2- تفسیر ایات مربوط به روابط حقوق= درجه مرد نسبت به زن مسئولیت است - ازدواج موقت نیست -حجاب مو سر نیست - ضرب زنان نیست -ارث و شهادت برابر است - تعدود زوجات نیست

بنام خداوند متعال





                            بنام خداوند جان  و خرد



تفسیر ایات مربوط به  روابط حقوقی بین زن و مرد  واستنباط احکام انها
                                   
                                  بر پایه جهان بینی توحیدی
مي‌دانيم‌ كه‌ زن و مرد ‌ در خلقت‌ از نفس‌ واحده‌ ای  خلق شده اندو هیچ فرقی با یگدیگر نداردند  (سوره‌ النساء آيه‌1)
يَا أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُواْ رَبَّكُمُ الَّذِي خَلَقَكُم مِّن نَّفْسٍ وَاحِدَةٍ وَخَلَقَ مِنْهَا زَوْجَهَا وَبَثَّ مِنْهُمَا رِجَالاً كَثِيرًا وَنِسَاء وَاتَّقُواْ اللّهَ الَّذِي تَسَاءلُونَ بِهِ وَالأَرْحَامَ إِنَّ اللّهَ كَانَ عَلَيْكُمْ رَقِيبًا ﴿1﴾
1) ای مردم تقوا داشته باشید ( حفظ کنید اصول راهنمای حق ) پروردگارتان را آن که خلق کرد شما را از نفس واحدی (  از ماده ای که با جهش تکاملی دارای روح می شود ) و خلق کرد از او (از همان ماده ) لنگه  او را و پخش کرد از آن دو- مردانی بسیار و زنانی را – و تقوا داشته باشید خداوند را آن که  می پرسید بسبب  او ( ازهمدیگر) و رحمها -همانا خداوند بود بر شما مراقب
هر دو از نفس واحده هستند  می توان گفت  نفس واحده  ماده ای که با یک جهش دارای روح می شود  یعنی خاک زمین  همراه با قانون هستی و حیات  است – خود کلمه نفس واحده مونث است  یعنی مرد و زن هر دو از یک پدیده  مونثی خلق شده اند بر خلاف انچه که تورات می گوید که زن از دنده مرد خلق شده است واز طرفی  می دانیم که  در قواعد زبان عربی زمین  مونث است  ؟ پس اگر همه چیز از زمین تولید و زاییده می شود   مناسب با صفت مونث بودن  زمین است و زایندگی  صفت مونث بودن است  اگر زمین را مذکر هم بدانیم با این حال در زبان عربی  و در همه زبانهای که مشابه عربی هستند  لفظ مذکر همیشه شامل زن و مرد هر دو می شوند  پس‌ خواهیم دید   در همه  موارد حتی در مبداء خلقت حتی در مواد اولیه خلقت هم  تساوي‌ ميان‌ زن‌ و مرد برقرار است‌ و هر دو   منشاء و گوهر واحدی دارند  و انشاء الله در مقاله‌ ديگري‌ به‌ اين‌ امور هم  خواهيم‌ پرداخت‌- اماچند موردي‌ وجود دارد كه‌ بوی  نابرابری در رابطه حقوقی  میان زن ومرد  از انها می اید  و ما بر اساس جهان بینی توحیدی  و اصول راهنمای حق  این ایات را تا ویل و تفسیر می کنیم تا ببینیم ایا واقعا  تبعیض میان زن و مرد در قران که خود را کتاب توحید معرفی می کند وجود دارد یا ندارد
1 ـ درجه‌: آيا مرد و زن‌ برابر هستند پس‌ معني‌ درجه‌ چيست‌
2 ـ متعه‌: آيا ازدواج‌  (موقت‌) در اسلام‌ وجود دارد
3 ـ و قرن‌ في‌ بيوتكن و رابط ان با حجاب موی سر  ‌
4 ـ ضرب‌زنان‌: آيا مرد مي‌تواند زن‌ را كتك‌ بزند.
5 ـ  ارث و شهادت‌:
6 ـ تعدد زوجات‌: آيا قرآن‌ تعدد زوجات‌ را اجازه‌ مي‌دهد.
7 ـ وادار نكردن‌ اسيران‌ جنگي‌ به‌ خلاف و مبارزه با برده داری .
8 ـ ازدواج‌ و طلاق‌ بدست‌ كيست‌
9 ـ آيا جماع‌ با زن‌ از غيرمكان‌ فرج‌ جايز است‌
10 ـ چرا انبياء از مردان‌ هستند.
11-  و قصاص و دیه زن و مرد برابر است چگونه  است  و ایه مربوط به  ان  چه می گوید 
12- ارتداد
13-قطع دست دزد و رابطه ان با سرمایه داری
14 – محاربه با خدا چیست و محارب کیست .  
  15 -  مساحقه  و   لواط   و زنا و  شلاق زدن  انسانها
1-درجه‌ مرد بر زن چیست
وقتي‌ در رابطه‌ زن‌ و مرد در قرآن‌ مي‌نگريم‌ مي‌بينيم‌ در هيچ‌ جاي‌ قرآن‌ در رابطه‌ زن‌ ومرد كلمه‌ درجات‌ نيامده‌ است‌ يعني‌ نه‌ مردان‌ بر زنان‌ درجات‌ ندارند و نه‌ زنان‌ بر مردان‌ درجات‌ ندارندبلكه‌ فقط‌ در يك‌ آیه ‌ قرآن‌ در رابطه‌ با زن‌ و مرد اين‌ كلمه‌ به‌ صورت‌ مفرد يعني‌ (درجه‌) آمده‌ است‌ واگر درجه‌ را به‌ معني‌ مرتبه‌ يا امتياز تلقي‌ كنيم‌ مرد نسبت‌ به‌ زن‌ يك‌ درجه‌ يا يك‌امتياز دارد توجه داشته باشید درجه را نمی توان به معنی نابرابری ویا  برتری ترجمه کرد چون باید در معنای خود تابع توحید باشد .
 و خود اين‌ درجه‌ را در اول‌ همان‌ آيه‌ قرآن‌ بيان‌ كرده‌ است‌. وقتي‌ ما يك‌ آيه‌ رامجموعه‌اي‌ (در توحيد) از كلمات‌ كه‌ داراي‌ نظامي‌ (منبعث‌) از اجزاء خود و داراي‌ رهبري‌ (امامت‌) كه‌آن‌ آيه‌ را در مسير كمال‌جوئي‌ (عدالت‌) قرار مي‌دهد ‌بينيم‌ به‌ هدف‌ آيه‌ (معاد) آن‌ پي‌ مي‌بريم‌ درنتيجه‌ هر آيه‌ قرآن‌ تابع‌ محکمات  قران است‌ همان‌ طور كه‌ هر پديده‌ تكويني‌ نيز تابع‌  ‌اصول پنجگانه   دين‌ مي‌باشد در نتيجه‌ هر مشكلي‌ راه‌ حلش‌ در درون  خود پدیده ‌ است  يعني‌ هر كج‌ فهمي‌ از آيه‌ را باعينك‌ اصول‌ دين‌ مي‌توانيم‌ اصلاح‌ كنيم‌ و نبايد به‌ آيه‌ معنايي‌ كه‌ در خود آيه‌ نيامده‌ است‌ بدهيم‌ مثلاًدرجه‌ در آيه‌ زير خودش‌ مشخص‌ است‌ نبايد چيز ديگري‌ از تصور خود به‌ آن‌ بدهيم‌ و بیفزاییم  اصول راهنما که اصل پایه ان توحید است  و محکمات ایات است باید  در ایه حاکم شود و اگر حاکم شد به مفسر اجازه نمی دهد   بر پایه رای شخصی خود به ایه معنائی بدهد که توحید درونی ایه را و نیز روابط حقوقی  را که ایه در میا ن  مرتبطین  بر قرار می کند بر هم زند  و به جای رابط توحیدی  و شورا ئی  رابطه شرک و ثنویتی بر قرار کند  با این پیش فرض است که پیش فرض خود متن قران است به ایه نگاه می کنیم
سوره‌ بقره‌ آيه‌ 228:
والمطلقات‌ يتربصن‌ بانفسهن‌ ثلثه‌ فروء ولايحّل‌ لَهن‌ اَن‌ يكتمن‌
و طلاق‌ داده‌ شدگان‌ انتظار مي‌برند به‌ خودشان‌ سه‌ پاك‌ شدن را ‌ و حلال‌ نيست‌ براي‌ ايشان‌ اينكه‌پنهان‌ كنند
ما خَلَق‌ الله في‌ ارحامهن‌ اِن‌ يومن‌ بالله و اليوم‌ الاخر و بعولتهن‌ احق‌ بر دهن‌ في‌ ذلك‌ اِن‌ ارادوااصلاحاً
آنچه‌ را که  آفريد خدا در رحمهايشان-‌ اگر بودند ايمان‌ آورنده‌ به‌ خدا و روز آخرت- ‌ و شوهرانشان‌سزاوارترند بباز آوردنشان‌ در آن‌   - اگر خواستند اصلاح‌ را
ولَهن‌ مثل‌ الذي‌ عليهن‌ بالمعروف‌ و لِلرِجال‌ عليهن‌ درجة و الله عزيزٌ حكيم‌
براي‌ ايشان است ‌ (حقوق ) مانند آنكه‌ بر ايشان‌ است (از تکلیف )‌ به‌ شناخت‌ (بر پايه‌ اصول راهنمای حق ‌) و براي‌ مردان‌ برايشان‌ درجه‌  (مسئولیت )است‌  (وآن پرداختن مایحتاج زن در مدت عده  و در صورت حامله بودن مایحتاج زن و بچه است)   و خدا شرافتمند داوري‌ است‌.
و اين‌ معني‌ تحت‌ لفظي‌ آيه‌ است‌ و آنچه‌ كه‌ مورد نياز ماست‌ براي‌ فهم‌ معني‌ درجه‌ است که در  قسمت‌ آخر آيه‌ امده  است‌ كه‌ وقتي‌ كلمات‌ را يكي‌ بعد از ديگري‌ در ارتباط‌ با همديگر قرار مي‌دهيم‌ كاملاً واضح‌مي‌شود.
طلاق‌ داده‌شدگان‌ انتظار مي‌برند بر خودهاشان‌ سه‌ بار پاك‌ شدن‌ (يعني‌ سه‌ بار حيض‌ شوند و پاك‌شوند) و در آخر آيه‌ مي‌گويد. و براي‌ ايشان‌ (زنان‌ حقوق‌) است‌ مانند آنكه‌ بر ايشان‌ ( تکلیف ) است 
همانطور که  در اول‌ آيه‌ آمده‌ بود كه‌ زنان‌ بايد 3 بار حیض ‌ شوند سئوال‌ این است  آيا مردان هم  در این مدت تکلیفی نسبت به زنان  مطلقه دارند بله   و  ان دادن  نفقه  کافی ونه جیره بندی  شده  به اندازه ای که زن در  مدت  عده احساس هیچ نیازی نداشته باشد  تنها امتیازی که مرد دارد به محض طلاق می تواندنکاح کند اما زن باید  عده نگهدارد در اخر ایه  این امتیاز به عنوان درجه  برای مرد ذکر شده است 
سوره بقره  ﴿241﴾   وَلِلْمُطَلَّقَاتِ مَتَاعٌ بِالْمَعْرُوفِ حَقًّا عَلَى الْمُتَّقِينَ
و برای طلاق داده شدگان بهره ای است به شناخت ( حقوق و تکالیف) حقی است بر متقین ( حفظ کنندگان اصول راهنمای حق در اندیشه و عمل ).
 تقوا نام دیگر- اصول راهنمای حق است  که معیار فهم و تفسیر ایات قران است  بنا براین   با موازنه توحیدی  کردن این دو مورد  ما معني‌ درجه‌  مرد در مقابل زن می فهمیم که می تواند نکاح  بکند اما  در تامین مایحتاج زن و در صورت حامله بودن  مخارج بچه بر عهده مرد است و خدا شرافتمندانه‌ داوري‌ است‌ که به‌ شرافت‌ داوري‌كرده‌ است‌ و  نفقه زن مطلقه را مرد باید در حضور نماینده جامعه یعنی قاضی در  محکمه پیشا پیش   بپردازد  . چرا  - چون زن در  مدت  عده نمی تواند ازدواج مجدد  کند  تا شوهر جدید او نفقه زندگی او را تامین کند و این بر عهده  شوهر قبلی است که این حق زن را اداء کند  بر طبق حکم قاضی  مدتی را که  زن نمی تواند ازدواج کند  مخارج زندگی اش تامین شده باشد و این زن حتی به پدر و مادر و فامیل   خود نیازمند نباشد  اما  چرا خداوند این قوانین را  اراده کرده است چون   طهارت نسل یکی از مهمترین  اموری است که روان جامعه را ارامش می بخشد  باید فرزندی که ز ن بدنیا می اورد  پدر ش  کاملا   معلوم باشد تا در اینده اسباب ناراحتی روانی نسبت به این کودک نشود   بنابراین  در همه‌ جا در روابط   زن و مرد  صد در صد برابری حقوقی ‌ ‌ بر قرار است  که به ترتیب همه ایات مربوطه را  یک به یک  بر پایه جهان بینی توحیدی و با حاکم کردن توحید بر ایه مورد مطالعه قرار خواهیم داد  و توحید اجاره نمی دهد به مفسر  رای شخصی خود را بر ایه تحمیل کند  و تساوي‌ حقوق‌ زن‌ و مرد مثل‌ ‌ زيپ‌ لباس‌ است‌ چون‌ زن‌ و مرد لباس‌ يكديگرند  در یک جائي‌ زن‌ جلو است‌ مرد عقب‌ و درجائي‌  دیگر مرد جلو است‌ زن‌ عقبتر ولي‌ اگر از اول‌ تا آخر زيپ‌ را درنظر بگيريم‌ مساوي‌ هستند.
سوره‌ بقره‌ آيه‌ 187:
هُن‌ لباس‌ لكم‌ و انتم‌ لباس‌ لَهن‌
ايشان‌ (زنان‌) لباس‌ براي‌ شمايند و شما لباس‌ براي‌ ايشان‌ (زنان‌) نيد
اين‌ دو موجود تكميل‌كننده‌ يكديگر و پوشانند عيوب‌ هم‌ ديگر هستند و هر دو  نیاز های همديگر را  تامین می کنند  طوري‌ كه‌ مرد لباس‌ براي‌ زن‌ مي‌شود و زن‌ لباس‌ براي‌ مرد مي‌شود و به‌ تمام‌ معني‌ حقوقي‌ واجتماعي‌ ـ اخلاقي‌ و سياسي‌ و اقتصادي‌ و فرهنگي‌ یعنی اگر جای مرد و زن را هم عوض کنیم فرقی نمی کند و در معنی ظاهری هم زن و مرد می توانند لباس همدیگر را بپوشند در قران تبعض  لباسی بین زن ومرد وجود ندارد 
 سوره النساء - وَابْتَلُواْ الْيَتَامَى حَتَّىَ إِذَا بَلَغُواْ النِّكَاحَ فَإِنْ آنَسْتُم مِّنْهُمْ رُشْدًا فَادْفَعُواْ إِلَيْهِمْ أَمْوَالَهُمْ وَلاَ تَأْكُلُوهَا إِسْرَافًا وَبِدَارًا أَن يَكْبَرُواْ وَمَن كَانَ غَنِيًّا فَلْيَسْتَعْفِفْ وَمَن كَانَ فَقِيرًا فَلْيَأْكُلْ بِالْمَعْرُوفِ فَإِذَا دَفَعْتُمْ إِلَيْهِمْ أَمْوَالَهُمْ فَأَشْهِدُواْ عَلَيْهِمْ وَكَفَى بِاللّهِ حَسِيبًا ﴿6﴾
6) و بیازمائید یتیمان را ( درجسم و عقل و قبول مسئولیت ) تا آنگاه که رسیدند به (سن  بلوغ  ) نکاح  (سن  نکاح  در مناطق  مختلف جهان متفاوت است باید  رشید شده باشد )– پس چنانچه آشنا شدید ( یافتید) از ایشان رشدی را پس بپردازید اموالشان را و نخورید او را ( اموال را ) شتابان اینکه (مبادا) بزرگ شوند و وکسی که بود غنی ( دارا  ) پس باید عفیف باشد ( نخورد اموال یتیم را ) و کسی که بود فقیر – پس باید بخورد به شناخته شده ( به قدر عمل به حقوق و تکالیف ) پس آنگاه که پرداختید به ایشان اموالشان را پس شاهد بگیرید بر- ایشان ( که پرداختید اموالشان را ) و کافی است که خداوند است حسابگر.
شرح –عالم از ظاهر شی به باطن ان پی می برد مثل دکتر – علامت بلوغ عقل اگر انسان مریضی دیگری نداشته باشد  رسیدن به سن نکاح است  یعنی بلوغ عقل با بلوغ جنسی هم زمان است  در این زمان است که انسان  اولا مالک وجود خود می شود و تصمیم گیری برای وجودش  به اختیار  خودش می شود از اینرو انسان مالک اموال خود هم می شود اگر یتیم بوده باشد و کسی قیم او بوده باشد  اموال او را به خودش تحویل می دهند   در اینجا است که انسان مسئول اعمال خود هم می شود واین همان ولایت داشتن بر خود است  انسان بالغ خود ولی خود است چه دختر  چه پسر فرقی ندارد و پد و مادر هم دیگر براو ولایت ندارند و ازدواج بعد از بلوغ واقع می شود و دختر و پسر در ازدواج نیازی به اجازه پدر و مادر ندارند    اما  شورا کردن در خانواده هم بر پسر و هم برای دختر بهتر است تا از عقل دیگران هم استفاده کنند   بطور خلاصه دختر بالخ  در  کار خود ولی خود است  از اینر  در همه امور جامعه حق دخالت دارد ازجمله در انتخاب شدن و انتخاب کردن  در مسئولیت های اجتماعی  از این رو خدا فرمود
 سوره المائده - إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُواْ الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاَةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ ﴿55﴾
55) قطعا ولی ( مطلق ) شما خداوند است و ( ولی خاص در رسالت) رسول خداوند( وادامه آن در آل محمد) و ( ولی عام در همه چیز ) آنان که ایمان آوردند – آنان که بر پا می دارند نماز را ( در عمل ) و می دهند زکات را ( مالیات را) و ایشان رکوع کنندگانند ( در مقابل حق).
 شرح – انسان اگر خود بر خود والی  نباشد حق دخالت در ولایت  جامعه راهم ندارد   در  این ایه  ولایت عام از ان همه مومنان است  و این مومنان همه انسانها هستند  زن ومرد فرقی ندارند  همانطور که مرد بر خود ولایت دارد زن هم بر خود ولایت دارد  و برای همه مقامات جامعه از جمله ولی امر بودن و قاضی بودن و  ........   حق دارد  و این حقوق موافق اصول  راهنمای توحیدی است که همه اانسانها را برابر شامل است   پس دختر از لحظه بلوغ خود بر خود ولایت دارد  در همه چیز بدون تبعیض چون تبعیض  ضد توحید است
 سوره النساء  - وَآتُواْ النَّسَاء صَدُقَاتِهِنَّ نِحْلَةً فَإِن طِبْنَ لَكُمْ عَن شَيْءٍ مِّنْهُ نَفْسًا فَكُلُوهُ هَنِيئًا مَّرِيئًا ﴿4﴾
4) و بدهید زنان را مهرهایشان را هدیه ای ( از جانب شما ) پس چنانچه پاکیزه کرده شدند (که در گذرند ) برای شما از چیزی از او ( از مهر ) خود ( زنان ) پس بخوریدش گوارای لذیذ  .
مهریه حقوقی است که زن فقط دارد و مرد از ان محروم است
 سره النسآء -  وَالْمُحْصَنَاتُ مِنَ النِّسَاء- إِلاَّ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ كِتَابَ اللّهِ عَلَيْكُمْ وَأُحِلَّ لَكُم مَّا وَرَاء ذَلِكُمْ أَن تَبْتَغُواْ بِأَمْوَالِكُم مُّحْصِنِينَ غَيْرَ مُسَافِحِينَ فَمَا اسْتَمْتَعْتُم بِهِ مِنْهُنَّ فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ فَرِيضَةً وَلاَ جُنَاحَ عَلَيْكُمْ فِيمَا تَرَاضَيْتُم بِهِ مِن بَعْدِ الْفَرِيضَةِ إِنَّ اللّهَ كَانَ عَلِيمًا حَكِيمًا ﴿24﴾
24) و سنگر گیرندگان ( در سنگر خانواده با شوهرند ) مگر آنچه  که مالک شد اختیارهایتان ( اسیران جنگی  نکاح با مس برای مجرد ها و بدون مس یرای متاهل ها ) کتاب (برنامه ) خداوند است بر شما – و حلال کرده شد آنچه  که وراء آن است شما را- اینکه بجوئید به اموالتان – سنگرگیرندگان ( در سنگر خانواده با شوهر باشند ) بدون ریرندگان ( شهوت = زنا ) پس آنچه  را که بهره بردید به او ( به کار زنان در خانه  ) از ایشان پس بدهید ایشان را مزدشان را واجب شده ای-  و نیست باکی بر شما در آنچه که ( در کار و مزد ) راضی شدید به او( در کار زن در خانه و مزد گرفتنش ) از بعد واجب شده ای همانا خداوند بود عالم حکیم.
 شرح -  زن  علاوه بر اینکه   مهر یه دارد و برای مخارج زندگی خود   از مرد نفقه می گیرد   در منز ل شوهر کار می کند طبق این ایه حق اجرت گرفتن از شوهرش را  دارد  به همین دلیل در اروپا زنان در پس انداز مرد در بعد از ازدواج شریک هستند  دقیقا  حکم همین ایه است  زن در تربیت بچه و شیر دادن هم حق دریافت اجرت دارد و همه اینها باید بصورت قانون در بیاید و حقوق زن   رعایت شود
   سوره الطلاق -  يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِذَا طَلَّقْتُمُ النِّسَاء فَطَلِّقُوهُنَّ لِعِدَّتِهِنَّ وَأَحْصُوا الْعِدَّةَ وَاتَّقُوا اللَّهَ رَبَّكُمْ لَاتُخْرِجُوهُنَّ مِن بُيُوتِهِنَّ وَ ولَايَخْرُجْنَ إِلَّا أَن يَأْتِينَ   بِفَاحِشَةٍ مُّبَيِّنَةٍ وَتِلْكَ حُدُودُ اللَّهِ وَمَن يَتَعَدَّ حُدُودَ اللَّهِ   فَقَدْ ظَلَمَ نَفْسَهُ   لَا تَدْرِي لَعَلَّ اللَّهَ    يُحْدِثُ بَعْدَ ذَلِكَ أَمْرًا ﴿1﴾       
1) ای پیامبر آنگاه که طلاق دادید زنان را – پس طلاق بدهید ایشان برای عده شان و آمار گیرد عده را و تقوا داشته باشید خداوند را که پروردگارتان است – بیرون نکنید ایشان را از خانه هایشان- و بیرون نروند مگر اینکه بیاورند زشتی شفافی را – و آن حدود خداوند است وهر کس تجاوز کند حدود خداوند را – پس بدرستیکه ظلم کرد خودش را – نمی دانی شاید خداوند حادث کند بعد از آن امری را
 شرح – بر طبق این ایه  بعد طلاق زن حق دارد در خانه مشترک با همسر سابق خود زندگی  کند و همه امور برای آندو   در مدت عده حلال است   حتی رابط جنسی  که اما  به محضاینکه  رابطه جنسی  برقرار شود   طلاق باطل می شود و این به منزله   رجوع است  و تنها شهادت زن پیش قاضی اثبات رجوع است و نیازی به شهادت مرد نیست همچنانکه   در   اتهام زنا در سوره نور  از طرف مرد بر زن همینطور است  و شهادت  یک زن را خداوند  برتر  از یک مرد   قرار داده است 

   سوره النساء  -  فَلِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الأُنثَيَيْنِ يُبَيِّنُ اللّهُ لَكُمْ أَن تَضِلُّواْ وَاللّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ ﴿176﴾
176)– پس برای مذکر ( نر) مانند شانس دو مونث (ماده ) است. تبیین می کند خداوند برای شما اینکه ( مبادا ) گمراه شوید و خداوند به هر چیزی  عالم است.
شرح-   نفقه حقوق زن است  برای اینکه بر  علیه مرد تبعیض بر قرار نشود   ارث مرد -دو برابر زن شده  است  این در مقابل ان است  اگر در جامعه ای قانون گذار تصمیم براین  بگذارد که ارث مساوی باشد  نفقه دادن از مرد  ساقط می شود   تا ظلمی بر مرد نشود  در اروپا همینطور است    در صحبت های که من با زنان داشتم و ان را توضیح می می دادم   بسیاری از زنان    نفقه گرفتن از شوهر در برابر  نصف بودن ارث را  ترجیح می دادند    می گفتند   نقد بهتر از نسیه است چرا  من  منتظر شوم پدر و مادرم بمیر ند تا من ارث  کامل ببرم  بهتر است ارزوی مردن پدر و مادرم را نکنم و نفقه را از شوهرم بگیرم ودر جوانی از زندگی لذت ببرم  خیلی بهتر است    
2 ـ متعه‌: (يا ازدواج‌ موقت‌)
در آيه‌ 24 سوره‌ النساء بعد از بر شمردن‌ زناني‌ كه‌ ازدواج‌ با آنها حرام‌ است‌ مي‌فرمايد:
كِتاب‌َ الله عليكم‌
برنامه‌ (زندگي‌) كرد خدا بر شما
و اُحِل‌ لكم‌ ماوراء ذلكم‌
و حلال‌ كرده‌ شد براي‌ شما آنچه‌ فراز آن‌ است‌ شما را (بعد از زنان‌ محرّم‌)
اَن‌ تبتغوا باموالكم‌ محصين‌ غير مسافحين‌
كه‌ بجوييد با اموالتان‌ شوهراني‌ (باشيد) بدون‌ زناكنندگان‌
فما استمتعتم‌ به‌ مِنْهُن‌ فاتوهن‌ اجورهن‌ فريضة‌و لاجناج‌ عليكم‌ فيما ترا ضيتم‌ به‌ مِن‌ بعدا الفريضه‌اِن‌ الله كان‌ عليماً حكيماً
پس‌ آنچه‌ بهره‌ برديد به‌ او از ايشان‌ (زنان‌) پس‌ بدهيد مزدشان‌ را واجب‌ شده‌ و باكي‌ نيست‌ بر شمادر آنچه‌ رضايت‌ كرديد به‌ او از بعد واجب‌ شدن‌ همانا خدا بود داناي‌ داوري‌ كننده‌
1 ـ مي‌دانيد كه‌ كلمه‌ (موقت‌) خودش‌ عربي‌ است‌ ولي‌ در اين‌ آيه‌ نيامده‌ است‌ و كلمه‌ صيغه‌ نيزعربي‌ است‌ و در اين‌ آيه‌ نيامده‌ است‌.  و کلمه ازدواج هم در ایه نیامده  و نکاح هم در ایه نیامد است
2 ـ و از طرفي‌ كلمه‌ متعه‌ به‌ معني‌ بهره‌برداري‌ است‌ نه‌ صيغه‌ و نه‌ موقت‌  نه ازدواج و نه نکاح هيچ‌ كدام‌ در اين‌ آيه‌نيامده‌اند بنابراين‌ بصورت‌ ذهني‌ بر آيه‌ تحميل‌ شده‌ است‌ در واقع‌ تفسير به‌ راي‌ همين‌ است‌.
3 ـ مي‌دانيم‌ كه‌ مَهْر در آيه‌ 4 سوره‌ نساءبا اسم‌ صَدَقاتِهِن‌َّ و به‌ عنوان‌ نِحْلَه‌ْ يعني‌ هديه‌ به‌ زن‌ است‌.
البته‌ زن‌ نيز مي‌تواند آن‌ را براي‌ گرمي‌ خانواده‌ به‌ شوهرش‌ ببخشد و همه‌ مي‌دانند كه‌ مهر در اول‌داده‌ مي‌شود و در آيه‌ بالا تبتغوا باموالكم‌ اشاره‌ به‌ پرداخت‌ مهر در اول‌ ازدواج‌ است‌.
4 ـ نفقه‌ نيز در آيه‌ الرجال‌ قوامون‌ علي‌ النساء (مردان‌ بر پادارندگان‌ (حقوق‌) بر زنانند
سوره‌ نساء آيه‌ 34 آمده‌ است‌ آنجا مي‌گويد... بما انفقوا من‌ اموالهم‌ (به‌ آنچه‌ هزينه‌ كردند ازاموالشان‌
5  ـ مُحصنين‌ در آيه‌ بالا اشاره‌ به‌ اين‌ است‌ كه‌ اين‌ ازدواج‌ براي‌ شوهر شدن‌ مرد براي‌ زن‌ است‌ واگر مرد زن را بر ای مدت موقت فقط  برای ارضای شهوت بکار گیرد  و در مقابل پولی بدهد  و زن خود را در اختیار او قرار دهد  این عین همان  قحبگی زن ودیوثی مرد است   و رسمی کردن روسپی گری است و با كلمه‌ محصنين‌ تطبيق‌ ندارد.
6 ـ غير مسافحين‌: اشاره‌ به‌ اين‌ است‌ كه‌ لذت‌ جنسي‌ كه‌ شوهر از زن خود مي‌برد به‌ معني‌خريدن‌ سكس‌ از زن‌ نيست‌ در مقابل‌ مَهْر دادن‌ و نيز لذت‌ جنسي‌ هدف‌ اصلي‌ نيست‌ و ازدواج‌ فقط ‌براي‌ لذت‌ جنسي‌ برقرار نمي‌شود و اگر چنين‌ باشد در واقع‌ زن‌ به‌ عنوان‌ شي‌ء جنس‌ خود رامي‌فروشد و اين‌ عمل‌ با اصول‌ راهنماي‌ اسلام‌ كه‌ در تفسير آيات‌ بكار مي‌بريم‌ سازگار نيست‌ و عقل‌ نيزآن‌ را قبيح‌ مي‌داند. و اگر هم‌ اين‌ كار در  قبل‌ بوده‌ در واقع‌ اين‌ آيه‌ آن‌ رسم‌ را لغو مي‌كند و نيز به‌ معني‌اجاره‌ زن‌ براي‌ لذت‌ جنسي‌ نخواهد بود چراكه‌ اجاره‌ زن‌ با غير مسافحين‌ تطبيق‌ ندارد بلكه‌ بامسافحين‌ (زناكاران‌) تطبيق‌ دارد كه‌ محور لذت‌ جنسي‌ است‌. تا اينجا آيه‌ معني‌ مستقلي‌ دارد و آن‌اين‌ است‌ كه‌ مرد با پرداخت‌ از اموالش‌ (مَهْر) و عقد نكاح‌ شوهر زن‌ مي‌شود و هدف‌ اصلي‌ تشكيل‌خانواده‌ است‌ كه‌ يك‌ مجموعه‌ توحيدي‌ بايد باشد براي‌ توليد نسل‌ و تكامل‌ زن‌ و مرد در اين‌ مجموعه‌و پرورش‌ نسل‌ آينده‌ براي‌ بشر.
اما بقيه‌ آيه‌
فما استمتعتم‌ به‌ منهن‌ فأتوهن‌ اجورهن‌ فريضه‌
1 ـ ف‌: (پس‌) اشاره‌ به‌ اين‌ است‌ كه‌ بعد ازدواج‌ ميان‌ زن‌ و مرد روابط‌ ديگري‌ برقرار مي‌شود (ف‌)نشانه‌ فاصله‌ است‌
2 ـ ما: (آنچه‌) چيزي‌ است‌ كه‌ مرد به‌ عنوان‌ بهره‌ از زن‌ مي‌برد و آن‌ لذت‌ جنس‌ نيست‌. چون‌ لذت‌جنسي‌ در غير مسافحين‌ مستتر حاصل‌ شده‌ است‌ .
3 ـ اِستمتعتم‌ (بهره‌برداري‌ كرديد) و مي‌دانيم‌ كه‌ متاع‌ به‌ هر چيزي‌ گفته‌ مي‌شود كه‌ در زندگي‌براي‌ انسان‌ لازم‌ است‌ و هر سود بردن‌ را شامل‌ مي‌شود
4 ـ به‌ (باو) اشاره‌ به‌ آن‌ چيزي‌ است‌ كه‌ زن‌ در اختيار مرد ميگذارد و آن‌ مفعولي‌ است‌ كه‌ زن‌ فاعل‌آن‌ است‌ و چون‌ (به‌) مذكر است‌ پس‌ معلوم‌ مي‌شود كه‌ آن‌ لذت‌ جنسي‌ نيست‌ اگر منظور لذت‌ جنسي‌بود ـ لذت‌ جنسي‌ ارتباط‌ با مونث‌ بودن‌ زن‌ دارد و بايد با لفظ‌ (بها) مي‌آمد پس‌ مي‌فهميم‌ كه‌ آن‌كارديگري‌ است‌ غير از لذت‌ جنسي‌ و نيز دانستيم‌ كه‌ لذت‌ جنسي‌ در غير مسافحين‌ مستتر است‌و لذت‌ جنسي‌ بین زن و شوهر  دادن پول و گرفتن سکس  ‌ نيست‌ چون‌ مَهْر هديه‌ است‌ و نه‌ اجرت‌ و خلاصه‌ اينكه‌ (به‌) اشاره‌ به‌ كارهايي‌است‌ كه‌ زن‌ در خانه‌ شوهر انجام‌ مي‌دهد و براي‌ مرد بهره‌ ببار مي‌آورد.
5 ـ مِن'هُن‌ (از ايشان‌) اشاره‌ به‌ خود زن‌ است‌ به‌ عنوان‌ فاعل‌ كه‌ كارهاي‌ مربوط‌ به‌ (به‌) راکه انجام‌مي‌دهد و بهره‌ مربوط‌ به‌ (ما) را به‌ وجود مي‌آورد.
6 ـ فاتُوهُن‌ (پس‌ بدهيدشان‌) گفتيم‌ كه‌ (ف‌َ) نشان‌دهنده‌ فاصله‌ است‌ يعني‌ كاري‌ بايد انجام‌ گيرد وبعد مزدش‌ داده‌ شود.
سئوال‌ اين‌ جاست‌ آيا مرد بعد از لذت‌ جنسي‌ بردن‌ مَهْر را به‌ زن‌ مي‌دهد يا در اول‌ نكاح‌ بنا به‌گفته‌ مفسران‌ از جمله‌ تفسير نمونه‌ در اول‌ داده‌ مي‌شود و درست‌ است‌ ثانياً و مَهر هديه‌ است‌ نه‌اجرت‌.
و نفقه‌ نيز منظور نظر نيست‌ چون‌ در آيه‌ 34 آمدهاست‌ و نفقه‌ نيز اجرت‌ زن‌ نيست‌ بلكه‌ به‌ گردن‌مرد است‌ به‌ عنوان‌ قوام‌ دهند خانواده‌ پس‌ اين‌ اجرت‌ دادن‌ به‌ (به‌) برمي‌گردد يعني‌ كار زن‌ در منزل‌ وچون‌ گفتيم‌ (به‌) مذكر است‌ منظور لذت‌ جنسي‌ نيست‌ بلكه‌ كارهاي‌ ديگري‌ است‌.
7 ـ اجورهن‌ (مزدشان‌) با توجه‌ به‌ مطالب‌ بالا اُجورَهن‌ نه‌ مَهْر و نه‌ نفقه‌ است‌ چرا كه‌ نفقه‌ اجرت‌زن‌ نيست‌ بلكه‌ مرد به‌ عنوان‌ قوام‌دهنده‌ به‌ زن‌ مي‌پردازد و اَجوُرهن‌ مَهر نيز نيست‌ چرا كه‌ مَهْر هديه‌است‌ و نه‌ اجرت‌ و مهر در اول‌ داده‌ مي‌شود نتيجه‌ مي‌گيريم‌ كه‌ اجرت‌ تعلق‌ دارد به‌ (به‌) به‌ عنوان‌ كارزن‌ و به‌ (ما) به‌ عنوان‌ بهره‌اي‌ كه‌ مرد برده‌ است‌ و زن‌ حق‌ دارد در مقابل‌ كارهاي‌ كه‌ بهره‌ توليد كرده‌است‌ اجرت‌ بگيريد.
و اجوُرُهُن‌ بعد از كار است‌ چون‌ فاتوهُن‌ آمد و (ف‌) يعني‌ فاصل‌ را نشان‌ مي‌دهد در صورتي‌ كه‌ مَهْرقبل‌ از همه‌ چيز است‌.
8 ـ فريضه‌ (واجب‌) مي‌دانيم‌ كه‌ فريضه‌ مَهْر نمي‌تواند باشد بلكه‌ مهر نِحلِه‌ (هديه‌) است‌ و خيلي‌ اززنها نيز مهرشان‌ را در اول‌ ازدواج‌ مي‌بخشند و يا به‌ عنوان‌ نماد (رمز) كتاب‌ الله را به‌ عنوان‌ مَهْرتعيين‌ مي‌كنند.
در نتيجه‌ فريضه‌ امري‌ غير از مهر است‌ و حقي‌ است‌ كه‌ خداوند در مقابل‌ كار زن‌ براي‌ او به‌ عنوان‌تاكيد كلمه‌ اجرت‌ بيان‌ كرده‌ است‌ كه‌ در همين‌ آيه‌ آمده‌ است‌ و نيز مي‌دانيم‌ اگر زن‌ در خارج‌ از خانه‌كار كند و اجرتي‌ بگيرد مال‌ خودش‌ است‌ و شوهر بر آن‌ حقي‌ ندارد و حال‌ كه‌ زن‌ در خانه‌ كار مي‌كندپس‌ خداوند براي‌ اينكه‌ حقوق‌ زن‌ رعايت‌ شود اجرتي‌ را براي‌ آن‌ قائل‌ شده‌ است‌ در نتيجه‌ معني‌دقيق‌ آيه‌ تا به‌ اينجا چنين‌ مي‌شود.
(پس‌ آنچه‌ بهره‌برداري‌ كرديد به‌ او از ايشان‌ پس‌ بدهيدشان‌ مزدشان‌ را واجباً
و ساده‌ سخن‌ اگر زن‌ در منزل‌ كاركرد و بهره‌اي‌ براي‌ شوهر داشت‌ به‌ شوهر فريضه‌ است‌ و اجرت‌زن‌ را بپردازد و زن‌ نيز حق‌ دارد بگيرد.
در هيچ‌ جاي‌ قرآن‌ به‌ غير از اين‌ آيه‌ به‌ مسئله‌ حق‌ زن‌ در خانه‌ شوهر پرداخته‌ نشده‌ است‌ و عقلاًنيز جايز است‌ زن‌ در مقابل‌ كارهاي‌ كه‌ در خانه‌ براي‌ شوهر انجام‌ مي‌دهد اجرت‌ بگيرد و به‌ همين‌دليل‌ عقلي‌ است‌ كه‌ در بعضي‌ از كشورها آنچه‌ مرد بعد از ازدواج‌ برمال‌ خود مي‌افزايد زن‌ شريك‌ آن‌مي‌شود.
و اگر مرد زن‌  کارشان به طلاق کشید  نصف‌ ثروت‌  حاصله در مدت ازدواج به‌ زن‌ داده  مي‌شود  .
اما بقيه‌ آيه‌:
ولاجناح‌ عليكم‌ فيما تراضيتم‌ به‌ من‌ بعد فريضه‌ اِن‌ الله كان‌ عليماً حكيماً
و باكي‌ نيست‌ بر شما در آنچه‌ راضي‌ شديد (هر دو) به‌ او (كار زن‌ در خانه‌ و مقدار اجرت‌ آن‌) از بعدواجب‌ شدنش‌ همانا خداوند بود (و هست‌) دانا داور
زن‌ و مرد بدانند كه‌ پرداخت‌ اجرت‌ كار زن‌ فريضه‌اي‌ از طرف‌ خداست‌ خدائي‌ دانا و داور است‌ و بارضايت‌ طرفين‌ و يا  قاضی ‌  عادی منتخب مردم  بايد عملي‌ شود ولي‌ در اينكه‌ زن‌ حق‌ دارد و اجرت‌اش‌ را بگيردامري‌ است‌ حتمي‌ و چون‌ و چرا ندارد و فريضه‌ يعني‌ همين‌
و در پايان‌ بگوييم‌ اين‌ آيه‌ براي‌ ازدواج‌ موقت‌ نيامده‌ بلكه‌ براي‌ احقاق‌ حقوق‌ زن‌ آمده‌ است‌ واصلاًازدواج‌ موقت‌ در قران وجود ندارد و مخالف‌ فطرت‌ بشر است‌
3 ـ و قَرْن‌ في‌ بيوتكن‌ و حجاب موی سر
سوره‌ احزاب‌ آيه‌ 33:
وَ قَرْن‌ في‌ بُيُوتِكُن‌ ولا تَبَرُّجن‌ تَبَرَّج‌ الجاهلية‌ الاولي‌
اكثر مفسر مي‌گويند كه‌ فعل‌ قَرْن‌ از وزن‌ قَرَرَ است‌ و به‌ معني‌ سكونت‌ گزيند يا قرار گيريد مي‌باشدمي‌گويند از باب‌
قَرَرَ (قرَّ) يَقَرْرُ كه‌ مخاطب‌ فعل‌ مضارع‌ آن‌ در سوم‌ شخص‌ جمع‌ مونث‌ مي‌شود اما آيا نمي‌دانندتَقْرَرْن‌ و با حذف‌ مضارع‌ و ساكن‌ كردن‌ آخرش‌ كه‌ در سوم‌ شخص‌ جمع‌ مونث‌( ن‌) مونث‌ حذف‌ نمي‌شوددر امر مي‌شود قَرَرْن‌ و براي‌ اينكه‌ فعل‌ امري‌ شود بايد يك‌ همزه‌ كسره‌ دار به‌ اول‌ آن‌ اضافه‌ شود آن‌وقت‌ مي‌شود اِقرَرْن‌ و باز يك‌ (رَ) اضافه‌ است‌
1 ـ سئوال‌ اينجاست‌ كه‌ با چه‌ قانون‌ صرف‌ و نحو بايد يكي‌ از (ر) را حذف‌ كنيم‌
2 ـ و با چه‌ قانون‌ همزه‌ اول‌ فعل‌ امر اِقْرَرْن‌ را بايد حذف‌ كرد
3 ـ سئوال‌ فوق‌ جواب‌ ندارد و هيچ‌ قانون‌ صرف‌ و نحو به‌ ما اين‌ اجازه‌ را نمي‌دهد پس‌ در نتيجه‌فعل‌ قَرْن‌ از باب‌ قَرَرَ ـ يَقْرَرُ ـ تقرَرْن‌ نمي‌باشد و به‌ معني‌ قرار گيريد نمي‌باشد اما
اگر قَرْن‌ از باب‌ وزن‌ وَقَرَ ـ يَوْقَرُ و در جمع‌ مونث‌ مخاطب‌ و تَوْقَرْن‌  باشد
و مي‌دانيم‌ كه‌ افعال‌ معتل‌ واوي‌ يعني‌ مثال‌ در مضارع‌ مخاطب‌ (و) حذف‌ مي‌شود و و بهترين‌ دليل‌نيز آيه‌ 27 همين‌ سوره‌ است‌ كه‌ در فعل‌ لَم‌تَطَو (واو) حذف‌ شده‌ در اصل‌ بوده‌ لَم‌ تَوْطؤْ بنابراين‌ شده‌لم‌ تَطَؤْ يعني‌ قدم‌ نگذاشتيد.
بنابراين‌ فعل‌ وَقَرَ  ـ تَوْقَرُ تَوْقَرْن‌ در واقع‌ تَقَرُ تَقَرْن‌ صرف‌ مي‌شود در مونث‌ مخاطب‌ جمع‌ وقتي‌ كه‌بخواهيم‌ فعل‌ امر از تَقَرْن‌ بسازيم‌ حرف‌ مضارعه‌ حذف‌ مي‌شود و (ن‌) مونث‌ باقي‌ مي‌ماند پس‌ قَرْن‌يعني‌ با وقار باشيد معني‌ آن‌ مي‌شود.
سئوال‌ اينجاست‌ كه‌ معني‌ وقار در رابطه‌ با بقيه‌ آيه‌ و نيز در چهارچوب‌ اصول‌ دين‌ چه‌ معني‌مي‌باشد و چون‌ فعل‌ ولاتَبَرَّجْن‌ از مصدر تَبرُّج‌ يعني‌ ظاهر كردن‌ و نماياندن‌ مي‌باشد پس‌ آن‌ چيزي‌ كه‌اين‌ آيه‌ مي‌گويد نبايد درخانه ودر بيرون‌ از خانه‌  نمايان‌ شودتا توازن در حرکت و لباس دیده شود 
در نتيجه‌ اسلام‌ نه‌ تنها زن‌ را در خانه‌ زنداني‌ نمي‌كند بلكه‌ آزادي‌ و استقلال‌ تمام‌ باو مي‌دهد كه‌در امور خارج‌ از خانه‌ شركت‌ كند و خود كلمه‌ ولا تَبَرَّجْن‌ تَبَرَّجْن‌ الجاهليه‌ الاولي‌) كه‌ در آيه‌ آمده‌ است‌نشان‌دهنده‌ اين‌ است‌ كه‌ زن‌ حق‌ دارد در خارج‌ از خانه‌ رفت‌ و آمُد و همه‌ كارهايي‌ را كه‌ لازم‌ است‌انجام‌ دهد و حقوق‌ و وظيفه‌هايي‌ دارد كه‌ بايد به‌ عمل‌ آورد با اين‌ شرط‌ كه‌ سكس‌ نبايد در روابط ‌خارج‌ از خانه‌ عرضه‌ شود و در روابط‌ اجتماعي‌، سياسي‌، اقتصادي‌ و فرهنگي‌ دخالت‌ كند رابطه‌ زن‌ درخارج‌ از خانه‌ رابطه‌ كاري‌ و رابطه‌ مغز با مغز بايد باشد چه‌ با زن‌هاي‌ ديگر و چه‌ با مردهاي‌ ديگررابطه‌ تن‌ با تن‌ فقط‌ در چهارچوب‌ خانه‌ و با شوهر ی که نکاح با مس با او کرده است بر قرار شود  .

و اين‌ولا تَبَرُّجن‌  اشاره‌اي‌ است‌ به‌ پوشش‌ زن‌ كه‌ نقاط‌ حساس‌ ـ شهوت‌ برانگيز خود را بايد از ديگران‌حفظ‌ كنند و الا همان‌ طور كه‌ بيان‌ شد قرآن‌ دستور نمي‌دهد كه‌ زن‌ در خانه‌ زنداني‌ شود معني‌ صحيح‌آيه‌ اين‌ مي‌شود.
با وقار (متوازن ) باشيد در خانه‌هايتان‌  مخصوصا در نکاح بدون مس( مادران یتیم و اسیران جنگی  با فرد متاهل  )
زن‌ با وقار اين‌ چهارچوب‌ را رعايت‌ مي‌كند و انشاءالله مردان‌ ما هم‌ با برداشت‌هاي‌ غلط‌ از قرآن‌حقوق‌ خدادادي‌ زن‌ را از او نگيرند چرا كه‌ نتيجه‌ بر عكس‌ ببار مي‌آورد و از طرفي‌ ديگر با برداشتهاي‌غلط‌ اسلام‌ را در دنيا بد معرفي‌ مي‌كنند و بجاي‌ اينكه‌ اسلام‌ ديني‌ باشد كه‌ مردم‌ فوج‌ فوج‌ به‌ آن‌ روآوردند فوج‌ فوج‌ از آن‌ فرار مي‌كنند.
و به‌ اين‌ شكل‌ زناني‌ را كه‌ در خارج‌ از خانه‌ كار مي‌كنند به‌ عنوان‌ زنان‌ جاهلي‌ و خارج‌ از اسلام‌معرفي‌ نكنند چرا كه‌ اين‌ برداشت‌ آنها با فطرت‌ انسان‌ سالم‌ سازگار نيست‌.همان‌ طور كه‌ ازدواج‌ موقت‌با فطرت‌ زن‌ سازگاري‌ ندارد.
چرا كه‌ فطرت‌ انسان‌ با اين‌ عمل‌ موافق‌ نيست‌ و اسلام‌ دين‌ فطرت‌ است‌ و فطرت‌ همان‌ پنج‌ اصل‌اصول‌ دين‌ است‌  اين‌ معني‌ كه‌ وقَرْن‌با وقار باشيد مي‌باشد به‌ مدد اصول‌ دين‌ كشف‌ كرديم‌ 14 قرن‌است‌ كه‌ بعضي‌ از آيات‌ قرآن‌ غلط‌ معني‌ مي‌شود اميدواريم‌ مومنان‌ حقيقي‌ با تفسير قرآن‌ بر پايه‌اصول‌ دين‌ موافق‌ باشند.
همان‌ طور كه‌ در نوشته‌هاي‌ قبلي‌ اشاره‌ شده‌ بود حجاب‌ تنها پوشش برای انسان‌ نيست‌ مهترين‌ حجاب‌
1 ـ لحن‌ سخن‌ گفتن‌
2 ـ حفظ‌ چشم‌ از چشم‌چراني‌ است‌ يعني‌ به‌ هر كس‌ با ديد سكسي‌ نبايد نگريست‌
در لحن‌ سخن‌ گفتن‌ آيه‌ 32 سوره‌ احزاب‌ به‌ زنان‌ پيامبر مي‌فرمايد
فَلا تخضعن‌ بالقول‌ فَيَطْمَع‌ الذي‌ في‌ قلبه‌ مَرَض‌ و قُلْن‌ قولاً معروفاً
پس‌ خضوع‌ (نرمي‌) نكنيد به‌ گفتار- پس‌ طمع‌ مي‌كند آنكه‌ در قلبش‌ مرضي‌ است‌ و بگوئيد گفتارشناخته‌ شده‌ (به‌ حق‌)
عشوه‌گري‌ در سخن‌ گفتن‌ دروازه‌اي‌ است‌ كه‌ زن‌ بروي‌ مرد مريض‌ (اخلاقي‌) باز مي‌كند و رابطه‌ مغزبه‌ مغز به‌ رابطه‌ تن‌ به‌ تن‌ بدل‌ مي‌شود و فساد برمي‌انگيزد.
زن‌ نبايد در سخن‌ گفتن‌ خود با مردان‌ حرفهاي‌ چند پهلو بزند بايد كلام‌ را طوري‌ بيان‌ كند كه‌معني‌ روشن‌ واضح‌ و بدون‌ ابهام‌ و راه‌ هر گونه‌ برداشت‌ انحرافي‌ را ببندد اين‌ آيه‌ درست‌ است‌ كه‌ درشأن‌ زنان‌ پيامبر آمده‌ است‌ اما در واقع‌شان دهند ه ‌ نه‌ تنها همه‌ زنان‌ بلكه‌ مردان‌ را نيز شامل‌ مي‌شود.
2 ـ حفظ‌ چشم‌
در سوره‌ نور آيه‌ 30 و 31 خداوند مي‌ فرمايد:
قُل‌ لِلمومنين‌ يَغُضُّوا من‌ ابصارهم‌ و يحفظوا فروجهم‌
بگو به‌ مردان‌ با ايمان‌ فرو گيرند از چشم‌هايشان‌ و حفظ‌ كنند فرجشان‌ را
و قل‌ لِلمومنات‌ يَغْضُض‌ من‌ ابصارهن‌ و يحفظن‌ فروجهن‌
و بگو به‌ زنان‌ مومنه‌ فرو گيرند از چشمشان‌ و حفظ‌ كنند فرجشان‌ را (مي‌بيند چه‌ رابطه‌ نزديكي‌ميان‌ چشم‌ و حفظ‌ فرج‌ است‌ )
ولا يبدين‌ زينتهِن‌ اِلاّ ما ظهَرَ منها
و ظاهر نكنند زينت‌شان را ‌ مگر آنچه‌  را که نمايان‌ است‌ از او  (  در چه کاری و در کجا  و برای چه - بسیاری از کارهایی امروز وجود دارد که لباس مخصوص خود را دارد و نمی تواند بدون ان لباس  زن ان کار را انجام دهد  و خداوند با اوردن الا ما ظهر  منها  با یک دور نگری که برای خداوند اسان بوده است   انچه را پیش بینی کرده که انسان نمی تواند ببیند  بنا براین با تکیه به همین الا ما ظهر  منها  می توان  اجتهاد کرد که کارهای مانند ورزش  شنا و ژمناستیک که لباس مناسب وخصوص خود را  دارد می تواند زن انجام دهد  و زنان ورزشکار این لباس را نه برای اظهار سکس بلکه برای  کار مخصوص  می پوشند همانطور که دکتر می تواند زن بیمار را  حتی رحم زن  را  عمل جراحی کند   یعنی این استثاء ها را هم خداوند پیش بینی کرده است    )  اما در حالت عادی زينت‌ همان‌ طور كه‌ در معني‌ و قار گفتيم‌ اسم‌ محترمانه‌اي‌ است‌ كه‌ خداوند به‌ نقاط‌ سكسي‌ زن‌اطلاق‌ مي‌كند .و الا ظاهر شدن قسمت های غیر سکسی مانعی ندارد در بازذكر کنيم‌ كه‌ (كشفت‌ عن‌ ساقيها  - و اشکار کرد از ساقهایش)در سوره‌ نمل‌ در قصه‌ ملكه‌ بلقیس  ساقهایش را در جلوی پیامبر خدا  اشکار می کند و  ونه پیامبر خدا و نه خود خداوند هیچ اعتراضی در این مورد نمی کند  .
1 ـ و در اصل‌ مي‌توان‌ گفت‌ زينت‌ نقاط‌ سكسي‌ است‌ و اين‌ آيه‌ تكميل‌ معني‌ تبرج‌ است‌
2 ـ ما وقارحفظ توازن در روابط با  شوهری است که بدون تماس  جنسی عقد نکاح بسته اند    حالا ببینیم حجاب در چه موردی است  و ادامه ایه را پی می گیریم
وليضربن‌ بخمر هن‌ علي‌ جيوبهن‌  و بايد بزنند (بپوشانند) پوششان‌ را بر گريبانهايشان‌
اين‌ قسمت‌ از آيه‌ همانی‌  است‌ كه‌ به‌ عنوان‌ پوشش‌ سر معني‌ كرده‌اند و مي‌كنند در صورتي‌كه‌ در اين‌ قسمت‌ از آيه‌ نه‌ كلمه‌ سر كه‌ به‌ عربي‌ (رأس‌) و نه‌ كلمه‌ مو كه‌ به‌ معني‌ (شعر) است‌ نيامده‌است‌.
و كلمه‌ جيوب‌ ـ نه‌ به‌ معني‌ سر و نه‌ معني‌ مو ‌ بلكه‌ جيوب‌ از گردن‌ به‌ پايين‌ و سينه‌  را مي‌گويند مي‌توانيد به‌ كلمه‌ جيوب‌ در كتابهاي‌ لغت‌ نامه‌ مراجعه‌ كنيد و معني‌ آن‌ رادريابيد. چرا خداوند موی سر و راس را در ایه نیاورده است  چون
1 ـ  موي‌ سر شهوت‌ جنسي‌ مردرا بر نمي‌انگيزد
2 ـ خمر، پوششي‌ است‌ كه‌ در آيه‌ مكان‌ آن‌ مشخص‌ شده‌ است‌. و مكان‌ جيوب‌ است‌ يعني‌ پايين‌تر از گردن‌ و در واقع‌ سينه‌ جا یي‌ كه‌ امروز در تلويزيونها زنان‌ بي‌حجاب‌ بيشتر براي‌ جلب‌ بينده‌ ظاهر مي‌كنند. در صورتي‌ كه‌ ما در تلويزيون‌ ايران‌ و در فيلمهاي‌خارجي‌ موي‌ زنان‌ را مي‌بينيم‌ و هيچ‌ گونه‌ تحريك‌ جنسي‌ را در بر نمي‌انگيزد و اگر بگوييم‌ موي‌ سرزن‌ ديدنش‌ حرام‌ است‌ كه‌ نيست‌ همه‌ مردم‌ ايران‌ به‌ حرام‌ مي‌نگرند و جمهوري‌ اسلامي‌ هم‌ مانع‌ آن‌نيست‌ و نمي‌توانند بشوند چون‌ با فطرت‌ انسان‌ سازگاري‌ ندارد و از طرفي‌ هم‌ فساد برانگيز نيست‌ و به‌همين‌ دليل‌ وقتي‌ كه‌ در آيه‌ مي‌گويد: الا ماظهر منها دنباله‌اش‌ وليضربن‌ بخمر هن‌ علي‌ جيوبهن‌ آورده‌است‌ (يعني‌: مگر آنچه‌ ظاهر است‌ بايد بزنند پوشش‌شان‌ را بر گريبانشان‌
در نتيجه‌:   سر و موي‌ سر  ـ قدمها تا ساق  پا ‌  ـ  و الا ماظهر منها هیچگونه حجابی ندارد  شما اگر زني‌ را حتي‌ صورتش‌ را بپوشانيد كسي‌كه‌ با ديد سكسي‌ به‌ آن‌ زن‌ نگاه‌ مي‌كند او را لخت‌ و عريان‌ مي‌بيند چرا كه‌ اين‌ عمل‌ نوعي‌ مرض‌ است‌همان‌ طور كه‌ قرآن‌ بيان‌ كرده‌ است‌ پس‌ حجاب‌ اصلي‌ از آن‌ چشم‌ است‌ كسي‌ كه‌ چشم‌ خود را حفظ ‌كند اگر زنان‌ لخت‌ هم‌ در جلويش‌ رژه‌ بروند او آنها را ناديده‌ مي‌گيرند به‌ همين‌ دليل‌ است‌ كه‌ خداونددر دستور اكيد مي‌دهد كه‌ اي‌ پيامبر بگو:
(قل‌ للمومنين‌ يغضوا من‌ ابصارهم‌ و يحفظوا فروجهم‌ بگو براي‌ مردان‌ مومن‌ فرو گيرند از چشمشان‌و حفظ‌ كنند فرجشان‌ را ) و چون نباید مردان گناه کنند پس زنان باید جور مردان را بکشند و این غیر عادلانه است مرد باید خود – خود را حفظ کند   همانطور که زن هم خود – باید خود را حفظ کند  در ادامه ایه امده است
(و قل‌ للمومنات‌ يغضضن‌ من‌ ابصارهن‌ و يحفظن‌ فروجهن‌ - و بگو بر زنان‌ مومن‌ فرو گيرند از چشمشان‌ و حفظ‌ كنند فرجشان)‌ در نتيجه‌: حجاب‌ چشم‌ مساوي‌حفظ‌ فرج‌ است‌ و براي‌ اينكه‌ انسان‌ بتواند اين‌ كار كند نياز به‌ اصول‌ راهنماي‌ انديشه‌ و عمل‌ دارد و يا به‌ معني‌ديگر نياز به‌ برهان‌ الهي‌ دارد همان‌ برهاني‌ كه‌ يوسف‌ (ع‌) داشت‌ همان‌ اصول‌ پنجگانه‌ همه‌ اديان‌الهي‌ همان جهان بینی توحیدی که معیار شناخت حق و باطل است  و نیز یاد اوری کنیم که نداشتن حجاب هم در قران  اولا جرم نیست و ثانیا  مجازاتی هم ندارد  و حجاب از ان چشم است و در بدن هم  سینه و فرج را خداوند فقط نام برده است و بس  و در یک کلمه پاکی چشم همه چیز است  
سوره‌ يوسف‌ آيه‌ 24:
و لقد همت‌ به‌ و هم‌ بها لو لا ان‌ را' برهان‌ ربه‌ كذلك‌ لنصرف‌ عنه‌ السوء و الفحشاء انه‌ من‌ عبادناالمخلصين‌
و البته‌ بدرستي‌ كه‌ قصد كرد (زليخا) به‌ او و قصد كرد (يوسف‌) به‌ او اگر نبود كه‌ ديد برهان‌ (اصول‌راهنماي‌ انديشه‌ و عمل‌) پروردگارش‌ را (به‌ انحراف‌ مي‌افتاد) بدينسان‌ تا برگردانيم‌ از او بدي‌ وزشتي‌ را همانا او از بندگان‌ خالص‌ شدگان‌ بود
برهان‌ پروردگار همان‌ اصول‌ پنجگانه‌ است‌ كه‌ اگر راهنماي‌ فكر و عمل‌ قرار گيرد انسان‌  را از همه‌بديها و زشتي‌ها و انحرافات‌ حفظ‌ مي‌كند به‌ همين‌ دليل‌ اصول‌ تقوا مي‌باشد تقوا يعني‌ حفظ‌ كردن‌خود از انحرافات‌ بوسيله‌ موازين‌ الهي‌ انساني‌ مي‌تواند خود را متقي‌ كند كه‌ به‌ اصول‌ تقوا مسلح باشددر نتيجه‌ در حجاب‌ چشم‌ فرقي‌ ميان‌ زن‌ و مرد نيست‌ و بدانيم‌ كه‌ در قرآن‌ هيچ‌ وقت‌ كلمه‌ حجاب‌ به‌معني‌ پوشش‌ نيامده‌ است‌ و اگر ما كلمه‌ حجاب‌ را به‌ كار مي‌بريم‌ به‌ اين‌ دليل‌ است‌ كه‌ اين‌ كلمه‌اصطلاحاً معني‌ پوشش‌ را پيدا كرده‌ است‌.
4- ضرب‌ زنان‌
سوره‌ نساء آيه‌ 36 :
الرجال‌ قوّامون‌ علي‌ النساء
مردان‌ بر پا دارندگان‌ (حقوق ‌) بر زنانند.
بما حفض‌ الله بعضهم‌ علي‌ بعض‌ و بما انفقوا من‌ اموالهم‌ فالصالحات‌ قانتات‌ حافظات‌ٌ لِلغيب‌ بماحفِظ‌ الله
به‌ آنچه‌ احسان‌ كرد خدا بعضي‌شان‌ را بر بعضي‌ و به‌ آنچه‌ هزينه‌ كردند از اموالشان‌ پس‌ زنان‌شايسته‌ فروتن‌ حفظ‌ كنندگانند  (حقوق شوهر را )براي‌ پنهاني‌ به‌ آنچه‌ حفظ‌ كرد خدا (حقوق‌ طرفين‌ را با موازين‌ الهي‌)
و التي‌ تخافون‌ نشوزهن‌ فعظوهن‌ و اهجروهن‌ في‌ المضاجع‌ واضربوهن‌
و آنان‌ را كه‌ مي‌ترسيد بالا بردنشان‌ (نفقه‌ و...) را پس‌ پند دهيد ايشان‌ را و دوري‌ كنيد در خوابگاهها وبزنيدشان‌ (دست‌ نوازش‌و تحریک جنسي‌)
فان‌ اطعنكم‌ فلا تبغوا عليهن‌ سبيلاً اِن‌ الله كان‌ عليماً كبيراً
پس‌ چنانچه‌ داوطلب‌ شدند شما را (به‌ رعايت‌ حقوق طرفین ) پس‌ نجوئيد برايشان‌ راهي‌ (ستمي‌)همانا خدواند بود برتر و بزرگ‌ داور
سوره‌ النساء آيه‌ 128:
و اِن‌ امْرَاَة‌ خافت‌ من‌ بَعْلها نشوزاً او اعر'اضاً فلا جناح‌ عليهما اَن‌
و چنانچه‌ زني‌ ترسيد از شوهرش‌ بالا بردن‌ (خواسته‌هاي‌ جنسي‌) را يا دوري‌ كردني‌ را پس‌ باكي‌نيست‌ بر ان‌ دو كه‌
يصلحا بينهما صلحاً واصلح‌ خير و اُحضِرَت‌الانفس‌ الشح‌ و اِن‌
صلح‌ كنند ميانشان‌ صلحي‌ را بهتر است‌ و حاضر كرده‌ شد نفسها را بخل‌ و
تحسنوا و تتقوا فان‌ اللهَ كان‌ بما تعملون‌ خبيراً
چنانچه‌ نيكي‌ كنيد و حفظ‌ كنيد (اصول راهنمای حق را ) پس‌ همانا خدا بود به‌ آنچه‌ مي‌كنند آگاه‌
قسمت‌ اول‌ آيه‌ 34 تا بما حفظ‌ الله حقوق‌ متقابل‌ زن‌ و مرد را بيان‌ مي‌كند.
1 ـ مرد برپا دارنده‌ (حقوق ‌ مادي‌ و معنوي‌) زن‌ است‌ قوامون‌ يعني‌ برپا دارنده‌ و نگهبان‌ زن‌ گوهرگرانبهايي‌ است‌ كه‌ خداوند مرد را مأمور خدمت‌ او كرده‌ هم‌ بايد احتياجات‌ معنوي‌ و مادي‌ او را تأمين‌كند و هم‌ مواظب‌ باشد كه‌ در عمل‌ خود به‌ اندازه‌ توانائي‌ خود كوتاهي‌ نكند.
چرا كه‌ خداوند فضل‌ يعني‌ احسان‌ داده‌ به‌ مرد تا مرد بر زن‌ احسان‌ كنند و هر كس‌ را نبايدطبيعت‌ خلقتش‌ مأموريني‌ داده‌ است‌ و اين‌ دو موجود مانند قفل‌ و كليد هستند هر كدام‌ كار معيني‌ راانجام‌ مي‌دهند و بدون‌ ديگري‌ ناقص‌ هستند وقتي‌ با هم‌ همكاري‌ كنند همديگر را تكميل‌ مي‌كنند ازاينرو به‌ زنان‌
صا لحه‌ يعني‌ حقمدار كه‌ مي‌خواهد با شوهر خود در صلح‌ و آرامش‌ زندگي‌ كند و صفت‌ قنوت‌ را داده‌يعني‌ با فروتني‌ خود هيچ‌ وقت‌ نبايد خواسته‌هاي‌ فوق‌ توانائي‌ مرد نداشته‌ باشد و از طرف‌ ديگر خود واموال‌ مرد را در غياب‌ او حفظ‌ كند به‌ همان‌ موازين‌ كه‌ خداوند اين‌ دو را خلق‌ كرده‌ و حفظ‌ كرده‌ ودستور به‌ حفظ‌ اين‌ موازين‌ (يعني‌ اصول‌ دين‌ در انديشه‌ و عمل‌ بايد راهنما باشد) داده‌ است‌ قسمت ‌دوم‌ آيه‌ يعني‌ نشوز و زدن‌ اول‌ بايد معني‌ شوند و ضرب‌ را درست‌ بدانيم‌ در غير اين‌ صورت‌ دچارانحراف‌ مي‌شويم‌ مي‌دانيم‌ كه‌ هر كلمه‌اي‌ ممكن‌ است‌ چندين‌ معني‌ داشته‌ باشد پس‌ از ميان‌ معاني‌كلمه‌ آن‌ معني‌ را بر مي‌گزينيم‌ كه‌ معني‌ اصلي‌ و مصدري‌ كلمه‌ باشد و در رابطه‌ با اصول‌ راهنما يعني‌اصول‌ ديني‌ معني‌ توحيدي‌ بدهد چرا كه‌ زن‌ و مرد خانواده  را تشكيل‌ مي‌دهند كه‌ توحيد بايد اساس‌ آن‌ باشد.
كلمه‌ نشوز: به‌ معني‌ بالا آمدن‌ است‌ اگر معني‌ بالا آمدن‌ در هر آيه‌اي‌ كه‌ در قرآن‌ اين‌ كلمه‌ آمده‌است‌ قرار دهيد معني‌ همه‌ آيات‌ درست‌ در مي‌آيد يعني‌ توحيد معنا را در همه‌ جا برقرار مي‌كند.
اما ضرب‌
كلمه‌ ضرب‌ به‌ معني‌ زدن‌ است‌ همچنانکه پوشیدن لباس هم زدن لباس به بدن است که  در ایه بالا وليضربن‌ بخمر هن‌ علي‌ جيوبهن‌  و بايد بزنند (بپوشانند) پوششان‌ را بر گريبانهايشان‌ امده بود
اما وقتي‌ در رابطه‌ اصول‌ راهنما آن‌ را معني‌ مي‌كنيم‌ زدن‌ در هر مكاني‌ ممكن‌ است‌ نوعي‌ خاصي و درجه ای ‌از زدن‌ را معني‌ بدهد ولي‌ در اصل‌ توحيد معنا را در همه‌ جا خواهد داشت‌.
مثلاً
در 22 مورد در قرآن‌ به‌ معني‌ مثال‌ زدن‌ است‌ مانند و اضرِب‌ لهم‌ مثلاً سوره‌ 36 آيه‌ 13 و غيره‌...
در 4 مورد به‌ معني‌ قدم‌ زدن‌ يعني‌ سفر رفتن‌ است‌ مانند اذا ضربتم‌ في‌ الارض‌ سوره‌ 4 آيه‌ 101
در 4 مورد الزام‌ است‌ مانند ضربت‌ عليهم‌ الذلة‌
در 8 مورد به‌ معني‌ فسادزدائي‌ است‌ مانند
     ولا يضربن‌ باَرجلهن‌ براي‌ فسادزدايي‌ نبايد زن‌ قدمش‌ صدا كند
     فاضرب‌ لهم‌ طريقاً مانع‌ زدائي‌ است‌ تا راه‌ باز شود
در دو مورد به‌ معني‌ بريدن‌ است‌ سوره‌ 4 آيه‌ 94
مانند فاضربوا فوق‌ الاعناق‌      سوره‌ انفاق‌ آيه‌ 12 پس‌ بزنيد بالاي‌ گردن‌ را (زدني‌ كه‌ مرگ‌آور است‌)
تا اينجا هيچ‌ كدام‌ از معاني‌ فوق‌ در ضرب‌ نساء در رابطه‌ با اصول‌ راهنما مناسب‌ نيست‌ و سه‌ موردديگر داريم‌ .
1 ـ سوره‌ كهف‌ آيه‌ 110
و ضربنا علي‌ اَذانه‌ في‌ الكهف‌ سنين‌ عدداً
و زديم‌ بر گوششان‌ در غار سالهايي‌ به‌ شمارش‌
آيا خداوند به‌ گوش‌ اهل‌ كهف‌ زد تا اصحاب‌ كهف‌ بخوابند در اينجا معني‌ زدن‌ يعني‌ خوابانديم‌ آنهارا و چون‌ در خواب‌ انسان‌ فقط‌ از طريق‌ گوش‌ بيدار مي‌شود و چشم‌ نمي‌بيند پس‌ صدا شنيدن‌ را ازگوششان‌ زد  شنیدن را  يعني‌ نمي‌شنيدند.  معنی می دهد
2 ـ سوره‌ بقره‌ آيه‌ 73:
فقلنا اَضربوه‌ ببعضها كذلك‌ يحيي‌الله الموتي‌'
پس‌ گفتيم‌ بزنيدش‌ (به‌ جسم‌ مرده‌- گوشت‌ گاو را) به‌ پاره‌اي‌ بدينسان‌ زنده‌ مي‌كند خدا مردگان‌ را
اين‌ معني‌ در رابطه‌ با زن‌ و مرد و خانواده‌ كه‌ يك‌ مجموعه‌ توحيدي‌ است‌ و بايد بر پايه‌ موازنه‌توحيدي‌ اداره‌ شود. مناسبتر است‌ چون‌ زدني‌ که  زندگي‌ مي‌بخشد.
و اگر رابطه‌ بر پايه‌ موازنه‌ توحيدي‌ باشد عدم‌ زور مي‌شود و بنابراين‌  معني‌ بزنيد به‌ جسم‌ مرده‌ گوشت‌ گاوي‌ را كه‌ موسي‌ دستور داد كه‌ به‌ عنوان‌دواء يعني‌ سبب‌ را به‌ مرده‌ بزنيد خدا زنده‌ مي‌كند   مرده را -  خداوند  كارهايش‌ را با اسباب‌ انجام‌ مي‌دهد و اين‌ زدن‌نه‌ كتك‌ زدن‌ بلكه‌ به‌ صورت‌ مالش‌ دادن‌ بوده‌ مثل‌ دواء زدن‌ يا بماد ماليدن‌ بدن‌ و اين‌ معني‌ همان‌ معني‌ است‌ كه‌ مورد نظر ماست‌ و با اصول‌ راهنما توحيد مي‌جويد بنابراين‌ نشوززن‌ آن‌ است‌ خواسته‌هاي‌ مادي‌ خودرا بالا ببرد يعني‌ نفقه‌ بيشتري‌ از مرد به‌ طلب‌ از  مردي‌ كه‌ توانايي‌بيشتر از آن‌ را ندارد پس‌ معني‌ نشوز بر مي‌گردد به‌ معني‌ قوامون‌ چون‌ مرد قوام‌ يعني‌ تأمين‌كننده‌نفقه‌ است‌ زناني‌ كه‌ سه‌ صفت‌ مورد نظر در آيه‌ را نداشته‌ باشند يا دچار وسوسه‌ شوند خواهان‌ نفقه‌بالاتر مي‌شوند و روز بروز نفقه‌ را بالا مي‌برند و معني‌ نشوز همين‌ است‌ اما راه‌ علاج‌ آن‌ را خداوند
با 1ـ پند دادن‌
 2 ـ دوري‌ از رختخواب‌ قرار داده‌
اما اگر اين‌ پند دادن‌ و دوري‌ از رختخواب‌ به‌ دوري‌ از غيرمواقع‌ خواب‌ هم‌ باشد در آن‌ صورت‌ مرد دچار اعراض‌ مي‌شودكه‌ در آيه‌ 128 آمده‌ يعني‌ تحريم‌ زن‌ ازهر رابطه‌اي‌ و آن‌ كار نه‌ تنها راه‌ معالجه‌ نشوز زن‌ نيست‌ بلكه‌ در مقابل‌ نشوز زن‌ ـ مرد هم‌ نشوز كرده‌است‌ يكي‌ از معاني‌ نشوز مرد اين‌ است‌ كه‌ مرد توقعات‌ جنسي‌ خود را بالا ببرد و از زن‌ فوق‌ طاقت‌ زن‌خواستار همخوابي‌ يا كيفيت‌ عمل‌ باشد و اگر زن‌ نتوانست‌ به‌ عمل‌ آورد با زن‌ قطع‌ رابطه‌ كند كه‌ مثلاًتو كه‌ زن‌ نيستي‌ زن‌ بايد چنان‌ باشد و... و نيز آن‌ را بهانه‌ قرار دهد و نفقه‌ را كم‌ كند كه‌ در آيه‌ 128 به‌شِح‌ (بخل‌) بيان‌ شده‌ در نتيجه‌ براي‌ اينكه‌ و هجروهن‌ (دوري‌ از خوابگاه‌) به‌ اعراض‌ بدل‌ نشودخداوند دستور مي‌دهدو اضربوهن‌ بزنيدشان‌ چه‌ زدني‌ آيا كتك‌ ، كتك‌ كه‌ مشگل‌ كوچك‌ را بزرگ‌مي‌كند و راه‌ صلح‌ نيست‌ بزنيدشان‌، دست‌ مالش‌ و نوازش‌ تا دوري‌ از خوابگاه‌ به‌ معني‌ اعراض‌ نباشدوقتي‌ مردي‌ زن‌ ناشزه‌ (بالا برنده‌ نفقه‌) را
1 ـ در خوابگاه‌ دوري‌ كند و بگويد اي‌ همسرعزیز  من‌- دادن‌ نفقه‌ به‌ معني‌ خريدن‌ سكس‌ نيست‌ و زندگي‌ تنها سكس‌ نيست‌. يك‌ عمل‌ توحيدي‌ و تعاون‌ براي‌ توليد نسل‌ و تكامل‌ انسان‌ است‌
2 ـ پند دادن‌ و باز كردن‌ موضوع‌
3 ـ همراه‌ با دست‌ نوازش‌ و مالش‌ در مواقع‌  غير خوابگاه‌ با اين‌ كار هم‌ عاطفه‌ و عشق‌ زن‌ را بيدارمي‌كند و هم‌ ميل‌ جنسي‌ او را تحريك‌ مي‌كند و با دوري‌ در رختخواب‌ او را به‌ فكر كردن‌ در موردزندگي‌ اینکه رابطه جنسی در مقابل نفقه نیست  که شائبه خود فروشی زن حتی به شوهرش معنی می شود  و توانايي‌ شوهرش‌ و محبت‌ او و اندازه‌ عشق‌ شوهر را به‌ خود درك‌ مي‌كند.راه‌ علاج‌ مشكلات‌ خانوادگي‌ از جمله‌ زياده‌طلبي‌ زن‌ عشق‌ است‌ و عشق‌ در واقع‌ توحيد است‌ واين‌ روش‌ توحيدي‌ است‌ به‌ همين‌ دليل‌ مي‌گوئيم‌ همه‌ آيات‌ قرآن‌ مطابق‌ اصول‌ دين‌ معني‌ صحيح‌ ودرست‌ مي‌دهد. يك‌ آيه‌ ديگر وجود دارد كه‌ در رابطه‌ زن‌ و شوهري‌ است‌ و بسيار دقيق‌ و ظريف‌ آيه‌ كتك‌ زدن‌ زن‌را منع‌ مي‌كند كساني‌ كه‌ با اصول‌ راهنماي‌ شرك‌ به‌ آيه‌ نظر كنند بلكه‌ آن‌ را جواز كتك‌ زدن‌ زن‌مي‌دانند ولي‌ ما چون‌ اصول‌ راهنماي‌ توحيدي‌ به‌ آيات‌ مي‌نگريم‌ درست‌ برعكس‌ آنها معني‌ گرفته‌ايم‌و آن‌ اين‌ آيه‌ است‌
سوره‌ 38 آيه‌ 64 قصه‌ ايوب‌ عليه‌ السلام‌ و همسرش‌
حضرت‌ ايوب‌ قسم‌ ياد مي‌كند كه‌ به‌ زنش‌ صد يا بيشتر يا كمتر تازيانه‌ بزند و چندين‌ شأن‌ نزول‌براي‌ اين‌ قصه‌ آورده‌اند.
آنچه‌ كه‌ مهم‌ است‌ قصه‌ها را قرآن‌ نياورده‌ يعني‌ هر چه‌ دليل‌ بود كه‌ ايوب‌ قسم‌ خورد زنش‌ را بزندمهم‌ نيست‌ و به‌ هيچ‌ دليلي‌ مرد حق‌ كتك‌ زدن‌ زنش‌ را ندارد و آنچه‌ كه‌ قسم‌ را در اين‌ آيه‌ نشان‌مي‌دهد خود كلمه‌ ولا تحنث‌ است‌ كلمه‌ ولاتحنث‌ يعني‌ قسم‌ را نشكن‌  در اسلام‌ قسم‌ چيز مهمي‌ است‌ يا بايد كفاره‌ داد و يا كم‌ خرج‌تر از آن‌ حكم‌ را در ظاهر اجرا و درباطن‌ ضرر و خسارت را ‌ دور  بايد كرد كاري‌ كه‌ ايوب‌ به‌ امر خدا مي‌كند كفاره‌ نمي‌دهد حكم‌ شكستن‌قسم‌ را طوري‌ اجرا مي‌كند كه‌ هيچ‌ ضرر و خسارت‌ و رنج‌ و عذابي‌ به‌ همسرش‌ نمي‌زند و خود اين‌ آيه‌دليل‌ بر اين‌ است‌ كه‌ هر كس‌ به‌ هر دليلي‌ حتي‌ با قسم‌ خوردن‌ بخواهد به‌ زنش‌ كتك‌ بزند خدا منع‌كرده‌ و آن‌ حكم‌ را به‌ اندازه‌ سبك‌ و بي‌آزار كرده‌ كه‌ در واقع‌ به‌ نوعي‌ شوخي‌ مي‌ماند كه‌ مرد باهمسرش‌ ممكن‌ است‌ انجام‌ دهد ما خود آيه‌
وَ خُذ بيَدِك‌ ضغثاً فاضرب‌ به‌ ولا تحنث‌
و بگير بدستت‌ دسته‌اي‌ (علف‌) پس‌ بزن‌ با او (به‌ زنت‌) و قسم‌ نشكن‌
و اين‌ زدن‌ به‌ دسته‌اي‌ علف‌ نرم‌ فقط‌ براي‌ اين‌ است‌ كه‌ انسان‌ها حرمت‌ قسم‌ را داشته‌ باشند و اين‌كار هم‌ كم‌ خرج‌ است‌ (كفّاره‌ نمي‌دهد) و هم‌ بي‌ضرر و زيان‌ و هم‌ كتك‌ زدن‌ زن‌ را منع‌ مي‌كند و درواقع‌ مثل‌ همان‌ واضربوهن‌ يعني‌ دست‌ نوازش‌ و شوخي‌ زدن‌ به‌ زن‌ است‌.
در واقع‌ عمل‌ حضرت‌ ايوب‌ تفسيري‌ براي‌ آيه‌ واضربوهن‌ است‌ ولو مرد قسم‌ خورده‌ باشد حق‌ندارد بالاتر از پيامبر خدا كاري‌ را انجام‌ دهد و پيامبران‌ الگوهاي‌ ما هستند كاري‌ كه‌ ايوب‌ (ع‌) كردهمان‌ نوازش‌ و شوخي‌ بود. در واقع‌ کلمه  ضرب ‌ از مالش‌ و نوازش‌ دادن‌ تا واضربوا فوق‌ العناق درجه‌ و مراتب‌ دارد چون‌ امور همه‌نسبي‌ هستند و داراي‌ درجه‌ و مراتب‌ مي‌باشند.
و اما اطاعت‌ كردن‌ زن‌ از مرد بايد ديد معني‌ لغوي‌ اطاعت‌ چيست‌ وقتي‌ آن‌ را فهميديم‌ و آن‌ معني‌را در رابطه‌ با اصول‌ راهنما قرار داديم‌ معني‌ آيه‌ روشن‌ مي‌شود.
اطعنكم‌: ريشه‌ اطاعت‌ از كلمه‌ طوع‌ است‌ و معني‌ طوع‌ ـ داوطلب‌ شدن‌ با اختيار است‌ و در قرآن‌به‌ همين‌ معني‌ نيز آمده‌ است‌ مثلاً اطاعت‌ از خدا و رسول‌ كه‌ قرآن‌ به‌ آن‌ دعوت‌ مي‌كند داوطلبانه‌است‌ چرا كه‌ اصلاً در دين‌ اجبار وجود ندارد لا اكراه‌ في‌ الدين‌ ـ مثلاً:
سوره‌ البقره‌ آيه‌ 158:
و من‌ تطّوع‌ خيراً فاِن‌ الله شاكر عليم‌
و هر كس‌ داوطلب‌ شود خيري‌ را پس‌ همانا خداوند شاكر داناست‌.
و نير سوره‌ رعد آيه‌ 15:
و لِلله يسجد من‌ في‌ السموات‌ و الارض‌ طوعاً و كرهاً
و براي‌ خدا سجده‌ مي‌كند هر كس‌ در آسمانها زمين‌ است‌ دواطلبانه‌ و به‌ اكراه‌
دواطلبانه‌ به‌ اين‌ است‌ كه‌ انسان‌ با اختيار خود دين‌ خدا را مي‌پذيرد و اگر دين‌ خدا در عقيده‌ نيزقبول‌ نكرده‌ باشد اما اصول‌ دين‌ بر هستي‌ او حاكم‌ است‌ هر چند او با آن‌ مخالف‌ هم‌ باشد چرا كه‌خلقت‌ انسان‌ بر پايه‌ اصول‌ دين‌ مي‌باشد بخواهد و نخواهد دين‌ بر او حاكم‌ است‌ معني‌ اكراه‌ در اينجااين‌ است‌ .
حال‌ كه‌ معني‌ طوع‌ و كلمه‌ اَطَعْنّكم‌ كه‌ از ريشه‌ طوع‌ است‌ را فهميديم‌ وقتي‌ كه‌ اطاعت‌ از شوهر رادر چهارچوب‌ اصول‌ راهنما يعني‌ توحيد بعثت‌ ـ امامت‌ ـ عدالت‌ ـ معاد ـ قرار دهيم‌ اين‌ مي‌شود كه‌ زن‌داوطلبانه‌ موازين‌ حقوقی را در رابطه‌ با شوهرش‌ قبول‌ كند و بدان‌ عمل‌ نمايد يعني‌ اجراي‌ قوانين‌ اسلام‌را و حاكميت‌ دادن‌ آن‌ در خانواده‌ با شوهرش‌ داوطلب‌ شود بسوي‌ شوهرش‌ و معني‌ اطعنكم‌ يعني‌دوطلب‌ كردن‌ (خودشان‌) را به‌ شما براي‌ اجراي‌ قانون‌ الهي‌ آنچه‌ ميان‌ زن‌ و شوهر روابط‌ را تنظيم‌مي‌كند همان‌ قوانين‌ حقوقی توحيدي‌ است‌ تا خانواده‌ يك‌ مجموعه‌ توحيدي‌ شود .
فلا تبتغوا عليهن‌ سبيلاً پس‌ نجوئيد برايشان‌ راهي‌ يعني‌ برتري‌جوئي‌ نكنيد چرا كه‌
اِن‌ الله كان‌ علياً كبيراً همانا خدا بود (و هست‌) برتر و برزگ‌ ـ برتري‌ و بزرگي‌ فقط‌ از آن‌ خداست‌ هركس‌ برتري‌جوئي‌ كند چه‌ زن‌ چه‌ مرد دچار شرك‌ شده‌ و رابطه‌ عشق‌ و محبت‌ را به‌ زور و سلطه‌گري‌تبديل‌ كرده‌ ودر این صورت  هر فرد خود را  مطلق‌ فعال‌ و طرف‌ ديگررا مطلق  منفعل‌ خواهد ديد در اینجا کمی ایه را شرح بیشتری می دهیم
اصل راهنمای قران توحید است ما  هم به این دلیل بر پایه توحید ترجمه کرده ایم انسانی که در ترجمه قران از اصل راهنما پیروی نمی کند هر ترجمه وتفسیری که از ایه بدهد تفسیر به رای شخصی است توحید در رابطه یعنی دو موجود نسبت به هم نسبی و فعال می شوند تا به هویت واحدی برسند و بهترین مکان تجلی رابطه توحیدی در درون خانواده است بخصوص در رابطه جنسی که اوج رابطه توحیدی است اما در همه ابعاد زندگی بین زن ومرد باید رابطه توحیدی باشد در نتیجه کلمه ضرب را ما نمی توانیم هر معنی بدان بدهیم چون نباید رابطه توحیدی را بهم بزند پس ضرب به معنی کتک زدن محال است چون دشمنی و جدائی را از پی دارد .رابطه تضاد را جایگزین توحید می کند که اصلی ضد قران است پس قطعا معنی کتک زدن نخواهد بود اما چرا روحانیت به این معنا ترجمه کرده چون قرنها است که اصل راهنمای روحانیت تضاد است که از منطق صوری گرفته است و منطق صوری کتاب رسمی حوزه و دانشگاه است پس نمی توانستند غیر از کتک زد را معنی دهند . انحراف روحانیت از اسلام اصلا به دلیل پیروی انها در در اصول راهنما از فلسفه ومنطق ثنوی یونان است
    کلمه ضرب در عربی 83 معنی دارد ضرب در قران از گردن زدن یعنی مرگ تا مالش دان در قضیه زدن گوشت گاودر سوره بقره به مرده و حیات بخشی معنا های متفاوت دارد از کشتن تا حیات دادن کدام معنی باید در رابطه زن وشوهری وارد شود که خانواده را به عنوان مجموعه توحیدی بهم نزند در همینجا هر عاقلی وقتی اصل راهنما را دخیل در معنی کلمه می بیند محال است کتک زدن به فکرش برسد حالا که فهمیدیم کتک زدن نیست سئوال اینجاست پس چیست و در رابطه با کل ایه باید معنی کلمه را هم در نظر بگیریم از قوامون تا اخر ایه - خداوند که خود توحید مطلق است و خانواده هم ایه اوست و توحید نسبی در ان ساری و جاری باید شود و هر ایه قران دارای هفت بطن است و هر بطن دارای دارای هفت بطن است تا هفتاد بطن پس به ظاهر ایه نباید بسنده کرد ومعیار تعمیق این بطون اصول راهنمای 5 اصل اصول دین است که محکمات قران است محکمات یعنی حکم دهنده یعنی داور که داوری می کند و انسان را از خطا محفوظ می دارد به همین دلیل یکی دیگر از اسمهای اصول راهنما تقوا است و این را هم یاد آوری کنیم که حضرت ایوب قسم خورده بود صد تازیانه به زن خود بزند ولی خداوند اجازه نداد و فرمود برای اینکه قسمت را هم نشکسته باشی با یک دسته علف یک ضربه بزن که از هزاران ریز علف تشکیل شده بود هم قسم را عمل کردی و هم همسرت را اذیت نکردی و می دانیم که انبیاء الگو های زندگی برای ما هستند وقتی خداوندبه پیامبر این اجازه را نمی دهد ما چه کاره هستیم که از خود حکم جعل کنیم در واقع خداوند ضربه را به شوخی و ملاعبه بدل کرد حالا که به این امور اشاره شد می توانیم از ایه ترجمه ای داشته باشیم که مخالف توحید یعنی برابری زن ومرد نباشد
    خوب با توجه به ترجمه ایه نشوز که به معنی بالا بردن است نه تمرد و طغیان در رابطه با نفقه دادن که وظیفه مرد است من معنی کرده ام که زن نفقه بالاتری را می طلبد و وقتی که مرد صاقانه با زن بر خورد می کند و رابطه توحیدی را بهم نمی زند چه کار باید بکند ایا سکوت کند ویا باید شرایط را برای همسر شرح دهد نصیحت همین است دوم اینکه زن ممکن است تمکین جنسی نکند و تمکین جنسی را وسیله ای بر زیاده طلبی قرار دهد مرد چه کار باید بکند ایا بزور با زن همبستر شود که غلط است چون زور رابطه تضاد است مخالف توحید است پس مرد خود را کنترل می کند و هم خوابی را در خواست نمی کند تا زن که در این درخواست فوق طاقت مرد را در نفقه کرده است فکر نکند که سکس می دهد پول می گیرد اگر زنی هم این فکر را بکند در خطا است پس مرد ضمن اینکه رابطه جنسی بر قرار نمی کند نباید هم بطور قطعی دور ار همسر باشد بعضی ها ضرب را به معنی اضراب یعنی اعتصاب گرفته اند که مرد کلا با زن قطع رابطه کند اما این معنی با ایه 128 همین سوره تضاد دارد که به معنی اعراض کردن از زن است(یعنی ندادن نفقه مرد باید به تکلیف خود عمل کند )و الا زمینه طلاق فراهم می شود و زن ندادن نفقه را هم بر طلب خود می افزاید پس اینجا است که کلمه ضرب به معنی نوازش و تهییج جنسی در مواقع غیر خوابگاه معنی می یابد یعنی مرد در هر فرصتی زن خود را لمس می کند بلکه نوازش جسمی می کند و نیز توانائی خود را در پرداخت نفقه برای او شرح می دهد بلکه همه در امد خود را جلوی همسر می گذارد در عین نوازش جنسی همبستر نمی شود تا زن اولا بفهمد که پرداخت نفقه خریدن سکس نیست دوما عشق زن را نسبت بخود شعله ور کند طوری که زن بزبان می اید و خود از خواسته خود منصرف می شود بدون اینکه رابطه عاطفی خانوادهکوچکترین اسیبی ببیند دوستان من شخصا این ایه را به همین ترتیب در زندگی خود به عمل در اوردم ونتیجه ان صد در صد معالجه کننده مشکل شد
    یکی دیکر از دلایلی که کلمه ضرب معنی کتک زدن را نمی دهد زن مختار است نباید سلب اختیار شود که باز تضاد جای توحید را می گیرد که در معنی کلمه اطعنکم اختیار جاری است کلمه اطع از ریشه طوع است که به معنی داوطلب پیروی کردن همراه با اختیار است کلا اطاعت که از این کلمه است داوطلب پیروی کردن با اختیار است نه زوری که اطاعت نیست زیر سلطه رفتن است اطاعت خدا ورسول کنید در قران بسیار است اما این اطاعت به اختیار انسان است اگر هم نکرد کسی نمی تواند دخالت کند پس زن باید با اختیار خود از شوهر اطاعت کند بلکه با عشق خود اطاعت کند التبه برای مردهم همینطور است پس اگر ضرب به معنی کتک زدن باشد زن از اختیار سلب می شود و ضد توحید است پس بهترین معنی برای ضرب (زدن دست نوازش و تهییج جنسی در مواقع غیر خوابگاه است ) و این تفسیر کاملا با اصول راهنمای خود قران که می گوید برای فهم ایات قران تاویل (هرمنوتیک ) متشابهات به محکمات کنید
    اختلاف زن و مرد بر سر هر چه که باشد اولین تصمیم زن عدم تمکین جنسی است حتی اگر اختلافی هم نباشد بلکه یک بگو و مگوی عادی باشد زن تمایل رابطه جنسی را از نظر روانی از دست می دهد پس وظیفه مرد چیست همان سئوال مطرح می شود ایا مردبه زور زن را وادار به رابطه جنسی باید بکند اگر زور امد به میان رابطه توحید ی می رود بکناری و رابطه حالت غصب و تجاوز پیدا می کند پس برای اینکه رابطه توحیدی را مرد حفظ کند باید به حالت روانی و شعور زن احترام بگذارد و هیچ گونه خشونتی را بکار نبرد در اینجا است که همراه با گفتکو یعنی نصیحت و عدم بر قراری رابطه جنسی در خوابگاه که خود احترام به احساس لطیف زن است و چون زن یا تمایل ندارد یا به قصد تمایل نمی کند در غیر مواقع خوابگاه با زدن دست نوازش و تهییج جنسی همراه با کلام عسل گونه با همسرش رفتار ی کند که در خور انسان حقوقمدار است که این همان رابطه توحیدی است در نتیجه هر مشکلی با گفتگو و احترام متقابل قابل حل است در نتیجه همین زدن دست نوازش و تهییج کردن زن و سخن شیرین عشق زن و احترام زن را نسبت به مرد نه تنها روشن بلکه شعله ور می کند و خیلی زود دو باره به تفاهم می رسند اما اگر بگوئیم مرد باید زن را رها کند یا بزند لطفا بروند و بر روی همسر خود امتحان کنند ببینند نتیجه ان را و بعد نظر بدهند نفرت زن را برمی انگیزد و زن از اینکه با چنین مردی ازدواج
    کرده احساس ندامت و پشیمانی می کند و تلاش می کند هر چه زوتر خود را ازاد کند ودر جامعه ای که با تصمیب قوانین تمام حقوق انسانی زن را از او سلب می کنند یا زن مجبور می شود در این زندان تا اخر عمر شکنجه شود و یا خودسوزی کند و خود را رها کند ایران را نگاه کنید چرا خود سوزی زنان زیاد شده است علت همین تفسیر های تضادی در رابطه زن و مرد است که مرد را مطلق فعال و زن را مطلق منفعل کرده است و انهائی که می گویند باید در چنین حالتی باید زن قطع رابطه باید کرد بدون توجه نسخه متلاشی شدن خانواده را می پیچند در این حالت حتما مهر پایان را به خانواده می زنند در این حالت هم تضاد اصل راهنما است مرد فعال و زن منفعل می باشد که فرمول استبداد و سلطه گری است دوموجود که نسبت بهمدیگر باید نسبی و فعال باشند با قطع رابطه و عدم گفتگو و عدم تماس بدنی چگونه می توانند دو باره به تفاهم برسند مگر اینکه یکی زیر سلطه دیگری رود همینی که ملا ها مبلغ انند
حال‌ كه‌ به‌ اينجا رسيديم‌ به‌ آيه‌ 128 سوره‌ النساء نظری می اندازیم
وَإِنِ امْرَأَةٌ خَافَتْ مِن بَعْلِهَا نُشُوزًا أَوْ إِعْرَاضًا فَلاَ جُنَاْحَ عَلَيْهِمَا أَن يُصْلِحَا بَيْنَهُمَا صُلْحًا وَالصُّلْحُ خَيْرٌ وَأُحْضِرَتِ الأَنفُسُ الشُّحَّ وَإِن تُحْسِنُواْ وَتَتَّقُواْ فَإِنَّ اللّهَ كَانَ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرًا ﴿128﴾
128) و چنانچه زنی ترسید از شوهرش بالا بردن (زیادتر کردن رابطه جنسی و....) یا اعراض کردن ( از پرداخت نفقه و.... ) پس باکی نیست بر آن دو اینکه صلح کنند میانشان صلح کردن ( واقعی ) و صلح خیر است-  و حاضر کرده شد نفسها را بخل ( نپرداختن نفقه از مرد و ممانعت از رابطه جنسی از طرف زن ) و چنانچه نیکی کنید ( تبدیل به احسن کنید روابط را ) و تقوا داشته باشید ( اصول راهنمای حق را عمل کنید ) پس همانا خداوند بود به آنچه که می کنید آگاه  .
با توجه به معنی ایه تا اندازه‌اي‌ روشن‌ می شود و می فهميم‌ كه ‌نشوز شوهر نيز همان‌ بالا بردن‌ است‌ اما بالا بردن‌ توقعات‌ جنسي‌ و براي‌ اينكه‌ آن‌ را بدست‌ آورد درنفقه‌ دادن‌ كه‌ تکلیف  قوام‌ بودن‌ مرد است‌ دچار انحراف‌ مي‌شود و آن‌ را نقطه‌ فشاري‌ بر زن‌ اعمال‌مي‌كند و با كم‌ كردن‌ نفقه‌ زن‌ نيز دچار كمبود شده‌ و اگر عقل‌ را به‌ كار نياندازد و به‌ جاي‌ اينكه‌ باراضي‌ كردن‌ شوهر از نظر جنسي‌ و با استفاده از  كلام‌هاي‌ عسل‌ گونه‌ او را به‌ راه‌ نيآورد دچار مرض‌ مي‌شود و هردو دچار مرضي‌ شُح‌ (بخل‌) مي‌شوند.
بخل‌ نسبت‌ به‌ مرد كم‌ كردن‌ نفقه‌ است‌
بخل‌ نسبت‌ به‌ زن‌ كم‌ كاري‌ در ارائه‌ سكس‌ به‌ شوهر است‌ .
و اگر اين‌ دو از هر دو طرف‌ ظاهر شود مرد به‌ آخرين‌ صلاح‌ خود يعني‌ اعراض‌ متوسل‌ مي‌شود و باتوجه‌ به‌ بيرون‌ از خانه‌ يا با توجه‌ به‌ زن‌ ديگري‌ از زن‌ خود اعراض‌ مي‌كند كه‌ ادامه‌ آن‌ به‌ شدت‌ گرفتن‌جنگ‌ تا طلاق‌ منجر مي‌شود اما راه‌ علاج‌.
زني‌ كه‌ شوهرش‌ ناشز شده‌ يعني‌ توقعات‌ جنسي‌ بيشتري‌ دارد نبايد از سكس‌ عاملي‌ كه‌ هم‌مي‌تواند علاج‌ كند و اگر شُح ورزد مرض‌ را شدت‌ دهد دچار اشتباه‌ شده‌ و در ارائه‌ سكس‌ شُح‌ (بخل‌)بورزد
خدا مي‌فرمايد هر دو صلح‌ كنيد كه‌ صلح‌ خير است‌ و براي‌ اينكه‌ صلح‌ بوجود آيد مرد بايد در نفقه‌دادن‌ شُح‌ (بخل‌) نورزد و زن‌ در ارائه‌ سكس‌ بخل‌ نورزد و چون‌ مرض‌ مرد ناشز طلب‌ سكس‌ بيشتراست‌ اين‌ زن‌ است‌ كه‌ با بر آورده‌ كردن‌ طلبات‌ مرد، مرد را در چهارچوب‌ خانه‌ سير كند تا مرد دچار شُح (بخل‌ در نفقه‌) و در نتيجه‌ به‌ اعراض‌ روي‌ ننمايد.
همان‌ طور كه‌ در و قَرْن‌ في‌ بيوتكن‌ـ بيان‌ شد زن در حضور شوهری که در نکاح بدون تماس است   باید متوازن باشد و خود را عرضه نکند ا‌  محل‌ ظاهر كردن‌ سكس‌ در خانه‌ و براي‌ شوهری که نکاح مس دارد زن‌ با تمام‌ فوت‌ و فن  به‌ اين‌ تکلیف حقوقی‌ بايد عمل‌ كند حتي‌ اگر مرد نفقه‌ دادن‌ را به‌ غلط‌ تهديدي‌ قرار داداين‌ زن‌ است‌ كه‌ بايد تکلیف حقوقی  خود را انجام‌ دهد و با آگاهي‌ تمام‌ بداند و بگويد كه‌ من‌ خود را باتمام‌ قوا در اختيار تو قرار مي‌دهم‌ نه‌ براي‌ نفقه‌ دادنت‌ بلكه‌ اين‌ تکلیف حقوقی  و عشق‌ و محبت‌ من‌نسبت‌ به‌ توست‌ مرد را نه‌ تنها از كم‌ كردن‌ نفقه‌ بلكه‌ از خطر اصلي‌ يعني‌ اعراض‌ منصرف‌ نمايد وزندگي‌ خانوادة‌ گرمي‌ و شادابي‌ پيدا كند.
از اينرو خدا مي‌فرمايد:
و اِن‌ تُحسنوا و تنفقوا
و چنانچه‌ نيكويي‌ كنيد (يعني‌ در عمل‌ زناشوئي‌ تبديل‌ به‌ احسن‌ كنيد) و حفظ‌ كنيد.
فان‌ الله كان‌ بما تعملون‌ خبيراً
و حفظ‌ كنيد (موازين‌ الهي‌) را پس‌ همانا خدا بود (و هست‌)
به‌ آنچه‌ مي‌كنيد آگاه‌، و با اين‌ عمل‌ خودتان‌ خدا شما را به‌ صلح‌ يعني‌ به‌ توحيد مي‌رساند و خدانيازهاي‌ مادي‌ و معنوي‌ هر كدام‌ از شما آگاه‌ است‌ .
تبديل‌ به‌ احسن‌ كردن‌ از طرف‌ زن‌ همان‌ ارائه‌ سكس‌ بدون‌ سانسور براي‌ شوهر است‌ شح‌ (بخل‌) دراين‌ رابطه‌ از طرف‌ زن‌ - مرد را در مرض‌ خود شدت‌ مي‌دهد و در نهايت‌ به‌ اعراض‌ مرد منجر مي‌شود.
پس‌ زناني‌ كه‌ وظيفه‌ هم‌ خوابگي‌ را نسبت‌ به‌ شوهرانشان‌ به‌ عمل‌ نمي‌آورند باعث‌ اصلي‌ اعراض‌مرد و از هم‌ پاشيدن‌ خانواده‌ هستند همان‌ طور كه‌ در نشوز زن‌ نسبت‌ به‌ شوهر وظيفه‌ شوهر عدم‌ هم‌خوابگي‌ است‌ همراه‌ با روابط‌ روزانه‌ و دست‌ نوازش‌ زدن‌ به‌ زن‌ و خداوند اجازه‌ نداده‌ به‌ مرد تا نفقه‌ زن‌را با داشتن‌ لياقت‌ و توانائي‌ كم‌ كند و دادن‌ آن‌ را به‌ شرط‌ همخوابگي‌ قرار دهد- به‌ زن‌ هم‌ اجازه‌ نداده‌است‌ با بخل‌ در همخوابگي‌ شوهر خود را به‌ اعراض‌ وا دارد.
از اينرو نبايد دادن‌ نفقه‌ و همخوبگي‌ يك‌ معامله‌ تلقي‌ كرد بايد هر دو را تکلیف حقوقی  و پيروي‌ ازموازين‌ الهي‌ شمرد و فرق‌ اعراض‌ با  وهجروهن‌ در اين‌ است‌ ‌ در اعراض‌ هم‌ خوابگي‌ و دست‌نوازش‌ زدن‌ هر دو وجود ندارد -  و در هجروهن‌ ـ هم‌ خوابگي‌ وجود ندارد اما دست‌ نوازش‌ زدن‌ در روز ودر غير موانع‌ خوابگاه‌ ادامه‌ داد.
در اينجاست‌ كه‌ قيمت‌ واضربواهن‌ آشكاري‌ شود و معني‌ دقيق‌ آن‌ معلوم‌ مي‌شود.
در صورتي‌ واضربوهن‌ را كتك‌ زدن‌ معني‌ كنيم‌ ممكن‌ است‌ مرد در هر دو حالت‌ در اعراض‌ و دروهجروهن‌ زن‌ را كتك‌ بزند پس‌ فرق‌ ميان‌ هجر و اعراض‌ معلوم‌ نمي‌شود.
و اگر مردي‌ زنش‌ را كتك‌ زد و همخوابگي‌ نكرد صددرصد اعراض‌ كرده‌ است‌ و قصد طلاق‌ دارد.
5 ـ ارث و  شهادت‌ زن‌
در رابطه‌ با شهادت‌ زن‌ فقط‌ يك‌ آيه‌ وجود دارد و در قسمتي‌ از اين‌ آيه‌ به‌ اين‌ امر پرداخته‌ است‌ واگر كمي‌ دقت‌ كنيم‌ در اين‌ آيه‌ با يادآوري‌ اينكه‌ مردان‌ فقط‌ يك‌ درجه‌ نسبت‌ به‌ زنان‌ امتياز دارند وآن‌ فقط‌ نداشتن‌ عده‌ طلاق‌ است‌ و به‌ غير از آن‌ در همه‌ حقوق‌ مساوي‌ هستند پس‌ در شهادت‌ نيزبايد شهادت‌ يك‌ زن‌ برابر يك‌ مرد باشد ممكن‌ است‌ گفته‌ شود ارث‌ زن‌ نصف‌ ارث‌ مرد است‌ البته‌ درظاهر امر ممكن‌ است‌ چنين‌ باشد ولي‌ بايد حقوق‌ مادي‌ مرد را با حقوق‌ مادي‌ زن‌ در يك‌ مجموعه‌ديد كه‌ نه  به‌ صورت‌ انفرادي‌ و تجزیه گرایانه اگر مجموع‌ حقوق‌ اقتصادي‌ مرد اين‌ باشد كه‌:
1 ـ ارث‌ تمام‌ + كاركرد خود مرد منهاي‌ خرج عروسي‌ و نفقه‌ زن‌ و بچه‌ در طول‌ عمر =  و حقوق‌اقتصادي‌ زن‌ نيز
2 ـ ارث‌ نصف‌ + اجرت  كاركرد زن‌ در خانه‌ بنا بر ایه متعه  يا تمام در امد زن در کار بیرون از خانه  + گرفتن‌ نفقه‌ و مهر -‌ اگر يك‌تناسب‌ بر قرار كنيم‌ صددرصد مساوي‌ در خواهد آمد.
مرد = زن‌ است   اما این تنها راه نیست راه حل دیگری هم وجود دارد  چون همه این موارد از  فروعات دین است و فروعات را می توان بر پایه اصول تغییر داد
  همان طور که امام رضا هم درتفاوت ارث زن  با مرد فرموده است  علت دو برابر بودن ارث مرد دادن نفقه در طول عمر  به زن است و اگر قرار باشد ارث مساوی شود و برای  اینکه حالا به مرد ظلم نشود مرد از پرداخت نفقه  معاف می شود در نتیجه قانون گذار حق دارد هر کدام از  این د و  روش را مردم خواستند به صورت قانون در اورد  مثلا در اروپا مرد و زن باهم نفقه خانواده را متحمل می شوند و زن  در ارث با مرد برابر است  و در خانه هم مشترک کار می کنند این را ه در اسلام هم باز است  با تغییر دادن معادله ای که در بالا ذکر شد    
 حال‌ به‌ شهادت‌ زن‌ مي‌پردازيم‌:
سوره‌ بقره‌ آيه‌ 282:
فاِن‌ لم‌ يكون‌ رَجلين‌ فَرَجل‌ و امرَاَتن‌ ممّن‌ ترضون‌
پس‌ چنانچه‌ نبودند دو مرد پس‌ يك‌ مرد و دو زن‌ از كساني‌ كه‌ راضي‌ مي‌شويد
مِن‌ الشهداء اَن‌ تضِل‌ اِحداهما فَتُذِكّرَ احد'هما
از گواهان‌ اينكه‌ گم‌ كند يكي‌ از آن‌ دو-  پس‌ بياد آورد يكي‌ از آنها دو
آنچه‌ در شهادت‌ دادن براي‌ احقاق‌ حق‌  در این لازم‌ است‌ ، شهادت‌ دادن‌ دو انسان  است  - یک مرد و يك‌ زن‌ است‌
اما از آن‌ دو زن‌ اگر يكي‌ طبق‌ گفته‌ آيه‌ گم‌ كند شهادت‌ دادن‌ را آيا شهادت‌ يك‌ زن‌ كافي‌ براي‌احقاق‌ هست‌ يا نه‌ ـ خود آيه‌ مي‌گويد بله‌ ـ كافي‌ است‌ يكي‌ گم‌ كرد، اما يكي‌ ديگر يادآوري‌ كرد كافي‌است‌ پس‌ با شهادت‌ يك‌ مرد و يك‌ زن‌ احقاق‌ حق‌ مي‌شود و شهادت‌ درست‌ و تمام‌ است‌.
و اگر اين‌ دو ‌ شهادت‌ها را در تناسب‌ قرار دهيم‌ مي‌شود براي‌ احقاق‌ حق‌
                                             شهادت‌ یک زن‌ و يك‌ مرد = شهادت‌ دو مرد
و اگر از دو طرفين‌ مساوي‌ يك‌ مرد از هر طرف‌ كم‌ كنيم‌
                                     شهادي‌ يك‌ زن‌ و يك‌ مرد = شهادت‌ يك‌ مرد و يك‌ مرد
نتيجه‌ مي‌شود:
                                     شهادت‌ يك‌ زن‌ = شهادت‌ يك‌ مرد
اگر از دو زن‌ هر دو در يادشان‌ باشد نور علي‌ نور است‌ و اگر يكي‌ از يادش‌ هم‌ برود باز حق‌ برقرار وشهادت‌ مورد قبول‌ است‌ پس‌ چرا دو زن‌ امر شده‌ است‌.
مي‌دانيم‌ و تاريخ‌ گزارش‌ كرده‌ است‌ كه‌ مرد بيشتر به‌ كارهاي‌ بيروني‌ و تجاري‌ و زن‌ بيشتر به‌ خانه‌ ودروني‌ و تربيت‌ اولاد فطرتاً ميل‌ دارد و اگر زن‌ بداند چه‌ در خانه‌ كار كند و چه‌ در بيرون‌ بنابر آيه‌ متعه‌اجرت‌ او پرداخته‌ مي‌شود اين‌ ميل‌ به‌ كار با اولاد و تربيت‌ در او شدت‌ مي‌يابد و اگر شما مي‌بينيد زنان‌مسلمان‌ ميل‌ به‌ كار بيرون‌ دارند به‌ اين‌ دليل‌ است‌ كه‌ براي‌ كاركرد خانه‌اي‌ آنها اجرت‌ داده‌ نمي‌شوداگر اين‌ قانون‌ اسلامي‌ فمااستمتعتم‌ به‌ منهن‌ فاتو هن‌ اجورهن‌ فريضه‌   رعايت‌ مي‌شد و بشود.
زنان‌ صددرصد كاركرد در خانه‌ را بر كار كرد در بيرون‌ و تجارت‌ و غيره‌ ترجيح‌ خواهند داد و انسان‌هر كاري‌ را كه‌ بيشتر انجام‌ دهد در آن‌ كار تخصص‌ و خبره‌گي‌ كسب‌ مي‌كند و زنان‌ نيز اگر فقط‌ به‌تجارت‌ مشغول‌ شوند خواهيد ديد دست‌ كمي‌ از مرد ندارند همان‌ طور كه‌ در هر اموري‌ كه‌ واردشده‌اند ثابت‌ كرده‌اند و در  اين‌ آيه‌ فرض‌ بر اين‌ است‌ كه‌ همه‌ قوانين‌ و حقوق‌ زن‌ رعايت‌ و اجرامي‌شود پس‌ زنان‌ به‌ كار خانه‌ ميل‌ كرده‌ و كمتر در تجارت‌ مهارت‌ بدست‌ خواهند آورد و اگر درمعامله‌اي‌ انسان‌ بي‌تجربه‌ دچار خطا شود نقض‌ در ذات‌ او نيست‌ بلكه‌ نقص‌ در كم‌ تجربگي‌ است‌ بااين‌ پيش‌فرض‌ اسلامي‌ است‌ كه‌ در معاملات‌ تجاري‌ (آيه‌ به‌ معامله‌ نظر دارد) آنجا كه‌ براي‌ شهادت‌يك‌ مرد بود دو زن‌ را قرار داده‌ چون‌ به‌ علت‌ كم‌ تجربگي‌ ممكن‌ است‌ يكي‌ خطا كند و اگر شما با زناني‌كه‌ در كار تجارت‌ هستند و خبره‌گي‌ دارند معامله‌ كنيد و براي‌ شهادت‌ حتي‌ فقط‌ دو زن‌ را بخوانيد وبدانيد كه‌ در اثر تجربه‌ و ممارست‌ آنها حق‌ احقاق‌ مي‌شود و خطائي‌ صورت‌ نمي‌گيرد شهادت‌ دو زن‌برابر دو مرد است‌ و كافي‌ است‌ و همانطور كه‌ در تناسب‌ بالا نشان‌ داديم‌ شهادت‌ يك‌ زن‌ - شهادت‌يك‌ مرد است‌ پس‌ شهادت‌ دو زن‌  در تجارت‌ مساوي‌ دو مرد است‌.
آيه‌ مورد نظر فقط‌ در مورد تجاري‌ بود و در امور جنائي‌ و حقوق‌ ديگر حرف‌ نمي‌زند اگر حرف‌ بزندخود همين‌ آيه‌ شهادت‌ يك‌ مرد را مساوي‌ يك‌ زن‌ قرار داده‌ است‌ دو زن‌ فقط‌ براي‌ احتياط‌ است‌ و الاّآنچه‌ احقاق‌ حق‌ مي‌كند شهادت‌ دو انسان‌ است‌ مرد  یا زن‌ فرقي‌ ندارند. و باز يادآوري‌ كنيم‌ كه‌ و لَهُن‌ مِثل‌الذي‌ عيلهِن‌بالمعروف‌ و لِلرجال‌ عليهن‌ درجه‌ و درجه‌ فقط‌ ثلاثه‌قروء است‌ ولا غير مرد و زن‌ در حقوق‌ برابرند. اما در یک جا از قران داریم که شهادت یک زن برتر از یک مرد است  در سوره نور انجا که مردی زن خود را متهم به زنا می کند و هیچ شاهدی غیر از خود ندارد سوره نور 
وَالَّذِينَ يَرْمُونَ أَزْوَاجَهُمْ وَلَمْ يَكُن لَّهُمْ شُهَدَاء إِلَّا أَنفُسُهُمْ فَشَهَادَةُ أَحَدِهِمْ أَرْبَعُ شَهَادَاتٍ بِاللَّهِ إِنَّهُ لَمِنَ الصَّادِقِينَ ﴿6﴾
و آنانکه پرتاب می کنند (اتهام زنا را ) به لنگه هایشان و نبود برای ایشان شاهدانی – مگر خودهایشان پس شهادت یکیشان – چهار شهادت است بخداوند که همانا او البته از راستگویان است
    وَالْخَامِسَةُ أَنَّ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَيْهِ إِن كَانَ مِنَ الْكَاذِبِينَ ﴿7﴾
و پنجمین را همانا لعنت خداوند بر او(مرد) است چنانچه بود از دروغ گویان

     وَيَدْرَأُ عَنْهَا الْعَذَابَ أَنْ تَشْهَدَ أَرْبَعَ شَهَادَاتٍ بِاللَّهِ إِنَّهُ لَمِنَ الْكَاذِبِينَ(8)

و دفع می کند از او (از زن) عذاب را – اینکه شهادت بدهد چهار شهادت بخداوند را – همانا او (مرد ) البته از دروغگویان است
وَالْخَامِسَةَ أَنَّ غَضَبَ اللَّهِ عَلَيْهَا إِن كَانَ مِنَ الصَّادِقِينَ ﴿9﴾
و پنجمین را – همانا لعنت خداوند بر او (زن ) است چنانچه بود (مرد)از راستگویان
 به این ترتیب  شهادت زن برتر از مرد شده وزن تهمت  زنا را از خود دفع  می کند  و قاضی به  بیگناهی زن حکم می دهد  نتیجه شهادت زن و مرد برابر است  و لَهُن‌ مِثل‌الذي‌ عيلهِن ‌بالمعروف‌  می باشد
6 ـ تعدد زوجات‌ يا وحدت‌ زوجه‌
همانطور که گفته شد در ابتدای خلقت خداوند  تک همسری را قرار داد ه است  اما در مورد تعدد زوجات   که امری عارضی است و باید معالجه شود
در قرآن‌ و در سوره‌ نساء آيه‌ 3 و 129 در مورد آن‌ بحث‌ مي‌كند.
و اِن‌ خفتم‌ الاّ تُقسطوا في‌ اليتمي‌' فانكحوا ما طاب‌ لكم‌ من‌ النساء
و چنانچه‌ ترسيدند كه‌ انصاف‌ نكنيد(در عمل به حقوق و تکالیف ) در يتيمان‌ پس‌ نكاح‌ كنيد(بدون مس = بدون رابطه جنسی با اجازه همسرتان چون تصمیم گیری در خانه شورائی است ) آنچه‌ خوش‌ شد براي‌ شما از زنان‌(از مادران یتیمان تا بتوانید نسبت به یتیمان قسط را به عمل اورید )
مثني‌' و ثُلث‌ و رَباع‌ فاِن‌ خِفتُم‌ الاّ تعدلوا فواحده‌ او ما ملكت‌ ايمانكم‌
دو و سه‌ و چهار پس‌ چنانچه‌ ترسيديد كه‌ عدالت‌ نكنيد (در خود زنان ) يكي‌ يا آنچه‌ که مالك‌ شد دستتان‌  (اسيرجنگي‌ نکاح بدون مس )
ذلك‌ ادني‌ الاّ تعدلوا
 آن‌ نزديكتر است‌ كه‌ كلافه‌ نشويد
 همچنين‌ آيه‌ 129:
ولن‌ تستطيوا اَن‌ تَعدِلوا بين‌ النساء و لو حَرَصتم‌
و هرگز نمي‌توانيد كه‌ عدالت‌ كنيد ميان‌ زنان‌ و اگر چه‌ حريصي باشيد
فلا تميلوا كل‌ الميل‌ فتَذرُوها كَالمعلقه‌ و اِن‌ تُصلِحو
پس‌ ميل‌ نكنيد (به‌ اين‌ كار) با همه‌ ميل‌ پس‌ بگذاريدش‌(رها شده و...) مانند آويزان‌ (بلا تكليف‌) و چنانچه‌ كنيد  صلح کنید
و تتقوا فان‌ الله كان‌ عفورا رحيماً
و حفظ‌ كنيد (حقوق  طرفین را ) را پس‌ همانا خدا بود آمرزنده‌ مهربان‌
آنچه‌ كه‌ در آيه‌ 3 سوره‌ نساء بيان‌ مي‌شود اجازه‌ ازدواج‌ براي‌ چهار دختر نيست‌ بلكه‌ ازدواج‌ بامادران‌ يتيم‌ دار است‌ و آن‌ هم‌ براي‌ حل‌ يك‌ مشگل‌ اجتماعي‌ است‌ و اگر حکومت  انسان سالار  باشد و خرج‌ و مخارج‌بيوه‌ زنان‌ و یتیمان  از طريق‌  تأمين اجتمائی ‌ شود (مطابق‌ آيه‌ 3  سوره‌ النساء) هرگز هيچ‌ زني‌ که دارای چند بچه است  باکسی ازدواج نمی کند   همچین مشکلی در جامعه بوجود نمی اید
 در اول‌ آيه‌ مي‌گويد: چنانچه‌ ترسيديد كه‌ انصاف‌ نكنيد در يتيمان‌ تا چهار نفر از مادران‌ يتيمان‌ را نکاح بدون مس كنيد يعني‌اين‌ انصاف‌ به‌ اين‌ دليل‌ است‌ كه‌ اگر مثلاً مردي‌ بخواهد يتيم‌ نوازي‌ كند در ميان‌ يتيمان‌ دختر و پسراست‌ اين‌ دخترها وقتي‌ بزرگ‌ مي‌شوند هم‌ بر مرد و هم‌ بر اولا ذكور مرد حرام‌ هستند و نيز پسران‌يتيم‌ نيز بر دختران‌ دیگر  مرد حرام‌ هستند و نيز چگونه‌ مي‌شود يتيم‌ نوازي‌ كرد در صورتي‌ كه‌ مادر يتيم‌هانيز بر مرد حرام‌ است‌ و زن‌ اصلي‌ مرد هم‌ بر پسران‌ يتيم‌ وقتي‌ بزرگ‌ مي‌شوند حرام‌ هستند پس‌ براي‌حل‌ معضل‌ يتيمان‌ خداوند اين‌ نکاح بدون مس  را اجاره‌ داده‌ تا مرد بتواند بانصاف‌ با يتيم‌ها رابطه‌ داشته‌ باشدو آنها را مثل‌ فرزندان‌ خود تلقي‌ كند اگر اين‌نکاح بدون مس نباشد براي‌ حل‌ يك‌ معضل‌ اجتماعي‌ معضل‌اجتماعي‌ ديگر بوجود مي‌آيد چرا كه‌ وقتي‌ يتيمان‌ بزرگ‌ شدند رابطه‌هاي‌ با مرد و خانواده‌ او خواهندداشت‌  فرض بر این است که در هر شرایطی مشکلات یتیمان و زنان بیوه حل شود اما اگر در جامعه ای  دولت با تامین اجتماعی ای هرگونه مشکلات را حل کند از مردم عادی ساقط می شود  و رعایت یتیمان سامان می یابد  و اگر در جامعه ای دولتی نبود که این وظیفه را انجام دهد بر عهده زنان شوهر دار  و مردان زن دار  جامعه است که قیام به این کار کنند  :
1 ـ حرام‌ بودن‌ دختران‌ يتيم زن ‌ با پسران‌ مرد
2 ـ حرام‌ بودن‌ پسران‌ يتيم‌ با دختران‌ مرد
3 ـ حرام‌ بودن‌ مادر يتيمان‌ با مرد
4 ـ حرام‌ بودن‌ دختران‌ يتيم‌ به‌ خود مرد
5 ـ حرام‌ بودن‌ پسران‌ يتيم‌ با زن‌ اصلي‌ مرد
پس‌ قسط‌ وانصاف‌ اين‌ است‌ كه‌ مرد  با مادران‌ يتيم‌ نکاح بدون مس = بدون رابطه جنسی  کند  تا اين‌ مشگل‌ها حل‌ شود و نیز برای حل مشکل اسیران جنگی هم همین راه را قران پیشنهاد می دهد اسیران جنگی هم به محض نکاح بدون مس  از اسارت -  ازاد می شوند  چه مرد اسیر و چه زن اسیر  مثل نمونه تاریخی ان ازدواج امام حسین با دختر یزد گرد پاد شاه ایران  بود .
و در آيه‌ 129 آمده‌: هرگز نمي‌توانيد ميان‌ زنان‌ عدالت‌ كنيد پس‌ اگر چه‌ حريص‌ باشيد اين‌ عدالتي‌كه‌ در اينجا آمده‌ است‌ عدالت‌ ميان‌ زناني‌ است‌ كه‌ دختر هستند و مي‌خواهيد با آنها ازدواج‌ كنيد پس‌ازدواج‌ با دختر فقط‌ يك‌ نفر است‌ چرا كه‌ هرگز (لن‌ْ) نفي‌ ابد است‌ همان‌ طور كه‌ خدا به‌ موسي‌ گفت‌لن‌ تراني‌ (هرگز در دنيا و آخرت‌ ذات‌ مرانخواهي‌ ديد)
پس‌ هرگز خداوند اجازه‌ نمي‌دهد با دو دختر- یک  مردي‌ ازدواج‌ كند چون‌ لن‌ تستطيعوا هرگز نمي‌توانيد است  و اگر چه‌ حريص‌ به‌ اين‌ كار باشد در واقع‌  مردي‌ كه‌ مي‌خواهد با دو دختر ازدواج‌ كند درواقع‌ به‌ خدا مي‌گويد تو نمي‌داني‌ و من‌ مي‌توانم‌ و اين‌ شرك‌ ورزيدن‌ به‌ خداست‌ كه‌ انسان‌ خود رابالاتر از خدا بداند و عین دیکتاتوری است .
و عدالت‌ شامل‌ است‌ عدالت‌ يكي‌ از قوانين‌ عام‌ هستي‌ است‌ و به‌ طور شامل‌ درامور  مادي‌ و معنوي‌ بايدحاكم‌ شود بعضي‌ها به‌ اسم‌ امامان‌ جعل‌ كرده‌اند كه‌ اين‌ عدالت‌ معنوي‌ است‌ كه‌ نمي‌شود عدالت‌ مادي‌شدني‌ است‌ و خدا هم‌ عدالت‌ مادي‌ را لازم‌ و كافي‌ مي‌داند اين‌ معنا خروج‌ از اصول‌ راهنما كه‌ اصول‌تفسير و برداشت‌ از قرآن‌ است‌ مي‌باشد و خلاف‌ مبدا خلقت‌ نيز مي‌باشد چرا كه‌ در مبدأ خلقت‌ خدايك‌ آدم‌ و يك‌ حوا براي‌ هم‌ آفريد ـ يك‌ مرد و يك‌ زن‌ يك‌ خانواده‌ را تشكيل‌ مي‌دهند ـ براي‌ اينكه‌جامعه‌ تشكيل‌ شود خداوند دو آدم‌ و دو حوا آفريده‌ بود كه‌ فرزندانشان‌ با همديگر ازدواج‌ كردند ونسل‌ بشر از حلال‌زدگي‌ ادامه‌ يافت‌ داده‌ است‌ و باز شرط‌ عدالت‌ را ميان‌ زن‌ اصلي‌ و زنان‌ مادر يتيم‌قرار داده‌ و اگر كسي‌ بتواند ميان‌ يتيم‌مان‌ قسط‌ را برقرار كند اما ميان‌ يتيمان‌ هم عدالت‌ را برقرار نكند  دستور ازدواج بقدر وسع  است در نتیجه با عدم توانائی در عدالت سبب کم و كمتر شدن  این نوع از ازدواجها می شود فقط مردانی می توانند این نوع از ازدواج ها را بکنند که با توافق کامل زن اصلی خود این کار را بکند   تا به‌ يك‌ زن‌ مادر يتيم‌ منتهي‌ مي‌شود و اگر آن‌ را نيز نمي‌تواند به‌ يك‌ اسير جنگي‌كه‌ آن‌ هم‌ از معضلات‌ جامعه‌ بشري‌ است‌ و بايد اسير جنگي‌ را نيز در جامعه‌  ازاد شود و پذيرفته شود ‌ تا آزادي‌ خود رابدست‌ آورد و ديگر به‌ عنوان‌ اسير جنگي‌ محسوب‌ نمي‌شود.
و قرآن‌ مي‌فرمايد آن‌ نزديكترين‌ كاري‌ است‌ كه‌ بكنيد دچار كلافه‌ نشود كلمه‌
اَن‌ لا تعولوا دو معني‌ در بردارد
1 ـ ميل‌ به‌ ستم‌ نكنيد
2 ـ فقير و نيازمند نشويد
 كه‌ هر دو معنا را در يك‌ كلمه‌ ما جا داديم‌ كه‌ كلافه‌ نشويد چون‌ انساني‌كه‌ نتواند ميان‌ اهل‌ خود عدالت‌ را برقرار كند و از طرفي‌ دچار فقر و نياز شديد مي‌شود نه‌ تنها مشگلي‌را حل‌ نكرده‌ بلكه‌ مشگل‌ بر مشگل‌ افزوده‌ است‌ و كلاف‌ سر در گمي‌ مي‌شود كه‌ جز بدبختي‌ حاصل‌ندارد.
پس‌ قرآن‌ مي‌فرمايد پس‌ ميل‌ نكنيد (به‌ اين‌ كار) با همه‌ ميل‌ يعني‌ با همه‌ وجود خود، خود را دچار هوس‌ و رياكاري‌ نكنيد چرا كه‌ نتيجه‌اش‌ معلق‌ گذاشتن‌ زن‌ اصلي‌ مي‌شود و يا همه‌ زنان‌ -و معلق‌نگذاشتن‌ زن‌ اصلي‌ به‌ اين‌ معنا است‌ كه‌ يتيم‌ نوازي‌ و ازدواج‌ با مادران‌ يتيم‌ نياز به‌ رضايت‌ زن‌ اصلي‌دارد و چون‌ امكانات‌ زندگي‌ او از نظر مادي‌ و معنوي‌ با تقسيم‌ آن‌ امكانات‌ به‌ نفرات‌ بيشتر كمترمي‌شود پس‌ رضايت‌ زن‌ اصلي‌ براي‌ ازدواج‌ با مادران‌ يتيم‌ نه‌ تنها لازم‌ بلكه‌ شرط‌ اصلي‌ است‌ و ازدواج‌بادختر براي‌ اينكه‌ همسر مرد شود هرگز (لن‌) اجازه‌ داده‌ نشده‌ است‌.
پس‌ بهتر است‌ مرد با زن‌ اصلي‌ خود صلح‌ كند و صلح‌ آيا بدون‌ كسب‌ رضايت‌ زن‌ ممكن‌ است‌ وصلح‌ واقعي‌ آن‌ است‌ كه‌ زن‌ اصلي‌ مرد خود داوطلبانه‌ بخواهد همسرش‌ با مادران‌ يتيم‌نکاح بدون مس كند تاثوابي‌ هم‌ براي‌ هر دو‌  شود در غير اين‌ صورت‌  مرد حق‌ ازدواج‌ با مادران‌ يتيم را ‌ ندارد چرا كه‌ صلح‌ را به‌جنگ‌ بدل‌ مي‌كند و براي‌ حل‌ يك‌ مشكل‌ نبايد مشگل‌ ديگر بوجود آورد و اگر مردي‌ خواست‌ با يك‌دختري‌ ازدواج‌ كند بايد زن‌ اصلي‌ خود را طلاق‌ دهد حقوق‌ و مزاياي‌ زن‌ يعني‌ با پرداختن‌ مهرواجرت‌ كاركرد زن‌ در خانه‌ شوهر تا زن‌ اولي‌ معلّق‌ نباشد و در اين‌ صورت‌ مرد حداقل‌ بايد نصف‌ ثروت‌خود را به‌ زن‌ مطلقه‌ به‌ عنوان‌ اجرت‌ كاركرد زن‌ در مدت‌ ازدواج‌ در خانه‌ شوهر بپردازد و بنابر آيه‌ فمااستمتعتم‌ به‌ منهن‌ فاتو هن‌ اجورهن‌ فريضه‌ اين‌ است‌ قانون‌ خدا بر پايه‌ اصول‌ راهنماي‌ اسلام‌ در موردتعدد زوجات‌ يا وحدت‌ زوجه‌ و اگر مرد زن‌ اصلي‌ را طلاق‌ داد.
خدا مي‌فرمايد: و اِن‌ يَتَقرّ قا يغن‌ الله كلاً مِن‌ سعته‌ و كان‌ الله واسعاً حكيماً
و چنانچه‌ جدا شدند بي‌نياز مي‌كند خدا هر دو را از وسعتش‌ و بود خدا واسع‌ و داور