سوره کهف ( 18)
بخش غـــار
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
بنام خداوند بخشاینده بخشایشگر
الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي أَنزَلَ عَلَى عَبْدِهِ الْكِتَابَ وَلَمْ يَجْعَل لَّهُ عِوَجَا ﴿1﴾
1) ستایش برای خداوند است آنکه نازل کرد بر پرستنده اش ( محمد ) کتاب را و قرار نداد برای او ( برای کتاب ) کجی را
قَيِّمًا لِّيُنذِرَ بَأْسًا شَدِيدًا مِن لَّدُنْهُ وَيُبَشِّرَ الْمُؤْمِنِينَ الَّذِينَ يَعْمَلُونَ الصَّالِحَاتِ أَنَّ لَهُمْ أَجْرًا حَسَنًا ﴿2﴾
2) پایداری که تا اخطار کند آسیب شدید را – از نزد او (خداوند ) و مژده بدهد ایمان آورندگان را – آنانکه عمل می کنند اصلاحات (حقمداری ) را – همانا برای ایشان مزدی نیکو است .
مَاكِثِينَ فِيهِ أَبَدًا ﴿3﴾
3) درنگ کنندگانند در او همیشگی (در بهشت)
وَيُنذِرَ الَّذِينَ قَالُوا اتَّخَذَ اللَّهُ وَلَدًا ﴿4﴾
4) و اخطار کند آنانرا که – گفتند گرفت خداوند نوزادی را ( بشراکت )
مَّا لَهُم بِهِ مِنْ عِلْمٍ وَلَا لِآبَائِهِمْ كَبُرَتْ كَلِمَةً تَخْرُجُ مِنْ أَفْوَاهِهِمْ إِن يَقُولُونَ إِلَّا كَذِبًا ﴿5﴾
5) نیست برای ایشان – به او ( به شراکت گرفتن ) از علمی و نه برای اجدادشان – بزرگ شد کلمه ای که بیرون می آید از از دهانهایشان - نمی گویند مگر دروغی را
فَلَعَلَّكَ بَاخِعٌ نَّفْسَكَ عَلَى آثَارِهِمْ إِن لَّمْ يُؤْمِنُوا بِهَذَا الْحَدِيثِ أَسَفًا ﴿6﴾
6) پس شاید تو دغ کننده ای خودت را بر اثرهای ( سخن ) ایشان – چنانچه ایمان نیا ورند به این حدیث – متاسفانه
إِنَّا جَعَلْنَا مَا عَلَى الْأَرْضِ زِينَةً لَّهَا لِنَبْلُوَهُمْ أَيُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا ﴿7﴾
7) همانا ما قرار دادیم آنچه را که بر زمین است زینتی برای او ( زمین ) تا آزمون کنیم ایشان را کدامشان نیکوترند عملی را
وَإِنَّا لَجَاعِلُونَ مَا عَلَيْهَا صَعِيدًا جُرُزًا ﴿8﴾
8) و همانا ما قرار دهنده ایم آنچه را که بر او ( بر زمین ) است برآمده بایری( بدون چیزی)
أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحَابَ الْكَهْفِ وَالرَّقِيمِ كَانُوا مِنْ آيَاتِنَا عَجَبًا ﴿9﴾
9) یا حساب کردی همانا اصحاب کهف و رقم (آنها ) بودند از آیات ما که عجیب است
إِذْ أَوَى الْفِتْيَةُ إِلَى الْكَهْفِ فَقَالُوا رَبَّنَا آتِنَا مِن لَّدُنكَ رَحْمَةً وَهَيِّئْ لَنَا مِنْ أَمْرِنَا رَشَدًا ﴿10﴾
10) آنگاه که جای گرفتند جوانان به غار – پس گفتند پروردگار ما بده ما را – از نزدت رحمتی و تهیه کن برای ما از امر ما رشدی ( پیشرفتی ) را
فَضَرَبْنَا عَلَى آذَانِهِمْ فِي الْكَهْفِ سِنِينَ عَدَدًا ﴿11﴾
11) پس زدیم ( نشنیدن را ) بر گوششان در غار سالهایی بشماره
ثُمَّ بَعَثْنَاهُمْ لِنَعْلَمَ أَيُّ الْحِزْبَيْنِ أَحْصَى لِمَا لَبِثُوا أَمَدًا ﴿12﴾
12) سپس منبعث کردیم ایشان را – تا علم یابیم (بعد از علم غیب به علم شهود ) که کدام دو گروه – آمارگیرتر است برای آنچه که درنگ کردند مدتی را ( در غار )
نَحْنُ نَقُصُّ عَلَيْكَ نَبَأَهُم بِالْحَقِّ إِنَّهُمْ فِتْيَةٌ آمَنُوا بِرَبِّهِمْ وَزِدْنَاهُمْ هُدًى ﴿13﴾
13) ما حکایت می کنیم بر تو خبر ایشان را بحق همانا ایشان جوانانی اند – که ایمان آوردند به پروردگارشان و زیاد کردیم ایشان را بهدایتی
وَرَبَطْنَا عَلَى قُلُوبِهِمْ إِذْ قَامُوا فَقَالُوا رَبُّنَا رَبُّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ لَن نَّدْعُوَ مِن دُونِهِ إِلَهًا لَقَدْ قُلْنَا إِذًا شَطَطًا ﴿14﴾
14) و مربوط کردیم بر دلهایشان ( ایمان را ) آنگاه که قیام کردند – پس گفتند پروردگار ما – پروردگار آسمانها و زمین است – هرگز دعوت نمی کنیم از غیر او ( خداوند ) الهی را ( مطلقی راو اگرکردیم ) – البته بدرستیکه گفتیم بنابراین (سخن)پرتی را ( از حق )
هَؤُلَاء قَوْمُنَا اتَّخَذُوا مِن دُونِهِ آلِهَةً لَّوْلَا يَأْتُونَ عَلَيْهِم بِسُلْطَانٍ بَيِّنٍ فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَى عَلَى اللَّهِ كَذِبًا ﴿15﴾
15) اینها- قوم مایند – که گرفتند از غیر او را ( غیر خداوند را ) اله هایی ( مطلقهایی ) – چرا نمی آورند بر-ایشان قاطعیتی شفاف ( از دلیل ) – پس کیست ظالمتر از کسی که بافت بر خداوند دروغی را
وَإِذِ اعْتَزَلْتُمُوهُمْ وَمَا يَعْبُدُونَ إِلَّا اللَّهَ فَأْوُوا إِلَى الْكَهْفِ يَنشُرْ لَكُمْ رَبُّكُم مِّن رَّحمته ويُهَيِّئْ لَكُم مِّنْ أَمْرِكُم مِّرْفَقًا ﴿16﴾
16) و آنگاه که کناره گرفتید ایشان را و آنچه را که می پرستند مگر خداوند را ( که به او روآوردید ) پس جای گیرید به غار- منتشر کند برای شما پرودگارتان ازرحمتش و تهیه کند برای شما از امر شما آسایشگاهی را
وَتَرَى الشَّمْسَ إِذَا طَلَعَت تَّزَاوَرُ عَن كَهْفِهِمْ ذَاتَ الْيَمِينِ وَإِذَا غَرَبَت تَّقْرِضُهُمْ ذَاتَ الشِّمَالِ وَهُمْ فِي فَجْوَةٍ مِّنْهُ ذَلِكَ مِنْ آيَاتِ اللَّهِ مَن يَهْدِ اللَّهُ فَهُوَ الْمُهْتَدِي وَمَن يُضْلِلْ فَلَن تَجِدَ لَهُ وَلِيًّا مُّرْشِدًا ﴿17﴾
17) و می بینی خورشید را آنگاه که طلوع کرد دیدارمی کند از غارشان – به جانب راست – و آنگاه که غروب کرد می ساید ایشان را به جانب چپ- و ایشانند در حفره ای از او ( از غار) – آن است از آیات خداوند –هر کس را هدایت کند خداوند – پس او هدایت شده است و هر کس را گمراه کند ( خداوند ) پس هرگز نمی یابی برای او یاوری ارشاد کننده
وَتَحْسَبُهُمْ أَيْقَاظًا وَهُمْ رُقُودٌ وَنُقَلِّبُهُمْ ذَاتَ الْيَمِينِ وَذَاتَ الشِّمَالِ وَكَلْبُهُم بَاسِطٌ ذِرَاعَيْهِ بِالْوَصِيدِ لَوِ اطَّلَعْتَ عَلَيْهِمْ لَوَلَّيْتَ مِنْهُمْ فِرَارًا وَلَمُلِئْتَ مِنْهُمْ رُعْبًا ﴿18﴾
18) و حساب می کنی ایشان بیدارند و ایشان خفتگانند – و- منقلب می کنیم ایشان را به جانب راست و به جانب چپ – و سگشان – دراز کننده است بازوانش را صد کننده ( غار) – اگر اطلاع بیابی بر-ایشان البته روی بگردانی از ایشان به گریختنی و البته پر کرده شوی از ایشان به وحشتی
وَكَذَلِكَ بَعَثْنَاهُمْ لِيَتَسَاءلُوا بَيْنَهُمْ قَالَ قَائِلٌ مِّنْهُمْ كَمْ لَبِثْتُمْ قَالُوا لَبِثْنَا يَوْمًا أَوْ بَعْضَ يَوْمٍ قَالُوا رَبُّكُمْ أَعْلَمُ بِمَا لَبِثْتُمْ فَابْعَثُوا أَحَدَكُم بِوَرِقِكُمْ هَذِهِ إِلَى الْمَدِينَةِ فَلْيَنظُرْ أَيُّهَا أَزْكَى طَعَامًا فَلْيَأْتِكُم بِرِزْقٍ مِّنْهُ وَلْيَتَلَطَّفْ وَلَا يُشْعِرَنَّ بِكُمْ أَحَدًا ﴿19﴾
19) و بدینسان منبعث کردیم ایشان را تا بپرسند میانشان – گفت – گوینده ای از ایشان چند درنگ کردید – گفتند درنگ کردیم دورانی یا بعضی از دوران – گفتند پروردگارتان عالمتر است بآنچه که درنگ کردید- پس مبعوث کنید یکیتان را بورقتان ( پولتان ) این – بسوی شهر – پس تا ببیند کدامش ( از خوردنیها ) نمو دهنده تر است طعامش – پس بیاورد شما را برزقی از او و باید ملایمت کند و شعور نیابد حتماً بشما فردی
إِنَّهُمْ إِن يَظْهَرُوا عَلَيْكُمْ يَرْجُمُوكُمْ أَوْ يُعِيدُوكُمْ فِي مِلَّتِهِمْ وَلَن تُفْلِحُوا إِذًا أَبَدًا ﴿20﴾
20) همانا ایشان چنانچه ظاهر شوند ( دست یابند ) بر شما پرتاب می کنند ( بیرون ) یا بر می گردانند شما را در ملّت ( مذهب ) شان و هرگز رستگار نمی شوید بنابراین هیچگاه
وَكَذَلِكَ أَعْثَرْنَا عَلَيْهِمْ لِيَعْلَمُوا أَنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ وَأَنَّ السَّاعَةَ لَا رَيْبَ فِيهَا إِذْ يَتَنَازَعُونَ بَيْنَهُمْ أَمْرَهُمْ فَقَالُوا ابْنُوا عَلَيْهِم بُنْيَانًا رَّبُّهُمْ أَعْلَمُ بِهِمْ قَالَ الَّذِينَ غَلَبُوا عَلَى أَمْرِهِمْ لَنَتَّخِذَنَّ عَلَيْهِم مَّسْجِدًا ﴿21﴾
21) و بدینسان اطلاع دادیم بر-ایشان تا علم داشته باشند همانا وعده خداوند حقّ است و همانا لحظه ( قیامت ) نیست شکی در او – آنگاه که (مردم) کشاکش می کنند – میانشان امرشان را – پس گفتند بنا کنید بر-ایشان ( بر روی غار) بنائی را – پروردگارشان عالمتر است به ایشان – گفتند آنانکه غالب شدند بر امرشان البته می گیریم حتماً بر-ایشان ( بر روی غار) مسجدی را
سَيَقُولُونَ ثَلَاثَةٌ رَّابِعُهُمْ كَلْبُهُمْ وَيَقُولُونَ خَمْسَةٌ سَادِسُهُمْ كَلْبُهُمْ رَجْمًا بِالْغَيْبِ وَيَقُولُونَ سَبْعَةٌ وَثَامِنُهُمْ كَلْبُهُمْ قُل رَّبِّي أَعْلَمُ بِعِدَّتِهِم مَّا يَعْلَمُهُمْ إِلَّا قَلِيلٌ فَلَا تُمَارِ فِيهِمْ إِلَّا مِرَاء ظَاهِرًا وَلَا تَسْتَفْتِ فِيهِم مِّنْهُمْ أَحَدًا ﴿22﴾
22) بزودی می گویند ( عده ای ) سه تایند چهارمش – سگشان است و می گویند (عده ای) پنج تایند – ششمشان سگشان است پرتاب کردن ( نظر دادن ) به غیب ( به نادیده ) است و می گویند ( عده ای ) هفت تایند و هشتمشان سگشان است بگو پروردگارم عالمتر است به تعدادشان و علم ندارند ایشان را مگر اندکی ( که هفت تایند و هشتمی سگشان است ) پس مباحثه نکن در ایشان مگر مباحثه ای ظاهری و فتوی ( نظر) نطلب در ایشان ( از مردم ) فردی را ( که علم ندارند)
وَلَا تَقُولَنَّ لِشَيْءٍ إِنِّي فَاعِلٌ ذَلِكَ غَدًا ﴿23﴾
23) و نگو حتماً برای چیزی – همانا من کننده ام آن را فردا
إِلَّا أَن يَشَاء اللَّهُ وَاذْكُر رَّبَّكَ إِذَا نَسِيتَ وَقُلْ عَسَى أَن يَهْدِيَنِ رَبِّي لِأَقْرَبَ مِنْ هَذَا رَشَدًا ﴿24﴾
24) مگر اینکه بخواهد خداوند –و متذکر باش – پروردگارت را آنگاه که فراموش کردی و بگو ممکن است اینکه هدایت کند مرا پروردگارم برای نزدیکتر از این رشدی را ( بحق)
وَلَبِثُوا فِي كَهْفِهِمْ ثَلَاثَ مِائَةٍ سِنِينَ وَازْدَادُوا تِسْعًا ﴿25﴾
25) و درنگ کردند در غارشان سیصد سال و زیاد کردند نه ( سال دیگر - سیصد سال شمسی – معادل سیصد و نه سال قمری است )
قُلِ اللَّهُ أَعْلَمُ بِمَا لَبِثُوا لَهُ غَيْبُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ أَبْصِرْ بِهِ وَأَسْمِعْ مَا لَهُم مِّن دُونِهِ مِن وَلِيٍّ وَلَا يُشْرِكُ فِي حُكْمِهِ أَحَدًا ﴿26﴾
26) بگو خداوند علم دارد بآنچه که درنگ کردند – برای او (خداوند ) است غیب آسمانها و زمین – چه بینشمند ست او (خداوند ) و چه شنواست- نیست ایشان را ( مردم را ) از غیر او ( غیر خداوند ) از یاوری – و شریک نمی کند در حکمش فردی را
وَاتْلُ مَا أُوحِيَ إِلَيْكَ مِن كِتَابِ رَبِّكَ لَا مُبَدِّلَ لِكَلِمَاتِهِ وَلَن تَجِدَ مِن دُونِهِ مُلْتَحَدًا ﴿27﴾
27) و تلاوت کن آنچه را که وحی کرده شد بسوی تو از کتاب پروردگارت – نیست تبدیل کننده ای برای کلمات او ( قوانین او ) – و هرگز نمی یابی از غیر او تمایل گاهی ( بحق )
وَاصْبِرْ نَفْسَكَ مَعَ الَّذِينَ يَدْعُونَ رَبَّهُم بِالْغَدَاةِ وَالْعَشِيِّ يُرِيدُونَ وَجْهَهُ وَلَا تَعْدُ عَيْنَاكَ عَنْهُمْ تُرِيدُ زِينَةَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَلَا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنَا قَلْبَهُ عَن ذِكْرِنَا وَاتَّبَعَ هَوَاهُ وَكَانَ أَمْرُهُ فُرُطًا ﴿28﴾
28) صبر بده خودت را با آنانکه دعوت می کنند پروردگارشان را به بامداد و تارگاه(شب) – می خواهندجهت او را و عبور نده ( به دیگران ) دو چشمت را از ایشان – می خواهی زینت زندگانی دنیا را – و اطاعت نکن کسی را که غافل کردیم قلب او را از ذکر ما – و پیروی کرد هوسش را و بود کاراو افراط ( در باطل)
وَقُلِ الْحَقُّ مِن رَّبِّكُمْ فَمَن شَاء فَلْيُؤْمِن وَمَن شَاء فَلْيَكْفُرْ إِنَّا أَعْتَدْنَا لِلظَّالِمِينَ نَارًا أَحَاطَ بِهِمْ سُرَادِقُهَا وَإِن يَسْتَغِيثُوا يُغَاثُوا بِمَاء كَالْمُهْلِ يَشْوِي الْوُجُوهَ بِئْسَ الشَّرَابُ وَسَاءتْ مُرْتَفَقًا ﴿29﴾
29) و بگو حق از پروردگار شما است – پس هر کس خواست پس تاایمان بیاورد و هر کس خواست پس تا کافر بشود- همانا ما آماده کردیم برای ظالمان آتشی را که احاطه کرد به ایشان خیمه هایش – و چنانچه مساعدت خواستند – مساعدت کرده شوند به آبی مانند ( فلز) گداخته که کباب می کند رویها را- آسیبدار آشامیدنی است- و بد شد آسایشگاه ( ایشان )
إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ إِنَّا لَا نُضِيعُ أَجْرَ مَنْ أَحْسَنَ عَمَلًا ﴿30﴾
30) همانا آنانکه ایمان آوردند و عمل کردند اصلاحات (حقمداری ) را همانا ما ضایع نمی کنیم مزد کسی را که نیکو کرد عملی را ( بر پایه اصول راهنمای حق )
أُوْلَئِكَ لَهُمْ جَنَّاتُ عَدْنٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهِمُ الْأَنْهَارُ يُحَلَّوْنَ فِيهَا مِنْ أَسَاوِرَ مِن ذَهَبٍ وَيَلْبَسُونَ ثِيَابًا خُضْرًا مِّن سُندُسٍ وَإِسْتَبْرَقٍ مُّتَّكِئِينَ فِيهَا عَلَى الْأَرَائِكِ نِعْمَ الثَّوَابُ وَحَسُنَتْ مُرْتَفَقًا ﴿31﴾
31) آنهایند که برای ایشان است بهشت های دائمی که جاری می شود از زیرشان رودها- زیور کرده می شوند در او از النگوهائی از طلا و ملبس می شو ند رخت های سبز از سندس ( حریر نازک) و استبرق ( حریر برّاق ) تکیه زنندگانند در او بر مبلهائی- آسوده پاداشی است و نیکو شد آسایشگاه ( ایشان )
وَاضْرِبْ لَهُم مَّثَلًا رَّجُلَيْنِ جَعَلْنَا لِأَحَدِهِمَا جَنَّتَيْنِ مِنْ أَعْنَابٍ وَحَفَفْنَاهُمَا بِنَخْلٍ وَجَعَلْنَا بَيْنَهُمَا زَرْعًا ﴿32﴾
32) و بزن برای ایشان ( مردم ) مثلی را- دو انسان که قرار دادیم برای یکی از آندو – دو بوستان از انگورها و حلقه کردیم آن دو را به خرما – و قرار دادیم میان آندو کشتزاری
كِلْتَا الْجَنَّتَيْنِ آتَتْ أُكُلَهَا وَلَمْ تَظْلِمْ مِنْهُ شَيْئًا وَفَجَّرْنَا خِلَالَهُمَا نَهَرًا ﴿33﴾
33) هر دو بوستان دادند خوردنی هایش را و ظلم نکرد از او ( از محصول ) چیزی را – و شکافتیم میان آن دو رودی را
وَكَانَ لَهُ ثَمَرٌ فَقَالَ لِصَاحِبِهِ وَهُوَ يُحَاوِرُهُ أَنَا أَكْثَرُ مِنكَ مَالًا وَأَعَزُّ نَفَرًا ﴿34﴾
34) و بود برای او ( انسان صاحب بوستان ) محصولهائی - پس گفت برای همراهش ( کسی که با او بود) و او مبادله ( سخن )می کرد او را – من بیشترم از تو به مال و شریفترم در نفرات (فامیل و دوستان و شهرت و ...)
وَدَخَلَ جَنَّتَهُ وَهُوَ ظَالِمٌ لِّنَفْسِهِ قَالَ مَا أَظُنُّ أَن تَبِيدَ هَذِهِ أَبَدًا ﴿35﴾
35) و داخل شد به بوستانش و او ظلم کننده است برای خودش ( به تکبر) گفت گمان نمی کنم اینکه نابود شود این ( مال و فامیل و شهرت ... ) هیچگاه
وَمَا أَظُنُّ السَّاعَةَ قَائِمَةً وَلَئِن رُّدِدتُّ إِلَى رَبِّي لَأَجِدَنَّ خَيْرًا مِّنْهَا مُنقَلَبًا ﴿36﴾
36) و گمان نمی کنم لحظه (قیامت ) قائم است – و البته چنانچه رد کرده شدم بسوی پروردگارم البته می یابم حتماً بهتر از او ( از بوستان و مال و ...) به منقلب شدن
قَالَ لَهُ صَاحِبُهُ وَهُوَ يُحَاوِرُهُ أَكَفَرْتَ بِالَّذِي خَلَقَكَ مِن تُرَابٍ ثُمَّ مِن نُّطْفَةٍ ثُمَّ سَوَّاكَ رَجُلًا ﴿37﴾
37) گفت برای او همراهش – و او مبادله ( سخن )می کرد او را آیا کافر شدی بآنکه خلق کرد ترا از خاک – سپس از نطفه – سپس پردازش کرد ترا انسانی
لَّكِنَّا هُوَ اللَّهُ رَبِّي وَلَا أُشْرِكُ بِرَبِّي أَحَدًا ﴿38﴾
38) لیکن من ( می گویم ) اوست خداوند که پروردگار من است و شریک قرار نمی دهم به پروردگارم فردی را
وَلَوْلَا إِذْ دَخَلْتَ جَنَّتَكَ قُلْتَ مَا شَاء اللَّهُ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ إِن تُرَنِ أَنَا أَقَلَّ مِنكَ مَالًا وَوَلَدًا ﴿39﴾
39) و چرا آنگاه که داخل شدی به بوستانت نگفتی آنچه خواست خدا ( بهتر است ) نیست نیروئی مگر خداوند – چنانچه می بینی مرا – که من کمترم از تو در مال و نوزاد
فَعَسَى رَبِّي أَن يُؤْتِيَنِ خَيْرًا مِّن جَنَّتِكَ وَيُرْسِلَ عَلَيْهَا حُسْبَانًا مِّنَ السَّمَاء فَتُصْبِحَ صَعِيدًا زَلَقًا ﴿40﴾
40) پس ممکن است پروردگارم اینکه بدهد مرا بهتر از بوستانت و بفرستد بر او ( بر بوستانت ) حساب شده ای از آسمان – پس بشود برآمده لغزنده ( زمینی صاف و خالی )
أَوْ يُصْبِحَ مَاؤُهَا غَوْرًا فَلَن تَسْتَطِيعَ لَهُ طَلَبًا ﴿41﴾
41) یا بشود آبش به عمق رفته – پس هرگز نتوانی برای او ( برای آب ) طلب کردنی را
وَأُحِيطَ بِثَمَرِهِ فَأَصْبَحَ يُقَلِّبُ كَفَّيْهِ عَلَى مَا أَنفَقَ فِيهَا وَهِيَ خَاوِيَةٌ عَلَى عُرُوشِهَا وَيَقُولُ يَا لَيْتَنِي لَمْ أُشْرِكْ بِرَبِّي أَحَدًا ﴿42﴾
42) و احاطه کرده شد به محصولاتش – پس شد که منقلب می کرد دو کف اش را بر آنچه که – هزینه کرد در او ( در بوستان ) – و او فرو ریخته بر بالا رونده اش است - و می گوید – ایکاش من شریک نمی کردم به پروردگارم فردی را
وَلَمْ تَكُن لَّهُ فِئَةٌ يَنصُرُونَهُ مِن دُونِ اللَّهِ وَمَا كَانَ مُنتَصِرًا ﴿43﴾
43) و نبود برای او ( برای انسان مشرک) گروهی که یاری کنند او را – از غیر خداوند – و نبود یاری شو نده
هُنَالِكَ الْوَلَايَةُ لِلَّهِ الْحَقِّ هُوَ خَيْرٌ ثَوَابًا وَخَيْرٌ عُقْبًا ﴿44﴾
44) همانجاست که ولایت (مطلقه) برای خداوند حق است – او بهتر است در پاداش دادن و بهتراست در عاقبت
وَاضْرِبْ لَهُم مَّثَلَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا كَمَاء أَنزَلْنَاهُ مِنَ السَّمَاء فَاخْتَلَطَ بِهِ نَبَاتُ الْأَرْضِ فَأَصْبَحَ هَشِيمًا تَذْرُوهُ الرِّيَاحُ وَكَانَ اللَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ مُّقْتَدِرًا ﴿45﴾
45) و بزن برای ایشان مثل زندگانی دنیا را- مانند آبی است که نازل کردیمش از آسمان – پس مخلوط کرد او را به رستنی زمین – پس شد ریزشده که می پراند او را بادها – و بود خداوند بر هر چیزی توانا
الْمَالُ وَالْبَنُونَ زِينَةُ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَالْبَاقِيَاتُ الصَّالِحَاتُ خَيْرٌ عِندَ رَبِّكَ ثَوَابًا وَخَيْرٌ أَمَلًا ﴿46﴾
46) مال و فرزندان زینت زندگانی دنیا است و باقی مانده های اصلاح شده (حقمدار ) بهتر است نزد پروردگارت در پاداش و بهتر است در امیدواری
وَيَوْمَ نُسَيِّرُ الْجِبَالَ وَتَرَى الْأَرْضَ بَارِزَةً وَحَشَرْنَاهُمْ فَلَمْ نُغَادِرْ مِنْهُمْ أَحَدًا ﴿47﴾
47) و دورانی که سیر می دهیم کوهها را و می بینی زمین را ظاهر - و محشور کردیم ایشان را پس ترک نکردیم از ایشان فردی را
وَعُرِضُوا عَلَى رَبِّكَ صَفًّا لَّقَدْ جِئْتُمُونَا كَمَا خَلَقْنَاكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ بَلْ زَعَمْتُمْ أَلَّن نَّجْعَلَ لَكُم مَّوْعِدًا ﴿48﴾
48) و عرضه کرده شدند بر پروردگارت صف شده - البته بدرستیکه آمدید ما را همچنانکه خلق کردیم شما را اول بار – بلکه فرض کردید آیاهرگز قرار نمی دهد برای شما وعده گاهی را
وَوُضِعَ الْكِتَابُ فَتَرَى الْمُجْرِمِينَ مُشْفِقِينَ مِمَّا فِيهِ وَيَقُولُونَ يَا وَيْلَتَنَا مَالِ هَذَا الْكِتَابِ لَا يُغَادِرُ صَغِيرَةً وَلَا كَبِيرَةً إِلَّا أَحْصَاهَا وَوَجَدُوا مَا عَمِلُوا حَاضِرًا وَلَا يَظْلِمُ رَبُّكَ أَحَدًا ﴿49﴾
49) و گذاشته شد کتاب – پس می بینی مجرمین را مواظبت کنند گانند – از آنچه که در اوست و می گویند ای وای بر ما - چیست برای این کتاب که ترک نمی کند (عمل ) کوچکی و نه بزرگی را مگر آمار کرد او را و یافتند آنچه را که عمل کردند حاضر– و ظلم نمی کند پروردگارت فردی را
وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلَائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِيسَ كَانَ مِنَ الْجِنِّ فَفَسَقَ عَنْ أَمْرِ رَبِّهِ أَفَتَتَّخِذُونَهُ وَذُرِّيَّتَهُ أَوْلِيَاء مِن دُونِي وَهُمْ لَكُمْ عَدُوٌّ بِئْسَ لِلظَّالِمِينَ بَدَلًا ﴿50﴾
50) و آنگاه که گفتیم برای فرشتگان سجده ( قبول ) کنید برای آدم ( خلیفه الهی را ) پس سجده (قبول ) کردند مگر ابلیس – بود از جن – پس تمرّد کرد از امر پروردگارش آیا – پس می گیرید او را ( شیطان را) و نسلش را یاوران از غیر من ( از غیر خداوند ) – و ایشان برای شما دشمنند - آسیبدار است برای ظالمان تبدیل کردن ( حق به باطل )
مَا أَشْهَدتُّهُمْ خَلْقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَلَا خَلْقَ أَنفُسِهِمْ وَمَا كُنتُ مُتَّخِذَ الْمُضِلِّينَ عَضُدًا ﴿51﴾
51) شاهد نکردم ایشان را در خلق آسمانها و زمین و نه در خلق خودهایشان – و نبودم گیرنده -گمراه کنندگان را مدد کننده
وَيَوْمَ يَقُولُ نَادُوا شُرَكَائِيَ الَّذِينَ زَعَمْتُمْ فَدَعَوْهُمْ فَلَمْ يَسْتَجِيبُوا لَهُمْ وَجَعَلْنَا بَيْنَهُم مَّوْبِقًا ﴿52﴾
52) و دورانی که می گوید ( خداوند ) ندا کنید شریکان مرا آنانکه فرض کردید ( مطلق فعالند ) پس دعوت کنید ایشان را – پس اجابت نکردند برای ایشان و قرار دادیم میانشان پرتگاهی
وَرَأَى الْمُجْرِمُونَ النَّارَ فَظَنُّوا أَنَّهُم مُّوَاقِعُوهَا وَلَمْ يَجِدُوا عَنْهَا مَصْرِفًا ﴿53﴾
53) و دیدند مجرمین آتش را – پس گمان کردند همانا ایشان واقع شوندگانند در او ( در آتش ) و نیافتند از او ( از آتش ) انصراف شدنی
وَلَقَدْ صَرَّفْنَا فِي هَذَا الْقُرْآنِ لِلنَّاسِ مِن كُلِّ مَثَلٍ وَكَانَ الْإِنسَانُ أَكْثَرَ شَيْءٍ جَدَلًا ﴿54﴾
54) و البته بدرستیکه صرف کردیم در این قرآن برای مردم از هر مثلی – و بود انسان بسیار چیز جدل کننده ای
وَمَا مَنَعَ النَّاسَ أَن يُؤْمِنُوا إِذْ جَاءهُمُ الْهُدَى وَيَسْتَغْفِرُوا رَبَّهُمْ إِلَّا أَن تَأْتِيَهُمْ سُنَّةُ الْأَوَّلِينَ أَوْ يَأْتِيَهُمُ الْعَذَابُ قُبُلًا ﴿55﴾
55) و منع نکرد مردم را اینکه ایمان بیاورند آنگاه که آمد ایشان را هدایت – و آمرزش بطلبند پروردگارشان را مگر اینکه بیاید ایشان را سنّت ( رسم ) پیشینیان – یا بیاید ایشان را عذاب مقابلی
وَمَا نُرْسِلُ الْمُرْسَلِينَ إِلَّا مُبَشِّرِينَ وَمُنذِرِينَ وَيُجَادِلُ الَّذِينَ كَفَرُوا بِالْبَاطِلِ لِيُدْحِضُوا بِهِ الْحَقَّ وَاتَّخَذُوا آيَاتِي وَمَا أُنذِرُوا هُزُوًا ﴿56﴾
56) و نمی فرستیم – رسولان را مگر مژده دهندگان و اخطار کنندگان – و مجادله می کنند آنانکه کافر شدند به باطل- تا زایل کنند حق را – و گرفتند آیات مرا و آنچه که اخطار کرده شدند – به استهزاء
وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّن ذُكِّرَ بِآيَاتِ رَبِّهِ فَأَعْرَضَ عَنْهَا وَنَسِيَ مَا قَدَّمَتْ يَدَاهُ إِنَّا جَعَلْنَا عَلَى قُلُوبِهِمْ أَكِنَّةً أَن يَفْقَهُوهُ وَفِي آذَانِهِمْ وَقْرًا وَإِن تَدْعُهُمْ إِلَى الْهُدَى فَلَن يَهْتَدُوا إِذًا أَبَدًا ﴿57﴾
57) و کیست ظالمتر از کسی که تذکر داده شد به آیات پروردگارش – پس اعراض کرد از او ( از آیات) و فراموش کرد آنچه را که تقدیم کرد دو دستش ( اعمالش ) همانا ما قرار دادیم بر دلهای ایشان پرده ها (بدلیل قبول نداشتن اصول حق ) – اینکه ( مبادا) بفهمند او را ( قرآن را ) و در گوشهایشان سنگینی است و چنانچه دعوت کنی ایشان را بسوی هدایت پس هرگز هدایت نمی یابند بنابراین هیچگاه
وَرَبُّكَ الْغَفُورُ ذُو الرَّحْمَةِ لَوْ يُؤَاخِذُهُم بِمَا كَسَبُوا لَعَجَّلَ لَهُمُ الْعَذَابَ بَل لَّهُم مَّوْعِدٌ لَّن يَجِدُوا مِن دُونِهِ مَوْئِلًا ﴿58﴾
58) و پروردگارت است آمرزنده دارای رحمت - اگر مواخذه کند ایشان را بسبب آنچه که کسب کردند البته عجله می کرد برای ایشان عذاب را – بلکه برای ایشان وعده گاهی است – هرگز نمی یابی از غیر او ( غیر خداوند ) پناهگاهی .
وَتِلْكَ الْقُرَى أَهْلَكْنَاهُمْ لَمَّا ظَلَمُوا وَجَعَلْنَا لِمَهْلِكِهِم مَّوْعِدًا ﴿59﴾
59) و این قریه ها ( آبادیها ) که هلاک کردیم ایشان را – وقتیکه ظلم کردند و قرار دادیم برای هلاکتشان وعده گاهی را
وَإِذْ قَالَ مُوسَى لِفَتَاهُ لَا أَبْرَحُ حَتَّى أَبْلُغَ مَجْمَعَ الْبَحْرَيْنِ أَوْ أَمْضِيَ حُقُبًا ﴿60﴾
60) و آنگاه که گفت موسی برای جوان (همراه)او پیوسته هستم تا برسم به مجمع البحرین ( جمع شدن دو دریا) یا بگذرانم برهه ا ی ( دراز )
فَلَمَّا بَلَغَا مَجْمَعَ بَيْنِهِمَا نَسِيَا حُوتَهُمَا فَاتَّخَذَ سَبِيلَهُ فِي الْبَحْرِ سَرَبًا ﴿61﴾
61) پس زمانی که رسیدند(آندو ) به جمع شدن میان دو (دریا) فراموش کردند ماهیشان را – پس گرفت جهتش را (ماهی ) در دریا نفوذکنان (رفت)
فَلَمَّا جَاوَزَا قَالَ لِفَتَاهُ آتِنَا غَدَاءنَا لَقَدْ لَقِينَا مِن سَفَرِنَا هَذَا نَصَبًا ﴿62﴾
62) پس زمانی که عبور کردند (آندو ) گفت برای جوان (همراه)او بیاور صبحانه ما را – البته بدرستیکه یافتیم از سفرمان این گماشتنی(از خستگی )
قَالَ أَرَأَيْتَ إِذْ أَوَيْنَا إِلَى الصَّخْرَةِ فَإِنِّي نَسِيتُ الْحُوتَ وَمَا أَنسَانِيهُ إِلَّا الشَّيْطَانُ أَنْ أَذْكُرَهُ وَاتَّخَذَ سَبِيلَهُ فِي الْبَحْرِ عَجَبًا ﴿63﴾
63) گفت (جوان ) آیا دیدی آنگاه که جای گرفتیم به صخره ( تخته سنگی که زیرش آب حیات بود) پس همانا من فراموش کردم ماهی را – و از یاد من نبرد او را مگر شیطان اینکه متذکر شوم او را – و گرفت جهتش را (ماهی ) در دریا – عجیب ( رفتنی)
قَالَ ذَلِكَ مَا كُنَّا نَبْغِ فَارْتَدَّا عَلَى آثَارِهِمَا قَصَصًا ﴿64﴾
64) گفت ( موسی ) ان است آنچه را که ما بودیم می جستیم پس برگشتند بر اثرهایشان پی گیران
فَوَجَدَا عَبْدًا مِّنْ عِبَادِنَا آتَيْنَاهُ رَحْمَةً مِنْ عِندِنَا وَعَلَّمْنَاهُ مِن لَّدُنَّا عِلْمًا ﴿65﴾
65) پس یافتند پرستش کننده ای را از پرستش کنندگان ما که دادیم او را برحمتی از نزدمان و علم دادیم او را از لدن ما علمی را
قَالَ لَهُ مُوسَى هَلْ أَتَّبِعُكَ عَلَى أَن تُعَلِّمَنِ مِمَّا عُلِّمْتَ رُشْدًا ﴿66﴾
66) گفت برای او موسی – آیا پیروی کنم ترا بر اینکه علم بدهی مرا از آنچه که علم داده شدی به رشد کردنی
قَالَ إِنَّكَ لَن تَسْتَطِيعَ مَعِيَ صَبْرًا ﴿67
67) گفت (خضر) همانا تو هرگز نمی توانی با من صبر کردن را
وَكَيْفَ تَصْبِرُ عَلَى مَا لَمْ تُحِطْ بِهِ خُبْرًا ﴿68﴾
68) و چطور صبر می کنی بر آنچه که احاطه نداری به او به آگاهی
قَالَ سَتَجِدُنِي إِن شَاء اللَّهُ صَابِرًا وَلَا أَعْصِي لَكَ أَمْرًا ﴿69﴾
69) گفت (موسی ) بزودی می یابی مرا چنانچه خواست خداوند صبر کننده – و سرپیچی نمی کنم برای تو امری را
قَالَ فَإِنِ اتَّبَعْتَنِي فَلَا تَسْأَلْنِي عَن شَيْءٍ حَتَّى أُحْدِثَ لَكَ مِنْهُ ذِكْرًا ﴿70﴾
70) گفت پس چنانچه پیروی کردی مرا – پس سئوال نکن مرا از چیزی – تا صحبت کنم برای تو از او بذکر کردنی
فَانطَلَقَا حَتَّى إِذَا رَكِبَا فِي السَّفِينَةِ خَرَقَهَا قَالَ أَخَرَقْتَهَا لِتُغْرِقَ أَهْلَهَا لَقَدْ جِئْتَ شَيْئًا إِمْرًا ﴿71﴾
71) پس رهسپارشدند – تا آنگاه که سوار شدند در کشتی- رخنه ای کرد(خضر) در او ( در کشتی ) گفت ( موسی ) آیا رخنه دادی او را ( کشتی را ) تا غرق کنی اهلش را – البته بدرستیکه آوردی چیز غلطی را
قَالَ أَلَمْ أَقُلْ إِنَّكَ لَن تَسْتَطِيعَ مَعِيَ صَبْرًا ﴿72﴾
72) گفت (خضر) آیا نگفتم همانا تو هرگز نمی توانی با من صبر کردن را
قَالَ لَا تُؤَاخِذْنِي بِمَا نَسِيتُ وَلَا تُرْهِقْنِي مِنْ أَمْرِي عُسْرًا ﴿73﴾
73) گفت ( موسی ) مواخذه نکن مرا بآنچه که فراموش کردم و رنج نده مرا از کارم به دشواری
فَانطَلَقَا حَتَّى إِذَا لَقِيَا غُلَامًا فَقَتَلَهُ قَالَ أَقَتَلْتَ نَفْسًا زَكِيَّةً بِغَيْرِ نَفْسٍ لَّقَدْ جِئْتَ شَيْئًا نُّكْرًا ﴿74﴾
74) پس رهسپار شدند – تا آنگاه که ملاقات کردند بچه ای را – پس کُشت او را (خضر ) گفت ( موسی ) آیا کُشتی شخص نمو کننده ای را بدون (قصاص به ) شخصی - البته بدرستیکه آوردی چیزی منکری را ( مبهمی را)
قَالَ أَلَمْ أَقُل لَّكَ إِنَّكَ لَن تَسْتَطِيعَ مَعِي صَبْرًا ﴿75﴾
75) گفت ( خضر) آیا نگفتم برای تو همانا تو هرگز نمی توانی با من صبر کردن را
قَالَ إِن سَأَلْتُكَ عَن شَيْءٍ بَعْدَهَا فَلَا تُصَاحِبْنِي قَدْ بَلَغْتَ مِن لَّدُنِّي عُذْرًا ﴿76﴾
76) گفت ( موسی ) چنانچه سئوال کردم ترا از چیز ( دیگری) بعدش – پس رفاقت ( همراهی ) نکن مرا بدرستیکه رسیدی از نزد من عذری را ( برایت )
فَانطَلَقَا حَتَّى إِذَا أَتَيَا أَهْلَ قَرْيَةٍ اسْتَطْعَمَا أَهْلَهَا فَأَبَوْا أَن يُضَيِّفُوهُمَا فَوَجَدَا فِيهَا جِدَارًا يُرِيدُ أَنْ يَنقَضَّ فَأَقَامَهُ قَالَ لَوْ شِئْتَ لَاتَّخَذْتَ عَلَيْهِ أَجْرًا ﴿77﴾
77) پس رهسپار شدند – تا آنگاه که آمدند به اهل قریه ای طعام طلبیدند اهلش را – پس امتناع کردند اینکه مهمان کنند آندورا پس یافتند در او ( در قریه ) دیواری را که می خواهد اینکه بشکند ( بریزد) پس بر پاداشت (خضر) او را ( دیوار را) گفت ( موسی ) اگر می خواستی البته می گرفتی بر او مزدی را
قَالَ هَذَا فِرَاقُ بَيْنِي وَبَيْنِكَ سَأُنَبِّئُكَ بِتَأْوِيلِ مَا لَمْ تَسْتَطِع عَّلَيْهِ صَبْرًا ﴿78﴾
78) گفت ( خضر ) این است جدائی میان من و میان تو – بزودی خبر می دهم ترا به تأویل (تفسیر باطن) آنچه را که نتوانستی بر او صبر کردن را
أَمَّا السَّفِينَةُ فَكَانَتْ لِمَسَاكِينَ يَعْمَلُونَ فِي الْبَحْرِ فَأَرَدتُّ أَنْ أَعِيبَهَا وَكَانَ وَرَاءهُم مَّلِكٌ يَأْخُذُ كُلَّ سَفِينَةٍ غَصْبًا ﴿79﴾
79) اما کشتی – پس بود برای درماندگانی که عمل می کنند در دریا ( برای رزقشان) پس خواستم اینکه معیوب کنم او را – و بود از اطراف ایشان فرمانروائی که می گرفت هر کشتی را به غصب
وَأَمَّا الْغُلَامُ فَكَانَ أَبَوَاهُ مُؤْمِنَيْنِ فَخَشِينَا أَن يُرْهِقَهُمَا طُغْيَانًا وَكُفْرًا ﴿80﴾
80) و اما بچه – پس بود والدینش دو ایمان آورندگان- پس هراس کردیم اینکه رنج دهد ایشان را به سرکشی و کفر ( انکار حق )
فَأَرَدْنَا أَن يُبْدِلَهُمَا رَبُّهُمَا خَيْرًا مِّنْهُ زَكَاةً وَأَقْرَبَ رُحْمًا ﴿81﴾
81) پس خواستیم اینکه تبدیل کند برای آندو پروردگارشان بهتر از او را – نمو کردنی و نزدیکتر به رحمت
وَأَمَّا الْجِدَارُ فَكَانَ لِغُلَامَيْنِ يَتِيمَيْنِ فِي الْمَدِينَةِ وَكَانَ تَحْتَهُ كَنزٌ لَّهُمَا وَكَانَ أَبُوهُمَا صَالِحًا فَأَرَادَ رَبُّكَ أَنْ يَبْلُغَا أَشُدَّهُمَا وَيَسْتَخْرِجَا كَنزَهُمَا رَحْمَةً مِّن رَّبِّكَ وَمَا فَعَلْتُهُ عَنْ أَمْرِي ذَلِكَ تَأْوِيلُ مَا لَمْ تَسْطِع عَّلَيْهِ صَبْرًا ﴿82﴾
82) و اما دیوار – پس بود برای دو بچه – دو یتیم در شهر – و بود زیرش گنجی برای آندو ( بچه ) و بود والدشان اصلاح گر ( حقمدار ) پس خواست پروردگارت اینکه برسند ( آندو ) بقوتشان و بیرون بیاورند گنجشان را – رحمتی از پروردگارت و نکردم او را – از امر خودم – آن است تأویل (تفسیر باطن ) آنچه که نتوانستی بر او صبر کردن را
وَيَسْأَلُونَكَ عَن ذِي الْقَرْنَيْنِ قُلْ سَأَتْلُو عَلَيْكُم مِّنْهُ ذِكْرًا ﴿83﴾
83) و می پرسند ترا از ذی لقرنین (کوروش) بگو بزودی تلاوت می کنم بر شما از او ذکر کردنی را
إِنَّا مَكَّنَّا لَهُ فِي الْأَرْضِ وَآتَيْنَاهُ مِن كُلِّ شَيْءٍ سَبَبًا ﴿84﴾
84) همانا ما امکان دادیم برای او در زمین و دادیم او را از هر چیز سببی را
فَأَتْبَعَ سَبَبًا ﴿85﴾
85) پس پیگیری کرد سببی را ( که دادیم )
حَتَّى إِذَا بَلَغَ مَغْرِبَ الشَّمْسِ وَجَدَهَا تَغْرُبُ فِي عَيْنٍ حَمِئَةٍ وَوَجَدَ عِندَهَا قَوْمًا قُلْنَا يَا ذَا الْقَرْنَيْنِ إِمَّا أَن تُعَذِّبَ وَإِمَّا أَن تَتَّخِذَ فِيهِمْ حُسْنًا ﴿86﴾
86) تا آنگاه که رسید به غروبگاه خورشید – یافت او را ( خورشید را ) غروب می کند در چشم مخلوطی ( از آب و شعاع ) و یافت نزد او قومی را – گفتیم ای ذی القرنین چنانکه – اینکه عذاب کنی و چنانکه- اینکه بگیری در ایشان نیکوئی را
قَالَ أَمَّا مَن ظَلَمَ فَسَوْفَ نُعَذِّبُهُ ثُمَّ يُرَدُّ إِلَى رَبِّهِ فَيُعَذِّبُهُ عَذَابًا نُّكْرًا ﴿87﴾
87) گفت (ذی القرنین ) اما کسی که ظلم کرد – پس بزودی عذاب می کنم او را – سپس رد کرده می شود بسوی پروردگاش – پس عذاب می کند او را ( خداوند ) عذاب مبهم ( در سختی )
وَأَمَّا مَنْ آمَنَ وَعَمِلَ صَالِحًا فَلَهُ جَزَاء الْحُسْنَى وَسَنَقُولُ لَهُ مِنْ أَمْرِنَا يُسْرًا ﴿88﴾
88) و اما کسی که ایمان آورد ( بخداوند ) و عمل کرد اصلاحی را ( حقمداری را ) پس برای اوست جزایش – نیکو و بزودی می گوئیم برای او از امرمان آسانی را
ثُمَّ أَتْبَعَ سَبَبًا ﴿89﴾
89) سپس پیگیری کرد سببی را ( که دادیم)
حَتَّى إِذَا بَلَغَ مَطْلِعَ الشَّمْسِ وَجَدَهَا تَطْلُعُ عَلَى قَوْمٍ لَّمْ نَجْعَل لَّهُم مِّن دُونِهَا سِتْرًا ﴿90﴾
90) تا رسید به طلوع گاه خورشید – یافت او را ( خورشید را ) طلوع می کند بر قومی که قرار ندادیم برای ایشان از غیر او ( غیر خورشید ) پوششی را
كَذَلِكَ وَقَدْ أَحَطْنَا بِمَا لَدَيْهِ خُبْرًا ﴿91﴾
91) بدینسان – و بدرستیکه احاطه دادیم بسبب آنچه که نزد اوست خبیری (روح القدس =رقائیل)
ثُمَّ أَتْبَعَ سَبَبًا ﴿92﴾
92) سپس پیگیری کرد سببی را ( که دادیم )
حَتَّى إِذَا بَلَغَ بَيْنَ السَّدَّيْنِ وَجَدَ مِن دُونِهِمَا قَوْمًا لَّا يَكَادُونَ يَفْقَهُونَ قَوْلًا ﴿93﴾
93) تا آنگاه که رسید میان دو سد( دو کوه متقابل از کوههای قفقاز) یافت از غیر آندو قومی را که نزدیک نیستند بفهمند گفتاری را (از علم سد سازی )
قَالُوا يَا ذَا الْقَرْنَيْنِ إِنَّ يَأْجُوجَ وَمَأْجُوجَ مُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ فَهَلْ نَجْعَلُ لَكَ خَرْجًا عَلَى أَن تَجْعَلَ بَيْنَنَا وَبَيْنَهُمْ سَدًّا ﴿94﴾
94) گفتند ای ذی القرنین همانا یأجوج و مأجوج (مستبدا ن و پیروان ) فساد کنندگانند در زمین – پس آیا قرار بدهیم برای تو خرجی را براینکه قرار بدهی میان ما و میان ایشان (یأجوج و مأجوج ) سدی را
قَالَ مَا مَكَّنِّي فِيهِ رَبِّي خَيْرٌ فَأَعِينُونِي بِقُوَّةٍ أَجْعَلْ بَيْنَكُمْ وَبَيْنَهُمْ رَدْمًا ﴿95﴾
95) گفت آنچه را که امکان داد مرا در او (در اسباب ) پروردگارم بهتر است – پس کمک کنید مرا به نیروئی – قرار بدهم میان شما و میان ایشان پرکردنی را( از بند کردن فاصله دوکوه )
آتُونِي زُبَرَ الْحَدِيدِ حَتَّى إِذَا سَاوَى بَيْنَ الصَّدَفَيْنِ قَالَ انفُخُوا حَتَّى إِذَا جَعَلَهُ نَارًا قَالَ آتُونِي أُفْرِغْ عَلَيْهِ قِطْرًا ﴿96﴾
96) بیاورید اجزاء آهن را – تا آنگاه که مساوی کرد میان دوکفه ( کوره ) را گفت بدمید – تا آنگاه که قرار داد آتشی – گفت بیاورید به من – خالی کنم بر او مس گداخته ای را( اهن و مس را مخلوط کرد )
فَمَا اسْطَاعُوا أَن يَظْهَرُوهُ وَمَا اسْتَطَاعُوا لَهُ نَقْبًا ﴿97﴾
97) پس نتوانستند (یأجوج و مأجوج ) اینکه ظاهر شوند او را و نتوانستند برای او ( برای سد ) نفوذ کردنی را
قَالَ هَذَا رَحْمَةٌ مِّن رَّبِّي فَإِذَا جَاء وَعْدُ رَبِّي جَعَلَهُ دَكَّاء وَكَانَ وَعْدُ رَبِّي حَقًّا ﴿98﴾
98) گفت ( ذی القرنین ) این است رحمتی از پروردگارم پس آنگاه که آمد وعده پروردگارم (قیامت ) قرار دهد او را پودر شده– و بود وعده پروردگارم حق
وَتَرَكْنَا بَعْضَهُمْ يَوْمَئِذٍ يَمُوجُ فِي بَعْضٍ وَنُفِخَ فِي الصُّورِ فَجَمَعْنَاهُمْ جَمْعًا ﴿99﴾
99) و ترک کردیم بعضیشان را بدورانگاهی که موج می زند در بعضی – و دمیده شد در صور ( در شکلها ) – پس جمع کردیم ایشان را همگی
وَعَرَضْنَا جَهَنَّمَ يَوْمَئِذٍ لِّلْكَافِرِينَ عَرْضًا ﴿100﴾
100) و عرضه کردیم جهنم را بدورانگاهی که برای کافران عرضه کردنی است .
الَّذِينَ كَانَتْ أَعْيُنُهُمْ فِي غِطَاء عَن ذِكْرِي وَكَانُوا لَا يَسْتَطِيعُونَ سَمْعًا ﴿101﴾
101) آنانکه بود چشمشان در روکش (غفلت ) از ذکر من و بودند که نمی توانستند شنیدنی را ( از حق )
أَفَحَسِبَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَن يَتَّخِذُوا عِبَادِي مِن دُونِي أَوْلِيَاء إِنَّا أَعْتَدْنَا جَهَنَّمَ لِلْكَافِرِينَ نُزُلًا ﴿102﴾
102) آیا حساب کردند آنانکه کافر شدند – اینکه بگیرند پرستندگان مرا از غیر من یاوران - همانا ما آماده کردیم جهنم را برای کافران نازل کردنی ( مهیّا )
قُلْ هَلْ نُنَبِّئُكُمْ بِالْأَخْسَرِينَ أَعْمَالًا ﴿103﴾
103) بگو آیا خبر بدهم شما را به بازنده ترین عملها
الَّذِينَ ضَلَّ سَعْيُهُمْ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَهُمْ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعًا ﴿104﴾
104) آنانکه گم شد سعیشان در زندگانی دنیا و ایشان حساب می کنند - همانا ایشان نیکو می کنند ساختنی را
أُولَئِكَ الَّذِينَ كَفَرُوا بِآيَاتِ رَبِّهِمْ وَلِقَائِهِ فَحَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ فَلَا نُقِيمُ لَهُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَزْنًا ﴿105﴾
105) آنها – آنانند که کافر شدند به آیات (به اصول راهنمای حق)پروردگارشان و ملاقات او را – پس هدر رفت اعمالشان پس بر پا نمی داریم برای ایشان به دوران قیامت و زنی را ( ارزشی را )
ذَلِكَ جَزَاؤُهُمْ جَهَنَّمُ بِمَا كَفَرُوا وَاتَّخَذُوا آيَاتِي وَرُسُلِي هُزُوًا ﴿106﴾
106) آن است جزایشان که جهنم است بسبب آنچه که کافر شدند و گرفتند آیات مرا و رسولان مرا به استهزاء
إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ كَانَتْ لَهُمْ جَنَّاتُ الْفِرْدَوْسِ نُزُلًا ﴿107﴾
107) همانا آنانکه ایمان آوردند و عمل کردند اصلاحات ( حقمداری )را- بود برای ایشان بهشت های فردوس نازل کردنی ( مهیّا )
خَالِدِينَ فِيهَا لَا يَبْغُونَ عَنْهَا حِوَلًا ﴿108﴾
108) جاویدانند در او – نمی جویند از او تحولی را
قُل لَّوْ كَانَ الْبَحْرُ مِدَادًا لِّكَلِمَاتِ رَبِّي لَنَفِدَ الْبَحْرُ قَبْلَ أَن تَنفَدَ كَلِمَاتُ رَبِّي وَلَوْ جِئْنَا بِمِثْلِهِ مَدَدًا ﴿109﴾
109) بگو اگر بود دریا مدادی برای کلمات ( مخلوقات ) پروردگارم – البته پایان می یافت دریا قبل از اینکه پایان یابد کلمات ( مخلوقات) پروردگارم -و اگر که می آوردیم بمانند او را ( دریا را ) به مددی
قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِّثْلُكُمْ يُوحَى إِلَيَّ أَنَّمَا إِلَهُكُمْ إِلَهٌ وَاحِدٌ فَمَن كَانَ يَرْجُو لِقَاء رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلًا صَالِحًا وَلَا يُشْرِكْ بِعِبَادَةِ رَبِّهِ أَحَدًا ﴿110﴾
110) بگو قطعاً من بشری مثل شمایم – وحی کرده می شود بسوی من – قطعاً اِله (مطلق ) شما الهی (مطلقی ) واحد است – پس کسی که بود امید می داشت ملاقات پروردگارش را پس باید بکند عملی صالح (حقمدار ) و شریک ( ثنویت) قرار ندهد به پرستش پروردگارش فردی را
سوره مریــــــم ( 19)
بخش مریـــــم
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
بنام خداوند بخشاینده بخشایشگر
كهيعص ﴿1﴾
1) معنی حروف مقطعه در آخر آمده است
ذِكْرُ رَحْمَةِ رَبِّكَ عَبْدَهُ زَكَرِيَّا ﴿2﴾
2) ذکر بخشش کردن پروردگارت است به پرستش کننده اش زکریا
إِذْ نَادَى رَبَّهُ نِدَاء خَفِيًّا ﴿3﴾
3) آنگاه که ندا کرد پروردگارش را ندائی خفی ( پنهان )
قَالَ رَبِّ إِنِّي وَهَنَ الْعَظْمُ مِنِّي وَاشْتَعَلَ الرَّأْسُ شَيْبًا وَلَمْ أَكُن بِدُعَائِكَ رَبِّ شَقِيًّا ﴿4﴾
4) گفت پروردگار من – همانا مرا – سست شد استخوان از من – و مشتعل شد سر به سفیدی و نبودم به دعوت تو – پروردگار من- بدبخت
وَإِنِّي خِفْتُ الْمَوَالِيَ مِن وَرَائِي وَكَانَتِ امْرَأَتِي عَاقِرًا فَهَبْ لِي مِن لَّدُنكَ وَلِيًّا ﴿5﴾
5) و همانا من ترسیدم نزدیکانم را از فرازم ( از بعدم ) و بود همسر من عقیم – پس عطاء کن برای من از نزدت یاوری را
يَرِثُنِي وَيَرِثُ مِنْ آلِ يَعْقُوبَ وَاجْعَلْهُ رَبِّ رَضِيًّا ﴿6﴾
6) میراث ببرد مرا و میراث ببرد از آل یعقوب و قرار بده او را پروردگار من پسندیده
يَا زَكَرِيَّا إِنَّا نُبَشِّرُكَ بِغُلَامٍ اسْمُهُ يَحْيَى لَمْ نَجْعَل لَّهُ مِن قَبْلُ سَمِيًّا ﴿7﴾
7) ای زکریا – همانا ما مژده می دهیم ترا به بچه ای که اسمش یحیی است – قرار ندادیم برای او از قبل همنامی را
قَالَ رَبِّ أَنَّى يَكُونُ لِي غُلَامٌ وَكَانَتِ امْرَأَتِي عَاقِرًا وَقَدْ بَلَغْتُ مِنَ الْكِبَرِ عِتِيًّا ﴿8﴾
8) گفت ( زکریا ) پروردگار من چگونه می شود برای من بچه ای و بود همسر من عقیم – و بدرستیکه رسیدم از بزرگی ( عمر ) به گستاخی ( پرستش ترا نمی توانم کنم )
قَالَ كَذَلِكَ قَالَ رَبُّكَ هُوَ عَلَيَّ هَيِّنٌ وَقَدْ خَلَقْتُكَ مِن قَبْلُ وَلَمْ تَكُ شَيْئًا ﴿9﴾
9) گفت ( جبرئیل) بدینسان گفت پروردگارت - او ( دادن بچه ) بر من سبک است و بدرستیکه خلق کردم ترا از قبل و نبودی چیزی
قَالَ رَبِّ اجْعَل لِّي آيَةً قَالَ آيَتُكَ أَلَّا تُكَلِّمَ النَّاسَ ثَلَاثَ لَيَالٍ سَوِيًّا ﴿10﴾
10) گفت (زکریا) پروردگار من - قرار بده برای من آیه ای ( نشانه ای ) گفت ( خداوند ) آیه تو ست – اینکه سخن نگوئی مردم را سه شب پرداخته
فَخَرَجَ عَلَى قَوْمِهِ مِنَ الْمِحْرَابِ فَأَوْحَى إِلَيْهِمْ أَن سَبِّحُوا بُكْرَةً وَعَشِيًّا ﴿11﴾
11) پس بیرون آمد بر قومش از محراب ( محل جنگ با نفس اماره ) – پس وحی ( اشاره ) کرد به ایشان اینکه فعالیت کنید ( به پرستش خداوند ) سحرگاه و تارگاه (شب)
يَا يَحْيَى خُذِ الْكِتَابَ بِقُوَّةٍ وَآتَيْنَاهُ الْحُكْمَ صَبِيًّا ﴿12﴾
12) ای یحیی بگیر کتاب ( برنامه زندگی ) را بقوّت و دادیم او را حکم به کودکی
وَحَنَانًا مِّن لَّدُنَّا وَزَكَاةً وَكَانَ تَقِيًّا ﴿13﴾
13) و اشتیاقی از نزد ما و نمو کردنی و بود متقی (عامل به اصول راهنمای حق )
وَبَرًّا بِوَالِدَيْهِ وَلَمْ يَكُن جَبَّارًا عَصِيًّا ﴿14﴾
14) و خوبی کننده به والدینش و نبود مستبد سرپیچی کننده
وَسَلَامٌ عَلَيْهِ يَوْمَ وُلِدَ وَيَوْمَ يَمُوتُ وَيَوْمَ يُبْعَثُ حَيًّا ﴿15﴾
15) و سلام بر او بدورانی که زاده شد و بدورانی که می میرد و بدورانی که منبعث می شود زنده
وَاذْكُرْ فِي الْكِتَابِ مَرْيَمَ إِذِ انتَبَذَتْ مِنْ أَهْلِهَا مَكَانًا شَرْقِيًّا ﴿16﴾
16) و متذکر شو در کتاب مریم را – آنگاه که کناره گرفت ( مریم ) از اهلش در مکان شرقی ( بیت المقدس)
فَاتَّخَذَتْ مِن دُونِهِمْ حِجَابًا فَأَرْسَلْنَا إِلَيْهَا رُوحَنَا فَتَمَثَّلَ لَهَا بَشَرًا سَوِيًّا ﴿17﴾
17) پس گرفت از غیر ایشان ستری (مخفی گاهی ) را پس فرستادیم بسوی او روحمان ( روح القدس ) را پس مانند شد ( شکل گرفت) برای او بشری پرداخته
قَالَتْ إِنِّي أَعُوذُ بِالرَّحْمَن مِنكَ إِن كُنتَ تَقِيًّا ﴿18﴾
18) گفت ( مریم ) همانا من پناه می برم به بخشاینده از تو ( که در اینجا هستی ) – چنانچه بودی متقی (نمی ترسم )
قَالَ إِنَّمَا أَنَا رَسُولُ رَبِّكِ لِأَهَبَ لَكِ غُلَامًا زَكِيًّا ﴿19﴾
19) گفت ( روح القدس ) قطعاً من فرستاده پروردگار توام تا عطاء کنم برای تو بچه ای نمو کردنی
قَالَتْ أَنَّى يَكُونُ لِي غُلَامٌ وَلَمْ يَمْسَسْنِي بَشَرٌ وَلَمْ أَكُ بَغِيًّا ﴿20﴾
20) گفت (مریم ) چگونه می شود برای من بچه ای و درک نکرده مرا بشری و نبودم جویای ( انحراف)
قَالَ كَذَلِكِ قَالَ رَبُّكِ هُوَ عَلَيَّ هَيِّنٌ وَلِنَجْعَلَهُ آيَةً لِلنَّاسِ وَرَحْمَةً مِّنَّا وَكَانَ أَمْرًا مَّقْضِيًّا ﴿21﴾
21) گفت (روح القدس) بدینسان گفت پروردگارت – او( بچه دادن بدون شوهر ) بر من سبک است – و تا قرار بدهم او را آیه ای ( نشانه ای ) برای مردم و رحمتی از ما و بود امری فیصله داده شده
فَحَمَلَتْهُ فَانتَبَذَتْ بِهِ مَكَانًا قَصِيًّا ﴿22﴾
22) پس حامله شد – پس کناره گرفت بسبب او (بچه ) به مکانی دور ( از بیت المقدس)
فَأَجَاءهَا الْمَخَاضُ إِلَى جِذْعِ النَّخْلَةِ قَالَتْ يَا لَيْتَنِي مِتُّ قَبْلَ هَذَا وَكُنتُ نَسْيًا مَّنسِيًّا ﴿23﴾
23) پس آورد او را درد زائیدن بسوی تنه (درخت ) خرما - گفت (مریم) ایکاش من مرده بودم قبل از این و بودم فراموش – فراموش شده ای
فَنَادَاهَا مِن تَحْتِهَا أَلَّا تَحْزَنِي قَدْ جَعَلَ رَبُّكِ تَحْتَكِ سَرِيًّا ﴿24﴾
24) پس ندا کرد او را (مریم را ) از زیرش ( بچه ) اینکه اندوهگین نشو بدرستیکه قرار داد پروردگارت زیر ترا جریانی ( از آب )
وَهُزِّي إِلَيْكِ بِجِذْعِ النَّخْلَةِ تُسَاقِطْ عَلَيْكِ رُطَبًا جَنِيًّا ﴿25﴾
25) و بجنبان بسویت تنه ( درخت ) خرما را – سقوط کند بر تو رطب چیده ای
فَكُلِي وَاشْرَبِي وَقَرِّي عَيْنًا فَإِمَّا تَرَيِنَّ مِنَ الْبَشَرِ أَحَدًا فَقُولِي إِنِّي نَذَرْتُ لِلرَّحْمَنِ صَوْمًا فَلَنْ أُكَلِّمَ الْيَوْمَ إِنسِيًّا ﴿26﴾
26) پس بخور و بنوش و آرام گیرد چشم( تو ) پس چنانکه ببینی حتماً از بشر فردی را – پس بگو(به اشاره ) همانا من نذر کردم برای بخشاینده ( خداوند ) روزه ای را پس هرگز سخن نمی گویم ایندوران انسانی را
فَأَتَتْ بِهِ قَوْمَهَا تَحْمِلُهُ قَالُوا يَا مَرْيَمُ لَقَدْ جِئْتِ شَيْئًا فَرِيًّا ﴿27﴾
27) پس آورد او را ( بچه را ) به قومش حمل می کند او را - گفتند – ای مریم – البته بدرستیکه آوردی چیزی بافته شده (قبیح )
يَا أُخْتَ هَارُونَ مَا كَانَ أَبُوكِ امْرَأَ سَوْءٍ وَمَا كَانَتْ أُمُّكِ بَغِيًّا ﴿28﴾
28) ای نظیر هارون ( ای مانند بلبل در سخن گفتن ) نبود پدرت مردی بد- و نبود مادرت جویای ( انحراف )
فَأَشَارَتْ إِلَيْهِ قَالُوا كَيْفَ نُكَلِّمُ مَن كَانَ فِي الْمَهْدِ صَبِيًّا ﴿29﴾
29) پس اشاره کرد بسوی او ( به بچه ) گفتند چطور سخن بگوئیم – کسی که بود در گهواره کودک است
قَالَ إِنِّي عَبْدُ اللَّهِ آتَانِيَ الْكِتَابَ وَجَعَلَنِي نَبِيًّا ﴿30﴾
30) گفت ( عیسی ابن مریم ) همانا من پرستنده خداوندم - داد مرا کتاب و قرار داد مرا پیامبری
وَجَعَلَنِي مُبَارَكًا أَيْنَ مَا كُنتُ وَأَوْصَانِي بِالصَّلَاةِ وَالزَّكَاةِ مَا دُمْتُ حَيًّا ﴿31﴾
31) و قرار داد مرا مبارک – هر جا که بودم – و وصیت کرد مرا به نماز و زکات – مادامی که زنده ام
وَبَرًّا بِوَالِدَتِي وَلَمْ يَجْعَلْنِي جَبَّارًا شَقِيًّا ﴿32﴾
32) و خوبی کننده به مادرم - و قرار نداد مرا مستبد بدبخت
وَالسَّلَامُ عَلَيَّ يَوْمَ وُلِدتُّ وَيَوْمَ أَمُوتُ وَيَوْمَ أُبْعَثُ حَيًّا ﴿33﴾
33) و سلام بر من بدورانی که زاده شدم و بدورانی که می میرم و بدورانی که منبعث می شوم زنده ( در قیامت )
ذَلِكَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ قَوْلَ الْحَقِّ الَّذِي فِيهِ يَمْتَرُونَ ﴿34﴾
34) آن است عیسی فرزند مریم – گفتار حق -آنکه در او تردید می کنید .
مَا كَانَ لِلَّهِ أَن يَتَّخِذَ مِن وَلَدٍ سُبْحَانَهُ إِذَا قَضَى أَمْرًا فَإِنَّمَا يَقُولُ لَهُ كُن فَيَكُونُ ﴿35﴾
35) نبود برای خداوند ( نیاز ) اینکه بگیرد از نوزادی (شریک) فعّال ( مطلق ) اوست – آنگاه که فیصله داد امری را پس قطعاً می گوید بشو – پس می شود
وَإِنَّ اللَّهَ رَبِّي وَرَبُّكُمْ فَاعْبُدُوهُ هَذَا صِرَاطٌ مُّسْتَقِيمٌ ﴿36﴾
36) و همانا خداوند پروردگار من و پروردگار شماست – پس پرستش کنید او را – این است مسیرمستقیم (کمال جوئی)
فَاخْتَلَفَ الْأَحْزَابُ مِن بَيْنِهِمْ فَوَيْلٌ لِّلَّذِينَ كَفَرُوا مِن مَّشْهَدِ يَوْمٍ عَظِيمٍ ﴿37﴾
37) پس اختلاف کردند حزبها - از میانشان پس وای بر آنانکه کافر شدند ازمشاهده دوران عظیم ( قیامت )
أَسْمِعْ بِهِمْ وَأَبْصِرْ يَوْمَ يَأْتُونَنَا لَكِنِ الظَّالِمُونَ الْيَوْمَ فِي ضَلَالٍ مُّبِينٍ ﴿38﴾
38) چه شنوایند ایشان و چه بینشمندند – بدورانی که می آیند ما را (در قیامت ) – لکن ظالمان ایندوران (دنیا)در گمراهی شفافند
وَأَنذِرْهُمْ يَوْمَ الْحَسْرَةِ إِذْ قُضِيَ الْأَمْرُ وَهُمْ فِي غَفْلَةٍ وَهُمْ لَا يُؤْمِنُونَ ﴿39﴾
39) و اخطار بده ایشان را بدوران حسرت – آنگاه که فیصله داده شد امر – و ایشانند در غفلتی - و ایشان ایمان نمی آورند .
إِنَّا نَحْنُ نَرِثُ الْأَرْضَ وَمَنْ عَلَيْهَا وَإِلَيْنَا يُرْجَعُونَ ﴿40﴾
40) همانا ما – مائیم که میراث می بریم زمین را و کسانی که براویند ( برزمین ) و بسوی ما مراجعت می کنند
وَاذْكُرْ فِي الْكِتَابِ إِبْرَاهِيمَ إِنَّهُ كَانَ صِدِّيقًا نَّبِيًّا ﴿41﴾
41) ومتذکر شو در کتاب ابراهیم را – همانا او بود راستگو پیامبری
إِذْ قَالَ لِأَبِيهِ يَا أَبَتِ لِمَ تَعْبُدُ مَا لَا يَسْمَعُ وَلَا يُبْصِرُ وَلَا يُغْنِي عَنكَ شَيْئًا ﴿42﴾
42) آنگاه که گفت برای پدرش – ای پدر من چرا پرستش می کنی آنچه را که نمی شنود و بینش نمی یابد – و کفایت نمی کند از تو چیزی را
يَا أَبَتِ إِنِّي قَدْ جَاءنِي مِنَ الْعِلْمِ مَا لَمْ يَأْتِكَ فَاتَّبِعْنِي أَهْدِكَ صِرَاطًا سَوِيًّا ﴿43﴾
43) ای پدر من – هما منم – بدرستیکه آمد مرا از علم – آنچه که نیامد ترا - پس پیروی کن مرا – هدایت کنم ترا بمسیر پرداخته ای
يَا أَبَتِ لَا تَعْبُدِ الشَّيْطَانَ إِنَّ الشَّيْطَانَ كَانَ لِلرَّحْمَنِ عَصِيًّا ﴿44﴾
44) ای پدر من- پرستش نکن شیطان را – همانا شیطان بود برای ( خداوند ) بخشاینده سرپیچی کننده
يَا أَبَتِ إِنِّي أَخَافُ أَن يَمَسَّكَ عَذَابٌ مِّنَ الرَّحْمَن فَتَكُونَ لِلشَّيْطَانِ وَلِيًّا ﴿45﴾
45) ای پدر من – همانا من – می ترسم اینکه درک کند ترا عذابی از (خداوند ) بخشاینده – پس می شوی برای شیطان یاوری
قَالَ أَرَاغِبٌ أَنتَ عَنْ آلِهَتِي يَا إِبْراهِيمُ لَئِن لَّمْ تَنتَهِ لَأَرْجُمَنَّكَ وَاهْجُرْنِي مَلِيًّا ﴿46﴾
46) گفت ( پدر ابراهیم ) آیا اعراض داری تو – از اله (مطلق) من ای ابراهیم – البته چنانچه نهایت ندهی ( به دعوتت ) البته پرت می کنم حتماً ترا و جدا شو از من پُر ( دورتر )
قَالَ سَلَامٌ عَلَيْكَ سَأَسْتَغْفِرُ لَكَ رَبِّي إِنَّهُ كَانَ بِي حَفِيًّا ﴿47﴾
47) گفت (ابراهیم ) سلام بر تو – پس استغفار می طلبم برای تو پروردگارم را – همانا او بود به من مصّر ( در یاری کردن )
وَأَعْتَزِلُكُمْ وَمَا تَدْعُونَ مِن دُونِ اللَّهِ وَأَدْعُو رَبِّي عَسَى أَلَّا أَكُونَ بِدُعَاء رَبِّي شَقِيًّا ﴿48﴾
48) و کناره می گیرم شما را و آنچه را که دعوت می کنید از غیر خداوند را – و دعوت می کنم پروردگارم را ممکن است اینکه نشوم به دعوت پروردگارم بدبخت
فَلَمَّا اعْتَزَلَهُمْ وَمَا يَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللَّهِ وَهَبْنَا لَهُ إِسْحَقَ وَيَعْقُوبَ وَكُلًّا جَعَلْنَا نَبِيًّا ﴿49﴾
49) پس زمانی که کناره گرفت ایشان را و آنچه را که می پرستند از غیر خداوند را – و عطاء کردیم برای او اسحاق و یعقوب را – و همه را قرار دادیم پیامبری
وَوَهَبْنَا لَهُم مِّن رَّحْمَتِنَا وَجَعَلْنَا لَهُمْ لِسَانَ صِدْقٍ عَلِيًّا ﴿50﴾
50) و عطاءکردیم برای ایشان ( پیامبران ) از رحمت ما – و قرار دادیم برای ایشان زبان راستی متعالی را .
وَاذْكُرْ فِي الْكِتَابِ مُوسَى إِنَّهُ كَانَ مُخْلَصًا وَكَانَ رَسُولًا نَّبِيًّا ﴿51﴾
51) و متذکر شو - در کتاب موسی را – همانا او بود خالص شده و بود رسولی پیامبر
وَنَادَيْنَاهُ مِن جَانِبِ الطُّورِ الْأَيْمَنِ وَقَرَّبْنَاهُ نَجِيًّا ﴿52﴾
52) و ندا کردیم او را از کنار (کوه) تحول پرخیر و نزدیک کردیم او را نجوا کردنی
وَوَهَبْنَا لَهُ مِن رَّحْمَتِنَا أَخَاهُ هَارُونَ نَبِيًّا ﴿53﴾
53) و عطاء کردیم برای او از رحمت مان- برادرش هارون را پیامبری
وَاذْكُرْ فِي الْكِتَابِ إِسْمَاعِيلَ إِنَّهُ كَانَ صَادِقَ الْوَعْدِ وَكَانَ رَسُولًا نَّبِيًّا ﴿54﴾
54) و متذکر شو در کتاب اسماعیل را – همانا او بود راست وعده دهنده – و بود رسولی پیامبر
وَكَانَ يَأْمُرُ أَهْلَهُ بِالصَّلَاةِ وَالزَّكَاةِ وَكَانَ عِندَ رَبِّهِ مَرْضِيًّا ﴿55﴾
55) و بود امر می کرد اهلش را به نماز و زکات وبود نزد پروردگارش پسندیده
وَاذْكُرْ فِي الْكِتَابِ إِدْرِيسَ إِنَّهُ كَانَ صِدِّيقًا نَّبِيًّا ﴿56﴾
56) و متذکر شو در کتاب ادریس را - همانا او بود راستگو پیامبری
وَرَفَعْنَاهُ مَكَانًا عَلِيًّا ﴿57﴾
57) و مرتفع کردیم او را بمکانی متعالی
أُوْلَئِكَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِم مِّنَ النَّبِيِّينَ مِن ذُرِّيَّةِ آدَمَ وَمِمَّنْ حَمَلْنَا مَعَ نُوحٍ وَمِن ذُرِّيَّةِ إِبْرَاهِيمَ وَإِسْرَائِيلَ وَمِمَّنْ هَدَيْنَا وَاجْتَبَيْنَا إِذَا تُتْلَى عَلَيْهِمْ آيَاتُ الرَّحْمَن خَرُّوا سُجَّدًا وَبُكِيًّا ﴿58﴾
58) آنها – آنانند که نعمت داد خداوند بر-ایشان از پیامبران از نسل آدم و از کسانی که حمل کردیم با نوح – و از نسل ابراهیم – و اسرائیل ( پرستنده خداوند ) و از کسانیکه هدایت کردیم و جلب کردیم- آنگاه که خوانده می شود بر-ایشان آیات ( خداوند ) بخشاینده – فرو آمدند سجده کنان ( قبول کنندگان) و گریه کنان
فَخَلَفَ مِن بَعْدِهِمْ خَلْفٌ أَضَاعُوا الصَّلَاةَ وَاتَّبَعُوا الشَّهَوَاتِ فَسَوْفَ يَلْقَوْنَ غَيًّا ﴿59﴾
59) پس جانشین شدند از بعد ایشان جانشینهائی که ضایع کردند نماز را(تمرین شناخت حق و باطل و نفاق را ) و پیروی کردند شهوات را پس بزودی ملاقات می کنند نقص جوئی را
إِلَّا مَن تَابَ وَآمَنَ وَعَمِلَ صَالِحًا فَأُوْلَئِكَ يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ وَلَا يُظْلَمُونَ شَيْئًا ﴿60﴾
60) مگر کسی توبه کرد وایمان آورد و عمل کرد اصلاحی را ( حقمداری را) – پس آنها داخل می شوند به بهشت و ظلم کرده نمی شوند بچیزی
جَنَّاتِ عَدْنٍ الَّتِي وَعَدَ الرَّحْمَنُ عِبَادَهُ بِالْغَيْبِ إِنَّهُ كَانَ وَعْدُهُ مَأْتِيًّا ﴿61﴾
61) بهشت های دائمی – آنکه وعده داد ( خداوند ) بخشاینده – پرستندگانش را به غیب- همانا او بود وعده اش آینده
لَا يَسْمَعُونَ فِيهَا لَغْوًا إِلَّا سَلَامًا وَلَهُمْ رِزْقُهُمْ فِيهَا بُكْرَةً وَعَشِيًّا ﴿62﴾
62) نمی شنوند در او یاوه ای را مگر سلام و برای ایشان است رزقشان در او به سحر گاه و تارگاه(شب)
تِلْكَ الْجَنَّةُ الَّتِي نُورِثُ مِنْ عِبَادِنَا مَن كَانَ تَقِيًّا ﴿63﴾
63) این است بهشت – آنکه به میراث می دهیم از پرستندگانمان – کسی که بود متقی
وَمَا نَتَنَزَّلُ إِلَّا بِأَمْرِ رَبِّكَ لَهُ مَا بَيْنَ أَيْدِينَا وَمَا خَلْفَنَا وَمَا بَيْنَ ذَلِكَ وَمَا كَانَ رَبُّكَ نَسِيًّا ﴿64﴾
64) و (آیات قران می گویند) نازل نمی شویم مگر به امر پروردگارت – برای اوست آنچه که میان دست های ما است و آنچه که در پشت ماست و آنچه که میان آن است – و نبود پروردگارت فراموش کننده
رَبُّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا بَيْنَهُمَا فَاعْبُدْهُ وَاصْطَبِرْ لِعِبَادَتِهِ هَلْ تَعْلَمُ لَهُ سَمِيًّا ﴿65﴾
65) پروردگار آسمانها و زمین و آنچه که میان آندو است – پس پرستش کنید او را و صبر کن برای پرستش او – آیا علم داری برای او همنامی را
وَيَقُولُ الْإِنسَانُ أَئِذَا مَا مِتُّ لَسَوْفَ أُخْرَجُ حَيًّا ﴿66﴾
66) و می گوید انسان آیا آنگاه که مرده شدم – البته بزودی بیرون کرده می شوم (از قبر) زنده
أَوَلَا يَذْكُرُ الْإِنسَانُ أَنَّا خَلَقْنَاهُ مِن قَبْلُ وَلَمْ يَكُ شَيْئًا ﴿67﴾
67) آیا و متذکر نمی شود انسان – همانا ما خلق کردیم او را از قبل و نبود چیزی (قابل ذکر )
فَوَرَبِّكَ لَنَحْشُرَنَّهُمْ وَالشَّيَاطِينَ ثُمَّ لَنُحْضِرَنَّهُمْ حَوْلَ جَهَنَّمَ جِثِيًّا ﴿68﴾
68) پس قسم به پروردگارت – البته محشور می کنیم حتماً ایشان را و شیطانها را – سپس البته حاضر می کنیم حتماً ایشان را پیرامون جهنم زانوزده
ثُمَّ لَنَنزِعَنَّ مِن كُلِّ شِيعَةٍ أَيُّهُمْ أَشَدُّ عَلَى الرَّحْمَنِ عِتِيًّا ﴿69﴾
69) سپس البته می کشیم حتماً از هر شیعه ای کدامشان سخت ترند بر (خداوند ) بخشاینده به گستاخی
ثُمَّ لَنَحْنُ أَعْلَمُ بِالَّذِينَ هُمْ أَوْلَى بِهَا صِلِيًّا ﴿70﴾
70) سپس البته ما عالمتریم بآنانکه ایشان در اولویتند به او ( به جهنم ) ملزم شدن را
وَإِن مِّنكُمْ إِلَّا وَارِدُهَا كَانَ عَلَى رَبِّكَ حَتْمًا مَّقْضِيًّا ﴿71﴾
71) و نیست از شما (مردم کسی ) مگر وارد شونده است او را ( جهنم را ) بود بر پروردگارت حتما فیصله داده شده
ثُمَّ نُنَجِّي الَّذِينَ اتَّقَوا وَّنَذَرُ الظَّالِمِينَ فِيهَا جِثِيًّا ﴿72﴾
72) سپس نجات می دهیم آنانرا که متقی شدند و ترک می کنیم ظالمان را در او ( در جهنم) زانو زده
وَإِذَا تُتْلَى عَلَيْهِمْ آيَاتُنَا بَيِّنَاتٍ قَالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لِلَّذِينَ آمَنُوا أَيُّ الْفَرِيقَيْنِ خَيْرٌ مَّقَامًا وَأَحْسَنُ نَدِيًّا ﴿73﴾
73) و آنگاه که خوانده می شود بر-ایشان آیات ما که تبیین کننده است – گفتند آنانکه کافر شدند برای آنانکه ایمان آوردند – کدامین از دو فرقه بهترند- در مقام و نیکوترند در اجتماع
وَكَمْ أَهْلَكْنَا قَبْلَهُم مِّن قَرْنٍ هُمْ أَحْسَنُ أَثَاثًا وَرِئْيًا ﴿74﴾
74) و چقدر هلاک کردیم از قبل ایشان از قرنها که ایشان نیکوترند در کالا ( وسایل و امکانات ) و دیدنی (از شکل و قیافه )
قُلْ مَن كَانَ فِي الضَّلَالَةِ فَلْيَمْدُدْ لَهُ الرَّحْمَنُ مَدًّا حَتَّى إِذَا رَأَوْا مَا يُوعَدُونَ إِمَّا الْعَذَابَ وَإِمَّا السَّاعَةَ فَسَيَعْلَمُونَ مَنْ هُوَ شَرٌّ مَّكَانًا وَأَضْعَفُ جُندًا ﴿75﴾
75) بگو کسی که بود در گمراهی پس البته امداد می دهد برای او (خداوند ) بخشاینده امدادی را – تا آنگاه که دیدند آنچه را که وعده داده می شوند – چنانکه عذاب یا چنانکه لحظه (قیامت ) را –پس بزودی علم می یابند که کیست تباهتر در مکان و ضعیفتر در لشگر
وَيَزِيدُ اللَّهُ الَّذِينَ اهْتَدَوْا هُدًى وَالْبَاقِيَاتُ الصَّالِحَاتُ خَيْرٌ عِندَ رَبِّكَ ثَوَابًا وَخَيْرٌ مَّرَدًّا ﴿76﴾
76) و زیاد می کند خداوند آنانرا که هدایت یافتند هدایتی را – و باقی مانده های اصلاحات (حقمداری) بهتر است نزد پروردگارت در ثواب و بهتر است در بازگشتگاه
أَفَرَأَيْتَ الَّذِي كَفَرَ بِآيَاتِنَا وَقَالَ لَأُوتَيَنَّ مَالًا وَوَلَدًا ﴿77﴾
77) آیا پس دیدیدی آنرا که کافر شد به آیات ما و گفت البته داده می شوم حتماً – مالی و نوزادی را
أَاطَّلَعَ الْغَيْبَ أَمِ اتَّخَذَ عِندَ الرَّحْمَنِ عَهْدًا ﴿78﴾
78) آیا اطلاع یافت به غیب یا گرفت نزد (خداوند ) بخشاینده عهدی را
كَلَّا سَنَكْتُبُ مَا يَقُولُ وَنَمُدُّ لَهُ مِنَ الْعَذَابِ مَدًّا ﴿79﴾
79) چنین نیست – بزودی می نویسیم آنچه را که می گوید و مدد می دهیم برای او از عذاب مدد دادنی را
وَنَرِثُهُ مَا يَقُولُ وَيَأْتِينَا فَرْدًا ﴿80﴾
80) و وارث می شویم او را –آنچه را که می گوید و می آید ما را به تنهایی
وَاتَّخَذُوا مِن دُونِ اللَّهِ آلِهَةً لِّيَكُونُوا لَهُمْ عِزًّا ﴿81﴾
81) و گرفتند از غیر خداوند اله هایی (مطلقهائی) را تا بشوند برای ایشان شرافتی را
كَلَّا سَيَكْفُرُونَ بِعِبَادَتِهِمْ وَيَكُونُونَ عَلَيْهِمْ ضِدًّا ﴿82﴾
82) چنین نیست بزودی کافر می شوند (انکار می کنند ) پرستش ایشان را- و می شوند بر-ایشان ضدی
أَلَمْ تَرَ أَنَّا أَرْسَلْنَا الشَّيَاطِينَ عَلَى الْكَافِرِينَ تَؤُزُّهُمْ أَزًّا ﴿83﴾
83) آیا ندیدی همانا ما فرستادیم شیطانها را بر کافران تحریک کنند ایشان را تحریک کردنی
فَلَا تَعْجَلْ عَلَيْهِمْ إِنَّمَا نَعُدُّ لَهُمْ عَدًّا ﴿84﴾
84) پس عجله نکن بر-ایشان – قطعاً می شماریم برای ایشان شمردنی
يَوْمَ نَحْشُرُ الْمُتَّقِينَ إِلَى الرَّحْمَنِ وَفْدًا ﴿85﴾
85) دورانی که محشور می کنیم متقین را بسوی (خداوند ) بخشاینده جمع شدنی
وَنَسُوقُ الْمُجْرِمِينَ إِلَى جَهَنَّمَ وِرْدًا ﴿86﴾
86) و سوق می دهیم مجرمین را بسوی جهنم وارد شدنی
لَا يَمْلِكُونَ الشَّفَاعَةَ إِلَّا مَنِ اتَّخَذَ عِندَ الرَّحْمَنِ عَهْدًا ﴿87﴾
87) مالک نمی شوند شفاعت را – مگر کسی که گرفت نزد (خداوند) بخشاینده عهدی را
وَقَالُوا اتَّخَذَ الرَّحْمَنُ وَلَدًا ﴿88﴾
88) گفتند گرفت (خداوند ) بخشاینده نوزاد ی را ( به شراکت )
لَقَدْ جِئْتُمْ شَيْئًا إِدًّا ﴿89﴾
89) البته بدرستیکه آوردید چیزی ناگواری را
تَكَادُ السَّمَاوَاتُ يَتَفَطَّرْنَ مِنْهُ وَتَنشَقُّ الْأَرْضُ وَتَخِرُّ الْجِبَالُ هَدًّا ﴿90﴾
90) نزدیک می شود که آسمانها بی هویت شود از او ( از تهمت شریک گرفتن ) وپاره می شود زمین و فرو می آید کوهها منهدم شدنی
أَن دَعَوْا لِلرَّحْمَنِ وَلَدًا ﴿91﴾
91) اینکه دعوت کردند برای (خداوند ) بخشایند نوزادی را ( به شراکت )
وَمَا يَنبَغِي لِلرَّحْمَنِ أَن يَتَّخِذَ وَلَدًا ﴿92﴾
92) و مطلوب نیست برای (خداوند ) بخشاینده اینکه بگیرد نوزادی را ( به شراکت )
إِن كُلُّ مَن فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ إِلَّا آتِي الرَّحْمَنِ عَبْدًا ﴿93﴾
93) نیست – هر کسی که در آسمانها و زمین است مگر آینده (بسوی خداوند ) بخشاینده به پرستندگی
لَقَدْ أَحْصَاهُمْ وَعَدَّهُمْ عَدًّا ﴿94﴾
94) البته بدرستیکه آمار کرد ایشان را و شمرد ایشان را شمردنی
وَكُلُّهُمْ آتِيهِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ فَرْدًا ﴿95﴾
95) و همه ایشان آینده اند او را (خداوند را ) بدوران قیامت به تنهائی
إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ سَيَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمَنُ وُدًّا ﴿96﴾
96) همانا آنانکه ایمان آوردند و عمل کردند اصلاحات (حقمداری ) را بزودی قرار می دهد برای ایشان (خداوند ) بخشاینده علاقه ای را
فَإِنَّمَا يَسَّرْنَاهُ بِلِسَانِكَ لِتُبَشِّرَ بِهِ الْمُتَّقِينَ وَتُنذِرَ بِهِ قَوْمًا لُّدًّا ﴿97﴾
97) پس قطعاً آسان کردیم او را (قرآن را ) به زبانت تا مژده بدهی به او متقین را و اخطار بکنی به او قوم لجوجی را
وَكَمْ أَهْلَكْنَا قَبْلَهُم مِّن قَرْنٍ هَلْ تُحِسُّ مِنْهُم مِّنْ أَحَدٍ أَوْ تَسْمَعُ لَهُمْ رِكْزًا ﴿98﴾
98) و چقدر هلاک کردیم از قبل ایشان از قرنها - آیا احساس می کنی از ایشان از فردی (مانده باشد) یا می شنوی برای ایشان مرکزی را .
سوره طــــه (20)
بخش طــــــه
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
بنام خداوند بخشاینده بخشایشگر
طه ﴿1﴾
1) معنی حروف مقطعه در آخر آمده است
مَا أَنزَلْنَا عَلَيْكَ الْقُرْآنَ لِتَشْقَى ﴿2﴾
2) نازل نکردیم بر تو قرآن را تا بدبخت شوی
إِلَّا تَذْكِرَةً لِّمَن يَخْشَى ﴿3﴾
3) مگر تذکری برای کسی که می هراسد
تَنزِيلًا مِّمَّنْ خَلَقَ الْأَرْضَ وَالسَّمَاوَاتِ الْعُلَى ﴿4﴾
4) نازل کردنی است از کسی که خلق کرد زمین و آسمانهای متعالی را
الرَّحْمَنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوَى ﴿5﴾
5) (خداوند)بخشاینده بر عرش (حیات)پرداخت
لَهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ وَمَا بَيْنَهُمَا وَمَا تَحْتَ الثَّرَى ﴿6﴾
6) برای اوست آنچه که در آسمانها و آنچه که در زمین است و آنچه که میان آندو است و آنچه که زیر خاک ( نرم وگوشتی ) است
وَإِن تَجْهَرْ بِالْقَوْلِ فَإِنَّهُ يَعْلَمُ السِّرَّ وَأَخْفَى ﴿7﴾
7) و چنانچه آشکار کنی گفتار را – پس همانا او علم دارد سرّ و مخفی را
اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ لَهُ الْأَسْمَاء الْحُسْنَى ﴿8﴾
8) خداوند است که نیست الهی (مطلقی) مگر او – برای اوست اسمهای نیکو
وَهَلْ أَتَاكَ حَدِيثُ مُوسَى ﴿9﴾
9) و آیا آمد ترا حادثه موسی
إِذْ رَأَى نَارًا فَقَالَ لِأَهْلِهِ امْكُثُوا إِنِّي آنَسْتُ نَارًا لَّعَلِّي آتِيكُم مِّنْهَا بِقَبَسٍ أَوْ أَجِدُ عَلَى النَّارِ هُدًى ﴿10﴾
10) آنگاه که دید آتشی را- پس گفت برای اهلش درنگ کنید - همانا من – آشنا شدم آتشی را – شاید من بیاورم شما را از او برگفته ای یا بیابم بر آتش هدایتی را ( در راه )
فَلَمَّا أَتَاهَا نُودِي يَا مُوسَى ﴿11﴾
11) پس وقتی که آمد او را (آتش را ) ندا کرده شد ای موسی
إِنِّي أَنَا رَبُّكَ فَاخْلَعْ نَعْلَيْكَ إِنَّكَ بِالْوَادِ الْمُقَدَّسِ طُوًى ﴿12﴾
12) همانا من –منم –پروردگارت -پس کنار بگذار نعلینت را–همانا توئی – به دره مقدس ضمیمه
وَأَنَا اخْتَرْتُكَ فَاسْتَمِعْ لِمَا يُوحَى ﴿13﴾
13) و من اختیار کردم ترا – پس بشنو بر آنچه که وحی کرده می شود
إِنَّنِي أَنَا اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنَا فَاعْبُدْنِي وَأَقِمِ الصَّلَاةَ لِذِكْرِي ﴿14﴾
14) همانا من- منم خداوند – که نیست الهی (مطلقی) مگر من – پس پرستش کن مرا – و بر پا دار نماز را برای ذکر من
إِنَّ السَّاعَةَ ءاَتِيَةٌ أَكَادُ أُخْفِيهَا لِتُجْزَى كُلُّ نَفْسٍ بِمَا تَسْعَى ﴿15﴾
15) همانا لحظه (قیامت ) آینده است نزدیک می کنم که پنهان دارم او را – تا جزا داده شود هر شخصی بآنچه که می کوشد
فَلاَ يَصُدَّنَّكَ عَنْهَا مَنْ لاَ يُؤْمِنُ بِهَا وَاتَّبَعَ هَوَاهُ فَتَرْدَى ﴿16﴾
16) پس جلوگیری نکند حتماً ترا از او (از ابلاغ حق ) کسی که ایمان نمی آورد به او - و پیروی کرد هوسش را - پس بر می افتی (به جهنم )
وَمَا تِلْكَ بِيَمِينِكَ يَا مُوسَى ﴿17﴾
17) و چیست این به(دست) راستت ای موسی
قَالَ هِيَ عَصَايَ أَتَوَكَّأُ عَلَيْهَا وَأَهُشُّ بِهَا عَلَى غَنَمِي وَلِيَ فِيهَا مَآرِبُ أُخْرَى ﴿18﴾
18) گفت (موسی ) او عصای من است تکیه می کنم بر او و ترد می کنم بسبب او(علف را) بر گوسفندم و برای من است در او احتیاجات دیگر
قَالَ أَلْقِهَا يَا مُوسَى ﴿19﴾
19) گفت (خداوند) بیاندازش ای موسی
فَأَلْقَاهَا فَإِذَا هِيَ حَيَّةٌ تَسْعَى ﴿20﴾
20) پس انداخت او را – پس آنگاه اوست زنده ای که می کوشد
قَالَ خُذْهَا وَلَا تَخَفْ سَنُعِيدُهَا سِيرَتَهَا الْأُولَى ﴿21﴾
21) گفت (خداوند ) بگیرش و نترس – بزودی بر می گردانمش به هیئت اولی
وَاضْمُمْ يَدَكَ إِلَى جَنَاحِكَ تَخْرُجْ بَيْضَاء مِنْ غَيْرِ سُوءٍ آيَةً أُخْرَى ﴿22﴾
22) و پیوست کن دستت را به پهلویت – بیرون می آید شعائی از غیر بدی – آیه ای دیگر است .
لِنُرِيَكَ مِنْ آيَاتِنَا الْكُبْرَى ﴿23﴾
23) تا نشان دهیم ترا از آیاتمان که بزرگ است
اذْهَبْ إِلَى فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغَى ﴿24﴾
24) برو به سوی فرعون همانا او طغیان کرد.
قَالَ رَبِّ اشْرَحْ لِي صَدْرِي ﴿25﴾
25) گفت (موسی ) پروردگار من تفصیل بده برای من سینه ام را
وَيَسِّرْ لِي أَمْرِي ﴿26﴾
26) و آسان کن برای من -امر- مرا
وَاحْلُلْ عُقْدَةً مِّن لِّسَانِي ﴿27﴾
27) و باز کن گرهی از زبانم
يَفْقَهُوا قَوْلِي ﴿28﴾
28) که بفهمند گفتار مرا
وَاجْعَل لِّي وَزِيرًا مِّنْ أَهْلِي ﴿29﴾
29) و قرار بده برای من وزیری از اهل من
هَارُونَ أَخِي ﴿30﴾
30) هارون – برادرم را
اشْدُدْ بِهِ أَزْرِي ﴿31﴾
31) قوی کن به او نیرویم را
وَأَشْرِكْهُ فِي أَمْرِي ﴿32﴾
32) و شریک کن او را در امر من
كَيْ نُسَبِّحَكَ كَثِيرًا ﴿33﴾
33) بدلیل اینکه فعالیت کنیم ( در عبادت ) ترا بسیار
وَنَذْكُرَكَ كَثِيرًا ﴿34﴾
34) و متذکر شویم ترا بسیار
إِنَّكَ كُنتَ بِنَا بَصِيرًا ﴿35﴾
35) همانا تو بودی به ما بینشمند
قَالَ قَدْ أُوتِيتَ سُؤْلَكَ يَا مُوسَى ﴿36﴾
36) گفت (خداوند ) بدرستیکه داده شدی پرسشت را ای موسی
وَلَقَدْ مَنَنَّا عَلَيْكَ مَرَّةً أُخْرَى ﴿37﴾
37) و البته بدرستیکه منت گذاشتیم بر تو بار دیگر
إِذْ أَوْحَيْنَا إِلَى أُمِّكَ مَا يُوحَى ﴿38﴾
38) آنگاه که وحی کردیم بسوی مادرت آنچه را که وحی کرده می شود
أَنِ اقْذِفِيهِ فِي التَّابُوتِ فَاقْذِفِيهِ فِي الْيَمِّ فَلْيُلْقِهِ الْيَمُّ بِالسَّاحِلِ يَأْخُذْهُ عَدُوٌّ لِّي وَعَدُوٌّ لَّهُ وَأَلْقَيْتُ عَلَيْكَ مَحَبَّةً مِّنِّي وَلِتُصْنَعَ عَلَى عَيْنِي ﴿39﴾
39) اینکه بیافکنش در تابوت – پس بیافکنش در شطّ – پس تا بیندازد او را شطّ بساحل - بگیردش او را دشمنی که برای من و دشمنی که برای اوست – و انداختیم بر تو محبتی را از من و تا ساخته شوی بر (نظارت ) چشم من
إِذْ تَمْشِي أُخْتُكَ فَتَقُولُ هَلْ أَدُلُّكُمْ عَلَى مَن يَكْفُلُهُ فَرَجَعْنَاكَ إِلَى أُمِّكَ كَيْ تَقَرَّ عَيْنُهَا وَلَا تَحْزَنَ وَقَتَلْتَ نَفْسًا فَنَجَّيْنَاكَ مِنَ الْغَمِّ وَفَتَنَّاكَ فُتُونًا فَلَبِثْتَ سِنِينَ فِي أَهْلِ مَدْيَنَ ثُمَّ جِئْتَ عَلَى قَدَرٍ يَا مُوسَى ﴿40﴾
40) آنگاه که می رود خواهرت- پس می گوید آیا دلالت بکنم بر کسی که کفالت کند او را پس برگرداندیم ترا بسوی مادرت – بدلیل اینکه استقرار یابد چشمش – و غمگین نشود- و کشتی شخصی را – پس نجات دادیم ترا از پریشانی - و گرفتار کردیم ترا گرفتار کردنی – پس درنگ کردی سالها در اهل مدین – سپس آمدی بر اندازه ای – ای موسی
وَاصْطَنَعْتُكَ لِنَفْسِي ﴿41﴾
41) و ساختم ترا برای (رسالت ) خودم
اذْهَبْ أَنتَ وَأَخُوكَ بِآيَاتِي وَلَا تَنِيَا فِي ذِكْرِي ﴿42﴾
42) برو تو و برادرت به آیه های من وکندی نکنید در ذکر من
اذْهَبَا إِلَى فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغَى ﴿43﴾
43) بروید بسوی فرعون همانا او طغیان کرد ( از حق)
فَقُولَا لَهُ قَوْلًا لَّيِّنًا لَّعَلَّهُ يَتَذَكَّرُ أَوْ يَخْشَى ﴿44﴾
44) پس بگوئید برای او گفتاری نرم – شاید او متذکر شود یا هراس کند
قَالَا رَبَّنَا إِنَّنَا نَخَافُ أَن يَفْرُطَ عَلَيْنَا أَوْ أَن يَطْغَى ﴿45﴾
45) گفتند (موسی و هارون ) پروردگار ما همانا ما می ترسیم اینکه افراط کند بر ما یا اینکه طغیان کند
قَالَ لَا تَخَافَا إِنَّنِي مَعَكُمَا أَسْمَعُ وَأَرَى ﴿46﴾
46) گفت (خداوند ) نترسید همانا من با شمایم می شنوم و می بینم
فَأْتِيَاهُ فَقُولَا إِنَّا رَسُولَا رَبِّكَ فَأَرْسِلْ مَعَنَا بَنِي إِسْرَائِيلَ وَلَا تُعَذِّبْهُمْ قَدْ جِئْنَاكَ بِآيَةٍ مِّن رَّبِّكَ وَالسَّلَامُ عَلَى مَنِ اتَّبَعَ الْهُدَى ﴿47﴾
47) پس آمدند او را(فرعون را ) – پس گفتند – همانا ما - دو رسول پروردگار توئیم – پس بفرست با ما بنی اسرائیل را ( به قدس ) و عذاب نکن ایشان را بدرستیکه آوردیم ترا به آیه ای از پروردگارت و سلام ( صلح) بر کسی که پیروی کرد هدایت را
إِنَّا قَدْ أُوحِيَ إِلَيْنَا أَنَّ الْعَذَابَ عَلَى مَن كَذَّبَ وَتَوَلَّى ﴿48﴾
48) همانا مائیم که - بدرستیکه وحی کرده شد بسوی ما - همانا عذاب بر کسی است که تکذیب کرد و رویگردانید (از حق)
قَالَ فَمَن رَّبُّكُمَا يَا مُوسَى ﴿49﴾
49) گفت (فرعون ) پس کیست پروردگار شما ای موسی
قَالَ رَبُّنَا الَّذِي أَعْطَى كُلَّ شَيْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدَى ﴿50﴾
50) گفت (موسی) پروردگار ماست آنکه عطاء کرد هر چیزی را خلقتش را – سپس هدایت کرد (به تکامل )
قَالَ فَمَا بَالُ الْقُرُونِ الْأُولَى ﴿51﴾
51) گفت (فرعون ) پس کیست خاطره قرنهای نخستین
قَالَ عِلْمُهَا عِندَ رَبِّي فِي كِتَابٍ لَّا يَضِلُّ رَبِّي وَلَا يَنسَى ﴿52﴾
52) گفت (موسی ) علمش نزد پروردگار من است در کتاب ( در برنامه ) گم نمی کند پروردگار من و فراموش نمی کند
الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ مَهْدًا وَسَلَكَ لَكُمْ فِيهَا سُبُلًا وَأَنزَلَ مِنَ السَّمَاء مَاء فَأَخْرَجْنَا بِهِ أَزْوَاجًا مِّن نَّبَاتٍ شَتَّى ﴿53﴾
53) آنکه قرار داد برای شما زمین را گهواره ای و داخل کرد برای شما در او جهتهائی را و نازل کرد از آسمان آبی را – پس بیرون آوردیم به او (به باران) لنگه های از روئیدنی مختلف
كُلُوا وَارْعَوْا أَنْعَامَكُمْ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِّأُوْلِي النُّهَى ﴿54﴾
54) بخورید و چوپانی کنید انعام (شتر-گاو – گوسفند- بزو ... ) هایتان را – همانا در آن است البته آیاتی برای دارندگان نهی کننده (عقل انسان را از باطل نهی می کند )
مِنْهَا خَلَقْنَاكُمْ وَفِيهَا نُعِيدُكُمْ وَمِنْهَا نُخْرِجُكُمْ تَارَةً أُخْرَى ﴿55﴾
55) از او (زمین ) خلق کردیم شما را و در او (زمین ) بر می گردانیمتان و از او بیرون می آوریم شما را بار دیگر
وَلَقَدْ أَرَيْنَاهُ آيَاتِنَا كُلَّهَا فَكَذَّبَ وَأَبَى ﴿56﴾
56) و البته بدرستیکه نشان دادیم او را (فرعون را ) آیاتمان را همه اش – پس تکذیب کرد و امتناع کرد
قَالَ أَجِئْتَنَا لِتُخْرِجَنَا مِنْ أَرْضِنَا بِسِحْرِكَ يَا مُوسَى ﴿57﴾
57) گفت (فرعون ) آیا آمدی ما را - تا بیرون کنی ما را از زمینمان(وطنمان) به جادویت ای موسی
فَلَنَأْتِيَنَّكَ بِسِحْرٍ مِّثْلِهِ فَاجْعَلْ بَيْنَنَا وَبَيْنَكَ مَوْعِدًا لَّا نُخْلِفُهُ نَحْنُ وَلَا أَنتَ مَكَانًا سُوًى ﴿58﴾
58) پس البته می آوریم حتماً ترا به جادوئی مانند او – پس قرار بده میان ما و میانت وعده گاهی – اینکه تخلف نکنیم او را - ما و نه تو -مکان پرداخته ای
قَالَ مَوْعِدُكُمْ يَوْمُ الزِّينَةِ وَأَن يُحْشَرَ النَّاسُ ضُحًى ﴿59﴾
59) گفت (موسی ) وعده گاهتان یوم زینت(جمعه) و اینکه جمع کرده شوند مردم به تابش(خورشید)
فَتَوَلَّى فِرْعَوْنُ فَجَمَعَ كَيْدَهُ ثُمَّ أَتَى ﴿60﴾
60) پس رویگردانید فرعون – پس جمع کرد نقشه اش را سپس آمد
قَالَ لَهُم مُّوسَى وَيْلَكُمْ لَا تَفْتَرُوا عَلَى اللَّهِ كَذِبًا فَيُسْحِتَكُمْ بِعَذَابٍ وَقَدْ خَابَ مَنِ افْتَرَى ﴿61﴾
61) گفت برای ایشان موسی - وای شما را – نبافید بر خداوند دروغی را – پس بیچاره می کند شما را به عذابی (خداوند) و بدرستیکه رفوضه شد کسی که بافت (دروغ را )
فَتَنَازَعُوا أَمْرَهُم بَيْنَهُمْ وَأَسَرُّوا النَّجْوَى ﴿62﴾
62) پس کشمکش کردند امرشان را میانشان و سری کردند نجوا کردنی را
قَالُوا إِنْ هَذَانِ لَسَاحِرَانِ يُرِيدَانِ أَن يُخْرِجَاكُم مِّنْ أَرْضِكُم بِسِحْرِهِمَا وَيَذْهَبَا بِطَرِيقَتِكُمُ الْمُثْلَى ﴿63﴾
63) گفتند ( جماعت فرعون)چنانچه این دو (موسی و هارون ) البته جادوگرانند – می خواهند اینکه بیرون کنند شما را از زمینتان (وطنتان)– به جادوگریشان – و ببرند – بسببی نمادتان را که نمونه است
فَأَجْمِعُوا كَيْدَكُمْ ثُمَّ ائْتُوا صَفًّا وَقَدْ أَفْلَحَ الْيَوْمَ مَنِ اسْتَعْلَى ﴿64﴾
64) پس جمع کنید نقشه هایتان را – سپس بیائید به صف- و بدرستیکه رستگار شد ایندوران کسی که متعالی شد
قَالُوا يَا مُوسَى إِمَّا أَن تُلْقِيَ وَإِمَّا أَن نَّكُونَ أَوَّلَ مَنْ أَلْقَى ﴿65﴾
65) گفتند ای موسی چنانکه (بخواهی)-اینکه بیاندازی (عصایت را ) و چنانکه(بخواهیم) - اینکه بشویم اول کسی که انداخت (جادویش را )
قَالَ بَلْ أَلْقُوا فَإِذَا حِبَالُهُمْ وَعِصِيُّهُمْ يُخَيَّلُ إِلَيْهِ مِن سِحْرِهِمْ أَنَّهَا تَسْعَى ﴿66﴾
66) گفت (موسی ) بلکه بیاندازید – پس آنگاه ریسمانهایشان و عصاهایشان تخیّل می نمود به او ( به موسی) از جادویشان همانا او سعی می کند
فَأَوْجَسَ فِي نَفْسِهِ خِيفَةً مُّوسَى ﴿67﴾
67) پس احساس کرد در خودش ترسی را موسی
قُلْنَا لَا تَخَفْ إِنَّكَ أَنتَ الْأَعْلَى ﴿68﴾
68) گفتیم نترس – همانا تو – توئی متعالی
وَأَلْقِ مَا فِي يَمِينِكَ تَلْقَفْ مَا صَنَعُوا إِنَّمَا صَنَعُوا كَيْدُ سَاحِرٍ وَلَا يُفْلِحُ السَّاحِرُ حَيْثُ أَتَى ﴿69﴾
69) و بیانداز آنچه که در راستت است- تا ببلعد آنچه را که ساختند – همانا آنچه را که ساختند نقشه جادوگری است- و رستگار نمی شود جادوگر بسمتی که آمد
فَأُلْقِيَ السَّحَرَةُ سُجَّدًا قَالُوا آمَنَّا بِرَبِّ هَارُونَ وَمُوسَى ﴿70﴾
70) پس انداخته شدند (به زمین )جادوگران سجده کنان - گفتند – ایمان آوردیم به پروردگار هارون و موسی
قَالَ آمَنتُمْ لَهُ قَبْلَ أَنْ آذَنَ لَكُمْ إِنَّهُ لَكَبِيرُكُمُ الَّذِي عَلَّمَكُمُ السِّحْرَ فَلَأُقَطِّعَنَّ أَيْدِيَكُمْ وَأَرْجُلَكُم مِّنْ خِلَافٍ وَلَأُصَلِّبَنَّكُمْ فِي جُذُوعِ النَّخْلِ وَلَتَعْلَمُنَّ أَيُّنَا أَشَدُّ عَذَابًا وَأَبْقَى ﴿71﴾
71) گفت (فرعون ) ایمان آوردید برای او قبل از اینکه اجازه دهم برای شما – همانا او (موسی) البته بزرگ شماست- آنکه تعلیم داد شما را جادوگری – پس البته قطع می کنم حتماً دستهایتان و پاهایتان را از خلاف (تمام امکانات و قوتتان را می گیرم =زندان ) و البته بصلیب می کشم حتماً شما را در تنه های خرما- و البته علم می یابید حتماً کدام ما شدیدتر است به عذاب کردن – و باقی تر
قَالُوا لَن نُّؤْثِرَكَ عَلَى مَا جَاءنَا مِنَ الْبَيِّنَاتِ وَالَّذِي فَطَرَنَا فَاقْضِ مَا أَنتَ قَاضٍ إِنَّمَا تَقْضِي هَذِهِ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا ﴿72﴾
72) گفتند (جادوگران) هرگزانتخاب نمی کنیم ترا بر آنچه که – آمد ما را از بیّنات – قسم بآنکه هویت داد ما را – پس فیصله بده آنچه را که تو فیصله دهنده ای – قطعاً فیصله می دهی در این زندگانی دنیا
إِنَّا آمَنَّا بِرَبِّنَا لِيَغْفِرَ لَنَا خَطَايَانَا وَمَا أَكْرَهْتَنَا عَلَيْهِ مِنَ السِّحْرِ وَاللَّهُ خَيْرٌ وَأَبْقَى ﴿73﴾
73) همانا ما ایمان آوردیم به پروردگارمان تا بیامرزد برای ما خطاهای ما را و آنچه را که بتنفر واداشتی ما را بر او از جادوگری – و خداوند بهتر و باقی تر است
إِنَّهُ مَن يَأْتِ رَبَّهُ مُجْرِمًا فَإِنَّ لَهُ جَهَنَّمَ لَا يَمُوتُ فِيهَا وَلَا يَحْيى ﴿74﴾
74) همانا اوست(حکم) هر کس بیاید پروردگارش را مجرم – پس همانا برای اوست جهنم – نمی میرد در او و زندگانی نمی کند
وَمَنْ يَأْتِهِ مُؤْمِنًا قَدْ عَمِلَ الصَّالِحَاتِ فَأُوْلَئِكَ لَهُمُ الدَّرَجَاتُ الْعُلَى ﴿75﴾
75) و هر کس بیاید او را (خداوند را) مومن- بدرستیکه عمل کرد اصلاحات (حقمداری ) را پس آنهایند که برای ایشان درجات متعالی است
جَنَّاتُ عَدْنٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا وَذَلِكَ جَزَاء مَن تَزَكَّى ﴿76﴾
76) بهشت های دائمی جاری می شود از زیرش رودها- جاویدانند در او – و آن جزای کسی است که نمّو کرد
وَلَقَدْ أَوْحَيْنَا إِلَى مُوسَى أَنْ أَسْرِ بِعِبَادِي فَاضْرِبْ لَهُمْ طَرِيقًا فِي الْبَحْرِ يَبَسًا لَّا تَخَافُ دَرَكًا وَلَا تَخْشَى ﴿77﴾
77) و البته بدرستیکه وحی کردیم بسوی موسی اینکه سیر بده پرستندگان مرا – پس بزن برای ایشان نمادی در دریا خشکیده – نترس گودی را و نهراس (غرق شدن را)
فَأَتْبَعَهُمْ فِرْعَوْنُ بِجُنُودِهِ فَغَشِيَهُم مِّنَ الْيَمِّ مَا غَشِيَهُمْ ﴿78﴾
78) پس پی گیری کرد ایشان را فرعون با لشگرهایش پس پوشاند ایشان را -از (آب ) شط آنچه که پوشاند ایشان را
وَأَضَلَّ فِرْعَوْنُ قَوْمَهُ وَمَا هَدَى ﴿79﴾
79) و گمراه کرد فرعون قومش را و هدایت نکرد
يَا بَنِي إِسْرَائِيلَ قَدْ أَنجَيْنَاكُم مِّنْ عَدُوِّكُمْ وَوَاعَدْنَاكُمْ جَانِبَ الطُّورِ الْأَيْمَنَ وَنَزَّلْنَا عَلَيْكُمُ الْمَنَّ وَالسَّلْوَى ﴿80﴾
80) ای بنی اسرائیل (فرزندان پرستنده خداوند ) بدرستکیه نجات دادیم شما را از دشمنتان و وعده دادیم شما را کنار (کوه) متحول پربرکت و نازل کردیم بر شما – مَنّ ( پشمک درختی ) و سلوی (عسل درختی) را
كُلُوا مِن طَيِّبَاتِ مَا رَزَقْنَاكُمْ وَلَا تَطْغَوْا فِيهِ فَيَحِلَّ عَلَيْكُمْ غَضَبِي وَمَن يَحْلِلْ عَلَيْهِ غَضَبِي فَقَدْ هَوَى ﴿81﴾
81) بخورید از پاکیزه ها آنچه را که رزق دادیم شما را و سرکشی نکنید در او ( اسراف نکنید) پس جای می گیرد بر شما خشم من و هر کس جای گرفت بر او خشم من پس بدرستیکه فرو رفت (در با طل )
وَإِنِّي لَغَفَّارٌ لِّمَن تَابَ وَآمَنَ وَعَمِلَ صَالِحًا ثُمَّ اهْتَدَى ﴿82﴾
82) و همانا من البته آمرزنده ام برای کسی که توبه کرد و ایمان آورد – و عمل کرد اصلاحات را (حقمداری را) سپس هدایت یافت
وَمَا أَعْجَلَكَ عَن قَوْمِكَ يَا مُوسَى ﴿83﴾
83) و چه چیزی به عجله انداخت تو را از قومت ای موسی
قَالَ هُمْ أُولَاء عَلَى أَثَرِي وَعَجِلْتُ إِلَيْكَ رَبِّ لِتَرْضَى ﴿84﴾
84) گفت (موسی) ایشان اینهایند که بر اثر ( پشت سر ) منند و عجله کردم سوی (ملاقات) تو پروردگارم تا راضی شوی
قَالَ فَإِنَّا قَدْ فَتَنَّا قَوْمَكَ مِن بَعْدِكَ وَأَضَلَّهُمُ السَّامِرِيُّ ﴿85﴾
85) گفت (خداوند ) پس همانا ما گرفتار کردیم (به گوساله پرستی ) قوم ترا از بعد تو – و گمراه کرد ایشان را سامری (روشنفکر نما )
فَرَجَعَ مُوسَى إِلَى قَوْمِهِ غَضْبَانَ أَسِفًا قَالَ يَا قَوْمِ أَلَمْ يَعِدْكُمْ رَبُّكُمْ وَعْدًا حَسَنًا أَفَطَالَ عَلَيْكُمُ الْعَهْدُ أَمْ أَرَدتُّمْ أَن يَحِلَّ عَلَيْكُمْ غَضَبٌ مِّن رَّبِّكُمْ فَأَخْلَفْتُم مَّوْعِدِي ﴿86﴾
86) پس برگشت موسی بسوی قومش – خشمناک متاسف- گفت (موسی) ای قوم آیا وعده نداد شما را پروردگارتان وعده ای نیکو- آیا پس طولانی شد بر شما تعهد (خداوند ) یا خواستید اینکه جای گیرد بر شما خشمی از پروردگارتان – پس مخالفت کردید وعده مرا
قَالُوا مَا أَخْلَفْنَا مَوْعِدَكَ بِمَلْكِنَا وَلَكِنَّا حُمِّلْنَا أَوْزَارًا مِّن زِينَةِ الْقَوْمِ فَقَذَفْنَاهَا فَكَذَلِكَ أَلْقَى السَّامِرِيُّ ﴿87﴾
87) گفتند (قوم موسی ) مخالفت نکردیم وعده ترا به فرمانمان و لکن حمل کرده شدیم بارهائی را از زینت قوم – پس افکندیمش پس بدینسان انداخت سامری
فَأَخْرَجَ لَهُمْ عِجْلًا جَسَدًا لَهُ خُوَارٌ فَقَالُوا هَذَا إِلَهُكُمْ وَإِلَهُ مُوسَى فَنَسِيَ ﴿88﴾
88) پس بیرون آورد برای ایشان گوساله پیکری را که برای اوست خواری – پس گفتند این است اله شما- و اله (مطلق )موسی را پس فراموش کرد ( قوم)
أَفَلَا يَرَوْنَ أَلَّا يَرْجِعُ إِلَيْهِمْ قَوْلًا وَلَا يَمْلِكُ لَهُمْ ضَرًّا وَلَا نَفْعًا ﴿89﴾
89) آیا پس نمی بینند اینکه بر نمی گرداند بسوی ایشان گفتاری را – و مالک نمی شود برای ایشان ضرری و نه منفعتی را
وَلَقَدْ قَالَ لَهُمْ هَارُونُ مِن قَبْلُ يَا قَوْمِ إِنَّمَا فُتِنتُم بِهِ وَإِنَّ رَبَّكُمُ الرَّحْمَنُ فَاتَّبِعُونِي وَأَطِيعُوا أَمْرِي ﴿90﴾
90) و البته بدرستیکه گفت برای ایشان هارون از قبل – ای قوم من– قطعاً گرفتار کرده شدید – و همانا پروردگارتان بخشاینده است – پس پیروی کنید مرا و اطاعت کنید امر- مرا
قَالُوا لَن نَّبْرَحَ عَلَيْهِ عَاكِفِينَ حَتَّى يَرْجِعَ إِلَيْنَا مُوسَى ﴿91﴾
91) گفتند همیشه هستیم بر او (گوساله ) ادامه دهندگان – حتی برگردد بسوی ما موسی
قَالَ يَا هَارُونُ مَا مَنَعَكَ إِذْ رَأَيْتَهُمْ ضَلُّوا ﴿92﴾
92) گفت (موسی ) ای هارون چه مانع شد ترا آنگاه که دیدی ایشان گمراه شدند
أَلَّا تَتَّبِعَنِ أَفَعَصَيْتَ أَمْرِي ﴿93﴾
93) آیا پیروی نمی کنی مرا – آیا سرپیچی کردی امر- مرا
قَالَ يَا ابْنَ أُمَّ لَا تَأْخُذْ بِلِحْيَتِي وَلَا بِرَأْسِي إِنِّي خَشِيتُ أَن تَقُولَ فَرَّقْتَ بَيْنَ بَنِي إِسْرَائِيلَ وَلَمْ تَرْقُبْ قَوْلِي ﴿94﴾
94) گفت (هارون ) ای فرزند مادرم – نگیر به ریش من و نه به سر من – همانا من هراس کردم اینکه بگوئی – تفرقه انداختی میان بنی اسرائیل (فرزندان پرستنده خداوند ) و مر ا قبت نکردی گفتار مرا
قَالَ فَمَا خَطْبُكَ يَا سَامِرِيُّ ﴿95﴾
95) گفت (موسی ) پس چیست هدف تو ای سامری
قَالَ بَصُرْتُ بِمَا لَمْ يَبْصُرُوا بِهِ فَقَبَضْتُ قَبْضَةً مِّنْ أَثَرِ الرَّسُولِ فَنَبَذْتُهَا وَكَذَلِكَ سَوَّلَتْ لِي نَفْسِي ﴿96﴾
96) گفت (سامری ) بینش یافتم بسبب آنچه که بینش نیافتند به او (مردم) – پس چنگ کردم چنگی از اثر (علم ریخته گری ) رسول را – پس انداختم او را ( طلا را به کوره ) و بدینسان آرایش کرد برای من نفسم (گوساله سازی را )
قَالَ فَاذْهَبْ فَإِنَّ لَكَ فِي الْحَيَاةِ أَن تَقُولَ لَا مِسَاسَ وَإِنَّ لَكَ مَوْعِدًا لَّنْ تُخْلَفَهُ وَانظُرْ إِلَى إِلَهِكَ الَّذِي ظَلْتَ عَلَيْهِ عَاكِفًا لَّنُحَرِّقَنَّهُ ثُمَّ لَنَنسِفَنَّهُ فِي الْيَمِّ نَسْفًا ﴿97﴾
97) گفت (موسی ) پس برو – پس همانا برای توست در زندگانی اینکه بگوئی نیست مس کردن (مرا ) و همانا برای توست وعده ای که – هرگز خلاف کرده نشوی او را – و بنگر بسوی الهت (مطلقت)آنکه ادامه دادی بر او اقامت کردن را – البته می سوزانیم حتماً او را سپس می افشانیم او را در شطّ افشاندنی
إِنَّمَا إِلَهُكُمُ اللَّهُ الَّذِي لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ وَسِعَ كُلَّ شَيْءٍ عِلْمًا ﴿98﴾
98) قطعاً اله ( مطلق ) شما خداوند است – آنکه نیست الهی (مطلقی ) مگر او – وسعت داد هر چیزی را به علمی
كَذَلِكَ نَقُصُّ عَلَيْكَ مِنْ أَنبَاء مَا قَدْ سَبَقَ وَقَدْ آتَيْنَاكَ مِن لَّدُنَّا ذِكْرًا ﴿99﴾
99) بدینسان حکایت می کنیم از خبرها آنچه که بدرستیکه گذشت – و بدرستیکه دادیمت از لَدُن ما ذکری را(قرآن را)
مَنْ أَعْرَضَ عَنْهُ فَإِنَّهُ يَحْمِلُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وِزْرًا ﴿100﴾
100) کسی که اعراض کرد از او (از قرآن )پس همانا او حمل می کند بدوران قیامت باری را
خَالِدِينَ فِيهِ وَسَاء لَهُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ حِمْلًا ﴿101﴾
101) جاویدانند در او – و بد است برای ایشان بدوران قیامت حمل کردنی را
يَوْمَ يُنفَخُ فِي الصُّورِ وَنَحْشُرُ الْمُجْرِمِينَ يَوْمَئِذٍ زُرْقًا ﴿102﴾
102) دورانی که دمیده می شود در صور (در شکلها ) و محشور می کنیم مجرمین را دورانگاهی که کبود است (چشمها )
يَتَخَافَتُونَ بَيْنَهُمْ إِن لَّبِثْتُمْ إِلَّا عَشْرًا ﴿103﴾
103) آهسته می گویند میانشان درنگ نکردید مگر ده (روز یا ماه یا سال)
نَحْنُ أَعْلَمُ بِمَا يَقُولُونَ إِذْ يَقُولُ أَمْثَلُهُمْ طَرِيقَةً إِن لَّبِثْتُمْ إِلَّا يَوْمًا ﴿104﴾
104) ما علم داریم بآنچه که می گویند - آنگاه که می گوید - نمونه شان درنماد- درنگ نکردید مگر دورانی را
وَيَسْأَلُونَكَ عَنِ الْجِبَالِ فَقُلْ يَنسِفُهَا رَبِّي نَسْفًا ﴿105﴾
105) و می پرسند ترا از کوهها پس بگو می افشاند اورا پروردگارم افشاندنی (در قیامت )
فَيَذَرُهَا قَاعًا صَفْصَفًا ﴿106﴾
106) پس می گذارد او را دشتی هموار
لَا تَرَى فِيهَا عِوَجًا وَلَا أَمْتًا ﴿107﴾
107) نمی بینی در او کجی را و نه برآمدگی را
يَوْمَئِذٍ يَتَّبِعُونَ الدَّاعِيَ لَا عِوَجَ لَهُ وَخَشَعَت الْأَصْوَاتُ لِلرَّحْمَنِ فَلَا تَسْمَعُ إِلَّا هَمْسًا ﴿108﴾
108) بدورانگاهی که پیروی می کنند دعوت کننده را که نیست کجی برای او – و فرو افتاد صداها برای بخشاینده- پس نمی شنوی مگر نوائی را
يَوْمَئِذٍ لَّا تَنفَعُ الشَّفَاعَةُ إِلَّا مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمَنُ وَرَضِيَ لَهُ قَوْلًا ﴿109﴾
109) بدورانگاهی که سود نمی کند شفاعت - مگر کسی را که اجازه داد برای او بخشاینده و راضی شد برای او گفتاری را
يَعْلَمُ مَا بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ وَلَا يُحِيطُونَ بِهِ عِلْمًا ﴿110﴾
110) علم دارد به آنچه که میان دستهایشان (جلویشان ) و آنچه که پشتشان است و احاطه نمی کنند به او علمی را
وَعَنَتِ الْوُجُوهُ لِلْحَيِّ الْقَيُّومِ وَقَدْ خَابَ مَنْ حَمَلَ ظُلْمًا ﴿111﴾
111) و بزحمت افتاد رویها برای (خداوند ) زنده پایدار- و بدرستیکه رفوضه شد کسی که حمل کرد ظلمی را (سلطه گری را)
وَمَن يَعْمَلْ مِنَ الصَّالِحَاتِ وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلَا يَخَافُ ظُلْمًا وَلَا هَضْمًا ﴿112﴾
112) و هر کس بکند از اصلاحات را (حقمداری را ) و او مومن است – پس نمی ترسد ظلمی را و نه له شدنی را
وَكَذَلِكَ أَنزَلْنَاهُ قُرْآنًا عَرَبِيًّا وَصَرَّفْنَا فِيهِ مِنَ الْوَعِيدِ لَعَلَّهُمْ يَتَّقُونَ أَوْ يُحْدِثُ لَهُمْ ذِكْرًا ﴿113﴾
113) و بدینسان نازل کردیمش قرآنی عربی(مدنی) و صرف کردیم در او از تهدید - شاید ایشان متقی شوند (با حفظ کردن اصول راهنمای حق در اندیشه وعمل ) یا پدید آورد برای ایشان ذکری را
فَتَعَالَى اللَّهُ الْمَلِكُ الْحَقُّ وَلَا تَعْجَلْ بِالْقُرْآنِ مِن قَبْلِ أَن يُقْضَى إِلَيْكَ وَحْيُهُ وَقُل رَّبِّ زِدْنِي عِلْمًا ﴿114﴾
114) پس متعالی است خداوند فرمانروای حق – و عجله نکن به (خواندن )قرآن از قبل – اینکه فیصله داده شود بسوی تو وحی او – و بگو پروردگار من- زیاد کن مرا علمی را
وَلَقَدْ عَهِدْنَا إِلَى آدَمَ مِن قَبْلُ فَنَسِيَ وَلَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْمًا ﴿115﴾
115) و البته بدرستیکه عهد کردیم به آدم از قبل – پس فراموش کرد و نیافتم برای او عزمی را(ثبات بر عملی را)
وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلَائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِيسَ أَبَى ﴿116﴾
116) و آنگاه که گفتیم برای فرشتگان سجده (قبول ) کنید برای آدم – پس سجده (قبول) کردند (جانشینی خداوند را برای آدم) مگر ابلیس امتناع کرد
فَقُلْنَا يَا آدَمُ إِنَّ هَذَا عَدُوٌّ لَّكَ وَلِزَوْجِكَ فَلَا يُخْرِجَنَّكُمَا مِنَ الْجَنَّةِ فَتَشْقَى ﴿117﴾
117) پس گفتیم ای آدم همانا این دشمن است برای تو و برای لنگه ات – پس بیرون نکند شما دو تا را از بهشت- پس بدبخت می شوی
إِنَّ لَكَ أَلَّا تَجُوعَ فِيهَا وَلَا تَعْرَى ﴿118﴾
118) همانا برای توست اینکه نه گرسنه شوی در او و نه برهنه شوی
وَأَنَّكَ لَا تَظْمَأُ فِيهَا وَلَا تَضْحَى ﴿119﴾
119) و همانا تو تشنه نمی شوی در او و نه تابش زده
فَوَسْوَسَ إِلَيْهِ الشَّيْطَانُ قَالَ يَا آدَمُ هَلْ أَدُلُّكَ عَلَى شَجَرَةِ الْخُلْدِ وَمُلْكٍ لَّا يَبْلَى ﴿120﴾
120) پس وسوسه کرد به او شیطان (منحرف از حق) گفت ای آدم – آیا راهنمائی کنم ترا بر درخت جاودانگی و فرمانروائی که کهنه نمی شود
فَأَكَلَا مِنْهَا فَبَدَتْ لَهُمَا سَوْآتُهُمَا وَطَفِقَا يَخْصِفَانِ عَلَيْهِمَا مِن وَرَقِ الْجَنَّةِ وَعَصَى آدَمُ رَبَّهُ فَغَوَى ﴿121﴾
121) پس خوردند آن دو از او (از درخت شرک)– پس نمایان شد برای آندو عورت هایشان و شروع کردند بچسبانند بر آندو از برگ بهشت – و سرپیچی کرد آدم پروردگارش را پس نقص جو شد
ثُمَّ اجْتَبَاهُ رَبُّهُ فَتَابَ عَلَيْهِ وَهَدَى ﴿122﴾
122) سپس جلب کرد او را پروردگارش پس توبه پذیرفت بر او ( بر آدم ) و هدایت کرد
قَالَ اهْبِطَا مِنْهَا جَمِيعًا بَعْضُكُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ فَإِمَّا يَأْتِيَنَّكُم مِّنِّي هُدًى فَمَنِ اتَّبَعَ هُدَايَ فَلَا يَضِلُّ وَلَا يَشْقَى ﴿123﴾
123) گفت (خداوند ) فرو شوید از او (از مقام بهشتی ) همگی بعضی از شما برای بعضی دشمن است پس چنانکه می آید حتماً شما را از (طرف) من هدایتی پس کسی که پیروی کرد هدایت مرا – پس گمراه نمی شود و بدبخت نمی شود
وَمَنْ أَعْرَضَ عَن ذِكْرِي فَإِنَّ لَهُ مَعِيشَةً ضَنكًا وَنَحْشُرُهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ أَعْمَى ﴿124﴾
124) و کسی که اعراض کرد از ذکر (اصول راهنمای ) من پس همانا برای او زندگانی بینوائی است و محشور می کنیم او را بدوران قیامت کور
قَالَ رَبِّ لِمَ حَشَرْتَنِي أَعْمَى وَقَدْ كُنتُ بَصِيرًا ﴿125﴾
125) گفت پروردگار من – چرا محشور کردی مرا کور و بدرستیکه بودم ( در دنیا) بینا
قَالَ كَذَلِكَ أَتَتْكَ آيَاتُنَا فَنَسِيتَهَا وَكَذَلِكَ الْيَوْمَ تُنسَى ﴿126﴾
126) گفت (خداوند) بدینسان – آمد ترا آیات ما (اصول راهنمای ما ) پس فراموش کردی او را – و بدینسان ایندوران فراموش کرده می شوی
وَكَذَلِكَ نَجْزِي مَنْ أَسْرَفَ وَلَمْ يُؤْمِن بِآيَاتِ رَبِّهِ وَلَعَذَابُ الْآخِرَةِ أَشَدُّ وَأَبْقَى ﴿127﴾
127) و بدینسان جزا می دهیم کسی را که زیاده روی کرد (در باطل ) و ایمان نیاورد به آیات پروردگارش – و البته عذاب آخرت سخت تر و باقی تر است
أَفَلَمْ يَهْدِ لَهُمْ كَمْ أَهْلَكْنَا قَبْلَهُم مِّنَ الْقُرُونِ يَمْشُونَ فِي مَسَاكِنِهِمْ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِّأُوْلِي النُّهَى ﴿128﴾
128) آیا پس هدایت نکرد برای ایشان – چقدر هلاک کردیم از قبل ایشان قرنهائی را- و راه می روند در مسکنهای ایشان – همانا در آن البته آیاتی است برای دارندگان نهی کنند (از باطل یعنی عقل)
وَلَوْلَا كَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِن رَّبِّكَ لَكَانَ لِزَامًا وَأَجَلٌ مُسَمًّى ﴿129﴾
129) واگر نبود کلمه ای که سبقت گرفت(مهلت دادنی را ) از پروردگارت البته بودحتمی و اجلی نام برده شده
فَاصْبِرْ عَلَى مَا يَقُولُونَ وَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْسِ وَقَبْلَ غُرُوبِهَا وَمِنْ آنَاء اللَّيْلِ فَسَبِّحْ وَأَطْرَافَ النَّهَارِ لَعَلَّكَ تَرْضَى ﴿130﴾
130) پس صبر کن بر آنچه که می گویند و فعالیت (به عبادت ) کن به ستایش پروردگارت قبل از طلوع خورشید و قبل از غروبش – و از اوقات شب – پس فعالیت کن و اطراف روز – شاید تو راضی شوی
وَلَا تَمُدَّنَّ عَيْنَيْكَ إِلَى مَا مَتَّعْنَا بِهِ أَزْوَاجًا مِّنْهُمْ زَهْرَةَ الْحَيَاةِ الدُّنيَا لِنَفْتِنَهُمْ فِيهِ وَرِزْقُ رَبِّكَ خَيْرٌ وَأَبْقَى ﴿131﴾
131) و امتداد نده حتماً دو چشمت را بسوی آنچه که بهره دادیم به او لنگه های از ایشان را - شکوفه زندگی دنیا است- تا گرفتار کنیم ایشان را در او و رزق پروردگارت بهتر و باقی تر است
وَأْمُرْ أَهْلَكَ بِالصَّلَاةِ وَاصْطَبِرْ عَلَيْهَا لَا نَسْأَلُكَ رِزْقًا نَّحْنُ نَرْزُقُكَ وَالْعَاقِبَةُ لِلتَّقْوَى ﴿132﴾
132) و امر کن اهلت را به نماز و صبر کن بر او- نمی پرسیم ترا به رزقی – ما رزق می دهیم ترا- و عاقبت برای تقوا جوئی (حفظ کردن اصول راهنمای حق در اندیشه و عمل ) است
وَقَالُوا لَوْلَا يَأْتِينَا بِآيَةٍ مِّن رَّبِّهِ أَوَلَمْ تَأْتِهِم بَيِّنَةُ مَا فِي الصُّحُفِ الْأُولَى ﴿133﴾
133) و گفتند چرا نمی آورد ما را به آیه ای از پروردگارش – آیا و نیامد ایشان را بینه(شفاف) آنچه در دفترهای نخستین است
وَلَوْ أَنَّا أَهْلَكْنَاهُم بِعَذَابٍ مِّن قَبْلِهِ لَقَالُوا رَبَّنَا لَوْلَا أَرْسَلْتَ إِلَيْنَا رَسُولًا فَنَتَّبِعَ آيَاتِكَ مِن قَبْلِ أَن نَّذِلَّ وَنَخْزَى ﴿134﴾
134) و اگر همانا ما هلاک کردیم ایشان را به عذابی از قبلش – البته می گفتند پروردگار ما - چرا نفرستادی بسوی ما رسولی را – پس پیروی کنیم – آیات ترا -از قبل اینکه سرافکنده شویم و خوار شویم
قُلْ كُلٌّ مُّتَرَبِّصٌ فَتَرَبَّصُوا فَسَتَعْلَمُونَ مَنْ أَصْحَابُ الصِّرَاطِ السَّوِيِّ وَمَنِ اهْتَدَى ﴿135﴾
135) – بگو همه منتظرند پس منتظر شوید – پس بزودی علم می یابید که کیست اصحاب مسیر پردازش شده و کیست که هدایت یافت.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر