّمَ لَمَوْعِدُهُمْ أَجْمَعِينَ ﴿43﴾
43) و همانا جهنم البته وعده گاهشان است همگی
لَهَا سَبْعَةُ أَبْوَابٍ لِّكُلِّ بَابٍ مِّنْهُمْ جُزْءٌ مَّقْسُومٌ ﴿44﴾
44) برای او ( جهنم ) هفت درب است – برای هر دربی از ایشان جزئی قسمت کرده شده است .
إِنَّ الْمُتَّقِينَ فِي جَنَّاتٍ وَعُيُونٍ ﴿45﴾
45) همانا متقین ( حفظ کنندگان اصول راهنمای حق ) در بهشتها و منظرهایند
ادْخُلُوهَا بِسَلاَمٍ آمِنِينَ ﴿46﴾
46) داخل شوید او را ( بهشت را ) بسلامتی امنیت یافتگان .
وَنَزَعْنَا مَا فِي صُدُورِهِم مِّنْ غِلٍّ إِخْوَانًا عَلَى سُرُرٍ مُّتَقَابِلِينَ ﴿47﴾
47) و کندیم آنچه را که در سینه ها (ذهنهای)ایشان است از بندها – نظیرهایی که بر تخت هایی متقابلانند .
لاَ يَمَسُّهُمْ فِيهَا نَصَبٌ وَمَا هُم مِّنْهَا بِمُخْرَجِينَ ﴿48﴾
48) درک نمی کند ایشان را در او ( در بهشت ) گماشته ای ( مریض کننده ای ) و نیستند ایشان از او ( از بهشت ) بیرون شوندگان .
نَبِّىءْ عِبَادِي أَنِّي أَنَا الْغَفُورُ الرَّحِيمُ ﴿49﴾
49) خبر بده ( ای محمد) پرستندگان مرا همانا من – منم آمرزنده بخشایشگر
وَ أَنَّ عَذَابِي هُوَ الْعَذَابُ الأَلِيمَ ﴿50﴾
50) و همانا عذاب من – اوست عذاب دردناک
وَنَبِّئْهُمْ عَن ضَيْفِ إِبْراَهِيمَ ﴿51﴾
51) و خبر بده ( ای محمد ) ایشان را از مهمان ابراهیم
إِذْ دَخَلُواْ عَلَيْهِ فَقَالُواْ سَلامًا قَالَ إِنَّا مِنكُمْ وَجِلُونَ ﴿52﴾
52) آنگاه که داخل شدند بر او پس گفتند سلام - گفت( ابراهیم )همانا ما از شما به تپش افتادگانیم
قَالُواْ لاَ تَوْجَلْ إِنَّا نُبَشِّرُكَ بِغُلامٍ عَلِيمٍ ﴿53﴾
53) گفتند ( فرشتگان ) به تپش نیفت – همانا ما مژده می دهیم تو را به بچه ای عالم
قَالَ أَبَشَّرْتُمُونِي عَلَى أَن مَّسَّنِيَ الْكِبَرُ فَبِمَ تُبَشِّرُونَ ﴿54﴾
54) گفت ( ابراهیم ) – آیا مژده دادید مرا بر اینکه درک کرد مرا بزرگی ( پیری ) پس به چه مژده می دهید
قَالُواْ بَشَّرْنَاكَ بِالْحَقِّ فَلاَ تَكُن مِّنَ الْقَانِطِينَ ﴿55﴾
55) گفتند ( فرشتگان ) مژده دادیم تو را به حق پس نباش ازدلسرد شدگان
قَالَ وَمَن يَقْنَطُ مِن رَّحْمَةِ رَبِّهِ إِلاَّ الضَّآلُّونَ ﴿56﴾
56) گفت ( ابراهیم ) و کیست که دلسرد می شود از رحمت پروردگارش مگر گمراهان
قَالَ فَمَا خَطْبُكُمْ أَيُّهَا الْمُرْسَلُونَ ﴿57﴾
57) گفت ابراهیم پس چیست هدفتان ای فرستاده شدگان
قَالُواْ إِنَّا أُرْسِلْنَا إِلَى قَوْمٍ مُّجْرِمِينَ ﴿58﴾
58) گفتند ( فرشتگان ) همانا ما فرستاده شدیم بسوی قوم مجرمین ( قوم لوط )
إِلاَّ آلَ لُوطٍ إِنَّا لَمُنَجُّوهُمْ أَجْمَعِينَ ﴿59﴾
59) مگر آل لوط – همانا ما البته نجات دهنده ایم ایشان را ( آل لوط را) همگی
إِلاَّ امْرَأَتَهُ قَدَّرْنَا إِنَّهَا لَمِنَ الْغَابِرِينَ ﴿60﴾
60) مگر زن او را ( زن لوط را ) تقدیر کردیم – همانا او البته ازغبار شدگان است
فَلَمَّا جَاء آلَ لُوطٍ الْمُرْسَلُونَ ﴿61﴾
61) پس وقتی که آمدند آل لوط را فرستاده شدگان
قَالَ إِنَّكُمْ قَوْمٌ مُّنكَرُونَ ﴿62﴾
62) گفت ( لوط ) همانا شما قومی مبهم شدگانید ( برای من )
قَالُواْ بَلْ جِئْنَاكَ بِمَا كَانُواْ فِيهِ يَمْتَرُونَ ﴿63﴾
63) گفتند ( فرشتگان ) بلکه آمدیم ترا بآنچه که بودند ( قوم تو ) در او تردید می کردند
وَأَتَيْنَاكَ بَالْحَقِّ وَإِنَّا لَصَادِقُونَ ﴿64﴾
64) و آوردیم تو را حق و همانا ما البته راستگویانیم
فَأَسْرِ بِأَهْلِكَ بِقِطْعٍ مِّنَ اللَّيْلِ وَاتَّبِعْ أَدْبَارَهُمْ وَلاَ يَلْتَفِتْ مِنكُمْ أَحَدٌ وَامْضُواْ حَيْثُ تُؤْمَرُونَ ﴿65﴾
65) پس سیر بده اهلت را به قطعه ای از شب و پی گیری کن دنبالشان را و نچرخد ( به عقب ) از شما فردی – و بگذرید به سمتی که امر کرده می شوید
وَقَضَيْنَا إِلَيْهِ ذَلِكَ الأَمْرَ أَنَّ دَابِرَ هَؤُلاء مَقْطُوعٌ مُّصْبِحِينَ ﴿66﴾
66) و فیصله دادیم به او ( به لوط ) آن امر را همانا دنباله اینها است بریده شده صبح کنندگان
وَجَاء أَهْلُ الْمَدِينَةِ يَسْتَبْشِرُونَ ﴿67﴾
67) و آمدند اهل شهر مژده می دهند ( همدیگر را )
قَالَ إِنَّ هَؤُلاء ضَيْفِي فَلاَ تَفْضَحُونِ ﴿68﴾
68)گفت ( لوط ) همانا اینها مهمان منند - پس رسوا نکنید مرا ( جلوی مهمانان)
وَاتَّقُوا اللّهَ وَلاَ تُخْزُونِ ﴿69﴾
69) و تقوا داشته باشید ( حفظ کنید اصول راهنمای حق را در اندیشه و عمل ) و خوار نکنید مرا
قَالُوا أَوَلَمْ نَنْهَكَ عَنِ الْعَالَمِينَ ﴿70﴾
70) گفتند ( اهل شهر ) آیا و نهی نکردیم ترا از جهانیان
قَالَ هَؤُلاء بَنَاتِي إِن كُنتُمْ فَاعِلِينَ ﴿71﴾
71) گفت ( لوط ) اینها دختران منند ( دختران همه شهر ) چنانچه بودید ( ازدواج ) کنندگان
لَعَمْرُكَ إِنَّهُمْ لَفِي سَكْرَتِهِمْ يَعْمَهُونَ ﴿72﴾
72) ( گفتند فرشتگان ) قسم به جان تو ( ای لوط ) همانا ایشان ( اهل شهر ) البته در اختلال شان سرگردان می شوند .
فَأَخَذَتْهُمُ الصَّيْحَةُ مُشْرِقِينَ ﴿73﴾
73) پس گرفت ایشان را نعره ای به طلوع کنندگان
فَجَعَلْنَا عَالِيَهَا سَافِلَهَا وَأَمْطَرْنَا عَلَيْهِمْ حِجَارَةً مِّن سِجِّيلٍ ﴿74﴾
74) پس قرار دادیم بالایش را – پائینش ( زیر و رو کردیم ) و باراندیم بر-ایشان سنگی از مدون شده ( کد دار)
إِنَّ فِي ذَلِكَ لآيَاتٍ لِّلْمُتَوَسِّمِينَ ﴿75﴾
75) همانا در آن البته آیاتی است - برای علامت ( معرفت ) دارندگان.
وَإِنَّهَا لَبِسَبِيلٍ مُّقيمٍ ﴿76﴾
76) و همانا او (نعره) البته بجهت ( حق) پایدار است.
إِنَّ فِي ذَلِكَ لآيَةً لِّلْمُؤمِنِينَ ﴿77﴾
77) همانا در آن البته آیه ای برای ایمان آورندگان است .
وَإِن كَانَ أَصْحَابُ الأَيْكَةِ لَظَالِمِينَ ﴿78﴾
78) و چنانچه بود – اهل ایکه ( راحت طلبان ) البته ظلم کنندگان .
فَانتَقَمْنَا مِنْهُمْ وَإِنَّهُمَا لَبِإِمَامٍ مُّبِينٍ ﴿79﴾
79) پس انتقام گرفتیم از ایشان- و همانا آن دو (انتقام) البته به طریقتی شفاف است
وَلَقَدْ كَذَّبَ أَصْحَابُ الحِجْرِ الْمُرْسَلِينَ ﴿80﴾
80) و البته به درستیکه تکذیب کردند اهل حجر رسولان را
وَآتَيْنَاهُمْ آيَاتِنَا فَكَانُواْ عَنْهَا مُعْرِضِينَ ﴿81﴾
81) و دادیم ایشان را آیاتمان را – پس بودند از او ( از آیات ) اعراض کنندگان
وَكَانُواْ يَنْحِتُونَ مِنَ الْجِبَالِ بُيُوتًا آمِنِينَ ﴿82﴾
82) و بودند – می تراشیدند از کوهها خانه هایی امنیت یافتگان
فَأَخَذَتْهُمُ الصَّيْحَةُ مُصْبِحِينَ ﴿83﴾
83) پس گرفت ایشان را نعره ای به صبح کنندگان .
فَمَا أَغْنَى عَنْهُم مَّا كَانُواْ يَكْسِبُونَ ﴿84﴾
84) پس کفایت نکرد از ایشان آنچه بودند کسب می کردند
وَمَا خَلَقْنَا السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَا إِلاَّ بِالْحَقِّ وَإِنَّ السَّاعَةَ لآتِيَةٌ فَاصْفَحِ الصَّفْحَ الْجَمِيلَ ﴿85﴾
85) و خلق نکردیم آسمانها و زمین را و آنچه که میان آندوست مگر به حق و همانا لحظه ( قیامت ) البته آینده است پس مدارا کن که مدارا زیباست
إِنَّ رَبَّكَ هُوَ الْخَلاَّقُ الْعَلِيمُ ﴿86﴾
86) و همانا پروردگارت اوست که خلاق عالم است
وَلَقَدْ آتَيْنَاكَ سَبْعًا مِّنَ الْمَثَانِي وَالْقُرْآنَ الْعَظِيمَ ﴿87﴾
87) و البته بدرستیکه دادیم ترا هفتی از دوتا تائی
(سبعا يعني 7 و مثاني به معني تكرار است يعني 14 حروف مقطعه قران = صراط علی حقن مسکه = راه علی حفظ کرد مشک(اصول ) او را (قران را ) اصول قران را علی از پیامبر بوراثت برد در نتیجه 5 اصل دین در 14 نفر ال محمد = 19 = کد تاویلی قران داشتند ) و قرآن عظیم
(سبعا يعني 7 و مثاني به معني تكرار است يعني 14 حروف مقطعه قران = صراط علی حقن مسکه = راه علی حفظ کرد مشک(اصول ) او را (قران را ) اصول قران را علی از پیامبر بوراثت برد در نتیجه 5 اصل دین در 14 نفر ال محمد = 19 = کد تاویلی قران داشتند ) و قرآن عظیم
لاَ تَمُدَّنَّ عَيْنَيْكَ إِلَى مَا مَتَّعْنَا بِهِ أَزْوَاجًا مِّنْهُمْ وَلاَ تَحْزَنْ عَلَيْهِمْ وَاخْفِضْ جَنَاحَكَ لِلْمُؤْمِنِينَ ﴿88﴾
88) و امتداد - نده حتماً دو چشمت را سوی آنچه که بهره دادیم به او ( به مقام و مال ) لنگه های از ایشان را و اندوهگین نشو بر- ایشان و افتادگی کن به بالت ( به شخصیتت ) برای ایمان آورندگان
وَقُلْ إِنِّي أَنَا النَّذِيرُ الْمُبِينُ ﴿89﴾
89) و بگو همانا من– منم اخطار کننده شفاف
كَمَا أَنزَلْنَا عَلَى المُقْتَسِمِينَ ﴿90﴾
90) همچنانکه نازل کردیم بر تجزیه کنندگان (به اجزائی غیر مرتبط )
الَّذِينَ جَعَلُوا الْقُرْآنَ عِضِينَ ﴿91﴾
91) آنانکه قرار دادند قرآن را پاره ها( بر پاره ای ایمان آوردند و پاره دیگر را رد کردند )
فَوَرَبِّكَ لَنَسْأَلَنَّهُمْ أَجْمَعِيْنَ ﴿92﴾
92) پس قسم بپروردگارت البته سوال می کنیم حتماً ایشان را ( یوم الحساب ) همگی
عَمَّا كَانُوا يَعْمَلُونَ ﴿93﴾
93) از آنچه که بودند عمل می کردند .
فَاصْدَعْ بِمَا تُؤْمَرُ وَأَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِكِينَ ﴿94﴾
94) پس بترکان ( ابلاغ کن ) بآنچه که امر کرده می شوی – و اعراض کن از مشرکان .
إِنَّا كَفَيْنَاكَ الْمُسْتَهْزِئِينَ ﴿95﴾
95) همانا ما کفایت کردیم ترا ( در مقابل ) استهزاء کنندگان
الَّذِينَ يَجْعَلُونَ مَعَ اللّهِ إِلهًا آخَرَ فَسَوْفَ يَعْمَلُونَ ﴿96﴾
96) آنانکه قرار می دهند با خداوند – الهی ( مطلقی ) دیگر – پس بزودی علم می یابند ( به آنچه که می کنند)
وَلَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّكَ يَضِيقُ صَدْرُكَ بِمَا يَقُولُونَ ﴿97﴾
97) و البته بدرستیکه علم داریم – همانا تو را تنگ می شود سینه ات بآنچه که می گویند
فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ وَكُن مِّنَ السَّاجِدِينَ ﴿98﴾
98) پس فعالیت کن به ستایش پروردگارت– و باش از سجده کنندگان ( قبول کنندگان اصول راهنمای حق )
وَاعْبُدْ رَبَّكَ حَتَّى يَأْتِيَكَ الْيَقِينُ ﴿99﴾
99) و پرستش کن ( که مطلق فعال) پروردگارت است تا بیاید تو را یقین ( به آخرت که با مرگ حاصل می شود)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر