بنام خداوند جان و خرد
ایا خدا مطلق است یا نسبی ؟
ایا خدا
محدود ودر بالای اسمان برچیزی بنام عرش قرار دارد و عرش خدا را 8 فرشته حمل می
کنند وخدا بران نشسته است و به دلیل نجس نشدن خدا در داخل انسان خدا حضورندارد اگر خدا داخل انسان باشد ایا این حلول است ؟
وَالْمَلَكُ عَلَى أَرْجَائِهَا وَيَحْمِلُ عَرْشَ رَبِّكَ فَوْقَهُمْ
يَوْمَئِذٍ ثَمَانِيَةٌ ﴿17﴾
و فرشتگان براطراف اویند (اطراف آسمان ) و حمل می کند عرش پروردگارت را
( زمین را که عرش = حیات بر روی آن است) فوقشان ایندورانگاه هشت ( فرشته)
برای جواب به این
سئولات بر پایه سنت الله که محکمات قران و اصول تاویل ایات و نیر قانون هستی
و روح قران است سعی می کنیم با استفاده از ایات جواب بدهیم
می دانیم که
روح در تمام جسم انسان ساری و جاری است هم دردرون نجاست داخل شکم ما
است و هم درون خون ما هست که نجس است اما روح هر گز نجس نمی شود و نیز
عقل در مغز انسان است و درون مغز پر از خون نجس است اما عقل هر گز نجس نمی شود
ایا خدا را چطور نجاسات که ایه خدا هستند و خود خدا خلق کرده
است نجس می کنند ایا نجاسات را خدا خلق نکرده است و در خلق نجاسات خدا
هیچ ارتباطی با نجاست نداشته است و ایا کدام مخلوقی می
تواند در خدا اثر بگذارد - ابدا هیچ مخلوقی نمی تواند بر خدا اثر
بگذارد چون خدا ماده و محدود نیست بنا براین همانطور که نجاسات بر روح
و عقل انسان اثر نمی گذارد در حالی که عقل و روح انسان در درون نجاسات
است از طرفی دیگر روح وعقل هر دو مخلوق خدا هستند و وجود خداوند
متعالی تر از روح و عقل است نجاسات چگونه بر خدا اثر می گذارند؟
ایا خدا اثر پذیر است در ان صورت با مخلوق خود برابر است و اگر اثر نمی
گذارند چه ضرورتی دارد خدا ازخون و نجاست فرار کند در ضمن نجسها همان
طاهرها هستند که فقط ویتامین ان را بدن انسان گرفته است و دیگر
فایده ای به بدن انسان ندارد ایا خدا هم فایده و ضرر ازمخلوق خود می
برد- نجس نسبت به بدن انسان نجس است حتی نسبت به
روح و به عقل انسان هم نجس نیست و نه به فرشتگان که در کار
روده و مغز ما مشارکت دارندو نه به خدا که اصلا نمی تواندبه خدا اثر
بگذارد اگر ما خدا را اثر پذیر تصور کنیم ما خدا را مثل خود کرده ایم و لیس کمثله شی چه می شود
با اینکه به
روح و عقل ما نجس اثر نمی گذارد چطور به خدا اثر میگذارد نجس
همان نان است و نان همان خاک است که خدا خلق کرده و بر خدا اثر ندارند و از
طرفی خدا در هیچ چیزی حلول نمی کند قبول حلول کردن مساوی محدود بودن
خدا است در حالی که خدا در درون هیچ چیز حلول نکرده است چون
خدا بی نهایت است و همه چیز در خدا است چون خدا درون و برون ندارد اگر داشته
باشد مثل مخلوق است
خدا فوق مکان
است و نیاز به مکان ندارد و فوق زمان است اگر خدا محدود باشد برای اینکه از
جائی به جائی برود زمان بر او حاکم می شود و استهلاک
می شود ومی میرد مثل هر چیز دیگر ی که محدود است در حالی که خدا
بزرگتر از فضاء است فضاء مخلوق خداست ایا خدا در درون مخلوق خود نشسته بر
عرش و فرشتگان او را در درون فضآء که مخلوق اوست حمل می کنند ایا این خدا
کوچکتر از مخلوق خودیعنی کوچکتر از فضاء نیست پس الله
اکبر چه می شود و ما قدر الله حق
قدره چه می شود هر چه قدر خدا را بزرگتر بدانیم باز بزرگتر از ان است
- طوری که بزرگی ان را عقل نمی تواند تصور کند چون اگر تصور کند عقل بر خدا
احاطه می یابد و خدا را محدود و مثل مخلوقات می کند و این خدا ی تصوری را
قران جبت می نامد که بت ذهنی
است و عقل این خدا را خلق کرده است و شخصی که این تصور را کند بت پرست است فقط بت
او بزرگتر از بت عرب جاهلی است
سوره بقره
أَلَمْ
تَرَ إِلَى الَّذِينَ أُوتُواْ نَصِيبًا مِّنَ الْكِتَابِ يُؤْمِنُونَ بِالْجِبْتِ
وَالطَّاغُوتِ وَيَقُولُونَ لِلَّذِينَ كَفَرُواْ هَؤُلاء أَهْدَى مِنَ الَّذِينَ
آمَنُواْ سَبِيلاً ﴿51﴾
آیا نگاه نکردی به
سوی آنان که داده شدند سهمی از کتاب را - ایمان می آورند به جبت ( خدای تصوری ) و طاغوت (
مستبد ) و می گویند بر آنان که کافر شدند ( حق و حقوق انسان را
انکار کردند ) اینها ( منکران حق ) هدایت یافته ترند از آنان که ایمان آوردند جهتی
را ( جهت توحید – خداوند مطلق فعال را)
مسلمانها هم اهل کتاب
هستند اما چون میزان سنت الله را که محکمات
قران و روح ان است و کلید فهم قران است ندارند در نتیجه از قران هم چیزی نمی فهمند
بلکه با احادیث و
فلسفه منطق های بشری قران را در تفسیر تحریف می کنند
سوره مائده
فَبِمَا
نَقْضِهِم مِّيثَاقَهُمْ لَعنَّاهُمْ وَجَعَلْنَا قُلُوبَهُمْ قَاسِيَةً
يُحَرِّفُونَ الْكَلِمَ عَن مَّوَاضِعِهِ وَنَسُواْ حَظًّا مِّمَّا ذُكِّرُواْ
بِهِ وَلاَ تَزَالُ تَطَّلِعُ عَلَىَ خَآئِنَةٍ مِّنْهُمْ إِلاَّ قَلِيلاً
مِّنْهُمُ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاصْفَحْ إِنَّ اللّهَ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ ﴿13﴾
پس به
سبب آنچه که شکستن ایشان است پیمانشان را ( پیمان
عمل به اصول راهنمای حق سنت الله را )
لعنت کرد ( خداوند ) ایشان را و قرار دادیم قلبهایشان را سفت – تحریف می کنند کلام
را از جایگاهش ( معنی کلمات را تغییر می دهند ) و
فراموش کردند شانسی را از آنچه که ذکر کرده شدند به او ( به اصول راهنمای حق که
میزان تفسیر کلمات است ) – و پیوسته آگاه می شوی بر خیانتی از ایشان مگر اندکی از
ایشان – پس عفو کن از ایشان و مدارا کن همانا خداوند دوست می دارد نیکوکاران را
بعضی از مسلمانان
قدیم که علم نداشتند خدا را در اسمان و برعرش مستقر می دانستند
علتش هم این بود که اسمان را نمیشناختند که چیست و قطر ان چقدر است و بیرون
از اسمان چه هست
بعد از اینکه انسان
اسمانهای هفتگانه را شناخت و برای اولین بار فضاء نورد روسی یوری گا گارین توانست به فضاء برود
در ملاقاتی که با خروشچف رئیس جمهور شوروی داشت از یوری گاگارین می پرسد در
ان بالا میگویند خدا هست تو او را دیدی گا گارین با زرنگی پاسخ می دهد بله
یک چیزی را دیدم که غرق در نور بود خروشچف که کمونیست بود و منکر خدا بود می
گوید به کسی نگوئی چون ما به مردم می گوئیم خدا نیست وقتی هم که
گاگارین را پاپ ملاقات می کند همین سئوال را از او می کند و باز گاگارین با زرنگی
هر چه تمامتر می گوید نه قربان ان بالا هیچی نیست و پاپ به او می گوید این حرف را
به کسی نگوئی چون ما می گوئیم خدا بالای اسمان است
بقول شاعر هر کسی از
ظن خود شد یار من
همه مشرک ها خدا را
محدود و در بالای اسمان می دانند برای همین هم فرعون برج می سازد تا ثابت کند در
زمین که خدا نیست در اسمان هم نیست و اگر باشد او را بکشد
سوره 28
وَقَالَ
فِرْعَوْنُ يَا أَيُّهَا الْمَلَأُ مَا عَلِمْتُ لَكُم مِّنْ إِلَهٍ غَيْرِي
فَأَوْقِدْ لِي يَا هَامَانُ عَلَى الطِّينِ فَاجْعَل لِّي صَرْحًا لَّعَلِّي
أَطَّلِعُ إِلَى إِلَهِ مُوسَى وَإِنِّي لَأَظُنُّهُ مِنَ الْكَاذِبِينَ ﴿38
و گفت
فرعون ای جماعت علم ندارم برای شما از الهی (مطلقی ) غیر من – پس
بسوزان برای من - ای هامان بر گل (آجر بپذ) پس قرار بده برای من کوشکی
شاید من اطلاع یابم به اله موسی – و همانا من البته گمان می کنم حتماً او از
دروغگویان است
و قران طبق باور مشرکین
به انها جواب می دهد ایا خدا ئی که تصور می کنید در اسمان هست از او در امان هستید
سوره الملک
أَأَمِنتُم
مَّن فِي السَّمَاء أَن يَخْسِفَ بِكُمُ الأَرْضَ فَإِذَا هِيَ تَمُورُ ﴿16﴾
16)
آیا ایمن شدید از کسی که در آسمان است ( به خیال باطل شما ) اینکه فرو برد شما را
در زمین – پس آنگاه اوست که می خزد
أَمْ
أَمِنتُم مَّن فِي السَّمَاء أَن يُرْسِلَ عَلَيْكُمْ حَاصِبًا فَسَتَعْلَمُونَ
كَيْفَ نَذِيرِ ﴿17﴾
17)
یا ایمن شدید از کسی که در آسمان است (به خیال باطل شما ) اینکه بفرستد بر شما ریگ
افشانی را – پس بزودی علم می یابید – چطور است اخطار کردن من
در
حالی که قران خدارا هم در اسمان وهم در زمین معرفی می کند
سوره
زخرف
وَهُوَ
الَّذِي فِي السَّمَاء إِلَهٌ وَفِي الْأَرْضِ إِلَهٌ وَهُوَ الْحَكِيمُ
الْعَلِيمُ ﴿84﴾
و اوست
آنکه در آسمانها اله (مطلق) است و در زمین اله (مطلق ) است واو حکیم و علیم
است
بنا براین طبق قران
الله تنها اله = مطلقی است که هم در اسمان و هم در زمین است چرا که او مطلق = بی
نهایت است
اما خدائی که در
اسمان تصور می شود طبق باور مسیحیون او عیسی بن مریم است که در شکل بشری در
میان بشر زندگی کرد و دو باره به قول انهابه اسمان رفت ( در حالی که به عالم
غیب رفت ) ودر انجیل به همین ترتیب توصیف شده است حالا چگونه ما می توانیم
بگوئیم عیسی خدا نیست و داریم هر انچه در باره او گفته شده تایید می
کنیم بله این خدائی که محدود است بر اشیاء محدود هم می شود حلول کند همان
کسی می باشد که بقول مسیحی ها به جسم عیسی حلول کرد اما خدای
مطلق احتیاج به حلول ندارد در همه ی فضاء بالفعل حضور دارد و هیچ محدویتی
ندارد و چون از جنس مخلوق نیست مخلوق بر او هیچ اثری ندارد همانطور که بر روح و
عقل ما نجاست و خون اثر نمی کند ایا خدا پستتر از عقل و روح است
که از نجس و خون دوری می کند در حالی که نجس و خون ایه
اوست و خدا خود می گوید که در درون خون هم هست
وَلَقَدْ
خَلَقْنَا الْإِنسَانَ وَنَعْلَمُ مَا تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ وَنَحْنُ أَقْرَبُ
إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ ﴿16﴾
و
البته بدرستیکه خلق کردیم انسان را و علم داریم آنچه را که وسوسه می کند به نفسش –
و ما نزدیکتریم به او از رگ گردن.
نزدیکتر از رگ گردن
درون رگ گردن است که پر از خون نجس است تازه بیرون رگ گردن هم نجس
است
و اگر مثل مشرکین که
در قران خدا از انها صحبت می کند فرض کنیم که خدا در بالای اسمان و بر
عرش استقرار دارد اما علمش در همه جا ست این بیان
تضاد است چون ذات خدا نسبی و محدود و در بالای اسمان است
اما علمش مطلق و در همه جا هست در نتیجه ذات خدا اصغر و
علم خدا اکبر = تضاد و شرک همین است
در حالی که خدای واحد الاحد هم ذاتش مطلق = بی نهایت است و هم علمش مطلق = بی نهایت
است و بین علم و ذاتش تضاد وجود ندارد علمش عین ذاتش و ذاتش عین علمش است و
ذات و علم واحد الاحد هستند انهائی که خدا را فقط در اسمان می دانند به این
حدیث استناد می کنند در حالی که این حدیث با ایه ای که در بالا گذاشتیم تناقض دارد
که می فرماید
و اوست آنکه در آسمانها اله (مطلق) است و در زمین اله (مطلق ) است و او واو حکیم و علیم است
اما حدیث مورد نظر از چند جهت قابل توجه است
از سایت شیخ ابن عثیمن
هذا كلام رسول الله صلى الله عليه وسلم فهو القائل عليه الصلاة والسلام: ((ينزل ربنا تبارك وتعالي إلى السماء الدنيا كل ليلة حين يبقي ثلث الليل الآخر، فيقول: من يدعوني فأستجيب له، من يسألني فأعطيه، من يستغفرني فأغفر له، حتى ينفجر الفجر)) متفق على صحته،
نازل می شود پرور دگار ما تبارک و تعا لی به اسمان نزدیک هر شب حتی می ماند ثلث اخرشب - پس می گوید هر کس مرا خواند پس اجابت می کنم برای او -هر کس خواهش کند مرا پس می دهمش - هر کس استغفار کند مرا پس می بخشم برای او - تا اشکارمی شود فجر
1-برپایه این حدیث خدا کوچکتر از فضاء = لوح محفوظ است و در درون ان مثل موشک حرکت می کند پس محتاج حرکت هم هست
2- خدا در قسمت شب کره زمین می اید و در قسمت روز ان نیست بنا براین کوچکتر از کره زمین هم هست
3- جعل کنند گان این حدیث نمی فهمیدند که زمین کروی است و به دلیل کروی بودن ثلث اخرشب از کره زمین هر گز تمام می شود و اگر این خدای اصغر یک بار امده باشد هر گز نمی تواند بر گردد چون ثلث اخرشب هر گز در کره زمین پایان نمی یابد در نتیجه زندانی قسمت تاریک کره زمین می شود
4- و بالاخره این خدا به قسمت نورانی کره زمین هم نمی تواند برود و برای ابد مثل خفاش در تاریکی می ماند
حالا سئوال این است ایا راضی می شویم که خدای ما اینقدر عاجز و خفاش صفت باشد اگر نه - پس باید این نوع احدیث را که با قران و سنت الله تطبیق ندارد باطل اعلام کنیم و راهکار ان همان است که خداوند انسان را در قران به ان دعوت می کند
اولا راه اباء و اجداد جاهل خود را نرویم
و ثانیا عقل را هر گز تعطیل نکنیم که پست تر از چها پایان می شویم
و ثالثا در انچه علم ان را تایید نمی کند پیروی نکنیم
نتیجه اینکه این خدا بت ساخته ذهن خرافی بشر است
وجود خداوند واحد الاحد = بی نهایت است در حالی که این خدا اصغر اگر هم توحید باشد مثل مخلوقات توحیدش نسبی = مقدر است در نتیجه دارای اجزاء در وجودش هم خواهد بود چون مخلوقات هم توحید دارند اما توحیدشان نسبی است که دارای اجزاء می باشد و این اجزاء باهمدیگر در توحید نسبی هستند و به همین دلیل ایه خدا هستند علاوه بر توحید چهار اصل دیگر اصول سنت الله در همه مخلوقات به عنوان قانون هستی در ذات همه مخلوقات در درجه نسبی = مقدر حضور دارد و بدون این اصول هیچ پدیده ای خلق نمی شود اگر موجودی را پیدا کنیم که توحید بعثت امامت عدالت و معاد در درون ان نباشد می توان گفت خدا نیست ولی کسی نمی تواند یک چنین موجودی را در جهان پیدا کند
و اوست آنکه در آسمانها اله (مطلق) است و در زمین اله (مطلق ) است و او واو حکیم و علیم است
اما حدیث مورد نظر از چند جهت قابل توجه است
از سایت شیخ ابن عثیمن
هذا كلام رسول الله صلى الله عليه وسلم فهو القائل عليه الصلاة والسلام: ((ينزل ربنا تبارك وتعالي إلى السماء الدنيا كل ليلة حين يبقي ثلث الليل الآخر، فيقول: من يدعوني فأستجيب له، من يسألني فأعطيه، من يستغفرني فأغفر له، حتى ينفجر الفجر)) متفق على صحته،
نازل می شود پرور دگار ما تبارک و تعا لی به اسمان نزدیک هر شب حتی می ماند ثلث اخرشب - پس می گوید هر کس مرا خواند پس اجابت می کنم برای او -هر کس خواهش کند مرا پس می دهمش - هر کس استغفار کند مرا پس می بخشم برای او - تا اشکارمی شود فجر
1-برپایه این حدیث خدا کوچکتر از فضاء = لوح محفوظ است و در درون ان مثل موشک حرکت می کند پس محتاج حرکت هم هست
2- خدا در قسمت شب کره زمین می اید و در قسمت روز ان نیست بنا براین کوچکتر از کره زمین هم هست
3- جعل کنند گان این حدیث نمی فهمیدند که زمین کروی است و به دلیل کروی بودن ثلث اخرشب از کره زمین هر گز تمام می شود و اگر این خدای اصغر یک بار امده باشد هر گز نمی تواند بر گردد چون ثلث اخرشب هر گز در کره زمین پایان نمی یابد در نتیجه زندانی قسمت تاریک کره زمین می شود
4- و بالاخره این خدا به قسمت نورانی کره زمین هم نمی تواند برود و برای ابد مثل خفاش در تاریکی می ماند
حالا سئوال این است ایا راضی می شویم که خدای ما اینقدر عاجز و خفاش صفت باشد اگر نه - پس باید این نوع احدیث را که با قران و سنت الله تطبیق ندارد باطل اعلام کنیم و راهکار ان همان است که خداوند انسان را در قران به ان دعوت می کند
اولا راه اباء و اجداد جاهل خود را نرویم
و ثانیا عقل را هر گز تعطیل نکنیم که پست تر از چها پایان می شویم
و ثالثا در انچه علم ان را تایید نمی کند پیروی نکنیم
نتیجه اینکه این خدا بت ساخته ذهن خرافی بشر است
وجود خداوند واحد الاحد = بی نهایت است در حالی که این خدا اصغر اگر هم توحید باشد مثل مخلوقات توحیدش نسبی = مقدر است در نتیجه دارای اجزاء در وجودش هم خواهد بود چون مخلوقات هم توحید دارند اما توحیدشان نسبی است که دارای اجزاء می باشد و این اجزاء باهمدیگر در توحید نسبی هستند و به همین دلیل ایه خدا هستند علاوه بر توحید چهار اصل دیگر اصول سنت الله در همه مخلوقات به عنوان قانون هستی در ذات همه مخلوقات در درجه نسبی = مقدر حضور دارد و بدون این اصول هیچ پدیده ای خلق نمی شود اگر موجودی را پیدا کنیم که توحید بعثت امامت عدالت و معاد در درون ان نباشد می توان گفت خدا نیست ولی کسی نمی تواند یک چنین موجودی را در جهان پیدا کند
خداوند که خود واحد الاحد باعث امام عادل و عاید مطلق است هر موجودی را هم بر پایه قانون ذات خود
ش خلق کرده است به همین دلیل همه چیز از جمله نجس ایه اوست چون در
وجود نجس هم توحید بعثت امامت عدالت و معاد نسبی وجود دارد یعنی
همان قانوني كه در وجود خداوند به
طور مطلق هست در همه پديدهها بطور نسبي (مقدِّر) خداوند قرار داده است.
اصل اول توحيد: خداوند واحد الاحد مطلق است، هستي مطلق است، ، ثبات مطلق
است، و چون نمی توان برای او بعد تصور کرد ـ جز ندارد تركيب ندارد
ـ زمان و مكان برای او نمی توان تصور کرد ـ و چون مطلق(بينهايت )است
زماني و مكاني خالي از او نيست، درهمه جا هست در نتیجه ، اثرناپذير
است، بنابراين هستي ازلي و ابدي دارد و مرگناپذيراست اما هر مخلوقي نشانهاي
از اوست، يعني هر موجودي در توحيد (مقدر ) نسبي خلق شده است، يعني
هرموجودي، هستياش، مجموعهاي از اجزاء است كه اين اجزاء به توحيد رسيدهاند
و اگر قانون توحيدرا از داخل آن بر داريم آن موجود ديگر وجود نخواهد داشت
همان طوري كه در مبداء خلقت نيز همهمخلوقات بر پايه توحيد خلق ميشوند
مثلاً انسان آنگاه كه اسپر از مرد و اوول از زن در رحم مادر بهتوحيد
رسيدند، نطفه خلقت بچه به وجود ميآيد حتي موجودات بيجان مثل اتم، كه
ذرهاي است
از سه جزء الكترون، پروتون و
نوترون، كه با هم به توحيد رسيدهاند و اگر توحيد داخلي آنها را بهمبزنيم
دنيايي را خراب ميكند بنابراين توحيد قانون هستي، حيات و حركت است.
اصل دوم بعثت: خداوند باعث مطلق است، خود باعث خود است نظمي در خود
حاكم است كه منبعث ازخود است به قول امروزيها يك نظم پویا دارد خود جوش
مطلق است، داراي نظامي منبعث ازتوحيد خود است.
اما قانون بعثت نسبي، را در ذات
همه پديدهها قرار داده است يعني هر موجودي كه خلق شده درداخل آن، نظامي
منبعث از توحيد اجزاء خود را دارد كه خدا آن را در او قرار داده است هيچموجودي
وجود ندارد مگر در داخلش نظامي داشته باشد كه منبعث از توحيد اجزايش ميباشد
مثلاًوجود ما، مجموعهاي است از اجزاء كه اين اجزاء با يك نظام منبعث از
توحيد اجزايش بوجود آمدهاست از اينرو هيچ موجودي هستي ندارد مگر داخلش
نظامي منبعث از توحيد اجزايش باشد.
اصل سوم امامت: خداوند امام مطلق است، خداوند امام مطلق خودش و
امام مطلق همهمخلوقات است و چون مطلق است و در همه جا هست و در درون هر
موجودي است و براي حاكميتداشتن احتياج به زور ندارد بنابراين امامتش بر
پايه دادن اختيار به همه مخلوقات است.
در نتيجه در داخل هر موجودي
امامت نسبي را قرار داده است تا آن موجود با اختيار خود، خود رارهبري كند
چرا كه هر موجود مجموعهاي از اجزااست و داراي نظام و نظام بدون رهبري امكان
ندارد.مثلاً در داخل وجود ما، همه اجزاي وجودمان در رهبري بدن ما شركت ميكنند
و يا در جامعه بايدهمه افراد جامعه در رهبري جامعه شركت كنند در نتيجه
امامت اصلي است عمومي و جهان شمول ورهبري جامعه از آن خود جامعه است
يعني ولايت از آن همه مردم است ولايت از آن جمهور مردماست، و كسي كه
در جامعه حكومت ميكند، آن را به امانت از مردم گرفته است،
اصل چهارم عدالت: خداوند عادل مطلق است و در تعادل مطلق است و قانون
عدالت را نيز دردرون هر موجودي به عنوان آيه (علامت) و قانون هستي قرار
داده است هر موجودي كه از عدل،خارج شود يعني از تعادل خارج شده و مرگ
ميپذيرد خداوند مرگ ندارد چون در تعادل مطلق استوظيفه امامت داخل هر
موجود برقراري عدالت در درون و بيرون خود است بنابراين عدالت، صراطمستقيم،
كمالجوئي است خروج از عدل يعني حركت به سوي نابودي و مرگ بنابراين
عدالت قانونهستي است.
اصل پنجم معاد: خداوند عاید مطلق است، يعني براي خداوند ديروز، امروز،
فردا يا به معني ديگرگذشته و حال و آينده يكي است اما قانون معاد نسبي را
در درون هر موجودي قرار داده است يعنيهر موجودي كه خلق ميشود داراي مبدأ
است و گذشته و حال و آيندهاي دارد و اگر از پنج قانوناصول دين پيروي كند
معادش در دنيا زندگي در آزادي و استقلال و در آخرت بهشت برين خواهد بودو
اگر موجود از پنج قانون اصول دين خارج شود در دنيا اسارت و استبداد و در
آخرت در جهنم خواهدبود. آخرت را ما امروز ميسازيم اگر امروز در جامعهاي
توحيدي ـ يعني برادري و دوستي و محبت وعشق و در نظام آزادي و سازندگي و
در امامت استقلال و برابري و در عدالت ـ صراط مستقيمكمالجوئي حركت كنيم
روزبروز در جامعهاي زندگي خواهيم كرد كه به كمال مطلوب يعني بهشت،نزديكتر
خواهيم شد و بهشت را در اينجا خواهيم ساخت كسي كه در دنيا در جهنم زندگي
كند حتماًآخرتش نيز جهنم خواهد بود در جامعهاي كه اصول دين حاكم نباشد ،
همه فسادها وبدبختيها و ظلمها و تبعيضها و... خواهد بود پس اي برادران واي
خواهران و اي خانواده ايرانبيائيد دست در دست هم بدهيم و با يك همبستگي
بزرگ اسلام را نجات دهيم و الگوئي نيز به جهانعرضه كنيم كه اي
دنيا، اي مردم ببينيد اين است دين ما، اين است وطن ما، و درپايان
اين مقدمه بايد بگوئيم هر جا شورا =مردمسالاری حاکم باشد، آنجا در
واقع اصول سنت الله هم حاکم شده است.بدون اینکه نامی از
دین برده شود
در اینجا مثالی
می زنیم اگر ما کل جهان را یک قطعه شیشه در نظر بگیریم و یک نور بزرگ بر ان احاطه
داشته باشد این نور هم در داخل شیشه است و هم در خارج ان است نور هم از داخل
بر شیشه احاطه دارد هم از خارج هر گز شیشه نور نمی
شود و هر گز نور شیشه نمی شود با این مثال ما رابطه محیط بودن
خدا از درون و برون بر جهان را می فهمیم بدون اینکه حلولی هم در کار باشد
البته مثال برای فهماندن است نه اینکه همینطور است بلکه رابطه خدا با جهان
متعالیتر از این است امام علی هم در این مورد می گوید خدا در درون اشیاء است نه به
یگانگی و در بیرون اشیاء است نه به بیگانگی در سوره نور ایه نور همین مثال
را خود خداوند می زند
اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ
كَمِشْكَاةٍ فِيهَا مِصْبَاحٌ الْمِصْبَاحُ فِي زُجَاجَةٍ الزُّجَاجَةُ كَأَنَّهَا
كَوْكَبٌ دُرِّيٌّ يُوقَدُ مِن شَجَرَةٍ مُّبَارَكَةٍ زَيْتُونِةٍ لَّا شَرْقِيَّةٍ
وَلَا غَرْبِيَّةٍ يَكَادُ زَيْتُهَا يُضِيءُ وَلَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ نُّورٌ
عَلَى نُورٍ يَهْدِي اللَّهُ لِنُورِهِ مَن يَشَاء وَيَضْرِبُ اللَّهُ
الْأَمْثَالَ لِلنَّاسِ وَاللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ ﴿35﴾
خداوند
نور آسمانها و زمین است مثل نور او مانند بنیانی (سامانه
ای) است که در اوست روشنائی دهند(واحد الاحد مطلق
خدا و واحد التوحید نسبی مخلوقات ) –روشنائی دهند در
شیشه است(باعث مطلق خدا و بعثت نسبی
مخلوقات ) – شیشه گویا اینکه او سیاره
درخشانی است(امام مطلق خدا و امامت نسبی
مخلوفات ) – که سوخته می شود از درخت مبارک زیتونی (عادل مطلق خدا و عدالت نسبی مخلوقات )که
نیست شرقی ونیست غربی (عاید مطلق خدا و معاد نسبی
مخلوقات )– نزدیک می شود که روغنش شعاع افکند و
اگر که مس نکرد اورا آتشی(وحی
والهام نور خدا بر هستی و انسان
)- نوری است بر نوری (معرفت
نور مطلق با نور نسبی )– هدایت می کند خداوند برای نورش(
قانون هستی ) کسی را که می خواهد - و می زند
خداوندمثلهارا برای مردم و خداوند به هر چیزی عالم است
در قران خدا
وند فضاء را با کلمه لوح محفوظ بیان می کند بنا براین فضاء مخلوق خداست و
همه چیز در فضاء است کرسی همه مخلوقات است که در فضاء هستند و عرش حیات است که در کره زمین است و کره زمین را 8
فرشته در فضاء حمل می کنند و هفت اسمان =
سدره و نیز اسری
و معراج
از رهنمود های خداوند بر پیشرفت و تکامل علمی بشر است تا انسان حقیقتا
خلیفه خداوند بر همه هستی شود
1 - لوح محفوظ =
لوح – در اصطلاح به چیزی می گویند که بر روی آن – چیزی نوشته می شود مثل الواح
تورات که از سنگ بود – یا مثل تخته سیاه در کلاسهای درس که معلم مطالب را بر روی
آن می نویسد و آنچه که بر روی لوح نوشته می شود مادام که کسی آن را پاک نکند محفوظ
می ماند- حالا که معنی اصطلاحی لوح محفوظ را شناختیم باید گفت خداوند با اراده خود
مخلوقات را خلق می کند مثل نوشتن مطالب بر تخته سیاه جایگاه کلمات روی تخته سیاه
است جایگاه مخلوقات خداوند کجاست – جواب در فضا- هر مخلوق خداوند کلمه خداوند است
که بر روی لوح (فضاء) جای گرفته است بنابراین – فضاء – لوح محفوظ خداوند است که
همه مخلوقات را با اراده ( با قلم ) هستی بخش در لوح محفوظ ( در فضاء ) می نویسد و
حفظ می کند – همه چیز در لوح محفوظ است .
2- کرسی = وسع کرسیه السموات و الارض
کرسی در لغت به معنی اساس هر چیزی است – در این
آیه اگر آیه را ترجمه کلمه به کلمه کنیم معنی آیه این می شود – وسعت (فرا) گرفت
اساس او ( خداوند) آسمانها و زمین را – اساس خداوند – ذات خداوند است – بنابراین
ذات خداوند همه آسمانها و زمین را فرا گرفته است – هر کره ای که در این فضا وجود
دارد جوی ( آتمسفری) دارد که به آن آسمان آن کره می گویند وهر کره ای هم یک
زمین است بنا بر این ذات خداوند همه آسمانها و زمین
ها را فرا گرفته است.
معنی اصطلاحی کرسی – معنی اصطلاحی کرسی – در
زبان عربی صندلی ریاست در یک کلمه حکومت است اگر آیه را با معنی اصطلاحی ترجمه
کنیم می شود.
وسعت گرفت حکومت او ( خداوند ) آسمانها و زمین
را – بنابراین خداوند به ذاتش حاکم بر کل هستی ( همه مخلوقات ) است در نتیجه
به کل کائنات هم کرسی گفته می شود .
3 - عرش =عرش در
معنی اصلی – بالا رونده است – از اینرو درختان هم عرش هستند و به جمع درختان
بالا رونده معروشات گفته می شود
عرش در معنی اصطلاحی – هم همان بالارونده است
اما نه مثل درخت بلکه جایگاهی است که انسان از آن بالا می رود مثل منبر یا تخت
پادشاهان – که دارای پله های است و کسی از آن بالا می رود و در بالاترین نقطه می
نشیند مثل پادشاه اما عرش مورد نظر ما مخلوقی است که خداوند خالق آن است از اینرو
خداوند ربّ عرش عظیم است – عرش احتیاج به تدبیر دارد و خداوند مدبر آن است اما این
عرشی که احتیاج به تدبیر دارد – بر پایه آب استوار است – و
کان عرشه علی الماء و بود عرش او ( خداوند
) بر ( پایه ) آب –در جای دیگر خداوند فرمود وجعلنا من الماء کل شیء حی و قرار دادیم از آب هر چیزی
را زنده
عرش بر پایه آب= زنده گی بر پایه آب
عرش = زندگی
در نتیجه هر موجود زنده ای که - زنده
بودنش بر پایه آب است – همان عرش خداوند است در نتیجه – گیاه – درخت – حیوان و
انسان – عرش خداوند است و تنها جایگاه موجودات زنده در کهکشانی که ما در آن هستیم
کره زمین است. وعرش خداوند – در زمین است وملائکه ها کره زمین را در ( لوح محفوظ )
در فضاء حمل می کنندقرآن به این امر اشاره کرده است.
وَالْمَلَكُ عَلَى أَرْجَائِهَا وَيَحْمِلُ عَرْشَ رَبِّكَ فَوْقَهُمْ
يَوْمَئِذٍ ثَمَانِيَةٌ ﴿17﴾
و فرشتگان براطراف اویند (اطراف آسمان ) و حمل می کند عرش پروردگارت را
( زمین را که حیات بر روی آن است) فوقشان ایندورانگاه هشت ( فرشته)
در اینجاست که معنی استوی بر عرش معلوم
می شود یعنی خداوند بعد ار خلق اسمانها و زمین بر عرش = یعنی خلقت موجودات زنده می
پردازد و و امور انها را تدبیر می کند در حالی که همین فعل استوی را
وقتی در مورد اسمانها و زمین بکار میبرد از فعل ماضی استفاده می کند که نشان
از تمام شدن خلقت و تسویه انها است
بقره
هُوَ الَّذِي خَلَقَ لَكُم
مَّا فِي الأَرْضِ جَمِيعاً ثُمَّ اسْتَوَى إِلَى
السَّمَاء فَسَوَّاهُنَّ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ وَهُوَ
بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ ﴿29﴾
اوست (خدا) آن که خلق کرد برای شما آنچه را که در زمین است همگی - سپس پرداخت (برای درست کردن ) به سوی آسمان پس پردازش کردش هفت آسمان را- و او (خدا ) به هر چیزی
عالم است.
شرح= توجه به فعل فسواهن
کنید یعنی پردازش کرد و تمام شد پس می بینیم که استوی برای
پردازش اسمان بوده نه استقر ار گرفتن بر اسمان که اصلا معنی استوی
نیست ودر ایه زیر بعد از خلق اسمانها و زمین و تمام کردن پردازش انها به عرش استوی می شود یعنی به استوی عرش = پردازش حیات می پردازد و هنوز می
پردازد چون خلق و پردازش عرش = حیات هنوز ادامه دارد
سوره سجده
اللَّهُ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ
وَمَا بَيْنَهُمَا فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ اسْتَوَى
عَلَى الْعَرْشِ مَا لَكُم مِّن دُونِهِ مِن وَلِيٍّ وَلَا شَفِيعٍ أَفَلَا
تَتَذَكَّرُونَ ﴿4﴾
خداوند است آنکه خلق
کرد آسمانها و زمین را و آنچه که میان آندوست در شش دورانی – سپس پرداخت بر عرش (حیات) - نیست برای شما از غیر او
یاوری و نه شفاعت کننده ای – آیا پس متذکر نمی شوید
شرح- و در ایه زیر ادامه
پردازش بر عرش را با یدبر الامر بیان می کند یعنی عرش علاوه بر اینکه
در خلق شدن و پردازش شدن است -امور عرش تدبیر مستمر دارد چون همانطور
که گفته شد حیات امری مستمری است
سوره یونس
إِنَّ رَبَّكُمُ اللّهُ
الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ يُدَبِّرُ الأَمْرَ مَا مِن شَفِيعٍ إِلاَّ مِن بَعْدِ
إِذْنِهِ ذَلِكُمُ اللّهُ رَبُّكُمْ فَاعْبُدُوهُ أَفَلاَ تَذَكَّرُونَ ﴿3﴾
همانا پروردگارتان خداوند
است آن که خلق کرد آسمانها و زمین را در شش دورانی – سپس
پردازش کرد بر عرش ( حیات ) تدبیر می کند امر را
( امر حیات را ) نیست از شفاعت کننده ای مگر از بعد اجازه او- آن است شما را
خداوند –که پروردگاتان است پس پرستش کنید او را – آیا پس متذکر نمی شوید .
شرح- خداوند بطور مستمر بر عرش و تدبیر امور ان می پردازدچون
همواره در شانی است
الرحمن
يَسْأَلُهُ مَن فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ
كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ ﴿29﴾
سئوال می کند او را (خدا
را)کسی که در آسمانها و زمین است – هر دورانی او (خدا ) در شأنی ( در امری ) است
در نتیجه عرش همان
حیات خاکی ما است که بر پایه اب بوجود امده و ادامه دارد وپیامبر فرمود عرش الرحمن قلب المومن است که مرکز حیات انسان است
4
- اسری
= یعنی حرکت پیامبر ازمسجد الحرام به مسجد الاقصی که در
هوا انجام گرفته است و از مسجد الاقصی پیامبر به معراج رفته است که
البته به کمک جبریل که برای پیامبر – محیط – مناسب برای زنده ماندن انسان
درست کرده بود که به منزله – هواپیما و سفینه فضائی برای سفر پیامبر بوده
است.سئوال مهم این است که اسری و معراج برای چه در قران امده است جواب خیلی
ساده است هر انچه که حتی به صورت معجزه در زمان پیامبران واقع شده است و یا
به اموری اشاره می کند که نسبت به ان زمان خارق العاد ه بوده است باید بدانیم که
همه انها را بشر با علم بدان دست خواهد یافت تا جائی که انسان فرشتگان را هم خواهد
توانست مثل عاصف ابن برخیا که در اوردن عرش ملکه سباء به خدمت
بگیرد و یا مثل عیسی مردگان را زنده کند وقران به نشان می دهد که انسان می
تواند نیرو های طبیعت را نیز به خدمت بگیرد مثل سلیمان پیامبر که باد
را در نیروی باد و جن ها را به خدمت خود گرفته بو د
سوره سباء
وَلِسُلَيْمَانَ الرِّيحَ غُدُوُّهَا شَهْرٌ
وَرَوَاحُهَا شَهْرٌ وَأَسَلْنَا لَهُ عَيْنَ الْقِطْرِ وَمِنَ الْجِنِّ مَن يَعْمَلُ بَيْنَ
يَدَيْهِ بِإِذْنِ رَبِّهِ وَمَن يَزِغْ مِنْهُمْ عَنْ أَمْرِنَا نُذِقْهُ مِنْ
عَذَابِ السَّعِيرِ ﴿12﴾
و برای سلیمان (دادیم ) باد را – بامدادش ماهی ( راه طی می کرد) و
عصرش ماهی (راه طی می کرد ) و جاری کردیم برای او چشمه مس را – و از جن کسی که عمل می کند میان
دو دستش (جلویش) با اجازه پروردگارش – و هر کس میل (به انحراف )کند از ایشان از
امر ما می چشانیم او را از عذاب شعله ور
برای اینکه ینکه انسان
بتواند بر کل هستی خلیفه الهی کند نیاز بعه ابزار و وسائل است
اولین وسائل نقل و انتقال انسان حیوانات بوده است اما خداوند اشاره می
کند که برای انسان چیز های دیگری خلق خواهد کرد که هنوز انسان انها را نمی شناسد
از اینرو از حیوانات شروع می کند و می گوید
سوره 16
وَالأَنْعَامَ
خَلَقَهَا لَكُمْ فِيهَا دِفْءٌ وَمَنَافِعُ وَمِنْهَا تَأْكُلُونَ ﴿5﴾
و انعام ( نعمت ها = گاو- گوسفند –
شتر – بز و ... ) را خلق کرد او (خداوند ) برای شما در او (در انعام ) گرمی و
منفعتهایی است و از او می خورید .
وَلَكُمْ فِيهَا جَمَالٌ حِينَ
تُرِيحُونَ وَحِينَ تَسْرَحُونَ ﴿6﴾
و برای شما در او ( در
انعام ) زیبائی است وقتیکه استراحت می دهید و وقتیکه روانه می کنید ( به صحرا ) .
وَتَحْمِلُ
أَثْقَالَكُمْ إِلَى بَلَدٍ لَّمْ تَكُونُواْ بَالِغِيهِ إِلاَّ بِشِقِّ الأَنفُسِ
إِنَّ رَبَّكُمْ لَرَؤُوفٌ رَّحِيمٌ ﴿7﴾
حمل می کند (بارهای ) سنگین شما را به منطقه
ای که نبودید رساننده او (بار به مقصد ) مگر به مشقت خودهای ( شما ) – همانا
پروردگار شما البته مهربان بخشایشگر است
وَا لْخَيْلَ
وَالْبِغَالَ وَالْحَمِيرَ لِتَرْكَبُوهَا وَزِينَةً وَيَخْلُقُ مَا لاَ
تَعْلَمُونَ ﴿8﴾
و اسب ها و قاطرها و خرها را ( خلق کرد ) تا سوار شویدش و زینتی است ( برای شما)
و خلق می کند آنچه را که علم ندارید ( از وسائل موتوری در آینده و....)
وَعَلَى اللّهِ قَصْدُ السَّبِيلِ وَمِنْهَا
جَآئِرٌ وَلَوْ شَاء لَهَدَاكُمْ أَجْمَعِينَ ﴿9﴾
و بر خداوند است هموار کردن جهت (
حرکت تکاملی ) و از او ( از مخلوقات ) زوزه کش است (مثل ماشین و هواپیما
و... ) اگر می خواست ( خداوند ) البته هدایت می کرد شما را همگی ( به اختراعات و
اکتشافات یکباره) .
این ایات گویای ان مسیر تکاملی علم بشراست که خدا برای انسان
ترسیم می کند اگر اسری حرکت پیامبر به وسیله فرشته ی در هوا از مسجد الحرام تا مسجد
الاقصی باشد امروز این انسان با دریافت وحی علمی و اختراعات با
هواپیما اسری را هر انسانی انجام می دهد و اسری تحقق یافته است
سبحان الذی اسری بعبده لیلا من المسجد الحرام الی
المسجد الاقصا الذی بارکنا حوله النریه من آیاتنا
فعال ( مطلق ) است آن که سیر داد پرستنده
اش را شبانه از مسجد احرام به مسجد اقصی آن که برکت داد اطرافش را تا بنمایاند او
را از آیاتش
یکی از آیات کبرای خداوند که پیامبر در
اسری ومعراج دید وجود حقیقی جبرئیل بوده است که قبلا یک بار در افق اعلی دیده بود
و در معراج به نزله اخری بیان شده است ودیگر سفر پیامبر در فضا ( در لوح
محفوظ) تا کهکشانها را ببیند – دو سفری که به انسان پیام می دهد – ای انسان
اگر بتوانی به وسیله علم امکاناتی به وجود آوری می توانی در فضاء از مسجد الحرام
به مسجد الاقصی – سفر کنی بلکه از مسجد الاقصی در فضای خارج از آسمان کره زمین به
معراج بروی البته اسری یعنی حرکت د ر فضای درون جو
(آسمان) انجام شد است و سفر به معراج هم با
سفر به کره ماه کمی انجام گرفته است اما هنوز به معراج
حقیقی یعنی عروج در کهکشانها انسان دست نیافته است ولی خواهد یافت چون
پیامبر نمونه آن است که این کار شدنی است و هم چنانکه در قرآن آمدبرای پرداختن به
معراج باید کمی به اسمان و طبقات ان اشنا شویم
5 - هفت آسمان
= سدره المنتهی.
1. کلمه سدر – درمعنی اصلی – چندین معنی دارد از
جمله :
تحیر = اشفتگی
حصن= دژ
مانع = جلوگیری
معقل = قلعه
تعرقل = پیچیدگی
حرز = غیرقابل دسترس
از مجموعه همه معانی فوق یک معنی مشترک ما
استخراج می کنیم و آن سپر دفاعی است.
2 - سدر – درختی است که نبق نیز به آن می گویند
از همه جالبتر شکل شاخه و برگ های این درخت است.
اگر شاخه های این درخت را طبق همان زوایه ای که
بر روی درخت روئیده ادامه دهیم به دایره تبدیل می شود و اگر آسمانهای هفت گانه را
ما هر کدام را یک سدره – یک طبقه از درخت سدر بحساب آوریم کار خطائی نکرده ایم چون
واقعا شبیه همان دایره ای می شود که از ادامه شاخه های درخت سدر به وجود می
آید از اینرو ما طبقه ها ی هفت آسمان را – سدره ها (سپرهای دفاعی زمین ) می
نامیم .
سوره
طلاق آیه 12:
الله الذی خلق سبع السماوات و من الارض مثلهن
خداوند است آن که خلق کرد هفت آسمان را و از
زمین مثل ایشان را .
همان طوری که می دانیم علم هم ثابت کرده است که
زمین هفت لایه است وآسمان (جو) کره زمین هم هفت طبقه است – آسمان سقفی است که کره
زمین را احاطه کرده است و آن را از خطرهای فضائی حفظ می کند – همچنین حرارت زمین
را تنظیم می کند و نمی گذارد با تابش خورشید آبهای زمین بخار شود و در فضا نابود
شود و در نتیجه موجودات از بین بروند – زمین مکان عرش خداوند.
سوره صافات = آیه 5 – 6:
انا زینا السماء الدنیا بزینه
الکواکب وحفظا من کل شیطان المارد.
همانا زینت دادیم آسمان دنیا (نزدیک) را به
زینتی از سیاره ها و حفظ کردنی از هر شیطان ( منحرف کننده از فطرت) لیزاننده.
شرح= با توجه به این آیه سیاره های که در آسمان
دنیا دیده می شوند زینت دهنده آسمان دنیا هستند وجایگاهشان در آسمان دنیا ( نزدیک
) که همان طبقه اوزون – یا آسمان اول است نمی باشد بلکه خیلی دورترهستند فقط در شب
در آسمان اول دیده می شوند
برای شرح بقیه آیات به این امر باید اشاره کرد
که کلمه شیطان – به معنی پیچانیدن یا منحرف کردن است هر موجودی باعث انحراف یک
موجود دیگر از فطرت ( هویت) خود شود نسبت به آن موجود منحرف شده – شیطان (یعنی
منحرف کننده است) بنابراین چون ابلیس هم باعث انحراف انسان از فطرت خود می شود –
شیطان ( منحرف کننده ) است شیطان – از جن ها بود و جنها تا زمان ظهور حضرت محمد بر
روی زمین هم بودند در زمان حضرت سلیمان از خادمان حضرت سلیمان بودند بنابر حدیثی
که از ابن عباس روایت شده هنگام بعثت محمد (ص) جن از زمین به سیارات دور دست رانده
شد.
کتاب طبقات ابن سعدج 1 ص 110 عن ابن عباس – قال:
لما بعث محمد (ص) دحر الجن و رموا
بالکواکب
وقتی برانگیخته شد محمد – دور شدند جن ها و
رانده شدند
و در بدایه و نهایه ابن کثیرنوشته بعد از بعثت پیامبر جن به نجوم پرتاب شدند
فلما بعث النبى محمد (ص) دحروا بالنجوم
به همین دلیل هم بود وقتی قرآن بر پیامبر
وحی شد جن ها از ورای آسمانهای هفت گانه گوش فرا می دادند و نمی دانستند وضع و
اوضاع مردم بر روی زمین چگونه است – بنابراین جن در خارج آسمانهای هفت گانه است
وعدهای از جن می خواهند از وضع مردم بر روی زمین آگاه شوند ولی آسمانهای هفت گانه
و یعنی سپر دفاعی زمین آنها را به خارج از خود می رانند قرآن می فرماید:
صافات آیه 7 – 8 :
لا یسمعون الی الملاء اعلی و یقرفون
من کل جانب – دحورا و لهم عذاب واصب – الامن خطفه فاتبعه شهاب ثاقب
شنوا نمی شنوند به ملاء اعلی ( زمین که عرش یعنی
حیات در آنجاست ملاء اعلی است) و پرتاب می شوند از هر سمتی دور شدنی و برای ایشان
عذابی گماشته است – مگر کسی که ربود – ربودنی ( دزدکی ) پس پیگیری می کند او را
فروزه ای نفوذ کننده.
شرح – همه سنگهای فضائی از جن و غیره از اطراف
آسمانهای هفت گانه رانده می شوند و وظیفه آسمانها همین سپر دفاعی بودن برای زمین
است .
حالا وقت آن است که آسمانهای هفت گانه را معرفی
کنیم.به کتاب هفت اسمان باید مراجعه کنمدر ضمن امام علی
اسمهای هفت اسمان قبلا بیان کرده بود و انها را هم در مقابل اسمهای
علمی که دانشمندان نام گذاری کرده اند قرار می دهیم
1. طبقه تروپسفر – رقیع - آسمان دنیا ( نزدیک).
2. استراتوسفر- قیدوم
3. مزوسفر-
ماروم
4. ترموسفر- ارفلون
5. یونسفر-
هیفوف
6. اگزوسفر- عروس
7 . مگنتوسفر.- عجماء
سه طبقه 1 – 2 – 3 – خاصیت جاذبه به سوی زمین را
دارند هر آنچه که در این سه طبقه باشد با نیروی جاذبه به زمین سقوط می کند – که باعث
عدم فرار ابرها در آسمان می شوند و به صورت باران بر زمین فرو می ریزند.
سه طلبقه 5 – 6 – 7 – حالت دافعه دارند هر آنچه
که به این سه طبقه نزدیک شود به فضای خارج پرتاب می شوند.
طبقه چهارم – که در وسط قرار دارد حالت خنثی
دارد هر آنچه که در این طبقه قرار بگیرد برای همیشه در طبقه چهارم دوران می یابد –
جایگاه ماهواره های فضایی در اینجاست نه به زمین سقوط می کنند و نه به فضا پرتاب
می شود – از آسمانها شش طبقه زیرین از گازها تشکیل شده است اما طبقه هفتم( مگنتو
سفر) – از نیروی الکترو مغناطیس تشکیل شده است این نیروی الکترومغناطیس از مرکز
زمین یعنی از طبقه هفتم زمین تشعش می شود– پس از عبور از طبقات زمین – و فضای میان
زمین و طبقات آسمانهای شش گانه بالای آنها قرار می گیرد – همیشه در حال گسترش و
بزرگتر شدن در فضا ء است و پیوسته از مرکز زمین صادر می شود.
به هنگام روز – وقتی که اشعه خورشید به زمین می
تابد این نیروی الکترو مغناطیسی تا فاصله /64000 کیلومتری از زمین به سوی خورشید
می رود و در آن نقطه با تقابل اشعه خورشید متوقف می شود – اما در سمت شب کره زمین
چون مانع – اشعه خورشید وجود ندارد آسمان هفتم امتداد نجومی می یابد به همین دلیل
بود که پیامبر در شب به معراج رفت – و این که تاچه فاصله رفت معلوم نیست و در شب
نیز مراجعت کرد یعنی معراج پیامبر در شب واقع شد و در آسمان هفتم بود.
6 = معراج حرکت
انسان در خارج از اسمانهای هفتگانه یعنی
خارج از جو کره زمین چگونه ممکن است ؟
اول قران به ما می گوید که
عروج حرکت در جهت صعود به اسمانها است
{ولو فتحنا عليهم بابا من السماء فظلوا فيه يعرجون (الحجر(14)
واگر گشودیم بر ایشان
دروازه ای از اسمان پس ادامه می دهند در او صعود می کنند
سوره سباء
يَعْلَمُ مَا يَلِجُ فِي الْأَرْضِ وَمَا
يَخْرُجُ مِنْهَا وَمَا يَنزِلُ مِنَ السَّمَاء وَمَا
يَعْرُجُ فِيهَا وَهُوَ الرَّحِيمُ الْغَفُورُ ﴿2﴾
علم دارد بآنچه که وارد می
شود در زمین و آنچه که بیرون می آید از او و آنچه که نازل می شود از آسمان و آنچه که صعود
می کند در او (اسمان ( - و او
بخشایشگر آمرزنده است
سوره سجده
يُدَبِّرُ الْأَمْرَ مِنَ
السَّمَاء إِلَى الْأَرْضِ ثُمَّ يَعْرُجُ إِلَيْهِ فِي يَوْمٍ كَانَ مِقْدَارُهُ
أَلْفَ سَنَةٍ مِّمَّا تَعُدُّونَ ﴿5﴾
تدبیر می کند امر را از آسمان ( از مبداء آسمان هفتم که هسته زمین است ) بسوی زمین (بروی زمین ) سپس
عروج می کند بسوی او (تاانتهای آسمان هفتم) در
دورانی که بود مقدار او هزار سال از آنچه که می شمارید (در دنیا )
سوره معارج
مِّنَ اللَّهِ ذِي الْمَعَارِجِ ﴿3﴾
از خدا- که دارای صعود
کردنهاست
تَعْرُجُ
الْمَلَائِكَةُ وَالرُّوحُ إِلَيْهِ فِي يَوْمٍ كَانَ مِقْدَارُهُ خَمْسِينَ
أَلْفَ سَنَةٍ ﴿4﴾
صعود می کند فرشتگان و روح – بسوی او (نهایت جهان در
قیامت ) در دورانی که بود مقدارش پنجاه هزار
شرح= در نتیجه این ایات پی می بریم
گه معراج نه تنها در این جهان بلکه در اخرت هم وجود دارد و ان طی کردن
فرشتگان در جهان هستی است البته چون جهان هستی در اخرت بزرگتر
از جهان این دنیا است مدت طی ان هم در اخرت طولانی تر است حا لا که
وجود معراج ثابت شد
حالا ببینیم پیامبر
بوسیله جبریل از مسجد الاقصی چگونه به معراج
برده شده است و تا چه حد فاصله ای در جهان هستی عروج کرده است و این
بشارتی به انسان که ای انسان تو توانا به این کار خواهی شد
سوره نجم-
وَالنَّجْمِ إِذَا هَوَى ﴿1﴾
قسم به ستاره آنگاه که فرو رفت
مَا ضَلَّ صَاحِبُكُمْ وَمَا
غَوَى ﴿2﴾
گمراه نشد صاحب شما (محمد ) و نقص جو نشد
وَمَا يَنطِقُ عَنِ الْهَوَى ﴿3﴾
و نطق نمی کند از هوس
إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحَى
﴿4﴾
نیست او(قرآن) مگر وحی که وحی کرده می شود
عَلَّمَهُ شَدِيدُ الْقُوَى ﴿5﴾
تعلیم داد او را شدید نیرومند (جبریل)
ذُو مِرَّةٍ فَاسْتَوَى ﴿6﴾
داشت مروری پس پردازش کرد (خود را جبریل)
وَهُوَ بِالْأُفُقِ الْأَعْلَى
﴿7﴾
و اوست (جبریل ) به افق متعالی
ثُمَّ دَنَا فَتَدَلَّى ﴿8﴾
سپس نزدیک شد پس آویزان شد (جبریل)
فَكَانَ قَابَ قَوْسَيْنِ أَوْ
أَدْنَى ﴿9﴾
پس بود (بفاصله) قاب دو کمان یا نزدیکتر
فَأَوْحَى إِلَى عَبْدِهِ مَا
أَوْحَى ﴿10﴾
پس وحی کرد (خدا
بوسیله جبریل ) بسوی پرستنده اش (محمد ) آنچه را که وحی کرد
مَا كَذَبَ الْفُؤَادُ مَا رَأَى
﴿11﴾
تکذیب نکرد ترجیح دهنده (عقل ) آنچه را که دید
(چشم)
أَفَتُمَارُونَهُ
عَلَى مَا يَرَى ﴿12﴾
آیا پس تردید می کنید او را (محمد را ) بر آنچه
که می بیند
وَلَقَدْ رَآهُ نَزْلَةً أُخْرَى
﴿13﴾
و البته بدرستیکه دید او را( جبریل را )
نازل شدنی دیگر ( در معراج)
عِندَ سِدْرَةِ الْمُنْتَهَى ﴿14﴾
نزد سدره المنتهی( طبقه آخری- طبقه هفتم آسمان )
عِندَهَا جَنَّةُ الْمَأْوَى ﴿15﴾
نزدیک او ( طبقه هفتم ) است بهشت جایگاه
إِذْ يَغْشَى السِّدْرَةَ مَا
يَغْشَى ﴿16﴾
آنگاه که می پوشاند طبقه را آنچه (خورشید) می
پوشاند
مَا زَاغَ الْبَصَرُ وَمَا طَغَى
﴿17﴾
مایل (به انحراف )نشد بینش و طغیان نکرد
لَقَدْ رَأَى مِنْ آيَاتِ رَبِّهِ
الْكُبْرَى ﴿18﴾
البته بدرستیکه دید از آیات پروردگارش که بزرگ
است
در این سوره از آیه 13 تا 16:
حدیث معراج پیامبر را بیان می
کند و معلوم می شود که پیامبر :
1 . به سدره المنتهی یعنی آسمان هفتم رفته است اما تا کجای آسمان هفتم معلوم نیست
.
2. سدره المنتهی – جایگاه بهشت ماواء خواهد بود.
3. قبل از این که سدره المنتهی را نور خورشید بپوشانداین کار صورت گرفته چون در
منطقه روز – آسمان هفتم بیشتر64000 کیلومتر نخواهد بود پس قبل از پوشش نورخورشید
بوده است و شبانه پیامبر – به معراج رفته است وبرگشته است همان طور که درکتابهای
تاریخی بیان شده است
4. در این سفر پیامبر – با چشم اموری را دیده که واقعیت است و خیال پردازی نبوده
است ولی هنوز برای انسان واقعیت نیافته است با پیشرفت علم واقعیت خواهد یافت .
5. و آیات کبرای خداوند را دیده است.
سئوال مهم دیگر این است ایا انسان می تواند به معراج برود جواب مثبت است
اما نیاز به تهیه وسیله ان دارد که امروز با فضاء پیما های که
از منظومه شمسی در حال عبور است انسان گام در معراج گذاشته است
البته عروج تا کره ما تحقق یافته است و تا ..... در اینده
تحقق خواهد یافت پس معراج یک امر علمی و شدنی است و خواهد شد خدا وند می
فرماید
سوره الرحمن آیه 33:
یا معشر الجن و
الانس ان استعطتم ان تنفذوا من اقطار السموات و الارض فانفذوا و لا تنفذون الا بسلطان
( ای مجموعه جن و انسان چنانچه توانستید این که عبور کنید از قطرهای آسمانها و زمین پس عبور کنید و عبور نمی کنید مگر به قطیعتی ( از علم).
( ای مجموعه جن و انسان چنانچه توانستید این که عبور کنید از قطرهای آسمانها و زمین پس عبور کنید و عبور نمی کنید مگر به قطیعتی ( از علم).
35 – یرسل علیکما شواظ
من النار و نحاس فلا تنتصران
فرستاده می شود بر شما شراره های از آتش و مس پس
پیروز نمی توانید شوید.(مگر به علم قطعی که در بالا امد)
شرح – آسمان هر سیاره ای سپر دفاعی آن سیاره است
و هر چه بخواهد بر او وارد شود آن را در آسمان خود می سوزاند تا به آن کره
آسیب نرسد این آیه اشاره به این امر می کند همانطور که آسمان زمین سپر دفاعی زمین
است انسان باید وسیله ای بسازد که هنگام عبور از جو (آسمان) نسوزد و آن نیازمند به
علم قطعی است.
دوستان خواننده
این تحقیق را به عقل خودشان دعوت می کنم که بقول قران از اباء و اجداد
پیروی نکنید عقل شما مسئول از شما است خدای بی نهایت = مطلق =الله اکبر را الله
اصغر نکنید چون باور به این خدای اصغر انسان را مستبئد و تروریست می کند که
در تحقیق دیگر به ان خواهیم پرداخت
و این فقط ابلاغ
است
والسلام
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر