3- بخش دوم روابط حقوقی برابری وادار نکردن اسیران به خلاف - ازدواج و طلاق طرفینی است - جماع از غیر مکان فرج حرام است -وحی به زنان هم هست - برابری قصاص و دیه - ارتداد حق انسان است - قطع دست = قطع امکانات دزدی است

7 ـ وادار نكردن‌ اسیران ‌ (اسيران‌ جنگي به خلاف ‌) و روش ازادی همه جانبه اسیر ها
سوره‌ نور آيه‌ 32 ـ 33:
وانكحوا الايامي‌ منكم‌ والصالحين‌ من‌ عبادكم‌ و امائكم‌
نكاح‌ دهيد بي‌جفتان‌ كه‌ از شمايند و صالحان‌ از نوكرهايتان‌ (مردان کار گر ) و كنيزانتان‌ (زنان کار گر ) را
اِن‌ يكونوا فقراء لاً يغنهم‌ الله من‌ فضله‌ والله واسع‌ عليم‌
چنانچه‌ بودند نيازمند بي‌نياز ميكند ايشان‌ را خدا از احسانش‌ و خدا فراخ‌ (رحمت‌)   داناست‌

و ليستعفف‌ الذين‌ لايجدون‌ نكاحاً حتي‌ يغنيهم‌ الله من‌ فضله‌

و عفيف‌ باشند آنان‌ كه‌ نمي‌يابند نكاحي‌ را تا بي‌نياز كند خدا ايشان‌ را از احسانش‌ (معناي‌ موردنياز ما از اينجا شروع‌ مي‌شود)

والذين‌ يبتغون‌ الكتاب‌ مما ملكت‌ ايمانكم‌ 

و آنانكه‌ مي‌جويند برنامه‌اي‌ (براي‌ آزاد كردن‌ خود) از آنچه‌ ماك‌ شد دستهايتان‌ (اسير جنگي‌)

فكاتبوهم‌ ان‌ علمتم‌ فيهم‌ خيراً

پس‌ برنامه‌ گذاريد با ايشان‌ چنانچه‌ دانستيد در ايشان‌ خيري‌ (مال‌ براي‌ امكان‌ باز خريد كردن‌)
و اتوهم‌ مِن‌ مال‌ الله الذي‌ آتاكم‌

وبدهيد ايشان‌ از مال‌ خدا(خمس‌ زكات‌ و صدقات‌) آنكه‌ داد (خدا) شما را كلمه‌اي‌ كه‌ در

 تفسيرهاي‌ به‌ غلط‌ زنا به‌ آن‌ داده‌اند كلمه‌ البغاء است‌ در صورتي‌ كه‌ در خط‌ بالا آيه‌همين‌ كلمه‌ به‌ صورت‌ فعل‌ يبتغون‌ (مي‌جويند) آمده‌ است‌ و در پايين‌ آيه‌ كه‌ به‌ صورت‌ مصدر آمده‌ بازهم‌ همان‌ معنا را دارد.
فعل‌ يبتغون‌ كه‌ به‌ صورت‌ مذكر آمده‌ هم‌ مرد و هم‌ زن‌ اسير را شامل‌ مي‌شود و در پايين‌ آيه‌ كه‌ به‌صورت‌ البغاء آمده‌ همان‌ معنا را دارد اما براي‌ مونث‌ بكار رفته‌ است‌ پس‌ معني‌ قسمت‌ آخر آيه‌ اين‌مي‌شود كه‌
ولاتكرهوا فتيتكم‌ علي‌ البغاء
و وادار نكند جوانانتان‌ را بر جوياي‌ (آزاد كردن‌ خودشان‌)

اِن‌ اَردن‌ تحصاً
چنانچه‌ خواستيد ازدواج‌ كنند (و بعد باز  همان‌ فعل‌ از مصدر البغاء به‌ صورت امر مخاطب‌ مذكر)

لِتَبْتَغوا عَرَض‌ الحياة‌ الدنيا
تا بجوئيد نمايش‌ (مال‌) زندگي‌ دنيا را

و من‌ يُكرههن‌ فان من‌ بعد اكراههن‌

و كسيكه‌ وادار كند ايشان‌ را (به‌ باز خريدن‌ خود) پس‌ همانا خدا از بعد
عفوراً رحيم‌
وادار كردنشان‌ آمرزنده‌ مهربان‌ است‌.
آنچه‌ مي‌خواستيم‌ در اين‌ آيه‌ شرح‌ كنيم‌ آن‌ است‌ كه‌ خداوند نمي‌خواهد به‌ اسير جنگي‌ از طرف‌جامعه‌ فشار آورده‌ شود براي‌ باز خريد كردن‌ یعنی پرداخت  هزینه ای که در مدت اسارت دولت متحمل شده - چرا كه‌ ممكن‌ است‌ زناني‌ كه‌ مي‌خواهند خود را بازخريد كنند مال‌ نداشته‌ باشند بايد به‌ صبر و آرامش‌ - مردم‌ (خمس‌  زكات‌ و صدقات‌ را) به‌ آنها بدهندو مسئولان  نبايد از زن‌ اسير بخواهد زودتر مال‌ را به‌  بپردازد و به‌ همين‌ دليل‌ مي‌فرمايد با اين‌كار مي‌خواهيد كه‌:
لِتَبتَغوا عَرَض‌ الحيواة‌ الدنيا
تا بجوئيد نمايش‌ (مال‌) زندگي‌ دنيا را)

در نتيجه‌ معني‌ البغاء نه‌ زنا بلكه‌ جوئيدن‌ و طلب‌ كردن‌ است‌ و همان‌ طور كه‌ مشاهده‌ مي‌شود دوبار هم‌ به‌ همين‌ معنا در آيه‌ به‌ صورت‌ فعل‌ يَبْتَغون‌َ و لِتبتَغوا  بكار رفته‌ است‌.  در اینجا توضیحی لازم است در جامعه اسلامی  بعد از پایان جنگ  و صلح میان دو طرف  باید اسیران مبادله شوند  این اختیار در دست حکومت منتخب مردم  است که  اسیران را ازاد کند  با گرفتن مبلغ مخارجی که در طول جنگ  دولت برای نگهداری اسیرا ن کرده  از طرف مقابل اسیران را آزادمی کند  اما ممکن است به دلایلی  طرف مقابل حاضر به ازاد کردن اسیرا ن خود نشود از اینرو  مقدار مخارجی که دولت برای هر اسیر کرده  با واگذاری اسیر به هم وطنان خود اسیر را در اختیار هم وطنان قرار می دهد تا یک مرحله اسیر ازاد شود   با این شرط که اسیر به اندازه پولی که ان هم وطن به دولت داده برای ان شخص کار کند و یا بتواند با کمک عموم مردم که خمس زکات و صدقات خود را به اسیر می دهند اسیر  با دادن ان مبلغ به ان  هموطن  خود را کاملا ازاد کند و نیز از طریق ازدواج با هم وطنان  که عمل ازادی کامل او می شود   بنا براین قران راه کار ازادی اسیران را ارائه می دهد و ایات بالا به ان اشاره دارد که هم وطن هم نباید اسیر را تحت فشار قرار دهد تا برای ازادی خود به کار خلافی نیفتد  و در موارد دیگر هموطنی وقتی دچار گناهی شد خداوند کفاره او را ازاد کردن اسیر جنگی قرار داده است تا همه اسیران ازاد شوند و اگر اسیری هم نبود با ازاد کردن انسانهای اسیر در زندان ها که به دلایل مختلفی  ممکن است باشد اقدام کنند تا با همکاری جمعی مشکلات جامعه حل شود  از اینرو فرمود فک رقبه کنید
 بنابراین در قران برده داری نیست راه عدم تبدیل اسیران جنگی به برده شدن است که چگونه در جامعه اسلامی ازادی خود را باز یابند

   سوره‌ بلد آيه‌هاي‌ 12 و 13:
و ماادريك‌ مالعقبه‌ فك‌ رقبه‌
(و چه‌ چيز دانا كرد ترا كه‌ چيست‌ عقبه‌ برداشتن‌ يوق‌ اسارت از گردني‌ است‌)

و مي‌پرسند و بسيار كه‌ پس‌ اين‌ همه‌ گفتگو از برده‌ در قرآن‌ چيست‌ پاسخ‌ اين‌ است‌ كه‌ اسلام‌ بنا براصل‌ فطرت‌ برده‌داري‌ و خريد و فروش‌ انسان‌ را نمی شناسد ‌ تنها درباره‌ اسيران‌جنگي‌ كه‌ شيوه‌اي‌ را برگزيده‌ است‌ براي‌ رهايي‌ اسيران‌ جنگي‌ است  توضيح‌ اينكه‌ مرسوم‌ اين‌ بود و هنوزنيز به‌ اين‌ يا آن‌ صورت‌ مرسوم‌ است‌ كه‌ اسيران‌ جنگي‌ را به‌ بردگي‌ مي‌گرفتند و مي‌گيرند اسلام‌ دوروش‌ در قبال‌ اين‌ مشگل‌ پيشنهاد مي‌كند.

سوره‌ البقره‌ آيه‌ 85:
و اِن‌ يأتوكم‌ اُسري‌' تفادوهم‌ و هو محرّم‌ عليكم‌ اخراجهم‌

و چنانچه‌ آيد شما را اسيران‌ فديه‌ (مي‌گيريد و مي‌دهيد) و او حرام‌ است‌ بر شما بیرون كردنشان‌ ( ازخانه و  وطنشان ).

و اين‌ روشي‌ بوده‌ كه‌ سرزمينهاي‌ مردم‌ را مي‌گيرند و ساكنانش‌ را بیرون ‌ مي‌كنند و به‌ بردگي‌مي‌برند از اينرو بر پيامبر مي‌فرمايد كه‌ اسير گرفتن‌ براي‌ مال‌ دنيا حرام است .

سوره‌ انفال‌ آيه‌ 67:
ما كان‌ لِنبي‌ اَن‌ يكون‌ له‌ اسري‌' حتي‌ يثخن‌ في‌ الارض‌ تريدون‌ عَرَض‌َ الدنيا و الله يريد الاخره‌
سزاوار نيست‌ براي‌ پيامبري‌ كه‌ باشد براي‌ او اسيراني‌ تا گير اندازد (مردم‌ را) در زمين‌ مي‌خواهيدنمايش‌ دنيا را و خداوند مي‌خواهد (براي‌ شما) آخرت‌ را
از اينرو مي‌فرمايد:

الف‌ ـ قرار داد ميان‌ متخاصمان‌ درباره‌ مبادله‌ اسيران‌ و به‌ بردگي‌ نگرفتن‌ آنان‌
ب‌ ـ و اگر دشمنان‌ تن‌ به‌ قرار داد ندادند بنابر اصل‌ مقابله‌ به‌ مثل‌ نگاهداشتن‌ اسيران‌ جنگي‌ اجازه‌مي‌دهد اما بنابر رحمت‌ در عين‌ رعايت‌ جهات‌ امنيت‌ جامعه‌ اسلامي‌ ترتيب‌ آزادي‌ و استقلال‌ آنان‌ رافراهم‌ مي‌آورد. بدين‌قرار، هر بار كه‌ در قرآن‌ از اسير جنگي‌ به‌ (ملكت‌ ايمانكم‌ صاحب‌ شد دستهايتان‌)سخن‌ به‌ ميان‌ مي‌آيد. يكي‌ از تدابير و قراری را پيشنهاد مي‌كند.
1 ـ مهرباني‌ به‌ اسيران‌ جنگي‌ و رعايت‌ مرتبت‌ انساني‌ آنان‌

سوره‌ النساء آيه‌ 36:
و بالوالدين‌ احساناً و بذي‌ القربي‌ و.... و ما ملكت‌ ايمانكم‌
و به‌ والدين‌ نيكي‌ كنيد و به‌ صاحب‌ قرابت‌ و..... و به‌ اسيران‌ جنگي‌
2 ـ دعوت‌ به‌ دادن‌ مال‌ به‌ منظور ايجاد برابري‌ در رزق‌ با اسيران‌ جنگي‌

سوره‌ النحل‌ آيه‌ 71:
رزقهم‌ علي‌ ما ملكت‌ ايمانكم‌ فهم‌ فيه‌ سواء
روزيشان‌ بر اسيران‌ جنگي‌شان‌ پس‌ ايشان‌ در او (رزق‌) برابرند.
3 ـ آزاد كردن‌ اسير جنگي‌ به‌ مناسب‌ كوتاهي‌ كردن‌ در عبادت‌ و قسم‌ دروغ‌

سوره‌ المائده‌ آيه‌ 89:
او تحرير رقبة‌
يا آزاد كردن‌ گردني‌ (اسير جنگي‌ بدهکار - زندانی - بر شکسته و... ) .
4 ـ آزاد كردن‌ رقبه بمناسبت‌ ارتكاب‌ جرم‌ غير عمد
سوره‌ النساء آيه‌ 93:
فتحرير رقبة‌
پس‌ آزاد كردن‌ گردني‌
5 ـ آزاد كردن‌ رقبه  بمناسبت‌ پشيماني‌ از ظهار (وقتي‌ مرد به‌ همسر خود مي‌گويد تو براي‌من‌ به‌ منزله‌ مادرم‌ هستي‌).

سوره‌ المجادله‌ آيه‌ 3:
فتحرير رقبة‌
پس‌ آزاد كردن‌ گردني‌
6 ـ ازدواج‌ يكي‌ از تدابيري‌ است‌ كه‌ براي‌ آزاد كردن‌ اسير جنگي‌ پيشنهاد شده‌ است‌ از اينرو اسلام‌نه‌ تنها ازدواج‌ با اسيران‌ جنگي‌ را اجازه‌ مي‌دهد بلكه‌ آن‌ را تشويق‌ مي‌كند

1 ـ سوره‌ النساء آيه‌ 3 ـ  24 ـ 25
2 ـ سوره‌ بقره‌ آيه‌ 221:
3 ـ سوره‌ نور آيه‌ 32:
7 ـ دادن‌  مال‌ خدا (خمس‌ زكات‌) به اسيران‌ جنگي‌ تا بتوانند خودشان‌ را ازادكنند یعنی هزینه ای که دولت در مدت جنگ بر اسیر کرده پرداخته شود  و در این کار نيز نبايد اسير جنگي‌ را به‌ عجله‌ وادار كرد بنا براین جامعه اسلامی اسیرا ن را ازاد می کند .
8 ـ آزاد كردن‌ و شدن‌ اسير جنگي‌ از راه‌ پرداخت‌ غرامت‌ جنگي‌ به‌ دولت‌

سوره‌ النور  آيه‌هاي‌ 32 و 33
9 ـ تنها راه‌ تكامل‌ آزاد كردن‌ گردنها از هر گیری ‌ است‌


سوره‌ بلد آيه‌ها 4 تا 14
فك‌ رقبه‌ (برداشتن‌ يوغ‌ از گردني‌ كه‌ گيراست‌) مثل زندانی . غیره....)

بدينسان‌ در قرآن‌ برده‌ داري‌ نيست‌ روش‌ آزاد كردن‌  اسیران جنگی  است‌ و آنهم‌ اسيران‌ جنگي‌  در جنگ هجومی  اسیر شده اند يعني‌ غير از اسيرجنگي‌ در اسلام‌ هيچ‌ انساني‌ در گرو قرار نمي‌گيرد ـ نتيجه‌ عمل‌ به‌ اين‌ روش‌ آن‌ شد كه‌ برغم‌ تخلف‌مستمر دولت ها  باز احكام‌ و روشهاي‌ قرآني‌ اثر خويش‌ را برجا گذاشت‌ 

و بر ده داری یک مرض اجتماعی بوده که ادیان به معالجه ان پرداخته اند و امروز شکل قدیم ان از بین رفته است اما  در  شکل نظام سرمایه داری به خود گرفته  و باقی است ولی  ان خشونت ها  پایان یافته است  که اخرین ان در امریکا بود قران راه نجات از سرمایه داری را هم با پیشنهاد اقتصاد توحیدی داده است  اقتصادی که در ان ربا  یعنی تعلق سود به سرمایه چه به شکل ظاهری و چه به شکل  باطنی دیگر نباشد و  قمار یعنی بورس بازی که سبب اسارت همه انسانها شده است  اما  برده داری زمانی پایان قطعی پیدا می کند که سر مایه داری نباشد
8 ـ ازدواج‌ و طلاق‌ بدست‌ كيست‌؟
طلاق‌ به‌ دو صورت‌ امكان‌ دارد
1 ـ از طرف‌ مرد سوره‌ بقره‌ آيه‌ 226:
الذين‌ يولون‌ من‌ نسائهم‌
آنانكه‌ سوگند مي‌خورند دور باشند از زنانشان‌
2 ـ از طرف‌ زن‌ سوره‌ بقره‌ آيه‌ 229:
فلا جناح‌ عليهما فيما افتدت‌ به‌
(پس‌ باكي‌ نيست‌ بر آن‌ دو در آنچه‌ فدیه دهد (زن مهرش را- مهر هدیه ای بود که مرد بلا عوض به زن داده بود  ‌) به‌ او ) تا توافق بر طلاق شود
و انجام‌ طلاق‌ نه‌ به‌ بدست‌ زن‌ و نه‌ بدست‌ مرد است‌ همان‌ طور كه‌ عقد يك‌ امر اجتماعي‌ است‌طلاق‌ حل‌ اين‌ عقد است‌ ـ عقد به‌ دست‌ جامعه‌ است‌ كه‌ شاهد آن‌ باشد و طلاق‌ نير امر اجتماعي‌ است‌و بايد جامعه‌ شاهد آن‌ باشد و حداقل‌ جامعه‌ نيز از دو خانواده‌ تشكيل‌ مي‌شود پس‌ براي‌ طلاق‌ وازدواج‌ دو نفر- دو  شاهد ـ زن‌ يا مرد لازم‌ است‌ يعني‌ از دو خانواده‌.  همانطور که خداوند در ابتدای خلقت چهار ادم خلق کرده بود که دو نفر مرد و دو نفر زن بودند  و در ازدواج انها نسبت بهمدیگر شاهد شدند  خداوند در ابتدای خلقت   از هر چیزی دو جفت خلق کرده است  که  از انها به ( زوجین اثنین - جفت – دو تا  )  در قران نام برد ه شده است  
و کار  اجتمائی  بايد با هماهنگي‌ قاضي‌ انجام‌ گيرد تا هرج‌ و مرج‌ در جامعه‌ بوجود نيايد هم‌طلاق‌ وهم  ازدواج‌ تحت‌ امر جامعه‌ و نماينده‌ آن‌ قاضي‌ انجام‌ مي‌گيرد از اين‌رو، فرمود:
سوره‌ بقره‌ آيه‌ 227:
و اِن‌ عزموا الطلاق‌ فان‌ الله سميع‌ عليم‌
و چنانچه‌ ثابت‌ شدند (عمل‌) به‌ طلاق‌ را پس‌ همانا خدا شنواي‌ داناست‌.
عزموا فعل‌ مذكر جمع‌ است و بنا بر قاعده جماعه در  زبان عربی افعال مذکر شامل مونث هم هست ‌ و آن‌ کنندگان‌ ـ عزم‌ قاضي‌ به‌ نمايندگي‌ از جامعه‌ ‌ و دو شاهدطلاق‌  و خود زن و مرد است
و اگر تنها توافق‌ زن‌ و مرد كافي‌ بود بايد فعل‌ عزما به‌ صورت‌ مثني‌ مي‌آمد و اگر طلاق‌ فقط‌ بدست‌مرد بود بايدفعل  به‌ صورت‌ مفرد مي‌آمُد عَزَم‌َ كه‌ نه‌ مثني‌ و نه‌ مفرد نيامده‌ بلكه‌ جمع‌ ‌ آمده‌ اشت  كه‌ ناظر برجمع‌ يعني‌ جامعه‌ و نمايندگان‌ آن‌ است‌ حتی پیامبرحق نداشت یک طرفه زنان هبه ای خود را طلاق دهد
و براي‌ عقد نكاح‌ هم‌ آيه‌ 235:
ولا تعزموا عُقَده‌ نكاح‌ حتي‌ يبلغ‌ الكتاب‌ اَجَلَه‌
و ثابت‌ نشويد بستن‌ نكاح‌ را تا برسد برنامه‌ (عده‌ مطلقات‌ و در دختران‌ سن بلوغ )
سر آمدش‌ را و و چون‌ فعل‌ لاتعزموا باز جمع‌  آمده‌ نه‌ مثني‌ و نه‌ مفرد پس‌ بعد از توافق‌چه‌ قبلاً ازدواج‌ كرده‌ باشند چه‌ ازدواج‌ نكرده‌ و براي‌ اولين‌ بار آنچه‌ كه‌ شرط‌ ازدواج‌ ولاتعزموا و آن‌ امر به‌ جامعه‌ است‌ و به‌ جمع‌ پس‌ عزم‌ عقد نكاح‌ نيز با جمع‌ و جامعه‌ با قاضي‌ و شاهدان‌به‌ نمايندگي‌ از جامعه‌ است‌.
در نتيجه‌ طلاق‌ و نكاح‌ براي‌ عملي‌ شدن‌ هر دو محتاج‌ جامعه‌ است‌ و شرط‌ درستي‌ آن‌ حضورنمايندگان‌ جامعه‌ است‌ پس‌ طلاق‌ و نكاح‌ بدست‌ مرد يا زن‌ به‌ تنهايي‌ نيست‌ بلكه‌ يك‌ امر اجتماعي‌همراه‌ با توافق‌ طرفين‌ و حضور جامعه‌ است‌ و قاضي‌ و دو شاهد نمايندگان‌ جامعه‌ هستند كه‌ بر ازدواج‌نظارت‌ مي‌كنند.
9 - آيا جماع‌ يا زن‌ از غير مكان‌ فرج‌ جايز است‌.
بنابراين‌ دو آيه‌ از سوره‌ بقره‌ جماع‌ فقط‌ بايد از جائي‌ باشد كه‌ خدا امر كرده‌ و جائي‌ كه‌ خدا امركرده‌ حرث‌ يعني‌ توليد نسل‌ را به‌ بار مي‌آورد.
فاتوهن‌ حيث‌ امركم‌ الله
(پس‌ بيائيدشان‌ از طوري‌ كه‌ امر كرد خدا) سئوال‌ از كجا امر كرد.
نساءكم‌ حرث‌ لكم‌
زنانتان‌ مزرعه‌ (توليد نسل‌) براي‌ شماست‌.
در نتيجه‌ چون‌ مزرعه‌ توليد نسل‌ فقط‌ فرج‌ است‌ پس‌ دخول‌ بر زن‌ فقط‌ بنا به‌ امر خدا از مزرعه‌(توليد نسل‌) يعني‌ فرج‌ است‌ و ولاغير و الا لواط‌ بنابر آيه‌ 15 سوره‌ نساء از گناهان‌ بزرگ‌ است‌ مجازات‌آن‌ زنداني‌ ابد و اذيت‌ (شكنجه‌ است‌.
اما شكل‌ عمل‌ از مزرعه‌ به‌ هر شكل‌ باشد مشكلي‌ ايجاد نمي‌كند و جرم‌ نيست‌
فاتُوا حرثكم‌ انّي‌ شئتم‌
پس‌ بيائيد به‌ مزرعه‌تان‌ هر گونه‌ كه‌ مي‌خواهيد
و قَدِّموا لانفسكم‌ واتقوالله
و تقديم‌ كنيد براي‌ خودتان‌ و حفظ‌ كنيد (موازين‌) خدا را
و اعملوا انكم‌ ملاقوه‌ و بشرالمومنين‌
و بدانيد همانا شما ملاقات‌ مي‌كنيدش‌ (خدا را) و مژده‌ ده‌ مومنان‌ را (كه‌ رعايت‌ مي‌كنند امر خدارا)
10ـ آيا وحي‌ به‌ زن‌ بوده‌ چرا انبياء مرد بودند
اساس‌ نبوت‌ همان‌ وحي‌ است‌ و اگر براساس‌ قرآن‌ ثابت‌ كنيم‌ كه‌ وحي‌ بر زنان‌ نيز بوده‌ پس‌ آنچه‌كه‌ يك‌ مرد را نبي‌ قرار داده‌ در وجود زن‌ نيز بوده‌ است‌ اما چرا انبياء همه‌ از مرد شدند اين‌ بر مي‌گرددبه‌ وضع‌ اجتماعي‌ وامنيتي‌ انسانهاي‌ گذشته‌ حتي‌ امروز نيز در بسياري‌ از كشورها امنيت‌ اجتماعي‌براي‌ زنان‌ وجود ندارد.
به‌ اين‌ سبب‌ خداوند اين‌ ماموريت‌ را به‌ مردان‌ داده‌ در جوّ ناامني‌ كمتر به‌ خطر بيفتد چرا كه‌ همه‌ظالمان‌ و باطل‌ پرستان‌ انسانهاي‌ غاصب‌ و زورگو بوده‌اند و يكي‌ از مهمترين‌ و گرانبهاترين‌ چيزهاناموس‌ زنان‌ است‌ و اگر زنان‌ پيامبر مي‌شدند و براي‌ ابلاغ‌ دين‌ در وضعيت‌هاي‌ مختلف‌ قرار مي‌گرفتندامكان‌ تجاوز ستمگران‌ به‌ ناموس‌ زنان‌ بسيار بود و دين‌ آمده‌ تا حفظ‌ اين‌ ناموس‌ كند پس‌ هيچ‌ وقت‌راهي‌ را پيش‌ پا نمي‌گذارد كه‌ اين‌ ناموس‌ ناپاك‌ شود و اگر امنيت‌ براي‌ زنان‌ برقرار شود زنها بهتر ازمردها مي‌توانند پيام‌ رسان‌ و مبلغ‌ دين‌ يا هر عقيده‌اي‌ باشند به‌ همين‌ دليل‌ قرآن‌ ـ مردان‌ را موظف‌به‌ تأمين‌ اين‌ امنيت‌ براي‌ زنان‌ كرده‌ است‌ و يكي‌ از معاني‌
الرجال‌ قوامون‌ علي‌ النساء
همين‌ نگهباني‌ مرد ازحقوق زن‌ است‌
مي‌دانيم‌ كه‌ چيز گرانبها را بايد نگهباني‌ كرد و برپا نگاه‌ داشت‌ به‌ اين‌ دليل‌ زنان‌ مورد حمايت‌ خدابوده‌ و خواهد بود و آزادي‌ و استقلال‌ زن‌ هميشه‌ با رشد و ترقي‌ جامعه‌ها همراه‌ است‌ و مي‌توانيدببينيد هر جامعه‌اي‌ كه‌ امنيت‌ زن‌ در آن‌ برقرار باشد و حقوق‌ زن‌ بهتر رعايت‌ شود و مترقي‌تر و رشديافته‌ مي‌شود.
امروزه‌ تا اندازه‌ اين‌ امنيت‌ برقرار شده‌ و مي‌بينيد كه‌ زنان‌ بهترين‌ پيام‌ رسان‌ شده‌اند و اكثرراديوها و تلويزيونها گوينده‌هاي‌ زن‌ را به‌ خدمت‌ مي‌گيرند چرا كه‌ زبان‌ در پيام‌ رساني‌ و اثر بخش‌فوق‌العاده‌ قوي‌ است‌ زيرا زن‌ معلم‌ زبان‌ است‌ هر بچه‌اي‌ زبان‌ گشودن‌ را از مادر ياد مي‌گيرد به‌ همين‌دليل‌ انسانها در هر محيطي‌ كه‌ بدنيا آمده‌ باشند مي‌گويند زبان‌ مادري‌ فلان‌ ـ فلان‌ است‌ هيچ‌ وقت‌نمي‌گويند زبان‌ پدري‌
زن‌ معلم‌ زندگي‌ است‌ زن‌ كوثر زندگي‌ و مردان‌ بزرگ‌ در دامن‌ زنان‌ بزرگ‌ پرورش‌ يافته‌اند و دوران‌بچگي‌ اثر قاطع‌ در شخصيت‌ انسانها دارد و بالاخره‌ بايد گفت‌ درست‌ است‌ كه‌ پيامبران‌ اوليه‌ مردبودند و خواهيد ديد كه‌ پيام‌ رسانان‌ مستقبل‌ زن‌ خواهند بود.و اگر اثبات‌ كنيم‌ كه‌ بر زن‌ نيز وحي‌ شده‌كار ما تمام‌ است‌. بنابراين‌:
سوره‌ طاه‌ آيه‌ 28:
ولقد مننا عليك‌ مرة‌اخري‌' اِذا اوحينا الي‌ اُمِّك‌ ما يوحي‌
و البته‌ بدرستي‌ كه‌ منت‌ نهاديم‌ بر تو بار ديگر آنگاه‌ كه‌ وحي‌ كرديم‌ بسوي‌ مادرت‌ آنچه‌ وحي‌ شد.
سوره‌ قصص‌ آيه‌ 7:
و اوحينا الي‌ام‌ موسي‌' اَن‌ ارضعيه‌
و وحي‌ كرديم‌ به‌ سوي‌ مادر موسي‌ كه‌ شير ده‌ او را
نه‌ تنها به‌ زن‌ بلكه‌ به‌ مرداني‌ غير نبي‌ نيز وحي‌ شده‌
سوره‌ مائده‌ آيه‌ 111:
و اِذا اوحيت‌ الي‌ الحواريين‌ اَن‌ آمنوابي‌
و آنگاه‌ كه‌ وحي‌ كرده‌ شد به‌ سوي‌ حواريين‌ (عيسي‌) كه‌ ايمان‌ بياوريد به‌ من‌
حتي‌ به‌ زنبور عسل‌ نيز وحي‌ مي‌شود.
سور نحل‌ آيه‌ 68:
واوحي‌' رَبك‌ الي‌ النحل‌
و وحي‌ كرد پروردگارت‌ به‌ زنبور
و هنوز نيز وحي‌ قطع‌ نشده‌ و نمي‌شود. تمام‌ اختراعات‌ و علوم‌ كه‌ انسان‌ كشف‌ مي‌كند از طريق‌وحي‌ به‌ شايستگان‌ كه‌ لياقت‌ آن‌ را كسب‌ كرده‌اند و مي‌شود اما به‌ طريق‌ الهام‌
آيا زنان‌ توانسته‌اند ملائكه‌ها را ببينند ـ بله‌.
در سوره‌ مريم‌ جبريل‌ (ع‌) تمثل‌ شد براي‌ مريم‌ و مريم‌ او را ديد.
سوره‌ مريم‌ آيه‌ 17:
فارسلنا اليها روحنا فتمثل‌ لها بشراً سويا
پس‌ فرستاديم‌ به‌ سوي‌ او (مريم‌) جبريل‌ را پس‌ نمونه‌ شد براي‌ او (مريم‌) بشري‌ برابر
آيا ملائكه‌ها با زن‌ حرف‌ زده‌اند ـ بله‌
سوره‌ آلا عمران‌ آيه‌ 42:
اذا قالت‌ الملائكه‌ يا مريم‌ اِن‌ الله اصطفاك‌و طهرك‌
هنگامي‌ كه‌ گفتند ملائكه‌ها اي‌ مريم‌ همانا خدا برگزيدت‌ و پاك‌ كردت‌
همان‌ سوره‌ آيه‌ 45 :
اذا قالت‌ الملائكه‌ يا مريم‌ اِن‌ الله يبشرك‌ بكلمه‌ منه‌
هنگامي‌ كه‌ گفتند ملائكه‌ها اي‌ مريم‌ همانا خدا بشارت‌ مي‌دهد به‌ تو به‌ كلمه‌ (مخلوقي‌) از او همان‌طور كه‌ گفتيم‌آينده‌ زمان‌ رسالت‌ و پيامبري‌ زن‌ است‌ ابلاغ‌ دين‌ براي‌ اول‌ بار و ادامه‌ آن‌ هيچ‌ فرقي‌ندارد انشاءالله بتوانيم‌ آن‌ امنيت‌ را براي‌ زنان‌ مسلمان‌ ايجاد كنيم‌ كه‌ زن‌ نقش‌ پيامبري‌ ايفا نمايد.
11- برابری حقوقی در  قصاص و دیه
در جرائم‌ اجتماعي‌ قرآن‌ مجازاتها را بسيار خفيفتر از آنچه که ‌ در جامعه‌هاي‌ آن‌ زمان‌ تا زمان‌ ما مرسوم‌ بودند مقرر مي‌كند بنا را بر تخفيف‌ميان‌ دو نظريه‌ يكي‌ نظريه‌ جهل‌ و ترس‌ و ديگري‌ تعليم‌ و  تزكيه‌ - اسلام‌ جانبدار نظر تعليم‌ وتزكيه‌ است‌ يعني‌ بر آن‌ است‌ كه‌ براي‌ از ميان‌ بردن‌ جرائم‌ روابط‌ اجتماعي‌ كه‌  بر پایه  زور است‌  روابط  به‌ عدم‌ زورتحول‌ كند در جامعه‌اي‌ كه‌ اساس‌  روابط  زور است‌ و منزلت‌ و موقع‌ اجتماعي‌ هر كس‌ و هر گروه‌ را زور آن‌كس‌ و آن‌ گروه‌ تشكيل‌ مي‌دهد اعمال‌ زور امري‌ رايج‌ و بنابر اين‌ جرائم‌ فراوان‌ مي‌شوند لازم‌ به‌توضيح‌ است‌ كه‌ اگر رابطه‌ها بر پايه‌ شرك‌ عملي‌ يعني‌ ثنويت‌ تضاد  محوري‌ باشد يعني‌ هر كس‌ خود را باديگر در يك‌ رابطه‌اي‌ قرار بدهد كه‌ يا بايد مسلط‌ باشد يا زير سلطه‌ و يا به‌ معني‌ دقيقتر يا مطلق‌ فعال‌باشد يا مطلق  منفعل‌ رابطه‌ ميان‌ او  و  هر كس‌ ديگر رابطه‌ زور مي‌شود زيرا وقتي‌ نيرو در مجراي‌ تزویر   يعني‌ شرك‌ عملي‌، ثنويت‌ تضاد محوري‌ جريان‌ يابد نيرو تحريف‌ به‌ زور مي‌شود از اينرو در جامعه‌اسلامي‌ بايد روابط‌ بر پايه‌ توحيد يعني‌ نسبي‌ بودن‌ و فعال‌ بودن‌ همه‌ برقرار باشد و هر كس‌ در ديگري‌به‌ عنوان‌ موجود نسبي‌ و فعال‌ بنگرد و خود نيز خود را نسبي‌ و فعال‌ بداند در اين‌ صورت‌ نيرو درمجراي‌ قدر الهي‌ يعني‌ توحيد قرار مي‌گيرد و رابطه‌ها بر پايه‌ توانايي‌هاي‌ طرفين‌ در نقطه‌ مشتركات‌برقرار مي‌شودو روابط توحیدی یعنی  بر پایه تعاون اتحاد محوری می شود  و جامعه‌ يك‌ جامعه‌اي‌ مي‌شود كه‌ در آن‌ هيچ‌ كس‌ بر ديگري‌ زور نمي‌گويد همان‌ طوركه‌ در بالا گفته‌ شد اگر روابط‌ اجتماعي‌ بر پايه‌ شرك‌ عملي‌ باشد در جامعه‌ تضاد و خصومت‌ اصل‌مي‌گردد در اين‌ صورت‌ ترس‌ و جهل‌ عامل‌ تعيين‌كننده‌اي‌ در روابط‌ اجتماعي‌ مي‌شود اين‌ ترس‌ جرم‌را در جامعه‌ از بين‌ نمي‌برد بلكه‌ بيشتر نيز مي‌كند چرا كه‌ براي‌ حفظ‌ و بلكه‌ افزايش‌ ترس‌ بايد براعمال‌ زور از طرف‌ دولت‌ افزوده‌ شود مسابقه‌ براي‌ تحصيل‌ زوري‌ كه‌ ايمني‌ ايجاد كند همان‌ مسابقه‌ويرانگري‌ است‌ كه‌ بر جرائم‌ مي‌افزايد و فسادها را بيشتر مي‌گرداند از اينروست‌ كه‌ جامعه‌ زورگويان‌جامعه‌ خبيث‌ها مي‌شود و رابطه‌ خبيث‌ها رابطه‌ تضاد و دشمني‌ است‌.
سوره‌ انفال‌ آيه‌ 37:
ليميز الله الخبيث‌ من‌ الطيب‌ و يجعل‌ الخبيث‌ بعضه‌ علي‌ بعض‌
تا جدا سازد خدا پليد را از پاك‌ و بنهد پليد را برخي‌ را بر برخي‌

فيركمه‌ جميعا فيجعله‌ في‌ جهنم‌ اولئك‌ هم‌ الخاسرون‌
پس‌ انباشته‌ می كندش‌ همگي‌ را پس‌ قرار می دهدش‌ در جهنم‌ آنها را که  ايشانند ‌ زيان‌ كارانند

بايد اين‌ رابطه‌ها از اساس‌ تغيير كنند و جامعه‌اي‌ پديدار گردد كه‌ در آن‌ زور اساس‌ رابطه‌ها نباشددر آن‌ جامعه‌ اساس‌ دوستي‌ و الفت‌ ميان‌ دلها مي‌گردد.

سوره‌ انفال‌ آيه‌ 63:
والَّف‌ بين‌ قلوبهم‌ لو اَنفقت‌ ما في‌ الارض‌ جميعاً ما الّفت‌ بين‌
الفت‌ افكند ميان‌ دلهايشان‌ اگر هزينه‌ مي‌كردي‌ آنچه‌ در زمين‌ است‌ همگي‌ را الفت‌ نمي‌دادي‌ ميان‌
قلوبهم‌ ولكن‌ الله الّف‌ بينهم‌ انه‌ عزيز حكيم‌
دلهاشان‌ ولي‌ خدا الفت‌ بخشيد ميانشان‌ همانا اوست‌ شرافتمند داور
تأليف‌ قلوب‌ فقط‌ بر پايه‌ قرار دادن‌ توحيد ايجاد مي‌شود و رابطه‌ توحيدي‌ يعني‌ عملي‌ وقتي‌تحقق‌ مي‌يابد كه‌ همه‌ انسانهاي‌ يك‌ جامعه‌ فقط‌ خدا را مطلق‌ فعال‌ بدانند و خودشان‌ را مخلوق‌ ونسبي‌ و فعال‌ كنند در آن‌ صورت‌ است‌ كه‌ الفت‌ يعني‌ دوستي‌ و محبت‌ اساس‌ روابط‌ اجتماعي‌ مي‌شوددر جريان‌ اين‌ تغيير اساسي‌ بايد بتدريج‌ از جهل‌ و ترس‌ به‌ تعليم‌ و تزكيه‌ گذر كرد بنابراين‌ وقتي‌جرمي‌ از روي‌ جهل‌ و ترس‌ از آينده‌ يا منافع‌ صورت‌ مي‌گيرد بايد با علم‌ به‌ علاج‌ آن‌ پرداخت‌ و به‌مجرم‌  مهلت‌ تعليم‌ و تزكيه‌ و تربيت‌ داد.

سوره‌ نساء آيه‌ 17:
انما التوبه‌ علي‌ الله لَلذين‌ يعملون‌ السوء بجهاله‌ ثم‌ يتوبون‌ من‌
جز اين‌ نيست‌ كه‌ توبه‌ بر خداست‌ براي‌ آنانكه‌ مي‌كنند بدي‌ را به‌ جهل‌ سپس‌ توبه‌ مي‌كنند از
قريب‌ فاولئك‌ يتوب‌ الله عليهم‌ و كان‌ الله عليماً حكيماً
نزديك‌ پس‌ آنها را توبه‌ مي‌پذيرد خدا برايشان‌ و بود خدا دانا داور

بدينسان‌ بتدريج‌ كه‌ جو جهل‌ و ترس‌ در جامعه‌ كاهش‌ مي‌پذيرد بنابر رويه‌ قرآن‌ بايد مبناي‌ تعليم‌و تزكيه‌ و تربيت‌ را جانشين‌ بناي‌ جهل‌ و ترس‌ گرداند قرآن‌ آسان‌ كردن‌ مجازات‌ها را از فضل‌خداوندي‌ مي‌خواند و بر اتخاذ اين‌ رويه‌ به‌ صراحت‌ دستور مي‌دهد در قضيه‌ ادعاي‌ شوهر بر زناكاري‌همسر پس‌ از آنكه‌ از شوهر مي‌خواهد چهار بار قسم‌ ياد كند مجازات‌ را ساقط‌ مي‌كند به‌ چهار بار قسم‌از طرف‌ همسر و رويه‌ عموي‌ را به‌ اين‌ شرح‌ بيان‌ مي‌كند.

سوره‌ نور آيه‌ 10:
و لو لا فضل‌ الله عليكم‌ و رحمته‌ و ان‌ الله تواب‌  حكيم‌
و اگر نبود فصل‌ خدا بر شمار و رحمتش‌ (مجازات‌ را چنين‌ آسان‌ نمي‌كرد) همانا خدا توبه‌پذير داوري‌است‌)

در پيروي‌ از اين‌ رويه‌ است‌ ك‌ پيامبر بر مشگل‌ كردن‌ شرايط‌ تحقق‌ جرم‌ تاكيد مي‌كند طوريكه‌ درزنا بايد مرد در حال‌ دخول‌ باشد و در دزدي‌ 26 شرط‌ جمع‌ شوند در قتل‌ عمد شمار شرايط‌ از آن‌ هم‌بيشتر است‌ بدينقرار روشن‌ مي‌شود كه‌ مجازات‌هاي‌ مقرر در قرآن‌ حداكثر مجازات‌ هستند در تعيين‌مجازات‌ بايد به‌ مرحله‌ رشد جامعه‌ و اثر مجازات‌ توجه‌ كرد رويه‌ قرآن‌ بر اين‌ است‌ اين‌ رويه‌ درمجازات‌هاي‌ چون‌ قتل‌ زنا دزدي‌ و غيره‌... بطور واضح‌ رعايت‌ شده‌ است‌
اما در مورد قتل و قصاص و دیه
حيات‌ انسان‌ در شمار والاترين‌ ارزشهاست‌ كشتن‌ يك‌ انسان‌ كشتن‌ تماميت‌ انسانيت‌ است‌
سوره‌ مائده‌ آيه‌ 32:
من‌ قتل‌ نفساً بغير نفس‌ او فسادٍ في‌ الارض‌ فكانما قتل‌ الناس‌ جميعاً و من‌
هر كس‌ بكشد نفسي‌ را بدون‌ برابر نفس‌ يا خرابي‌ كند در زمين‌ پس‌ گويا اينكه‌ كشت‌ مردم‌

احياها فكانما احيا الناس‌ جميعاً و لقد جاءتهم‌ رسلنا بالبينات‌ ثم‌ ان‌ كثيراً

را همگي‌ و هر كس‌ زنده‌ كندش‌ پس‌ گويا اينكه‌ زنده‌ كرد مردم‌ را همگي‌ و البته‌ بدرستي‌ آمد ايشان‌ رارسولان‌ ما با حجت‌هاي‌ سپس‌ همانا بسياري‌
منهم‌ بعد ذلك‌ في‌ الارض‌ لَمسرِفون‌
از ايشان‌ بعد آن‌ در زمين‌ البته‌ زياده‌روي‌ كنندگانند.

روشن‌ است‌ كه‌ وقتي‌ كشتن‌ يك‌ انسان‌ كشتن‌ تمامي‌ انسانيت‌ و زنده‌ كردنش‌ زنده‌ كردن‌ همه‌بشريت‌ باشد.جرم‌ قتل‌ بزرگترين‌ جرائم‌ و مجازاتش‌ سنگين‌ترين‌ مجازاتها است‌ و براي‌ اينكه‌ قرآن‌توضيح‌ بدهد در قتل‌ و قصاص‌ آن‌ نبايد شرايط‌ اجتماعي‌ و نژادي‌ و جنس‌ دخالت‌ داشته‌ باشدمي‌فرمايد:
سوره‌ بقره‌ آيه‌ 178:
يا ايها الذين‌ آمنوا كتب‌ عليكم‌ القصاص‌ في‌ القتل‌
اي‌ آنان‌ كه‌ (از زنان‌ و مردان‌) ايمان‌ آورديد ) برنامه‌ كرده‌ شد بر شما قصاص‌ در كشتگان‌


مي‌دانيم‌ كه‌ هر جا در قرآن‌ فعل‌ مذكر آمده‌ باشد شامل‌ زن‌ و مرد هر دو مي‌شود در اينجا نيزمي‌فرمايد: اي‌ زنان‌ و اي‌ مردان‌ ايمان‌ آورنده‌ ولي‌ براينكه‌ برداشت‌هاي‌ اجتماعي‌ و نژادي‌ و جنسي‌ درقصاص‌ دخالت‌ نكنند قرآن‌ به‌ آن‌ مسائل‌ مي‌پردازد و مي‌گويد.

الحُرّ بالحرّ ـ آزاد (کارفرما ) به‌ آزاد  (کارفرما ) انسان‌ آزاد كسي‌ است‌هیچ گونه کمبود در زندکی ندارد و به نان شب محتاج نیست  اين‌ آيه‌ به‌ ما مي‌گويد اگر انسان‌ آزادي‌ انسان‌ آزادديگري‌ را كشت‌ قاتل‌ نمي‌تواند يك‌  نوکر (گارگر ی )  را  که برای انها کار می کند براي‌ قصاص‌ به‌ ولي‌ مقتول‌ تحويل‌ دهد چراكه‌ اينكار قبل‌ از اسلام‌ صورت‌ مي‌گرفت‌ و بعد مي‌فرمايد:
العبد بالعبد ـ عبد انساني‌ است‌ کار گر که به نان شب خود محتاج است  اگر عبدي‌ - عبد ديگري‌ را كشت‌ ولي‌مقتول‌ حق‌ ندارد بجاي‌ عبد قاتل‌ تقاضاي‌ قصاص‌ يك‌ مثلافرد غیز از  او   را بكند و والانثي‌ بالانثي‌ـ   در حر و عبد بودن مثل   قبلش اگر زني‌ ـ زن‌ ديگري‌ را كشت‌ ولي‌ مقتول‌ حق‌ ندارد براي‌ قصاص‌ تقاضاي‌ قصاص‌ كردن‌ مردي‌ را ازقبيله‌ زن‌ قاتل‌ بكند مثلاً شوهر يا برادر يا پدر زن‌ را بخواهند قصاص‌ مي‌كنند

و نيز در اول‌ آيه‌ آمده‌ بود يا ايها الذين‌ آمنوا ـ در آمنوا ـ مرد نيز حضور دارد پس‌ مي‌توان‌ گفت‌الرجل‌ بالرجل‌ چون‌ در يا ايها الذين‌ آمنوا ـ مستتر است‌ اگر مرد ـ مردي‌ را كشت‌ مرد قاتل‌ نمي‌تواندزني‌ را به‌ جاي‌ خود براي‌ قصاص‌ به‌ ولي‌ مقتول‌ تحويل‌ بدهد

 مثلاً مادری  خود را فداي‌ فرزند مي‌كند يايكي‌ از دختران‌ خود را فداي‌ پسر خود مي‌كرد.

بعد از اينكه‌ اين‌ موارد  مقدماتی که قبل از اسلام بوده و یا هنوز ممکن است در بعضی از کشور ها باشد  توضيح‌ داده‌ شد ممكن‌ است‌ پرسيده‌ شود

 اگرمردي‌ ـ زني‌ را كشت‌ يا زني‌ مردي‌ را كشت‌  یا  عبدي‌ ـ حري‌ را  كشت‌ يا حري‌ عبدي‌ را كشت‌ چه‌ مي‌شودو براي‌ اينكه‌ قرآن‌ به‌ همه‌ اين‌ امتيازات‌ طبقاتي‌ و نژادي‌ و جنسي‌ مهر بطلان‌ بكشد و نفس‌ انساني‌،انسانها رابر پایه توحید  مساوي‌ و برابر بگرداند مي‌فرمايد:

سوره‌ مائده‌ آيه‌ 45:
ان‌ النفس‌ بالنفس‌ العين‌ بالعين‌ و الانف‌ بالانف‌
همانا نفس‌ به‌ نفس‌ چشم‌ به‌ چشم‌ بيني‌ به‌ بيني‌
و الاذن‌ بالاذن‌ و السن‌ بالسن‌ و الجروح‌ قصاص‌ ـ فمن‌ تصدق‌ به‌ فهو كفاره‌
گوش‌ به‌ گوش‌ داندان‌ به‌ دندان‌ و جراحتها قصاص‌ است‌ پس‌ كسي‌ كه‌ تصدق‌ كند به‌ او پس‌ او زدانيده‌گناه‌
له‌ و من‌ لم‌ يحكم‌ بما انزل‌ الله فاولئك‌ هم‌ الظالمون‌
است‌ براي‌ او هر كس‌ حكم‌ نكرد به‌ آنچه‌ فرستاد خدا پس‌ آنها ايشانند ستمگران‌


اين‌ حكم‌ همان‌ است‌ كه‌ در تورات‌  هم  آمده‌ بود و دستگاههاي‌ مذهبي‌ مطلق‌ العنان‌ و با تحريف‌هاي‌مكرر در دين‌ خدا كتمان‌ كرده‌ بودند.

قرآن‌ بمثابه‌ روش‌ مبارزه‌ با مطلق‌ العناني‌ و دستگاه‌ قضائي‌ آن‌ حكم‌ را به‌ صورتي‌ كه‌ در آيه‌ آمده‌از تورات  نسخ کرده است البته هشتاد در صد قران منسوخ = بر داشته شده از کتب قبلی خدا است چون خدا یکی است و دین خدا هم یکی است با تعدادی از پیامبران که هر پیامبری  تکمیل کننده دستورات  پیامبر قبلی است در نتیجه  حداكثر مجازات‌ عمل‌ به‌ مثل‌ است‌ و در اين‌ عمل‌ به‌ مثل‌ زن‌ با مرد آزاد يا بنده‌ فرقي‌ندارند بلكه‌ نفس‌ به‌ نفس‌ است‌ و در انسانيت‌ همه‌ انسانها در پيشگاه‌ خداوند برابر هستند و تنهاامتياز فقط‌ به‌ تقوي‌ است‌ و آن‌ را هم‌ فقط‌ خدا مي‌داند و بشر قادر به‌ كشف‌ آن‌ نيست‌ و تجاوز کردن از این دستور خدا  ستم کاری  است‌ اما رويه‌ همان‌ رويه‌ عمومي‌ يعني‌ باز كردن‌ راه‌ عفو و كاهش‌ مجازات‌ است‌ رهبري‌ جامعه‌ بايد  با ارزش‌ كردن‌ عفو و متناسب‌ با تحول‌ جامعه‌ بر وفق‌ اصل‌ رحمت‌ و جبران‌ زمينه‌ تخفيف‌مجازات‌ را فراهم‌ آورد از اينرو مقابله‌ به‌ مثل‌ حداكثر مجازات‌ قرار داده‌ و بيشتر از آن‌ را زياده‌ روي‌ مي‌داند.
سوره‌ اسراء آيه‌ 33:
لا تقتلوا النفس‌ التي‌ حرم‌ الله الا بالحق‌ و من‌ قتل‌
نكشيد نفسي‌ را كه‌ حرام‌ كرد خدا مگر به‌ حق‌ (قصاص‌) ) و كسي‌ كه‌ كشته‌ شد
مظلوما فقد جعلنا لوليه‌ سلطاناً فلا يسرف‌ في‌ القتل‌ انه‌ كان‌ منصورا
به‌ ستم‌ پس‌ بدرستي‌ كه‌ قرار داديم‌ براي‌ ولي‌ او حجتي‌ (براي‌ قصاص‌))  پس‌ زياده‌ روي‌ نكند در قتل‌(قصاص‌) همانا او (قاتل‌))بود ياري‌ شده‌ (يعني‌ قانون‌ حمايت‌ مي‌كند حتي‌ از قاتل‌ كه‌ بيشتر از امر مقرر خدامجازات‌ نشود).

و در سوره‌ بقره‌ در بقيه‌ آيه‌ 178؟:
فمن‌ عفي‌ له‌ من‌ اخيه‌ شي‌ء  پس‌ كسي‌ كه‌ بخشيده‌ شد بر او از برادرش‌ به‌ چيزي‌ (به‌ ديه‌)
فاتباع‌ بالمعروف‌ و اداء اليه‌ باحسان‌ ذلك‌ تخفيف‌ من‌ ربكم‌ و رحمته‌ فمن‌ اعتدي‌ بعد ذلك‌ فلم‌ عذاب‌اليم‌
پس‌ پي‌گيري‌ به‌ شناخت‌ (ارزش‌ عفو) بجا آوردن‌ به‌ او به‌ نيكوئي‌ (پرداخت‌ ديه‌)) آن‌ تخفيفي‌
است‌ از پروردگارتان‌ و رحمتي‌ پس‌ كسي‌ كه‌ تجاوز كند بعد از آن‌ براي‌ اوست‌ عذاب‌ دردناك‌


و اگر قتل‌ غير عمدي‌ باشد در مجازات‌ به‌ ديه‌ اكتفا بايد كرد و اين‌ ديه‌ را نيز وارثان‌ مي‌توانندببخشند
سوره‌ نساء آيه‌ 92:
و ماكان‌ لمومن‌ ان‌ يقتل‌ الا خطاً و من‌ قتل‌ مومناً
و نبود براي‌ مومن‌ كه‌ بكشد مومني‌ را مگر به‌ خطا و كسي‌ كه‌ كشت‌ مومن‌ را
خطاً فتحرير رقبه‌ مومنه‌ و ديه‌ مسلمه‌ الي‌ اهله‌ الا ان‌ يصدقوا
بخطا پس‌ آزاد كردن‌ گردن‌ مومني‌ را  ( زندانی  - اسیر - بدهکار - بر شکسته   و..... ) و ديه‌ كامل‌ به‌ اهلش‌ مگر اينكه‌ تصدق‌ كند و ببخشند

فان‌ كان‌ من‌ قوم‌ عدوٍ لكم‌ و هو مومن‌ فتحريز رقبه‌ مومنه‌ و ان‌ كان‌ من‌ قوم‌

پس‌ چنانچه‌ بود از قوم‌ دشمن‌ براي‌ شما و مومن‌ باشد پس‌ آزاد كردن‌ گردن‌ مومني‌ و چنانچه‌ بود ازقومي‌ كه‌

بينكم‌ و بينهم‌ ميثاق‌ فديه‌ مسلمه‌ الي‌ اهله‌ و تحرير رفبه‌ مومنه‌ فمن‌ لم‌ يجد
ميانتان‌ و ميانشان‌ پيماني‌ است‌ ديه‌ كامل‌ به‌ اهلش‌ و آزاد كردن‌ گردن‌ مومني‌ ( زندانی  - اسیر - بدهکار - بر شکسته   و..... ) پس‌ كسي‌ كه‌ نيافت‌ (آزادكردن‌ گردن‌) را )

فصيام‌ شهرين‌ متنابعين‌ توبه‌ من‌ الله و كان‌ الله عليماً حكيماً
پس‌ روزه دو ماه‌ پي‌ در پي‌ توبه‌اي‌ از خداست‌ و بود خدا دانا داور

با تمام‌ اين‌ بيانات‌ هر كس‌ قتل‌ عمدي‌ مرتكب‌ شود هر چند ممكن‌ است‌ با پرداخت‌ ديه‌ و رضايت‌اهل‌ مقتول‌ كشته‌ نشود و در دنيا عذاب‌ نشود اما در آخرت‌ عذاب‌ بزرگي‌ در انتظار اوست‌
سوره‌ نساء آيه‌ 93:
و من‌ قتل‌ مومناً متعمداً فجزاوه‌ جهنم‌ خالداً فيهما و غضب‌
و هركس‌ بكشد مومن‌ را به‌ عمد پس‌ مجازاتش‌ جهنم‌ است‌ جاويدان‌ در او و خشم‌ كرد

الله عليه‌ و العنه‌ و اتخذ له‌ عذاباً عظيما
خدا بر او و لعنت‌ كرد (دور از رحمت ) او را و آماده‌ كرد بر او عذابي‌ بزرگ‌ را


به‌ اين‌ دليل‌ است‌ كه‌ قصاص‌ دنيايي‌ يا پرداخت‌ ديه‌ را در كنار قصاص‌ آخرتي‌ قرار بدهيم‌ و انساني‌كه‌ مومن‌ به‌ آخرت‌ باشد از كشتن‌ انسانهاي‌ ديگر پرهيز مي‌كند و باعث‌ مي‌شود كه‌ حيات‌ اجتماعي‌همراه‌ با صلح‌ و دوستي‌ باشد از اينرو و فرمود:

و لكم‌ في‌ القصاص‌ حيوة‌ ياولي‌ الالباب‌ لعكم‌ تتقون‌
و براي‌ شما در قصاص‌ زندگي‌ است‌ اي‌ صاحب‌ خردها شايد شما حفظ‌ كنيد (موازين‌ خدا را و ازحدود تجاوز نكنيد)

نكته‌اي‌ اينجا بايد يادآوري‌ شد در ديه‌ است‌ و آن‌ اين‌ است‌ كه‌ براساس‌ احاديث‌ جعلي‌ كه‌ از فقه‌يهودي‌ وارد اسلام‌ شده‌ است‌ ديه‌ زن‌ نصف‌ ديه‌ مرد است‌ در صورتي‌ كه‌ قرآن‌ آن‌ را مقرر نمي‌كند و آن‌مخالف‌ با  قرآن‌ است‌ قرآن‌ مي‌گويد النفس‌ بالنفس‌ ـ نفس‌ مرد با نفس‌ زن‌ در انسان‌ بودن‌ برابر هستند وبه‌ همين‌ دليل‌ نيز در آيه‌ 92 سوره‌ نساء: خداوند هيچ‌ فرقي‌ ميان‌ زن‌ و مرد بودن‌ قاتل‌ نشده‌ و درقصاص‌ و ديه‌ ميان‌ زن‌ و مرد هيچ‌ گونه‌ فرقي‌ وجود ندارد همان‌ طور كه‌ در مقدمه‌ آمده‌ بود احاديثي‌كه‌ ديه‌ زن‌ و مرد و قصاص‌ زن‌ و مرد را برابر نمي‌داند چون‌ با قرآن‌ مخالف‌ است‌ و با اصول‌ دين‌ اسلام‌يعني‌ سنت‌ الله که همان سنت رسول هم است  تطبيق‌ ندارد پس‌ باطل‌ است‌ و بايد اسلام‌ را از اين‌ خرافات‌ نجات‌ داد.
 اصل = و لكم‌ في‌ القصاص‌ حيوة‌ ياولي‌ الالباب‌ لعكم‌ تتقون‌ و براي‌ شما در قصاص‌ زندگي‌ است‌ اي‌ صاحب‌ خردها شايد شما حفظ‌ كنيد (موازين‌ خدا را و ازحدود تجاوز نكنيد) 

 خدائی که قصاص را خود مقرر می کند اما  پیشنهاد های زیر را مطرح می کند  که همواره انسان باید خشونت زدائی کند
1- فمن‌ عفي‌ له‌ من‌ اخيه‌ شي‌ء  پس‌ كسي‌ كه‌ بخشيده‌ شد بر او از نظیرش‌ به‌ چيزي‌ ( مرحله اول عفو شدن ونجات از اعدام )
2-فاتباع‌ بالمعروف‌ و اداء اليه‌ باحسان‌ ذلك‌ تخفيف‌ من‌ ربكم‌ و رحمته‌ فمن‌ اعتدي‌ بعد ذلك‌ فلم‌ عذاب‌اليم‌  پس‌ پي‌گيري‌ به‌ شناخت‌ بجا آوردن‌ به‌ او به‌ نيكوئي‌ آن‌ تخفيفي‌ 
 
( مرحله دوم تخفیف در زندانی شدن )
3-خطاً فتحرير رقبه‌ مومنه‌ و ديه‌ مسلمه‌ الي‌ اهله‌ الا ان‌ يصدقوا  بخطا پس‌ آزاد كردن‌ گردن‌ مومني‌ را و ديه‌ كامل‌ به‌ اهلش‌ مگر اينكه‌ تصدق‌ كند و ببخشند
( مرحله سوم تبدیل شدن به دیه )
4- فمن‌ تصدق‌ به‌ فهو كفاره‌ -الا ان‌ يصدقوا -  پس‌ كسي‌ كه‌ تصدق‌ كند به‌ او پس‌ او زداینده‌گناه‌ خود است – ومگر ببخشد  بکلی
( مرحله چهارم  تصدق کردن و بخشیدن همه جانبه و ازادی  قاتل )

 می بینیم که قران راهی را ارائه می کند تاممنوعیت  اعدام عمومی شود  و در این ایات زن ومرد در همه موارد  مساوی هستند از جمله دیه که در این ایه امده است و این ایه  تنها موردی است که از دیه سخن گفته شده است
12ـ  ارتداد  و حکم ان

با اينكه‌ مرتد را خداوند فقط‌ لعنت‌ كرده‌ اما  هيچ‌ گونه‌ مجازاتي‌در اين‌ دنيا برايش‌ تعيين‌ نكرده‌ مي‌بينيم‌ كه‌ مرتدشدگان اعدام‌ مي‌شوند در اينجا آيه‌ لعنت‌ آنها رامي‌آوريم‌ سپس‌ به‌ سير تاريخي‌ جرم‌ شدن‌ ارتداد و نظر قرآن‌ را مطالعه‌ مي‌كنيم‌.
سوره‌ آل‌ عمران‌ آيات‌ 86 ـ 87:
كيف‌ يَهدي‌ الله قوماً كَفروا بعد ايمانهم‌ و شهدوا
چگونه‌ هدايت‌ كند خدا قومي‌ را كه‌ كافر شدند (مرتد شدند) بعد ايمانشان‌ و گواهي‌ دادند
اَن‌ الرسول‌ حق‌ و جاءهم‌ البينات‌ والله لايهندي‌ القوم‌ الظالمين‌ ـ
كه‌ رسول‌ حق‌ است‌ و آمُد ايشان‌ را حجتها و خدا هدايت‌ نمي‌كند قوم‌ ستمگران‌ را
اولئك‌ جزاؤهم‌ اَن‌ عليهم‌ العنة‌ الله و الملائكه‌ و الناس‌ اجمعين‌
آنها را مجازاتشان‌ همانا برايشان‌ لعنت‌ خدا است‌ گفت‌ خدا و ملائكه‌ و مردم‌ همگي‌
در اينجا اين‌ سئوال‌ پيش‌ آمد چرا بزرگترين‌ گناهان‌ جرم‌ تلقي‌ نشده‌ و قابل‌ محاكمه‌ نيست‌ به‌ اين‌دليل‌ كه‌ اولاً تفتيش‌ عقايد رايج‌ مي‌شود و بدان‌ جامعه‌ سراسر فاسد و تباه‌ مي‌گردد تجربه‌هاي‌ مداوم‌و مستمر از قديمي‌ترين‌ زمانها تا دوران‌ ما همه‌ براينند كه‌ هر زمان‌ نوع‌ عقيده‌ موضوع‌ قضاوت‌ قرارمي‌گيرد نتيجه‌ معكوس‌ ببار مي‌آورد و بجاي‌ عدالت‌ ـ ظلم‌ كامل‌ برقرار مي‌كند ثانياً عقيده‌ و تحول‌ آن‌امري‌ نيست‌ كه‌ قاضي‌ بادانش‌ و امكانات‌ آدميان‌ بتواند در حيطه‌ آورد علم‌ خدائي‌ مي‌خواهد و عدل‌خدائي‌ 
از اينرو، در ايه‌ قرآن‌ كه‌ درباره‌ مسلمان‌ شدن‌ و از اسلام‌ بيرون‌ رفتن‌ سخن‌ رفته‌ است‌ هيچ‌ گاه‌مجازاتي‌ براي‌ مرتد حتي‌ در صورت‌ تكرار ارتداد معين‌ نگشته‌ است‌.

مجازات‌ ارتداد در تاريخ‌ سه‌ دين‌
درباره‌ پيدايش‌ مجازات‌ ارتداد در دينهاي‌ يهود ـ مسيحيت‌ و اسلام‌ مطالعه‌هاي‌ چندي‌ انجام‌گرفته‌اند اما اساس‌ كار را بر قرآن‌ مي‌گذاريم‌ و به‌ مناسبت‌ از اين‌ مطالعه‌ها در روشن‌تر كردن‌ امراستفاده‌ مي‌كنيم‌. قرآن‌ چند نوبت‌ از ارتداد قوم‌ موسي‌ سخن‌ به‌ ميان‌ آورده‌ است‌ بخصوص‌ در سوره‌بقره‌ آيه‌هاي‌ 40 تا97 قوم‌ موسي‌ پس‌ از غيبت‌ موسي‌ گوساله‌ پرست‌ مي‌شوند وقتي‌ موسي‌ باز مي‌گرددو اين‌ قوم‌ توبه‌ مي‌كنند خدا توبه‌ را مي‌پذيرد و آنها را مي‌بخشد.
سوره‌ بقره‌ آيه‌ 52:
ثم‌ عفونا عنكم‌ من‌ بعد ذلك‌ لعلكم‌ تشكرون‌
سپس‌ بخشيديم‌ از شما از بعد آن‌ (مرتد شدن‌) شايد شما شكرگذاري‌ كنيد
و در آيه‌ 54 همين‌ سوره‌ به‌ ياد مي‌آورد كه‌ موسي‌ بقوم‌ خود گفت‌
و اذقال‌ موسي‌ لقومه‌ يا قوم‌ انكم‌ ظلمتم‌ انفسكم‌ باتخاذكم‌
و آنگاه‌ كه‌ گفت‌ موسي‌ براي‌ قومش‌ اي‌ قوم‌ همانا شما ستم‌ كرديد به‌ خودتان‌ به‌ گرفتن‌تان‌
العجل‌ فتوبوا الي‌ بارئكم‌ فاقتلوا انفسكم‌ ذلكم‌ خير لكم‌
گوساله‌ را (بخدائي‌) پس‌ توبه‌ كنيد به‌ سوي‌ بوجود آورنده‌تان‌ پس‌ بكشيد نفسهاي‌ (اماره‌)تان‌ راآن‌بهتر است‌ 
بارئكم‌ فتاب‌ عليكم‌ انه‌ هو التواب‌ الرحيم‌
براي‌ شما نزد بوجود آورندة‌تان‌ پس‌ توبه‌ پذيرفت‌ بر شما همانا او اوست‌ كه‌ توبه‌پذير و مهربان‌ است‌.
در اينجا بجاست‌ كه‌ به‌ يك‌ امر مستمر بپردازيم‌ و     را بدست‌ بدهيم‌ بتدريج‌ كه‌ ولايت‌هاي‌ مطلقه‌جايگزين‌ جامعه‌ توحيدي‌ مدينه‌ مي‌شدند آيه‌هاي‌ قرآني‌ را بر وفق‌ نيازهاي‌ زور تفسير مي‌كردندولايت‌ مطلقه‌ انحصاري‌ فلسفه‌ يونان‌ را نيز به‌ مدد گرفت‌ تا اصول‌ دين‌ اسلام‌ (يعني‌ توحيد، بعثت‌،امامت‌، عدالت‌، معاد)، را از معاني‌ قرآني‌ آن‌ تهي‌ كند با اين‌ كار ربط‌ معاني‌ آيات‌ قرآن‌ با اصول‌راهنماي‌ آن‌ و كليد تفسير آن‌ بريده‌ شد بنا گزير معناني‌ آيه‌ها ضد و نقيض‌ شدند براي‌ پوشاندن‌ اين‌تناقض‌ها هر صاحب‌ فتوايي‌ به‌ شيوه‌اي‌ متوسّل‌ شد و مي‌شود بدين‌ خاطر بود كه‌ با وجود تصريح‌هاي‌مكرر قرآن‌ كه‌ زبانش‌ بدون‌ اعوجاج‌ روشن‌ و مبين‌ و آسان‌ است‌ قرآن‌ كتاب‌ معمّا گشت‌ و ماند.
وقتي‌ به‌ اين‌ امر واقع‌ مستمر پي‌ برديم‌ كه‌ تعاريف‌ اصول‌ دين‌ را از خود قرآن‌ پي‌ جستيم‌ در پرتوآن‌ زبان‌ قرآن‌ را روشن‌ يافتيم‌ و متوجه‌ اين‌ واقعيت‌ شديم‌ كه‌ اگر به‌ آيه‌اي‌ معنائي‌ داده‌ شود كه‌ بااصول‌ پنج‌ گانه‌ دين‌ اسلام‌ ناسازگار باشد با آيه‌هاي‌ بسياري‌ ديگر در تناقض‌ قرار مي‌گيرد بدينسان‌محك‌ را پيدا كرديم‌ و اينك‌ در اختيار شما برادران‌ و خواهران‌ نيز مي‌گذاريم‌ شرط‌ درستي‌ معني‌ هرآيه‌ اين‌ است‌ كه‌ تناقض‌ يا تناقض‌هاي‌ برنيانگيزد كتابچه‌ حاضر شاهد درستي‌ اين‌ روش‌ و كارآئي‌ اين‌محك‌ است‌ در تهيه‌ اين‌ كتابچه‌ به‌ تمامي‌ سوره‌هاي‌ قرآن‌ مراجعه‌ شده‌ است‌ بيش‌ از 120 آيه‌ استنادكرده‌ايم‌ معاني‌ آيه‌ها نه‌ تنها كمترين‌ تناقض‌ پيدا نكرده‌اند بلكه‌ در رابطه‌ با يكديگر موضوعات‌ موردبحث‌ را از روشني‌ تمام‌ برخوردار كرده‌اند.
با توجه‌ به‌ اين‌ توضيح‌ پاسخ‌ اين‌ پرسش‌ كه‌ در آيه‌ بالا آمده‌ نفس‌ خويش‌ را بكشيد چه‌ مي‌شود.
نفس‌ خويش‌ را بكشيد يعني‌ نفس‌ اماره‌ بسوء را در خود بكشيد و در توبه‌ استقامت‌ جوئيد تا توبه‌شما توبه‌ نصوحاً باشد همانا كه‌ در سوره‌ تحريم‌ آيه‌ 8 مي‌فرمايد: يا ايها الذين‌ آمنوا توبوا الي‌ الله توبه‌نصوحا اي‌ آنان‌ كه‌ ايمان‌ آورديد توبه‌ كنيد به‌ سوي‌ خدا توبه‌اي‌ نصوح‌ يعني‌ صاف‌ و خالصانه‌ توبه‌ كنيدو براي‌ اينكه‌ توبه‌ خالصانه‌ باشد بايد به‌ جهاد اكبر برخاست‌ و آن‌ با كشتن‌ نفس‌ اماره‌ بسوء ممكن‌ميكرد و در تاييد اين‌ معنا كه‌ موافق‌ با اصول‌ دين‌ مي‌باشد.
سوره‌ نساء آيه‌ 29:
يا ايها الذين‌ آمنوا لا تأكلوا اموالكم‌ بينكم‌ بالباطل‌ اِلاّ اَن‌ تكون‌
اي‌ آنان‌ كه‌ ايمان‌ آورديد نخوريد مالهايتان‌ را ميانتان‌ به‌ باطل‌ مگر كه‌ باشد
تجارة‌ عن‌ تراض‌ و لاتقتلوا انفسكم‌ اِن‌ الله كان‌ بكم‌ رحيماً
تجارتي‌ از رضايتي‌ و نكشيد خودتان‌ را همانا خدا بود بشما مهربان‌
در اين‌ آيه‌ مي‌فرمايد: لاتقتلوا انفسكم‌ نكشيد نفسهايتان‌ را آيا اگر تجارت‌ براساس‌  رضايت‌ نباشدقتل‌ اتفاق‌ مي‌افتد البته‌ نه‌ آنچه‌ كه‌ اتفاق‌ي‌ افتد بزرگتر از قتل‌ يعني‌ كشتن‌ يك‌ انسان‌ است‌ در اينجاكشتن‌ انسانيت‌ انسان‌ اتفاق‌ مي‌افتد و آن‌ كشتن‌ نفس‌ مطمئنه‌ انسان‌ است‌ نفسي‌ كه‌ انسان‌ با رعايت‌موازين‌ الهي‌ به‌ آن‌ مي‌رسد وقتي‌ موازين‌ الهي‌ در تجارت‌ و يا هر كار ديگر رعايت‌ نشد و در يك‌جامعه‌اي‌ همه‌ بدون‌ رعايت‌ و نگاهداري‌ اصول‌ و موازين‌ عمل‌ كردند جامعه‌اي‌ بوجود مي‌آيد كه‌ نفس‌مطمئنه‌ همه‌ آنها كشته‌ شده‌ و مرده‌ است‌ و در اين‌ جامعه‌ نفس‌ اماره‌ به‌ سوء است‌ كه‌ فرمان‌ مي‌راند وتوبه‌ درست‌ برعكس‌ اين‌ است‌ انسان‌ با توبه‌ نفس‌ اماره‌ را مي‌كشد و نفس‌ مطمئنه‌ را زنده‌ مي‌كند ونيز:
سوره‌ نساء آيه‌ 66:
ولو كتبنا عليهم‌ اَن‌ اُقتلوا انفسكم‌ اَوْ اُخرجوا من‌ دياركم‌ ما فعلوه‌
و اگر برنامه‌ كرديم‌ برايشان‌ كه‌ بكشيد نفسهايتان‌ را يا بيرون‌ رويد از ديارتان‌ نكردندش‌
الاّ قليل‌ ولو انّهم‌ فعلوا ما يوعظون‌ به‌ لكان‌ خيراً لهم‌ و اشدَّ تثبيتاً
مگر اندكي‌ و اگر همانا ايشان‌ مي‌كردند آنچه‌ اندرز داده‌ شد به‌ او البته‌ بود بهتر براي‌ ايشان‌ و شديدتردر ثبات‌ (برايمان‌ )
مگر نه‌ اين‌ است‌ كه‌ بيرون‌ رويد از ديارتان‌ رفتن‌ به‌ جهاد با دشمني‌ است‌ و مي‌دانيم‌ كه‌ جهاد بادشمن‌ بيروني‌ هيچ‌ فايده‌اي‌ ندارد تا وقتي‌ كه‌ دشمني‌ دروني‌ يعني‌ نفس‌اماره‌ بر ما حاكم‌ باشدنفس‌اماره‌ را فقط‌ با خالص‌ كردن‌ دين‌ براي‌ خدا يعني‌ در هر لحظه‌ و در هر انديشه‌ و عملي‌ انسان‌ بايدبر پايه‌ اصول‌ راهنماي‌ دين‌ كه‌ همان‌ اصول‌ تقوي‌ مي‌باشد و انسان‌ را از لغزش‌ وانحراف‌ و خطا حفظ‌مي‌كند انديشه‌ و عمل‌ كند در غير اين‌ صورت‌ بايد گفت‌ خدا امر به‌ انتحار مي‌كند و مي‌دانيم‌ كه‌ انتحارمثل‌ كشتن‌ يك‌ نفس‌ بي‌گناه‌ است‌ و انسان‌ را جاويدان‌ در جهنم‌ مي‌كند در نتيجه‌:
در آيه‌اي‌ به‌ قوم‌ موسي‌ امر به‌ فاقتلوا انفسكم‌ مي‌شود همان‌ كشتن‌ نفس‌اماره‌ است‌ كه‌ توبه‌پذيرفته‌ مي‌شود و خداوند مي‌فرمايد:
سوره‌ بقره‌ آيه‌ 52:
ثم‌ عفونا عنكم‌ من‌ بعد ذلك‌ لعلكم‌ تشكرون‌
سپس‌ بخشيديم‌ از شما از بعد آن‌ (ارتداد) شايد شما شكرگزاري‌ كنيد.
بخصوص‌ در آيه‌ 59 همين‌ سوره‌ بقره‌ مي‌گويد ستمگران‌ معناي‌ قول‌ خدا را برگرداندند و تحريف‌كردند و بسياري‌ از معاني‌ كه‌ مسلمانان‌ از آيات‌ قرآن‌ دارند برگرفته‌ شده‌ از اسرائيليات‌ است‌ و از فقه‌يهودي‌ وارد در جامعه‌ اسلامي‌ شده‌ است‌ و با توجه‌ به‌ اين‌ كه‌ احاديث‌ حداقل‌ بعد از 105 سال‌ ازپيامبر نوشته‌ شده‌ است‌ مملوء از خرافات‌ و جعل‌ شده‌ و نيز موافق‌ با خواسته‌هاي‌ حاكمان‌مطلق‌العنان‌ اموي‌ و عباسي‌ نوشته‌ شده‌ است‌ و احاديث‌ شيعه‌ نيز بعد از سال‌ 300 هجري‌ نوشته‌ شده‌است‌ در نتيجه‌ بسياري‌ از معاني‌ غلط‌ از فقه‌ يهودي‌ و مسيحي‌ وارد در اين‌ احاديث‌ شده‌ و مصدرتفسير قرآن‌ قرار گرفته‌اند و معاني‌ قرآن‌ را تغيير داده‌اند بنابراين‌ نظر قرآن‌ با توجه‌ به‌ اصول‌ آن‌ صريح‌و صحيح‌ است‌ و نبايد تفسير قرآن‌ را با ميزان‌ حديث‌ انجام‌ داد بلكه‌ اين‌ قرآن‌ است‌ كه‌:
بايد ميزان‌ براي‌ شناخت‌ حديث‌ صحيح‌ از غلط‌ باشد و ميزان‌ قرآن‌ براي‌ تأويل‌ و تفسيرش‌ همان‌محكمات‌ قرآن‌ ـام‌الكتاب‌ ـ كتاب‌ مكنون‌ ـ سلطان‌ مبين‌ ـ سنت‌ الله ـ و ميزان‌ تقوي‌ كه‌ اصل‌ و اساس‌همه‌ اينها در لوح‌ محفوظ‌ مي‌باشد قرار گيرد و اصول‌ دين‌ از اينرو روح‌ قرآن‌ است‌ گر متشابهات‌ راجسد و اجزاي‌ قرآن‌ بدانيم‌ روح‌ اين‌ جسد اصول‌ دين‌ مي‌باشد و بدون‌ اين‌ روح‌ در واققع‌ قرآن‌ مرده‌است‌ و قادر به‌ هدايت‌ نمي‌تواند باشد همان‌ طور كه‌ 1400 سال‌ است‌ جوامع‌ اسلامي‌ هدايت‌ نشده‌اندو بعد از 15 قرن‌ هنوز جامعه‌اي‌ وجود ندارد كه‌ حكومت‌ اسلامي‌ در آن‌ حاكم‌ شده‌ باشد اما اگر بنا را برتورات‌ تعريف‌ شده‌ بگذاريم‌ و معناي‌ فاقتلوا انفسكم‌ را بخواهيم‌ بفهميم‌.
موسي‌' موافقان‌ دعوت‌ خود را به‌ كشتن‌ كساني‌ گمارد كه‌ به‌ گوساله‌پرستي‌ رو آورده‌ بودند و جاي‌جاي‌ مجازات‌ ارتداد و دشنام‌ و كفر بخدا را اعدام‌ ذكر كرده‌ است‌.
كتاب‌ عهد عتيق‌ ص‌ 132 ـ 201 ـ 205:
«به‌ بني‌ اسرائيل‌ بگو: هر كس‌ كه‌ يهوه‌ را دشنام‌ دهد گناهكار است‌ و آنكس‌ كه‌ به‌ نام‌ خدا، دشنام‌دهد، به‌ مرگ‌ مجازات‌ خواهد شد تمام‌ جماعت‌ او را سنگسار خواهند كرد بيگانه‌ يا بومي‌ اگر به‌ نام‌مقدس‌ ناسزا يا كفر گويد به‌ مرگ‌ محكوم‌ مي‌شود»
و باز مي‌گويد :
اگر پيامبري‌ و يا رؤيا بافي‌ تو را خداياني‌ غير از يهوه‌ خواند... او را بكشيد زيرا عصيان‌ بخدا راتبليغ‌ كرده‌ است‌... اگر برادر تو پسر مادر تو يا پسر تو يا دختر تو يا همسر تو كه‌ ب‌ سينه‌ تو مي‌آرامُديا دوست‌ تو كه‌ با او چون‌ يك‌ روح‌ در دو تنيد در خفا تو را به‌ پرستش‌ خدايان‌ ديگر خواند... تسليم‌نمي‌شوي‌ گناه‌ آنها را مخفي‌ نمي‌داري‌ آنها را به‌ مجازات‌ مرگ‌ مي‌رساني‌ نخست‌ تو سپس‌ تمام‌ مردم‌او را سنگسار مي‌كنيد تا بميرد... اگر ساكنان‌ يك‌ شهر روي‌ به‌ پرستش‌ خدايان‌ ديگر آوردند تحقيق‌كن‌ اگر صحت‌ داشت‌ تمام‌ مردم‌ شهر را از دم‌ تيغ‌ بگذران‌ حتي‌ حيوانها را نيز از دم‌ تيغ‌ بگذران‌ هرچه‌ دارند گرد بياور و آتش‌ بزن‌ و شهر را نيز...
و اما در قرآن‌ در سوره‌ مائده‌ داستان‌ حواريون‌ را عيسي‌ (ع‌) مي‌آورد آنها مائده‌ آسماني‌ مي‌خواهندو عيس‌ (ع‌) آن‌ را از خدا طلب‌ مي‌كند پاسخ‌ اين‌ است‌.
سوره‌ مائده‌ آيه‌ 115:
قال‌ الله اِنّي‌ منزلها عليكم‌ فمن‌ يكفر بعد منكم‌ فاني‌ اعذبه‌ عذاباً
گفت‌ خدا همانا من‌ فرو آورنده‌ام‌ او را بر شما پس‌ كسي‌ كه‌ كفر بورزد بعد از شما پس‌ همانا
لا اُعذبه‌ احداً من‌ العالمين‌
من‌ عذاب‌ مي‌كنم‌ عذابي‌ كه‌ عذاب‌ نمي‌كنم‌ فردي‌ را از جهانيان‌.
بدينسان‌، هيچ‌ گونه‌ مجازاتي‌ معين‌ نمي‌كند و بر مسيح‌ و حواريون‌ مقرر نمي‌دارد كه‌ مرتد را خودمجازات‌ كنند.
در انجيل‌ حكم‌ تورات‌ است‌ جاي‌ خود را به‌ ضرورت‌ دوري‌ كردن‌ از مرتد ترك‌ كردن‌ او و تهديدش‌كه‌ خدا او را مجازات‌ خواهد كرد مي‌سپارد.
عهد جديد ص‌ 15 ـ 115 ـ 175 ـ 198 ـ 216 ـ 217 ـ 219 ـ 220 ـ 253 ـ 277 ـ 278 ـ 295 ـ 299 ـ306.
يهوديان‌ به‌ عيسي‌ (ع‌) ناسزا مي‌گويند اما او به‌ هيچ‌ مجازاتي‌ تهديدشان‌ نمي‌كند.
«كساني‌ كه‌ بكفر باز مي‌گردند و به‌ انواع‌ فسادها روي‌ مي‌آوردن‌ در خور مجازات‌ از سوي‌ خداهستند كه‌ مرگ‌ است‌ اما قضاوت‌ را خدا ميكند...
  با منافقان‌ و منحرفان‌ از دين‌ و با بت‌پرستان‌ ابداً نبايد رابطه‌ داشت‌...
  و با بي‌دينان‌ و با نااستواران‌ در دين‌ دوستي‌ نبايد كرد...
  مسيح‌ به‌ سن‌پل‌ اختيار مي‌دهد هر كس‌ را از او اطاعت‌ نمي‌كند بتواند مجازات‌ كند.
  مرتدان‌ پيدا خواهند شد خدا آنها را گمراه‌ ساخت‌ تا دروغهاي‌ خود را راست‌ بپندارند و سرانجام‌گرفتا قضاوت‌ خدا شوند...
مجازات‌ كساني‌ كه‌ فرزند خدا را لگدكوب‌ مي‌كنند و خوني‌ را كه‌ تقديس‌ شده‌ بود نجس‌ مي‌شمارندو به‌ روح‌ القدوس‌ توهين‌ مي‌كنند سخت‌تر نيست‌. زيرا ما كسي‌ را كه‌ گفت‌ «انتقام‌ پس‌ دادن‌ حق‌ است‌منم‌ كه‌ عوض‌ پس‌ مي‌دهم‌» و يا خدا مردم‌ را داوري‌ خواهد كرد، مي‌شناسيم‌ و مي‌دانيم‌ چه‌ وحشتناك‌است‌ بدست‌ خداي‌ زنده‌ افتادن‌ .
  زماني‌ خواهد رسيد كه‌ مردمان‌ از دين‌ باز مي‌گردند و به‌ انواع‌ فسادها روي‌ مي‌آورند به‌ اولياءدين‌ ناسزا مي‌گويند و تباه‌ مي‌شوند اين‌ پاداش‌ فساد آنهاست‌.
با وجود اين‌ در مسيحيت‌ نيز ارتداد جرم‌ مي‌شود انواع‌ پيدا مي‌كند و مجازات‌ ارتداد اعدام‌مي‌گردد توبه‌ «مرتد ملي‌» يعني‌ كسي‌ كه‌ در مسيحيت‌ بدنيا مي‌آيد بخشوده‌ شدني‌ نمي‌شود.
كليسا نخست‌ با مجازات‌ اعدام‌ مخالف‌ بود.
اما به‌ تدريج‌ كه‌ قدرت‌ گرفت‌ و به‌ قدرت‌ خو يافت‌ در نظرش‌ توانائي‌ و حق‌ ستاندن‌ حيات‌ جلوه‌ميكرد عمل‌ بر خلاف‌ اراده‌ كليسا و رعايت‌ نكردن‌ قانون‌ كليسا توهين‌ به‌ كليسا ارتداد بشمار مي‌آمدندو مجازات‌ مرگ‌ پيدا مي‌كرد «در مجلس‌ خبرگاني‌» كه‌ سال‌ 381 ميلادي‌ تشكيل‌ شد. پيروزي‌ كليساي‌روم‌ مسلم‌ گشت‌ از آن‌ پس‌ كليسا ارتداد را جرم‌ قابل‌ مجازات‌ شناخت‌ حداقل‌ مجازات‌ را جريمه‌ مالي‌و حداكثر آن‌ را مصادره‌ اموال‌ و اعدام‌ قرار داد.
بدينسان‌، كليسا از همان‌ قاعده‌ پيروي‌ كرد كه‌ تمامي‌ فرعونيتها تمامي‌ ولايت‌ مطلق‌ انحصاري‌ كه‌بنام‌ عقيده‌ بوجود مي‌آيند از آن‌ پيروي‌ مي‌كنند بنام‌ دفاع‌ از وحدت‌ ديني‌ و وحدت‌ جامعه‌ مسيحي‌ وبنام‌ كاتوليسم‌ كه‌ به‌ معناي‌ جهان‌ را به‌ باور مسيحيت‌ در آوردن‌ است‌. گريز از اطاعت‌ كليسا و... راارتداد تلقي‌ و مجازات‌ مي‌كرد نظريه‌ تجسم‌ در پي‌ بحث‌هايي‌ كه‌ در قرنهاي‌ 4 و 5 ميلادي‌ برمي‌انگيخت‌ به‌ كرسي‌ مي‌نشست‌ و بديهي‌ است‌ كه‌ مخالفت‌ با كليسا مخالفت‌ با خدا مي‌شد (توجه‌داشته‌ باشيد تاريخ‌ تكرار مي‌شود. در ايران‌ نيزمخالفت‌ با ولايت‌ فقيه‌ مخالفت‌ با اسلام‌ مخالفت‌ با خداتلقي‌ مي‌شد يعني‌ مخالفت‌ با ولايت‌ مطلقه‌ انحصاري‌ يعني‌ مخالف‌ با خدا و محاربه‌ با خدا درصورتيكه‌ خود ولايت‌ مطلقه‌ محاربه‌ با خداست‌ چرا كه‌ ولايت‌ جمهور مردم‌ را غصب‌ كرده‌ است‌.)
بدينقرار، از 300 سال‌ پيش‌ از بعثت‌ پيامبر اسلام‌ كليسا تحول‌ خود را در جهت‌ مركز قدرت‌ جهاني‌شدن‌ شروع‌ كرده‌ بود به‌ سخن‌ ديگر گرداگرد كانون‌ پيدايش‌ اسلام‌ دين‌ها وسيله‌ كار مطلق‌ العناني‌فراگير بودند اسلام‌ توانست‌ راه‌ و روشي‌ براي‌ مبارزه‌ با مطلق‌ العناني‌ فراگير باشد.
در تمام‌ استبدادهاي‌ كه‌ بر پايه‌ ولايت‌ مطلقه‌ انحصاري‌ هستند جرم‌ عقيده‌ بزرگترين‌ وعمومي‌ترين‌ جرمها تلقي‌ مي‌شود در تمامي‌ اين‌ استبدادها تفتيش‌ عقيده‌ «قانوني‌» مي‌شود و دستگاه‌تفتيش‌ عقيده‌ برقرار مي‌گردد پس‌ يك‌ محك‌ از محك‌ها ارزيابي‌ و شناخت‌ اسلام‌ چگونگي‌ برخورد بامسئله‌ ارتداد است‌ اگر اسلام‌ روش‌ مبارزه‌ با انواع‌ ولايت‌هاي‌ مطلقه‌ بخصوص‌ ديني‌ آن‌ باشد بايدارتداد را از فهرست‌ جرائم‌ قابل‌ تعقيب‌ و مجازات‌ بيرون‌ برده‌ باشد.
در سوره‌ بقره‌ آخر آيه‌ 217:
و من‌ يرتَدِدْ منكم‌ عن‌ دينه‌ فيمت‌ و هو كافر فاولئك‌ حبطت‌ اعمالهم‌
و هركس‌ مرتد شود از شما از دينش‌ پس‌ بميرد و او كافر است‌ پس‌ آنها را هدر شد
في‌ الدنيا و الاخره‌  اعمالشان‌ در دنيا و آخرت‌
در اين‌ جا نمي‌گويد هر كس‌ مرتدش‌ از شما از دينش‌ پس‌ بكشيد مي‌گويد پس‌ بميرد يعني‌خودش‌ به‌ عمر طبيعي‌ بميرد اگر ارتداد جرم‌ شد و جزايش‌ كشتن‌ بود خدا نمي‌فرمود پس‌ بميرد.
در سوره‌ ممتحنه‌ قسمت‌ دوم‌ آيه‌ 10 مي‌فرمايد:
و لا تُمسُكوا بعضهم‌ الكواافر وسئلوا ما اَنفقتم‌ و ليسلُوا
و نگيريد به‌ نگهداري‌ (زنان‌ مرتد) كافر شده‌ و بخواهيد آنچه‌ را هزينه‌ كرديد (از كافران‌) و بايد
ما انفقوا ذلكم‌ حكم‌ الله يحكم‌ بينكم‌ و الله عليم‌ حكيم‌
بخواهند آنچه‌ را هزينه‌ كردند براي‌ زنان‌ مسلمان‌ شده‌) آن‌ است‌ شما را حكم‌ خدا ـ حكم‌ مي‌كند ميانتان‌و خدا دانا داوري‌ است‌
بديهي‌ است‌ اگر ارتداد جرم‌ و مجازات‌ آن‌ اعدام‌ بود قرآن‌ بنا را بر زندگي‌ مرتد بعد از ارتدادنمي‌گذاشت‌ و براي‌ اينكه‌ جاي‌ چون‌ و چرا باقي‌ نگذارد نه‌ تنها ارتداد را جرم‌ قابل‌ تعقيب‌ نمي‌شماردو برايش‌ مجازات‌ معين‌ نمي‌كند بلكه‌ تكرار آن‌ را نيز جرم‌ قابل‌ تعقيب‌ نمي‌شمارد.
سوره‌ نساء آيه‌ 127:
و ان‌ الذين‌ آمنوا ثم‌ كفروا ثم‌ آمنوا ثم‌ كفروا ثم‌ ازداد كفراً
و همانا آنان‌ كه‌ ايمان‌ آوردند سپس‌ كافر شدند سپس‌ كافر شدند سپس‌ ايمان‌ آوردند سپس‌ زياد كردندكفر را
لم‌ يكن‌ الله لَيغفر لهم‌ و لاليهديهم‌ سبيلاً
نبود خدايا بيامرزد براي‌ اشان‌ و نه‌ هدايت‌ كند ايشان‌ را براهي‌
در سوره‌ مائده‌ آيه‌ 54 به‌ پيامبر و مومنان‌ دلگرمي‌ مي‌دهد كه‌ نگران‌ روي‌ برگرداندن‌ اشخاص‌ ازاسلام‌ نباشيد به‌ آنها وعده‌ مي‌دهد قومي‌ ديگر به‌ اسلام‌ خواهند گرويد و به‌ ياري‌ اسلام‌ بر خواهندخاست‌.
يا ايها الذين‌ آمنوا مَن‌ يَرْتَدَّ منكم‌ عن‌ دينه‌ فسوف‌ ياتي‌ الله بقوم‌ يحبهم‌ و يحبّونه‌ اَذلة‌ علي‌ المومنين‌اَعزّه‌ علي‌ الكافرين‌ يجاهدون‌ في‌ سبيل‌ الله و لا يخافون‌ لومه‌ لاثم‌
اي‌ آنان‌ كه‌ ايمان‌ آورديد هر كس‌ مرتد بشود از شما از دينش‌ پس‌ بزودي‌ مي‌آورد خدا قومي‌ را كه‌دوست‌ دارد ايشان‌ را دوست‌ دارندش‌ رام‌ شدگانند بر مومنين‌ و شرافتمندانه‌ بر كافران‌ مبارزه‌ مي‌كنند درراه‌ خدا و نمي‌ترسند سرزنش‌ سرزنشگري‌ را
بدين‌ خاطر،كه‌ مطلق‌العنانهاي‌ قريش‌ مسلمانان‌ را بزور شكنجه‌ به‌ ارتداد وادار مي‌كردند. درسوره‌ نحل‌ آيه‌ 106 مقرر فرمود كه‌ ارتداد به‌ زيان‌ نيست‌ به‌ دل‌ است‌ اما چه‌ كسي‌ مي‌تواند از حال‌ دل‌آگاه‌ شود. هيچ‌ كس‌
من‌ كَفَرَ بالله من‌ بعد ايمانه‌ اَلاّمن‌ اُكرِه‌ و قلبه‌ مطمئن‌ بالايمان‌
كسي‌ كه‌ كافر شد بخدا از بعد ايمان‌ آوردنش‌ مگر كسي‌ كه‌ وادار كرده‌ شد و قلبش‌ مطمئن‌ بايمان‌ است‌.
و من‌ شرح‌ بالكفر صدراً فعليهم‌ غضب‌ من‌ الله و لهم‌ عذاب‌ عظيم‌
و كسي‌ كه‌ گشاد كرد به‌ كفر سينه‌ را پس‌ برايشان‌ است‌ غضبي‌ از خدا و براي‌ ايشان‌ عذاب‌ بزرگ‌ است‌.
مي‌بينم‌ كه‌ اگر با شرح‌ صدر نيز روي‌ به‌ كفر آورد. هيچ‌ جزايي‌ را برايش‌ معين‌ نمي‌كند فقط‌مي‌گويد پس‌ برايشان‌ غضبي‌ از خداست‌.
قرآن‌ براي‌ اين‌ كه‌ راه‌ را بر تفتيش‌ عقيده‌ و دين‌ ببندد نه‌ تنها تجسس‌ و جاسوسي‌ و غيبت‌ حرام‌مي‌كند بلكه‌ خطاب‌ به‌ پيامبر مي‌فرمايد:
سوره‌ محمد آيه‌ 30:
ولو نشاء لاريناكهم‌ فلعرفتهم‌ بسيماهم‌ في‌ لحن‌ القول‌ و الله يعلم‌ اعمالكم‌
و اگر بخواهيم‌ البته‌ نشان‌ مي‌داديم‌ به‌ تو ايشان‌ پس‌ بشناسي‌ را به‌ علامتشان‌ در آهنگ‌ گفتار خدامي‌داند اعمالتان‌ را
و هنوز لازم‌ مي‌بيند تصريح‌ و تاكيد را بيشتر كند
سوره‌ غاشيه‌ آيه‌هاي‌ 21 تا 26:
لست‌ عليهم‌ بمصيطر ـ الا من‌ تولي‌ و كفر فيعدبه‌ الله ان‌ الينا ايباهم‌ ـ ثم‌ علينا حسابهم‌
نيستي‌ برايشان‌ سلطه‌ دارنده‌ ـ مگر كسي‌ كه‌ روگرداند و كافر شد پس‌ عذاب‌ مي‌كند او را خدا همانا به‌سوي‌ ماست‌ برگشتشان‌ ـ و سپس‌ بر ماست‌ حسابشان‌
و تنها جزايي‌ كه‌ قرآن‌ براي‌ مرتدان‌ معين‌ مي‌كند اينست‌:
سوره‌ آل‌ عمران‌ آيه‌ 87:
اولئك‌ جزائهم‌ ان‌ عليهم‌ لعنته‌ الله الملائكه‌ و الناس‌ اجمعين‌
آنها را مجازاتشان‌ همانا برايشان‌ است‌ لعنت‌ خدا و فرشته‌ها و مردم‌ اجمعين‌
و بديهي‌ است‌ كه‌ اگر مرتد توبه‌ كند خدا توبه‌ او را مي‌پذيرد
سوره‌ اسراء آيه‌ 6:
علي‌ ربكم‌ ان‌ يرحمكم‌ و ان‌ عدتم‌ عدنا و جعلنا جهنم‌ للكافرين‌ حصيرا
بر پروردگارشان‌ است‌ كه‌ رحم‌ كند شما را و چنانچه‌ برگشتيد بر مي‌گرديم‌ و قرار داديم‌ جهنم‌ را براي‌كافران‌ محاصره‌
تنها در دادگاه‌ عدل‌ الهي‌ و آنهم‌ در روز قيامت‌ به‌ اعمال‌ آنها كه‌ باز نمي‌گردند به‌ راه‌ خدا رسيدگي‌خواهد شد.
سوره‌ آل‌ عمران‌ آيه‌ 106:
يوم‌ تبيض‌ وجوه‌ وتسود وجوه‌ فاما الذين‌ اسودت‌ وجوهم‌ اكفرتم‌ بعد ايمانكم‌ فذوقوا العذاب‌ بما كنتم‌تكفرون‌
روزي‌ كه‌ سفيد مي‌شود رويهائي‌ و سياه‌ مي‌شود رويهائي‌ پس‌ اما آنانكه‌ سياه‌ شد رويهايشان‌ آيا كافرشديد بعد ايمان‌ آوردنتان‌ پس‌ بچشيد عذاب‌ را به‌ آنچه‌ بوديد كفر مي‌ورزيديد.
مي‌ماند ناسزا به‌ خدا و پيامبر و اولياء دين‌ ـ در ناسزا روش‌ همان‌ در گذشتن‌ به‌ بزرگواري‌ است‌.
سوره‌ فرقان‌ آيه‌ 63:
و عباد الرحمن‌ الذين‌ يمشون‌ علي‌ الارض‌ هوناً و اذا خاطبهم‌ الجاهلون‌ قالوا سلاماً
و بندگان‌ خداي‌ بخشنده‌ آنان‌ كه‌ مي‌روند بر زمين‌ به‌ آرامي‌ و آنگاه‌ كه‌ خطاب‌ كنند ايشان‌ را نادانان‌گفتند سلامي‌
و نيز همين‌ سوره‌ آيه‌ 73:
و الذين‌ لا يشهدون‌ الزور و اذا مروا باللغو مروا كراماً
و آنانكه‌ گواهي‌ نمي‌دهند به‌ باطل‌ و آنگاه‌ كه‌ بگذرند به‌ لغوي‌ بگذرند بزرگوارانه‌
با اين‌ همه‌ يك‌ سوره‌ قرآن‌ به‌ ابولهب‌ و همسرش‌ كه‌ مظهر ناسزاگويان‌ به‌ پيامبر بودند اختصاص‌يافت‌ و اشد مجازات‌ براي‌ ناسزا گويان‌ همان‌ واگذار كردن‌ مجازاتشان‌ به‌ دادگاه‌ عدل‌ الهي‌ است‌همچنانكه‌ در مورد ابولهب‌ و همسرش‌ شده‌ است‌.
سوره‌ لهب‌
تبت‌ يدا ابي‌ لهب‌ و تب‌ ـ ما اغني‌ عنه‌ ماله‌ و ما كسب‌
زيان‌ كرد دو دست‌ ابي‌لهب‌ و زيان‌ كرد(خودش‌ را)بي‌نياز نكرد از او مالش‌ و آنچه‌ كسب‌ كرد.
سيصلي‌ ناراً ذات‌ لهب‌ ـ و امرأته‌ حمالة‌ الحطب‌ ـ في‌ جيدها حبل‌ من‌ مسد
بزودي‌ داغ‌ مي‌شود در آتش‌ داراي‌ شعله‌ ـ وزنش‌ حمل‌ كند سوخت‌ است‌ ـ در گردنش‌ طنابي‌ از (آتش‌)پيچيده‌.
چرا ناسزا گفتن‌ را جرم‌ قرار نداديم‌ زيرا خدا حق‌ است‌ و پيامبر و اولياء او مظاهر حق‌ هستند وآنكس‌ كه‌ به‌ آنها ناسزا مي‌گويد اين‌ ناسزا به‌ خود او باز مي‌گردد ناسزا خود شهادتي‌ مي‌شود بر حقانيت‌حق‌ اگر جانبدار حق‌ بر حق‌ بيشتر پابفشارد ناسزا خود سبب‌ مي‌شود كه‌ توجه‌ عمومي‌ به‌ حق‌ فزونتربگردد چنين‌ بود كه‌ ابولهب‌ خود از عوامل‌ گسترش‌ پيامبر حق‌ شد بدينسان‌ راه‌ حل‌ يكي‌ استواري‌ برحق‌ و ديگري‌ دوري‌ از ناسزاگوئي‌ و ناسزاگوهاست‌ تا جامعه‌ از اين‌ بيماري‌ بياسايد
آيا قطع دست افراد به جرم دزدي حكمي الهی است؟
وَالسَّارِقُ وَالسَّارِقَةُ فَاقْطَعُواْ أَيْدِيَهُمَا جَزَاء بِمَا كسَبَا نَكالاً مِّنَ اللّهِ وَاللّهُ عَزِيزٌ حَكيمٌ (سوره مباركه مائده آيه 38)
دستهاي مرد دزد و زن دزد را ببريد، كيفري بدانچه خود فراهم كردند، شكنجه‏اي از نزد خدا و خدا عزّتمند حكيم است
پاسخ: يقينا اهل قرآن تصديق خواهند كرد كه موضوع جداسازي دست از اندام بندگان خدا به جرم سرقت با روح لطافت و رحمانيت و رافت خداوند مهربان كه در سراسر قرآن كريم بوضوح آشكار و محسوس ميباشد سازگار نيست. و شايد به دليل ملاحظة همين ناسازگاری آشكار بوده است كه برخی از متفکرین اسلامی، با عنوان كردن شرايط بسيار، عملا اجراي چنين حكمي را غير ممكن نموده‌اند.
اما در اين پژوهش با نگاهي 2 باره به قرآن كريم و تامل دقيق در آياتي كه موضوع (قطع يد) در آن عنوان شده است، بوضوح در ميابيم كه معناي قطع يد در قرآن صرفا بریدن  امکانات دزدی از سارق ا ست نه قطع کردن دست از بیخ ان  حتی اگر بریدن هم باشد باید در قران نمونه ان را دید که چگونه بوده است  و نباید بیشتر از ان باشد
  .
توجه داشته باشيم كه نمونه عملي والگوي اجرا شده (قطع يد) در قرآن كريم كه خداوند در واقع نحوه اجراي قطع دست دزدان را نيز در اين آيه به ما مي‌آموزد، نحوه قطع يد زنان مصري پس از رويت جمال زيباي يوسف (سلام الله) در آيات 31 و 50 سوره مباركه يوسف است.
دقت فرماييد:
فَلَمَّا سَمِعَتْ بِمَكرِهِنَّ أَرْسَلَتْ إِلَيْهِنَّ وَأَعْتَدَتْ لَهُنَّ مُتَّكأً وَآتَتْ كلَّ وَاحِدَةٍ مِّنْهُنَّ سِكينًا وَقَالَتِ اخْرُجْ عَلَيْهِنَّ فَلَمَّا رَأَيْنَهُ أَكبَرْنَهُ وَقَطَّعْنَ أَيْدِيَهُنَّ وَقُلْنَ حَاشَ لِلّهِ مَا هَـذَا بَشَرًا إِنْ هَـذَا إِلاَّ مَلَك كرِيمٌ
پس هنگامي كه آن زن مكرآنان را شنيد پي ايشان فرستاد و براي هر يك بالشي فراهم كرد و به هركدام از ايشان كاردي داد و گفت بر ايشان برون آي پس آنگاه كه او را بديدند بزرگش شمردند و دستهاي خويش را بريدند و گفتند به خدا هرگز اين بشري نباشد او بجز يك فرشته گرامي نيست.
چنانچه ملاحظه ميكنيم بدون هيچگونه شك و ترديد زنان مصري با ديدن آن جمال زيبا دستان خود را از بدنشان جدا نكرده‌اند، بلكه تنها دستان خود را کمی زخمی کردند .
حال با توجه به اين آيه كريمه، بايد از آناني كه قطع يد سارق را به مفهوم انفصال كامل دست از اندام دزدان دانسته‌اند پرسيد چگونه و بر اساس كدامين استدلال علمي و قرآنيست كه (قطع يد) در اين آيه به معناي زخمی شدن دست  به معناي جدا سازي كامل دست از اندام بندگان شده  است  ؟
بعلاوه با تامل در ديگر آيات مربوطه در قرآن كريم نيز بوضوح در ميابيم كه مفهوم قطع دست و پا از ديدگاه قرآن كريم حد اکثر  چيزي بجز همان ايجاد بريدگي نيست و موضوع جدا كردن كامل دست و پا مورد نظر خداوند رحمان نبوده است. بلکه بریدن دستشان از تمام امکانات دزد ی است  مثلا تهديد به قطع دست و پاي ساحران توسط فرعون نيز به معناي  بریدن دست انها از امکانات زندگی بوده است  که زندان مهمترین ان است حتی ایجاد زخم در دستهای انها  نبوده است  چون با بریدن دست و پا از مخالف امکان به صلیب کشید ه شدن  نمی نماند  .
توجه فرماييد.
لأُقَطِّعَنَّ أَيْدِيَكمْ وَأَرْجُلَكم مِّنْ خِلاَفٍ ثُمَّ لأُصَلِّبَنَّكمْ أَجْمَعِينَ (سوره مباركه اعراف ايه 24)
همانا دستها و پاهاي شما را از خلاف هم ميبرّم وسپس همه تان را به صليب ميكشم
چنانچه ميبينيم در تهديد فرعون ابتدا سخن از قطع يكدست و پا  از خلاف و سپس به صليب كشيدن آنهاست.
حال ميدانيم كه اولا لازمه به صليب كشيدن افراد بند كردن هر 2 دست آنها به صليب ميباشد و ديگر اينكه چنانچه قطع به معناي جداسازي دست و پاي آنها مي‌بود در اين صورت بايد بپذيريم كه فرعون ميبايست جسد مرده آنان را به صليب ميكشيده است  چرا كه يقينا ساحران پس از جداشدن دست و پايشان مي‌مردند و به صليب كشيدن جنازه ساحران آنهم با يكدست بكلي  بریده مغاير با معنا و مفهوم به صليب كشي است. لذا ميبينيم كه اين آيه نيز به روشني تاييديست بر مطلب فوق.
به اين آيه توجه فرماييد:
لاَ يَزَالُ بُنْيَانُهُمُ الَّذِي بَنَوْاْ رِيبَةً فِي قُلُوبِهِمْ إِلاَّ أَن تَقَطَّعَ قُلُوبُهُمْ وَاللّهُ عَلِيمٌ حَكيمٌ (سوره مباركه توبه آيه )
آن بنايي كه بنيان كردند همواره مايه شك در دلهايشان است مگر آنکه دلهايشان قطع شود) از نظر  فکری  ) و خدا داناي حكيم‏ است.
لذا چنانچه مي‌بينيم كلمه (قطع) به تنهايي در بر دارنده مفاهيم گسترده، عميق و گوناگون است.
يا مثلا در بعضي آيات كريمه كلمه قطع در مقابل كلمه وصل آمده است (سوره مباركه بقره آيه 27 و رعد 25). اما توجه داشته باشيم كه بسياري از موارد مانند قطع رحم و... پس از قطع نيز دوباره قابل وصل خواهند بود
فَمَن تَابَ مِن بَعْدِ ظُلْمِهِ وَأَصْلَحَ فَإِنَّ اللّهَ يَتُوبُ عَلَيْهِ إِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ
ولي آن كس كه توبه كند پس از ستمگريش و شايستگي گزيند بپذيرد خدا توبه او را و خدا است آمرزنده مهربان
در آيه 38 ميبينيم كه اين دستور از جانب شخص خداوند است(نَكالاً مِّنَ اللّهِ) و در آيه بعد خداوند ازاجراي اين حكم (در صورت توبه و اصلاح) صرف نظر ميكند(فَإِنَّ اللّهَ يَتُوبُ عَلَيْه)   یعنی جامعه که جانشین خداست حق دارد ببخشد

خداي مهربان هيچوقت دستور به قطع دست فيزيكي دزد نداده است تا بعد از توبه وصل شود  که شدنی نیست . اما مسلمانان معناي آيه قرآني را منحرف كرده اند و به اين طريق دست دزد را با تبر قطع ميكنند. آيه اي كه مورد استفاده قرار ميدهند آيه 5:38 است.
5:38   -والسارق والسارقة فاقطعوا ايديهما جزاء بما كسبا نكلا من الله والله عزيز حكيم

 دست دزد را، مذکر يا مؤنث، به عنوان تنبيه جرمش قطع کنید ،* و براي آنکه درس عبرتي باشد از جانب خدا. خداست صاحب اقتدار، حکيم ترين است .

اما واقعا آيه را بررسي كنيم ببينيم كه چه معنايي دارد. معناي آيه بسيار ساده است اما در طول 1400 سال معناي آيه با مهارت كامل عوض شده است. دو كلمه اي كه معناي قرآني آن را تغيير داده اند كلمه- 
قطعوا-  و –ايدي-
است.

قطع كردن در اكثر موارد به معناي متضاد "وصل كردن" ميايد.مثلا:من رابطه ام را با شما  قطع كردم.

56:33    -لا مقطوعة ولا ممنوعة
 
هرگز پايان نمي يابد
؛ هرگز ممنوع نمي شود.

دراین  آيه قطع به معناي -تمام نشدني-  است.
2:166  - اذ تبرا الذين اتبعوا من الذين اتبعوا وراوا العذاب وتقطعت بهم الاسباب

 پيشوايان، پيروان خود را طرد خواهند كرد. آنها عذاب را خواهند ديد و  قطع شد بسببی  ایشان را روابطشان  .

در 2:166 قطع به معناي -  از دست دادن-   است.

در 7:160و 7:168 قطع به معناي -تقسيم كردن-  است.

كلمه ديگر كلمه
ايدي است كه اين كلمه جمع مكسر – يد-  است به معنی دست ها است در حالی که انسان فقط دو دست دارد نه دستها .اين كلمه به معناي قوت , قدرت , امكانات و... است.

آيه زير كاملا بيان ميدارد كه – ايدي-  به چه معنايي است.

38:45  -واذكر عبدنا ابرهيم واسحق ويعقوب اولي
الايدي
والابصر
 و نيز بندگان ما ابراهيم، اسحاق و يعقوب را به ياد آور. دارنده قوت و بصيرت


38:17   -اصبر على ما يقولون واذكر عبدنا داود
ذا الايد
انه اواب
 در مقابل سخنانشان صبور باش و بنده ما داوود را به ياد آور، داود را که  دارنده قوت ؛  و مراجعت  است .

در اين حالت ايدي به - قوت – امكانات معنا ميشود. و در مورد قرا ن می فرماید
سوره فصلت -  لَا يَأْتِيهِ الْبَاطِلُ مِن بَيْنِ يَدَيْهِ وَلَا مِنْ خَلْفِهِ تَنزِيلٌ مِّنْ حَكِيمٍ حَمِيدٍ ﴿42﴾
نمی آید باطل از میان دو دستش (جلویش ) و نه از پشتش -  نازل کردنی است از حکیم ستایش شده
 یعنی هیچ امکان باطل شدن قران نه در گذشته و نه در اینده وجود ندارد

تا اينجا متوجه ميشويم كه خداي مهربان اعلام ميدارد كه اختيارات و امكانات و قوت های  دزد را قطع كنيد يعني منشا و منبع و وسيله دزدي را قطع كنيد. همچنين ميتوانيد به آيات زير مراجعه كنيد:

7:17 و 2:195 و22:10

خداي مهربان در 111:1 اعلام ميدارد كه -
شكسته باد دست ابي لهب- . اين يك نوع كنايه است و در واقع همه ميدانيم كه دستهاي ابي لهب در عمل نشكست. در خيلي از آيات قرآن براي خدا دست تعريف شده است و اين به معناي اين نيست كه نعوذ بالله خدا دست دارد زيرا كه - ليس كمثله شيء استدر 5:38  در – ايدي-  به دستان فيزيكي دزد دلالت ندارد زيرا :

 والسارق والسارقة
فاقطعوا ايديهما جزاء بما كسبا نكلا من الله والله عزيز حكيم

 دست های  دو دزد را، مذکر يا مؤنث، به عنوان تنبيه جرمش ( از امکانات  دزدی ) قطع کنید - و براي آنکه درس عبرتي باشد از جانب خدا. خداست صاحب اقتدار، حکيم ترين.


علماي حديث حكم به
قطع دست راست دزد داده اند حال بياييد آيه را دقيقتر نگاه كنيم ببينيم آيه چه معنايي دارد. ميبينيم كه السارق و السارقه ذكر شده است و اين خود دو نفرند يعني دو دست. اما كلمه -  ايدي-  به كار رفته است كه جمع است و بر بيش از 3 دست دلالت دارد. اگر منظور دستان فيزيكي دزد زن و دزد مرد بود ميبايست ميفرمود
  -  يداهما-  دو دستشان  و   نه -  ايديهما -  دست هایشان  می گفت

و اين خود نشان ميدهد كه آن دو دزد (دزد زن و دزد مرد) ممكن است بيش از دو دست (امكان  و قوت قدرت منبع) دزدي داشته باشند زيرا كه منشا و منبع و امكان دزدي را بايد قطع كرد و خداي قادر هم منظورش همين است . پيامبر محمد آخرين پيامبر خدا هيچوقت دست فيزيكي دزد را قطع  نكرد بلكه مسلمانان بعدا براساس قانون فقه ساخته آن را اختراع كردند.
خداي مهربان براي كسي كه قتل غير عمدي انجام داده باشد تنبيه در نظر گرفته است(4:92) و اگر قتل عمدي باشد ابتدا بخشش را پيشنهاد ميكند بعد قصاص را. در حاليكه كه خيلي از دزديها از قتل عمدي بدتر نيست امامسلمانان دست دزد را قطع ميكنند. خداي مهربان در تمام قصاصهاي بدني بخشش را در نظر ميگرد اما در قطع دست دزد اين كار را نكرده است زيرا در اصل قطع دست دزد بر بريدن دست با تبر دلالت ندارد. بلكه به قطع  -
ايدي-  دزد يعني امكانات و تجهيزات دزد اشاره دارد. و در واقع اين روش است كه موثر است.
در قرن 21 خيلي از دزديها به روشهاي جديد انجام ميشود و در آن اصلا دست فيزكي دزد دخالت ندارد تا كه قطع شود يكي از راه دور ميليونها دلار كلاهبرداري انجام ميدهد چطوري ميتوان دست چنين كسي را با تبر زد؟!! گاه سازماني دزدي ميكند و فرد فيزيكي مد نظر نيست دست فيزيكي سازمان را چطوري ميتوان قطع كرد. در قرن حاضر دزدي از طريق رياست مسئوليت مغز و ... و سیستم سرمایه داری  انجام ميشود دزد ترین دزد ها سیستم سرمایه داری است که دستش باید  از اقتصاد   قطع شود .


كسي كه به خاطر رفع گرسنگي دزدي ميكند قطع كردن دست او عملي وحشيانه است در عوض بايد منشاء دزدي را از بين برد. منشاء دزدي هم گرسنگي و نداري است كه براي آن بايد فكري كرد . اما خداي مهربان كه كتاب كاملش را برما فرستاده است براي دزد مجازات هم در نظر گرفته است و مجازات آن هم علامت گذاشتن – ايدي- ست. بايد امكانات و تجهيزات دزد را مارك گذاشت تا كه همه بفهمند او از اين طريق زماني دزدي كرده است و اين خود تنبيهي براي اوست. همانطور كه زنان مصر دستان خود را زخمي كردند امكانات و – ايدي-  دزد هم بايد مارك بخورد تا كه تنبيهي براي او باشد.
اين آيات قرآني بود كه بيان شد اگر ميبينيد كه مسلمانان غير از آن عمل ميكنند در واقع به كتب حديث خود عمل ميكنند و ربطي به قرآن ندارد.
14- محاربه با خدا و رسول چیست
1­ـ محاربه‌ با خدا و رسول‌ ـ يعني‌ قبول‌ نكردن‌ قوانين‌ الهي‌ براي‌ وصول‌ به‌ مقامات‌ سياسي‌ كه‌توسط‌ رسول‌ الله ابلاغ‌ شده‌ است‌.
2 ـ نوشتن‌ كتاب‌ و نسبت‌ دادن‌ آن‌ به‌ خدا يا قانون‌گذاري‌ بر خلاف‌ كتاب‌ الله مثل‌ قانون‌ ولايت‌مطلقه‌ انحصاري‌
3 ـ خدائي‌ كردن‌ بر مردم‌ يعني‌ قائل‌ شدن‌ ولايت‌ مطلقه‌ براي‌ خود مثل‌ فرعون‌ كه‌ به‌ آن‌ طاغوت‌مي‌گويند.
4 ـ فرمان‌ بردن‌ قوه‌ قضائيه‌ از مقام‌ ولايت‌ مطلقه‌ سياسي‌ يعني‌ قضاء در خدمت‌ طاغوت‌ شدن‌
5 ـ استفاده‌ از قشون‌ و نيروهاي‌ نظامي‌ براي‌ حفظ‌ حكومت‌ من‌ دون‌ رأي‌ مستقيم‌ مردم‌ و حفظ‌قانون‌ طاغوتي‌.
حالا به‌ شرح‌ هر كدام‌ به‌ صورت‌ خلاصه‌ مي‌پردازيم‌:
1 ـ محاربه‌ با خدا و رسول‌ ـ قيام‌ مسلحانه‌ بر ضد حكومتي‌ كه‌ بر پايه‌ كتاب‌ الله كه‌ بر رسول‌ الله(ص‌) نازل‌ شده‌ ا ست‌ جرم‌ محسوب‌ شده‌ است‌ براي‌ اينكه‌ جرم‌ و سياسي‌ شناخته‌ شود بايد شرايط ‌زير بطور قطع‌ وجود داشته‌ باشد.
شرط‌ اول‌: اين‌ است‌ كه‌ دولت‌ بر پايه‌ حاکمیت ولايت‌ جمهور مردم‌ تشكيل‌ شده‌ باشد يعني‌ اصل‌ اینکه ولایت از آن‌ عموم‌ مردم‌ است‌ علمي‌ شده‌ باشد و مردم‌ براساس‌ حق‌ خداي‌دادي‌ كه‌ ولايت‌ از آن‌ آنهاست‌ حكومتي‌ را انتخاب‌ كرده‌ باشند يعني‌ به‌ آيات‌ زير عمل‌شده‌ باشد.
1 ـ سوره‌ مائده‌ آيه‌ 55:ب‌
انما وليكم‌ الله ـ و رسوله‌ و الذين‌ آمنوا
ولايت‌ مطلقه‌ از آن‌ خداوند است‌ ـ ولايت‌ خاص‌ از آن‌ معصوم‌ است‌ ولايت‌ عام‌ از آن‌ همه‌ مومنين‌است‌
2 ـ سوره‌ نساء آيه‌ 58:
ان‌ الله يأمركم‌ ان‌ تودوا الامانات‌ الي‌ اهلها
همانا خداوند امر مي‌كند شما را كه‌ بدهيد امانات‌ را به‌ صاحبش‌
مي‌دانيم‌ كه‌ ولايت‌ بر پايه‌ آيه‌ قبلي‌ مردم‌ است‌ و به‌ عنوان‌ امانت‌ به‌ ولي‌ امر مي‌دهند و چون‌ امانت‌است‌ بايد براي‌ مدت‌ محدودي‌ باشد و بعد از تمام‌ شدن‌ مدت‌ آن‌ را به‌ صاحبانش‌ بايد پس‌ بدهد ومردم‌ در يك‌ انتخابات‌ مستقيم‌ ولي‌ امر را انتخاب‌ كنند و ولايت‌ خود را به‌ امانت‌ به‌ او براي‌ مدت‌محدود بدهند از اينرو:
3 ـ مي‌فرمايد:
سوره‌ شوري‌ آيه‌ 38:
و امرهم‌ شوري‌ بينهم‌
كارشان‌ شوري‌ ميانشان‌ است‌
در يك‌ جامعه‌ اگر بخواهيم‌ همه‌ با هم‌ مشورت‌ كنند و در تعيين‌ ولي‌ امر نظر خود را بيان‌ كنندبهترين‌ راه‌ همان‌ انداختن‌ رأيشان‌ در صندوقها است‌ كه‌ معلوم‌ مي‌شود مردم‌ چه‌ كسي‌ را به‌ عنوان‌ولي‌ امر مي‌خواهند و بعد از انتخاب‌ بايد اقليت‌ نيز براي‌ احترام‌ به‌ راي‌ اكثريت‌ از ولي‌ امر حمايت‌ واطاعت‌ كنند و اطاعت‌ از ولي‌ امر نيز مشروط‌ به‌ اين‌ است‌ كه‌ ولي‌ امر از قوانين‌ خارج‌ نشود يعني‌
4 ـ سوره‌ نساء آيه‌ س‌59:
يا ايها الذين‌ آمنوا اطيعوا الله و اطيعوا الرسول‌ و اولي‌ الامر منكم‌
اي‌ آنان‌ كه‌ ايمان‌ آورديد اطاعت‌ كنيد خدا و اطاعت‌ كنيد رسول‌ را و صاحب‌ امر از خودتان‌.
در اين‌ آيه‌ اطاعت‌ از خدا و رسول‌ بدون‌ شرط‌ آمده‌ اما همه‌ اطاعت‌ براي‌ اولي‌ الامر نيامده‌ معني‌آن‌ اين‌ است‌ كه‌ از ولي‌ ا مر تا وقتي‌ كه‌ خود ولي‌ امر از خدا و رسول‌ اطاعت‌ مي‌كند بايد اطاعت‌ كرديعني‌ ولي‌ امر بايد تابع‌ قانون‌ باشد يعني‌ راه‌ وصول‌ و ادامه‌ كار ولي‌ امر بايد كتاب‌ الله كه‌ قانون‌ اساسي‌مردم‌ مسلمان‌ است‌ باشد در غير اين‌ صورت‌،
كسي‌ كه‌ به‌ هر راهي‌ به‌ غير از آيات‌ فوق‌ كه‌ از آيات‌ كتاب‌ الله است‌ به‌ منصب‌ ولايت‌ امري‌ برسدطاغوت‌ است‌ و جهاد مسلحانه‌ بر عليه‌ اين‌ شخص‌ نيز از قوانين‌ كتاب‌ الله است‌ و مظهر و نمونه‌ آن‌ درقرآن‌ فرعون‌ مي‌باشد و خدا امر مي‌كند.
سوره‌ طه‌ آيه‌ 24:
اذهب‌ الي‌ فرعون‌ انه‌ طغي‌
برو بسوي‌ فرعون‌ همانا او طغيان‌ كرد .
برو جهاد كن‌ با طاغوت‌ و سرنگون‌ كن‌ از حاكميت‌ كه‌ برخلاف‌ قانون‌ و آيات‌ خدا بدست‌ گرفته‌است‌.
2 ـ نوشتن‌ كتاب‌ (قانون‌) و نسبت‌ دادن‌ آن‌ به‌ خدا مثل‌ اصل‌ ولايت‌ مطلقه‌ انحصاري‌.
سوره‌ بقره‌ آيه‌ 79:
فويل‌ لِلذين‌ يكتبون‌ الكتاب‌ بايديه‌ ثم‌ يقولون‌ هذا من‌ عند الله
پس‌ واي‌ براي‌ آنانكه‌ مي‌نويسند كتاب‌ را بدستشان‌ سپس‌ مي‌گويند اين‌ از خداست‌
لشتروا به‌ ثمناً قليلاً فويل‌ لهم‌ مما كتبت‌ ايديهم‌ و ويل‌ لهم‌ مما يكسبون‌
تا بدل‌ گيرند به‌ او بهائي‌ (دنيايي‌) پس‌ واي‌ براي‌ ايشان‌ از آنچه‌ نوشت‌ دستشان‌ و واي‌ براي‌ ايشان‌ ازآنچه‌ بدست‌ مي‌آورند.
قانون‌هاي‌ اساسي‌ در اكثر كشورهاي‌ جهان‌ نوشته‌ انسان‌ است‌ و با فطرت‌ انسان‌ سازگار نيست‌ ونيز در بعضي‌ از كشورهاي‌ مسلمان‌ قانونهاي‌ را مي‌نويسند مي‌گويند اين‌ قانون‌ مطابق‌ كتاب‌ الله است‌در صورتي‌ كه‌ ممكن‌ است‌ ضد كتاب‌ الله باشد ولي‌ براي‌ خريدن‌ دنيا اين‌ كار را مي‌كنند و قرآن‌مي‌گويد واي‌ برايشان‌ مثل‌ اصل‌ ولايت‌ مطلقه‌ كه‌ در قرآن‌ وجود ندارد بلكه‌ ضد قرآن‌ است‌ چرا كه‌ درقرآن‌ ولايت‌ از آن‌ همه‌ مومنين‌ است‌ و براي‌ اينكه‌ طاغوت‌ را در لباس‌ اسلام‌ پنهان‌ كنند احتياج‌ به‌خرافات‌ يعني‌ جبت‌ دارند و با خرافه‌ بافي‌ و رنگ‌ و لعاب‌ اسلامي‌ دادن‌ به‌ آن‌ مي‌خواهند بگويند ازقرآن‌ است‌ از اينرو قرآن‌ مي‌فرمايد:
سوره‌ نساء آيه‌ 51:
الم‌تر الي‌ الذين‌ اوتوا نصيباً من‌ الكتاب‌ يؤمنون‌ بالجبت‌ و طاغوت‌
آيا ننگريستي‌ بسوي‌ آنان‌ كه‌ داده‌ شدند سهمي‌ از كتاب‌ (الله) ايمان‌ مي‌آورند به‌ خرافات‌ و
و يوقولون‌ للذين‌ كفروا هولاء اهدي‌ من‌ الذين‌ آمنوا سبيلاً
طاغوت‌ و مي‌گويند براي‌ آنان‌ كه‌ كافر شدند اينها هدايت‌ يافته‌ترند از آنان‌ كه‌ ايمان‌ آوردند (به‌ كتاب‌الله) به‌ راهي‌
يعني‌ افكار خرافبي‌ كه‌ با كتاب‌ الله مطابقت‌ ندارد ولي‌ براي‌ اينكه‌ مردم‌ را فريب‌ بدهند خود رامومن‌ به‌ كتاب‌ الله نشان‌ مي‌دهند و    (خرافات‌) را در لباس‌ اسلام‌ به‌ مردم‌ غالب‌ مي‌كنند و اينهاكساني‌ هستند كه‌ به‌ طاغوت‌ ايمان‌ آورده‌اند چرا كه‌ اگر جبت‌ نباشد بگذارند و طغيان‌ را يعني‌ كسي‌ كه‌داراي‌ ولايت‌ مطلقه‌ انحصاري‌ است‌ به‌ جاي‌ ولي‌ امر مسلمين‌ نمي‌توانند و طاغوت‌ و طاغوت‌ شدن‌جرم‌ است‌ و براساس‌ محاربه‌ با خدا و رسول‌ بوجود آمده‌ چرا كه‌ كتاب‌ الله را آلوده‌ به‌ افكار بشري‌ وخرافات‌ بشر ساخته‌ كرده‌ است‌ مگر نه‌ اين‌ است‌ كه‌ ولايت‌ مطلقه‌ برگرفته‌ از افكار خرافي‌ ارسطو است‌.
3 ـ خدائي‌ كردن‌ بر مردم‌ يعني‌ قائل‌ شدن‌ ولايت‌ مطلقه‌ براي‌ خود مثل‌ فرعون‌
سوره‌ قصص‌ آيه‌ 38:
و قال‌ فرعون‌ يا ايها ملاء ما عملت‌ لكم‌ من‌ اله‌ غيري‌
و گفت‌ فرعون‌اي‌ جماعت‌ ندانستم‌ براي‌ شما از خدائي‌ غير خودم‌
و وقتي‌ كه‌ موسي‌ آن‌ مجاهد في‌ سبيل‌ الله براي‌ سرنگوني‌ آن‌ ولي‌ امر مطلقه‌ قيام‌ مي‌كند فرعون‌به‌ او مي‌گويد.
سوره‌ شعراء آيه‌ 29:
قال‌ لئن‌ اتخذت‌ الهاً غيري‌ لا جعلنك‌ من‌ المسجونين‌
گفت‌ (فرعون‌) البته‌ چنانچه‌ گرفتن‌ خدائي‌ غير از من‌ البته‌ قرار مي‌دهمت‌ از زندانيان‌
كار همه‌ حكومت‌هاي‌ مطلق‌ العنان‌ كه‌ خود را فوق‌ قانون‌، غير مسئول‌، مادا معمري‌ مي‌دانندهمين‌ است‌ اگر فرعون‌هاي‌ امروز به‌ زبان‌ نمي‌گويند كه‌ ما خدائيم‌ و به‌ عمل‌ نشان‌ مي‌دهند كه‌ خدائي‌مي‌كنند و براي‌ خود ولايت‌ مطلقه‌ قائل‌ هستند.
و هركس‌ حرف‌ بزند تا او را از اين‌ مطلقيت‌ برهاند تهديد به‌ زندان‌ و كشتن‌ مي‌كند چون‌ غير از زوربه‌ چيز ديگري‌ ايمان‌ ندارد و براي‌ اينكه‌ مردم‌ را بفريبد مي‌گويد اينها مي‌خواهد ايمان‌ ديني‌ مردم‌ رااز بين‌ ببرند مي‌خواهند تحريف‌ كنند مي‌خواهند شبه‌ ايجاد كنند ديگر نمي‌دانند كه‌ دفاع‌ از دين‌احتياج‌ به‌ زندان‌ و اعدام‌ ندارد دفاع‌ از دين‌ علم‌ و حكمت‌ و مناظره‌ و بحث‌ نياز دارد.
سوره‌ نحل‌ آيه‌ 125:
ادع‌ الي‌ سبيل‌ ربك‌ بالحكمه‌ و الموعظه‌ الحسنه‌ و جادلهم‌ بالتي‌ هي‌ احسن‌
بخوان‌ بسوي‌ راه‌ پروردگارت‌ به‌ حكمت‌ و اندرز نيكو و مناظره‌ كن‌ با ايشان‌ به‌ آنكه‌ اوست‌ بهتر.
اما فرعون‌ و فرعون‌هاي‌ اين‌ زمان‌ مي‌گويند.
سوره‌ غافر آيه‌ 26:
و قال‌ فرعون‌ ذروني‌ اقتل‌ موسي‌ و ليدع‌ ربه‌ اني‌
و گفت‌ فرعون‌ بگذاريد بكشم‌ موسي‌ را و بخواند پروردگارش‌ را همانا من‌
اخاف‌ ان‌ يبدل‌ دينكم‌ او ان‌ يظهر في‌ الارض‌ الفساد
مي‌ترسم‌ كه‌ تبديل‌ كند دين‌ شما را يا اينكه‌ ظاهر كند در زمين‌ خراب‌ كاري‌ را
وقتي‌ روزنامه‌ توس‌ بسته‌ مي‌شود مي‌بينيد چقدر زبان‌، زبان‌ مشترك‌ است‌ همه‌ فرعونها يك‌ زبان‌دارند و قرآن‌ به‌ همين‌ دليل‌ معجزه‌ است‌ چرا كه‌ زبان‌ قرآن‌ بيان‌ امرهاي‌ واقع‌ مستمر است‌ در هرزمان‌ و مكان‌ بيانگر حق‌ و باطل‌ است‌ و قوه‌ قضائيه‌ تحت‌ امر فرعون‌ كارش‌ فقط‌ دفاع‌ از فرعون‌ است‌ واگر نتوانست‌ كاري‌ كند خود فرعون‌ وارد ميدان‌ مي‌شود.
4 ـ فرمان‌ بردن‌ قوه‌ قضائيه‌ از مقام‌ ولايت‌ مطلقه‌ بلكه‌ خود آن‌ مقام‌ حاكم‌ بر قوه‌ قضائيه‌ است‌
سوره‌ طه‌ آيه‌ 72:
قالوا لن‌ نوثرك‌ علي‌ ما جاءنا من‌ البينات‌ و الذي‌ فطرنا
گفتند هيچ‌ وقت‌ بر نگزينيم‌ تو را بر آنچه‌ آمد ما را از حجت‌ها و آنكه‌ هويت‌ داد ما را
فاقضي‌ ما انت‌ قاضي‌ انما تقضي‌ هذه‌ الحيوة‌ الدنيا
پس‌ قضاوت‌ كن‌ آنچه‌ را تو قضاوت‌ كننده‌اي‌ جز اين‌ نيست‌ كه‌ قضاوت‌ مي‌كني‌ اين‌ زندگي‌ دنيا را
مومنين‌ هرگز حاكميت‌، ولايت‌ و قضاوت‌، مطلق‌ العنانها را برسميت‌ نمي‌شناسند هر چند كه‌ با زورمي‌توانند قضاوت‌ كنند و مردم‌ را به‌ اعدامها محكوم‌ كنند چون‌ بقاء آنها متكي‌ بر اعدامهاست‌
5 ـ استفاده‌ از قشون‌ و نيروهاي‌ نظامي‌ براي‌ حفظ‌ حكومت‌ من‌ دون‌ رأي‌ مردم‌ نيروي‌ نظامي‌ نه‌براي‌ تأمين‌ امنيت‌ مردم‌ بلكه‌ براي‌ بقاء طاغوت‌ است‌.
از اينرو قرآن‌ بخوبي‌ عمل‌ كرد قشون‌  در خدمت‌ ولايت‌ مطلقه‌ را بيان‌ مي‌كند چه‌ عبرت‌انگيز است‌اگر انسان‌ باديده‌ عبرت‌ بنگر .
سوره‌ بروج‌ آيه‌ 17:
هل‌ اتاك‌ حديث‌ الجنود، فرعون‌
آيا آمُد ترا حكايت‌ قشون‌، فرعون‌
سوره‌ قصص‌ آيه‌ 39:
و استكبر هو و جنوده‌ في‌ الارض‌ بغير حق‌
بزرگي‌ طلبيد او و قشونش‌ در زمين‌ بدون‌ حق‌
سوره‌ قصص‌ آيه‌ 8:
ان‌ فرعون‌ و هامان‌ و جنودهما كانوا خاطئين‌
همانا فرعون‌ و هامان‌ (فرمانده‌ او) و قشونشان‌ بودند خطاكاران‌ (چون‌ دفاع‌ از ولايت‌ مطلقه‌ مي‌كردند )
سوره‌ قصص‌ آيه‌ 40:
فاخذناه‌ و جنوده‌ فنبذناهم‌ في‌ اليم‌ فانظر كيف‌ كان‌ عاقبه‌ الظالمين‌
پس‌ گرفتيم‌ او را و قشونش‌ را پس‌ انداختيم‌ ايشان‌ را در دريا پس‌ بنگر چگونه‌ بود عاقب‌ ستمگران‌
سوره‌ دخان‌ آيه‌ 24:
و اترك‌ البحر رهواً انهم‌ جند مغرقون‌
و بگذار دريا را آرام‌ (بحالش‌) همانا ايشان‌ قشونهاي‌اند كه‌ غرق‌ شده‌گانند
سوره‌ يونس‌ آيه‌ 90:
و جاوزنا ببني‌ اسرائيل‌ البحر فاتبعهم‌ فرعون‌ و جنوده‌ بغيا و محدواً
و عبور داديم‌ بني‌اسرائيل‌ را از دريا پس‌ پيگيري‌ كرد ايشان‌ را فرعون‌ و قشونش‌ به‌ جوياي‌
حتي‌ اذا ادرك‌ الغرق‌ قال‌ آمنت‌ انه‌ لا اله‌ الا
(سلطه‌ گري‌) و دشمني‌ تا هنگاميكه‌ احساس‌ كرد غرق‌ شدن‌ را گفت‌ ايمان‌ آوردم‌ همانا او (الله) كه‌نيست‌ خدائي‌ مگر
الذي‌ آمنت‌ به‌ بنواسرائيل‌ و انا من‌ المسلمين‌
آنكه‌ ايمان‌ آورد به‌ او بني‌اسرائيل‌ و من‌ از مسلمانانم‌
نهايت‌ همه‌ مطلق‌ العناني‌ همين‌ است‌ نمي‌دانيم‌ چرا عبرت‌ نمي‌گيرند.
سوره‌ طه‌ آيه‌ 79:
و اضل‌ فرعون‌ قومه‌ و ما هدي‌
و گمراه‌ كرد فرعون‌ قومش‌ را و هدايت‌ نكرد.
نگاه‌ كنيد به‌ ايران‌ آيا ايران‌ هدايت‌ يافته‌ است‌ امروز دولتش‌ قادر به‌ پرداختن‌ حقوق‌ ماهانه‌كارمندان‌ خود نيست‌.
فقر ،بدبختي‌ ،فساد، جنايت‌، خيانت‌ حد ندارد ايران‌ در پرتگاه‌ نابودي‌ است‌ موسي‌وار بايد ايران‌ رانجات‌ داد
هيچ‌ جرمي‌ بالاتر از غصب‌ حق‌ ولايت‌ جمهور مردم‌ نيست‌ همان‌ طور كه‌ ديديد قرآن‌ اين‌ حق‌ را به‌مردم‌ داده‌ و هر كس‌ اين‌ منصب‌  را بدون‌ راي‌ واقعي‌ مردم‌ غصب‌ كند محاربه‌ با خدا و رسول‌ است‌.
از اينرو نه‌ تنها نبايد از حكومت‌ غاصب‌ و مطلقه‌ پيروي‌ كرد بلكه‌ بايد بر ضد آن‌ قيام‌ نيز كرد قرآن‌درباره‌ ضرورت‌ قيام‌ بر ضد دولت‌ ستمگر سخن‌ به‌ صراحت‌ مي‌گويد و آن‌ را نه‌ تنها حق‌ كه‌ و وظيفه‌ هركس‌ مي‌شمارد.
سوره‌ نساء آيه‌ 75:
و ما لكم‌ لا تقاتلون‌ في‌ سبيل‌ الله و المستضعفين‌ من‌ الرجال‌ و النساء و الولدان‌
و چيست‌ براي‌ شما نبرد نمي‌كنيد در راه‌ خدا و مستضعفين‌ از مردان‌ و زنان‌ و كودكان‌
الذين‌ يقولون‌ ربنا اخرجنا من‌ هذه‌ القريه‌ الظالم‌ اهلها و اجعل‌ لنا من‌ لدنك‌ ولياً و اجعل‌ لنا من‌ لدنك‌نصيراً
آنانكه‌ مي‌گويند پروردگار ما بيرون‌ بيار ما را از اين‌ شهر كه‌ ستمگر است‌ اهلش‌ و قرار بده‌ براي‌ ما ازنزدت‌ ياوري‌ و قرار بده‌ براي‌ ما از نزدت‌ ياري‌ كننده‌اي‌.
و براي‌ اينكه‌ راه‌ هر گونه‌ بهانه‌اي‌ بسته‌ گردد دستور مي‌دهد در صورتي‌ كه‌ امكان‌ مقاومت‌ نيست‌مسلمان‌ بايد سفر كند و از حيطه‌ سلطه‌ حكومت‌ ستمگر بيرون‌ برود.
سوره‌ نساء آيه‌ 97:
قالوا كنا مستضعفين‌ في‌ الارض‌ قالوا الم‌ تكن‌ ارض‌ الله و اسعه‌ فتهاجروا فيها
گفتند بوديم‌ ضعيف‌ شدگان‌ در زمين‌ گفتند آيا نبود زمين‌ خدا فراخ‌ پس‌ مهاجرت‌ كنيد در او.
در جامعه‌اي‌ كه‌ انسانها از حقوق‌ اساسي‌ و مسئوليتهاي‌ الهي‌ و امكانات‌ شركت‌ در تعيين‌ سرنوشت‌خود را نداشته‌ باشند و ولايت‌ جمهور مردم‌ برقرار نباشد قيام‌ نه‌ حق‌ كه‌ حق‌ و وظيفه‌ بزرگي‌ است‌ آنهاكه‌ حق‌ اين‌ حق‌ و وظيفه‌ را بجا نمي‌آورند در شمار دوزخيانند.
سوره‌ نساء آيه‌ 97:
ان‌ الذين‌ توفاهم‌ الملائكه‌ ظالمي‌ انفسهم‌ قالوا فيم‌ كنتم‌ قالوا كنا
همانا آنان‌ كه‌ دريافت‌كنندگان‌ ملائكه‌ ستم‌ كنندگان‌ بر نفسهايشان‌ گفته‌ در چه‌ بوديد گفتند بودم‌
مستضعفين‌ في‌ الارض‌ قالوا الم‌ تكن‌ ارضي‌ الله واسعه‌ فتهاجرو فيها فاولئك‌ مأواهم‌ جهنم‌ و ساءت‌مصيرا
ضعيف‌ شدگان‌ در زمين‌ گفتند آيا نبود زمين‌ خدا فراخ‌ پس‌ هجرت‌ كنيد در او پس‌ آنها جايگاهشان‌جهنم‌ است‌ و بد شدندگاهي‌ است‌.
و پاداش‌ آنها كه‌ به‌ اين‌ حق‌ و وظيفه‌ عمل‌ كنند رهبري‌ بر روي‌ زمين‌ است‌.
سوره‌ قصص‌ آيه‌ 5:
و نريد ان‌ نمن‌ علي‌ الذين‌ استضعفوا في‌ الارض‌ و نجعلهم‌ ائمه‌ و نجعلهم‌ الوارثين‌
و مي‌خواهيم‌ كه‌ منت‌ نهيم‌ بر آنان‌ كه‌ ضعيف‌ شدند در زمين‌ و قرار دهيم‌ ايشان‌ را امامان‌ و قرار دهيبم‌ايشان‌ را وارثين‌
و وقتي‌ كه‌ اين‌ امامت‌ برقرار شد و حكومتي‌ بر پايه‌ آيات‌ قرآن‌ و اساسي‌ترين‌ ركن‌ آن‌ يعني‌ بر پايه‌ولايت‌ همه‌ مردم  يعني‌ ولايت‌ جمهور برقرار شد و آزادي‌ و استقلال‌ و كرامت‌ انساني‌ و حقوق‌ بشراسلامي‌ (مقاله‌ حقوق‌ بشر را مراجعه‌ كنيد) حاكميت‌ يافت‌ و قوه‌ قضائيه‌ مستقل‌ و آزادي‌ از ولي‌ امربرقرار شد و قوه‌ قضائيه‌ وسيله‌اي‌ در دست‌ ولايت‌ مطلقه‌ نبود و مردم‌ را به‌ چهار ميخ‌ نكشيد آن‌ موقع‌قيام‌ مسلحانه‌ بر عليه‌ چنين‌ حكومتي‌ جرم‌ است‌ و در خور مجازات‌ است‌ از اينرو فرمود:
سوره‌ مائده‌ آيه‌ 33:
إِنَّمَا جَزَاء الَّذِينَ يُحَارِبُونَ اللّهَ وَرَسُولَهُ وَيَسْعَوْنَ فِي الأَرْضِ فَسَادًا أَن يُقَتَّلُواْ أَوْ يُصَلَّبُواْ أَوْ تُقَطَّعَ أَيْدِيهِمْ وَأَرْجُلُهُم مِّنْ خِلافٍ أَوْ يُنفَوْاْ مِنَ الأَرْضِ ذَلِكَ لَهُمْ خِزْيٌ فِي الدُّنْيَا وَلَهُمْ فِي الآخِرَةِ عَذَابٌ عَظِيمٌ ﴿33﴾
33) قطعا جزای  آنان که جنگ می کنند (با حاکمیت ولایت جمهور  مردم بجانشنی  از ) خداوند و رسولش(و روشنفکرانش ) و می کوشند در زمین فسادی را( باطل مداری را) – اینکه کشته شوند ( در میدان جنگ ) یا(بعد از دستگیری )   بر صلیب کشیده شوند- یا قطع کرده شود دستهایشان و پاهایشان از خلاف( تمام امکانات و قوتشان =زندان  )   - یا نفی ( تبعید ) کرده شوند از زمین - آن است(مجازات ) برای ایشان خواری در دنیا و برای ایشان در آخرت عذاب بزرگ است.
1 ـ كشته‌ شوند، در  ميدان‌ جنگ‌ اگر با قشون‌ بخواهند حكومت‌ ولايت‌ جمهور مردم‌ را سرنگون‌كنند یا بدست بگیرند  یا بر علیه رای مردم کودتا کنند .
2 ـ به صلیب  آويخته‌ شوند، بعد از محاكمه‌ و محكوميت‌،كساني‌ كه‌ ولايت‌ مطلقه‌ براي‌ خود قائل‌ شده‌اند يا در راه‌ آن‌ مردم را سرکوب کرده ان ند 
3 ـ دست‌ و پايشان‌ قطع‌ شوند، ( یعنی تمام امکانت  تجاوز به حقوق عمومی از انها  سلب کرده شود = زندان )
    4-یا تبعید شوند  به جاهای دور از جامعه ودر مکانی  تنها بمانند
اما هر كدام‌ از موارد بالا قبل‌ از اينكه‌ در دست‌ جمهور مردم‌ بيافتند توبه‌ كنند و جامعه می تواند ‌ آنها را ببخشد  از اينرو تقاضا  مي‌كنيم‌ تا دير نشد مقام‌ ولايت‌ مطلقه‌ انحصاري‌ بايد توبه‌ كند وولايت‌ را به‌ جمهور مردم‌ بسپارد و خود را نجات‌ دهد در غير اين‌ صورت‌:
سوره‌ آل‌ عمران‌ آيه‌ 54:
و مكروا مكر الله و الله خير الماكرين‌
و حيله‌ كردند و حيله‌ كرد خدا و خدا بهترين‌ حيله‌ كنندگان‌ است‌.
بدينقرار،كساني‌ كه‌ با حكومت‌ پيامبر جنگ‌ كنند و يا با خدعه‌ حكومت‌ بر پايه‌ ولايت‌ جمهور مردم‌را به‌ ولايت‌ مطلقه‌ بدل‌ كنند مفسد في‌ الارض‌ هستند اينان‌ را بايد به‌ يكي‌ از مجازات‌هاي‌ بالا رساندبا توجه‌ به‌ اصول‌ راهنماي‌ دين‌ اسلام‌ و با توجه‌ به‌ اصول‌ حاكم‌ بر قضاوت‌ اسلامي‌ بايد مجازاتي‌ رااعمال‌ كرد كه‌ حتي‌ المقدور با اصل‌ توبه‌، و رحمت‌ و جبران‌ سازگار باشد براي‌ مثال‌ مجازات‌ تبعيد كه‌به‌ محكوم‌ مهلت‌ اصلاح‌ را مي‌دهد. با اصول‌ راهنما بخصوص‌ اصل‌ جبران‌ سازگار است‌ امام‌ علي‌ (ع‌)به‌ محاربان‌ مهلت‌ داد و در پاسخ‌ اعتراض‌ كنندگان‌ گفت‌:
نهج‌ البلاغه‌ فيض‌ الاسلام‌ خطبه‌ 125 صفحه‌ 386 ـ 389
«اما اينكه‌ مي‌گوئيد چرا به‌ اهل‌ شام‌ مهلت‌ داديد؟ بدان‌ جهت‌ مهلت‌ دادم‌ تا جاهل‌ تحقيق‌ كند وعالم‌ استوار باشد شايد خدا امر اين‌ امت‌ را در اين‌ متاركه‌ و مدارا اصلاح‌ فرمايد مهلت‌ دادم‌ كه‌ راه‌نفس‌ برايشان‌ گرفته‌ نشوند و بر اثر آن‌ در شناختن‌ حق‌ شتابنكنند و در همان‌ گمراهي‌ كه‌ بودند بازنمانند.»
مهلتي‌ كه‌ امام‌ داد موافق‌ دستور قرآن‌ است‌ در حقيقت‌ اگر محارب‌ بيش‌ از دستگيري‌ دست‌ ازمحاربه‌ بردارد و از كرده‌ پشيماني‌ بجويد از مجازات‌ بالا معاف‌ مي‌شود.
بدينقرار، قانونگذاري‌ اسلام‌ حتي‌ درباره‌ بزرگترين‌ جرائم‌ از اصولي‌ كه‌ شرح‌ كرديم‌ بيرون‌ نمي‌رودچه‌ پيش‌ چه‌ در جريان‌ جنگ‌ و چه‌ پس‌ از دستگيري‌ اصل‌ توبه‌ ،رحمت‌، جبران‌ و توسعه‌ زمينه‌هاي‌صلح‌ و آشتي‌ دروني‌ جامعه‌ را به‌ طور كامل‌ رعايت‌ مي‌كند جامعه‌ اسلامي‌ جامعه‌ خشونت‌ كور نيست‌جامعه‌ انتقاد و رشد جامعه‌ صلح‌ و برادري‌ است‌ از اينرو فرصتهاي‌ سخت‌ و پر خطر را نيز براي‌ نشان‌دادن‌ زيبايي‌ معنويت‌ دين‌ و توانائي‌ جامعه‌ اسلامي‌ در ترميم‌ و جبران‌ خرابيهاي‌ مادي‌ و معنوي‌حاصل‌ از ديكتاتوري‌ و مطلق‌ العناني‌ را مختنم‌ مي‌شمارد هنوز در جائي‌ از جهان‌ چنين‌ رفتاري‌ بامحاربان‌ لباس‌ قانون‌ به‌ خود نپوشيده‌ است‌ اما افسوس‌، افسوس‌ كه‌ در پي‌ استقرار ولايت‌ مطلقه‌انحصاري‌ فراگير و فاسد شدن‌ انديشه‌ توحيدي‌ و جايگزين‌ شدن‌ انديشه‌ شرك‌ عملي‌ يعني‌ ثنويت‌تك‌ محوري‌ كه‌ در آن‌ مقام‌ ولايت‌ مطلق‌ و فعال‌ و جامعه‌ مطلق‌ و منفعل‌ است‌ هم‌ اكنون‌ در ايران‌ وبنام‌ اسلام‌ در عكس‌ جهت‌ مورد نظر قانونگذار اسلام‌ وسيله‌ بدترين‌ و ننگين‌ترين‌ خشونت‌ شده‌ است‌كه‌ در تاريكترين‌ دوره‌هاي‌ تفتيش‌ عقايد و جنگهاي‌ مذهبي‌ كم‌ نظير بوده‌اند.
نه‌ تنها قانوني‌ كه‌ براي‌ جلوگيري‌ از تعدي‌ حكومت‌ و مشي‌ به‌ صلح‌ و آشتي‌ اجتماعي‌ است‌ وسيله‌هر گونه‌ تعدي‌ شده‌ بلكه‌ آن‌ روي‌ سكه‌اش‌ بكلي‌ از يادها رفته‌ است‌ در حقيقت‌ به‌ شرحي‌ كه‌ گذشت‌اگر شرايط‌ حكومت‌ ولايت‌ جمهور مردم‌ فراهم‌ نباشد قيام‌ وظيفه‌ و حق‌ است‌ تاكيد اسلام‌ درباره‌ اين‌حق‌ بيشتر از آن‌ است‌ كه‌ شرح‌ كرديم‌ بنابر قانونگذاري‌ اسلام‌ اگر به‌ كسي‌ ستم‌ رفت‌ و او درصدداحقاق‌ حق‌ بر آمُد از حق‌ طبيعي‌ خود استفاده‌ كرده‌ است‌ و نبايد مورد مواخذه‌ قرار بگيرد.
سوره‌ شوري‌ آيه‌ 41:
و لمن‌ انتصر بعد ظلمه‌ فاولئك‌ ما عليهم‌ من‌ سبيل‌
و براي‌ كسي‌ كه‌ ياري‌ خواست‌ (براي‌ انتقام‌) بعد ستم‌ شدنش‌ پس‌ آنها را نيست‌ بر- ايشان‌ از راهي‌ (براي‌مواخذ)
اما اگر مخالف‌ مسلحانه‌ نبود مقامات‌ جامعه‌ اسلامي‌ كه‌ ولايت‌ جمهور مردم‌ حاكم‌ است‌ بايد راه‌بحث‌ آزاد و نوشتن‌ و سخنراني‌ كردن‌ براي‌ عموم‌ جامعه‌ آماد سوره‌ نحل‌ آيه‌ 125:
ادع‌ الي‌ سبيل‌ ربك‌ بالحكمه‌ و الموعظ‌ الحسنه‌ و جادلهم‌ بالتي‌ هي‌ احسن‌ ان‌
بخوان‌ به‌ سوي‌ راه‌ پروردگارت‌ به‌ حكمت‌ و موعظه‌ نيكو و بحث‌ كن‌ با ايشان‌ بآنكه‌ او نيكوست‌ همانا
ربك‌ هو اعلم‌ بمن‌ ضل‌ عن‌ سبيله‌ و هو اعلم‌ بالمهتدين‌
پروردگار تو، او داناترست‌ به‌ كسي‌ كه‌ گمراه‌ شد از راهش‌ و او داناترست‌ به‌ هدايت‌ يافتگان‌
امام‌ علي‌ (ع‌) بر وفق‌ دستورالعمل‌ بالا غيبت‌ از بزهكاران‌ را نيز سزاوار ندانست‌.
نهج‌ البلاغه‌، فيض‌ الاسلام‌ خطبه‌ 140، صفحه‌ 430
سزاوارتر است‌ كساني‌ كه‌ از گناهان‌ دوري‌ گزيده‌اند و خدا وند نعمت‌ پرهيز از گناهان‌ را به‌آنهابخشثيده‌ است‌ به‌ گناهكاران‌ و آنها كه‌ زير بار خدا و پيامبر نمي‌روند مهرباني‌ كنند و سزاوارتر است‌كه‌ شكرگذاري‌ بر آنها چيره‌ باشد و آنان‌ را از غيبت‌ گناهگاران‌ باز دارد.
بدينسان‌ جامعه‌ اسلامي‌ براي‌ مداواي‌ خصومت‌ و بيماري‌ بزهكاري‌ از سياسي‌ و غير آن‌ بيش‌ ازهمه‌ بايد به‌ كاستن‌ جو خشونت‌ اهميت‌ بدهد شرط‌ اصلي‌ مداوا كم‌ كردن‌ ميزان‌ خشونت‌ و تخريب‌ وافزودن‌ بر فرصتهاي‌ آشتي‌ و صلح‌ اجتماعي‌ و گسترده‌تر كردن‌ عرضه‌ آزادي‌ و استقلال‌ و كمال‌جوئي‌برپايه‌ اصول‌ پنج‌گانه‌ دين‌ اسلام‌ باشد.

15= زنا و شلاق زدن

 سوره نساء - وَاللاَّتِي يَأْتِينَ الْفَاحِشَةَ مِن نِّسَآئِكُمْ فَاسْتَشْهِدُواْ عَلَيْهِنَّ أَرْبَعةً مِّنكُمْ فَإِن شَهِدُواْ فَأَمْسِكُوهُنَّ فِي الْبُيُوتِ حَتَّىَ يَتَوَفَّاهُنَّ الْمَوْتُ أَوْ يَجْعَلَ اللّهُ لَهُنَّ سَبِيلاً (15)

15) و آنان که می آورند زشتی را ( مساحقه را ) از زنانتان پس شاهد گیرید بر- ایشان چهار تا از شما را(چه زن چه مرد)- پس چنانچه شهادت دادند پس نگاهدارید ایشان را در خانه ها - تا دریافت کند ایشان را مرگ(زندان ابد  )  - یا قرار دهد خداوند برای ایشان جهتی را (برای تخفیف مجازات ) .
ایه بعدی عطف به ایه قبلی شده است  مجازات زندان ابد برای مساحقه برای لواط و زنا هم شامل می شود و چون در همان ایه قبلی وعده تخفیف داده بود  در این ایه راه   توبه و بخشش را باز می کند  
وَاللَّذَانَ يَأْتِيَانِهَا مِنكُمْ فَآذُوهُمَا فَإِن تَابَا وَأَصْلَحَا فَأَعْرِضُواْ عَنْهُمَا إِنَّ اللّهَ كَانَ تَوَّابًا رَّحِيمًا ﴿16﴾
16) و آن دو (  – دومرد – یا یک مرد و یک زن که ) می آورند او را ( زشتی را در اینجا - لواط –و زنا مقصود است چون الذان مذکر است که شامل مرد با مرد و زن با مرد هم می شود   ) از شما پس اذیت کنید (زندانی ابد کنید) آن دو را – پس چنانچه توبه کردند و اصلاح کردند ( اعمالشان را ) پس اعراض کنید ( بگذرید ) از آن دو – همانا خداوند بود توبه پذیرنده ای بخشایشگر .
إِنَّمَا التَّوْبَةُ عَلَى اللّهِ لِلَّذِينَ يَعْمَلُونَ السُّوَءَ بِجَهَالَةٍ ثُمَّ يَتُوبُونَ مِن قَرِيبٍ فَأُوْلَئِكَ يَتُوبُ اللّهُ عَلَيْهِمْ وَكَانَ اللّهُ عَلِيماً حَكِيماً ﴿17
17) قطعا که توبه پذیرفتن بر خداوند است برای آنان که می کنند بدی را به جهالتی – سپس توبه می کنند از نزدیک ( در زمان کوتاه ) پس آنها را توبه می پذیرد خداوند بر-ایشان – و بود  خداوند عالم حکیم.
مقدار زندانی شدن برای مساحقه و لواط را خداوند در اختیار  جامعه قرار داده  است اما درسوره نور برای زنا مقدار تعیین کرده که انهم  چون امور جهان  نسبی است متغییر است اما از نوع همان زندانی شدن است  
سوره نور-
الزَّانِيَةُ وَالزَّانِي فَاجْلِدُوا كُلَّ وَاحِدٍ مِّنْهُمَا مِئَةَ جَلْدَةٍ وَلَا تَأْخُذْكُم بِهِمَا رَأْفَةٌ فِي دِينِ اللَّهِ إِن كُنتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ وَلْيَشْهَدْ عَذَابَهُمَا طَائِفَةٌ مِّنَ الْمُؤْمِنِينَ ﴿2﴾
1) زن زناکار - و مرد زناکار را پس تحمیل  (اذیت ) کنید هر یک از آندو را صد (روز یا هفته یا ماه یا  سال  در خانه ماندن =زندان )تحمیل  کردنی ( از اذیت )  – و نگیرید شما بآندو مهربانی را  – در  دین (در قانون حق)خداوند – چنانچه بودید ایمان می آوردید به خداوند و بدوران آخرت- و باید شاهد شود به عذاب آندو جمعی از ایمان آورندگان
 در اینجا ذکر کنیم که  کلمه جلد در عربی به معنی تحمیل کردن یا متحمل شدن  است به این دلیل هم به انچه که  تمام  فشار های خارجی  بر بدن را  متحمل می شود تا بدن را در مقابل امراض و   ... حفظ کند  جلد ( پوست ) گفته می شود   وجلد  به معنی شلاق نیست وبه  کلمه  شلاق در عربی  سوط گفته می شود
 که  در  سوره الفجر  ایه  13    فَصَبَّ عَلَيْهِمْ رَبُّكَ سَوْطَ عَذَابٍ ﴿13﴾   پس سرازیر کرد  بر- ایشان پروردگارت شلاق عذاب را
     جلد ( تحمیل ) کردنی است که از  نوع همان مجازاتی  است  که در اول  خداوند مقرر کرده  بود اما این بار با  تخفیف  بسیاری که داده می شود و می دهد  و اگر جلد را به معنی شلاق بگیریم نه تنها تخفیف داده  نشده است  بلکه شدت هم داده شده است که خیلی و حشتناک است    بنا بر این  از اول که خداوند برای فحشاء مجازات تعیین می کند  زندان بوده  است که وعده تخفیف را در ان  داده است  و در اینجا زندان ابد در ایه 15 سوره ه  نساء را به  صد  محدود می شود  صد   (سال یا ماه یا روز در خانه ماندن =زندان ) تخفیف می دهد و کمتر از این را هم به مومنین اجازه تخفیف نمی دهد  اما حکم را طوری بیان می کند که راه اجتهاد در ان از حد اقل تا حد اکثر نسبت به شرایط ارتکاب  و در زمان و مکان   ....... مختلف باز باشد
                       
کلمه (رجل) به معنای مرد مساوی کلمه (امراه) به معنای زن هر کدام 24 بار بطور مساوی  در قران امده است  از همینجا تساوی حقوقی را هم می توان فهمید  و السلام