7= نقدی بر مذاهب شیعه ارسطوئی و سنی اموی و قرانیون فارغ الاصول ایا قبول یا رفض حدیث مطلق است یا نسبی؟



                                                         

 

                                               بنام خداوند مطلق فعال

             نقدی بر مذاهب  شیعه ارسطوئی  و سنی  اموی  و  قرانیون فارغ الاصول 
       

                      ایا قبول یا  رفض حدیث مطلق است یا نسبی ؟

 

  حافظوا علي الصلوت و الصلوة الوسطي و قوموا لله قنتين

خداي مهربان در آيه بالا ميفرمايد -   كه از نمازها و نماز مياني محافظت كنيد.

اين در حالي است كه نماز وسطي جزء و زيرمجموعه نمازهاست . اما خداي مهربان آن را جداگانه ذكر ميكند(الصلوت و الصلوة الوسطي). مثل اين كه دوست شما يك كتاب به شما بده و بگويد كه اين كتاب و فصل هفتمش را مطالعه كنيد. فصل هفتم داخل كتاب است اما او جهت تاكيد و اهميت دادن بيشتر فصل هفتم را جداگانه ذكر ميكند. پس داريم:

نماز وسطي زيرمجموعه نمازها است   و فصل هفتم کتاب زيرمجموعه كتاب است-  و حدیث  رسول الله زیر مجموعه حدیث الله است بلکه خود حدیث الله  است

 زماني كه خدا ميفرمايد از خدا و رسول اطاعت كنيد به اين معنا نيست كه خدا داراي كتاب حدیث  است و رسول هم داراي يك كتاب جداگانه از حديث است. اگر حدیث رسول = سخنان غیر وحی  در درون قران باشد   احادیث هم زیر مجموعه  اطاعت از خدا قرار می گیرد  ولی می دانیم که حدیث غیر وحی  داخل قران یا بخشی از قران نیست پس حدیث غیر وحی  زیر مجموعه ای از قران نیست بلكه اطاعت از رسول به اين معناست كه حدیث  رسول همان  حدیث  خداست که خود قران است و قران حدیث خدا است  و پیامبر قران را بر ما حدیث می کند و خدا می فرماید  به کدام حدیث بعد از حدیث خدا  که رسول بر شما  حدیث می کند  ایمان می اورید

(45:6)    تلك ءايت الله نتلوها عليك بالحق فباي حديث بعد الله وءايته يؤمنون

اينها آيات خداست كه ما  مي خوانيمش به حقيقت بر تو . پس به كدام حديث بعد از  (حدیث )  خدا و آياتش ايمانمی اورند 

ودر سوره ضحی

و به پیامبر دستور می دهد 

 وَأَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّكَ فَحَدِّثْ (11)   

 واما بسبب نعمت پروردگارت پس حدیث کن (قران را که بر تو وحی می شود  )   

 

و از طرفی اطاعت از خدا - اطاعت از سنت الله است و اطاعت از رسول هم اطاعت از  سنت رسول الله است که هردو در درون قران است و ان همان میزان سنت الله است که رسول  سنت خود کرده است و هر انسانی نیز باید بکند بنا براین  سنت رسول الله زیر همان سنت الله  است و نیز

 همانند آيه بالايي كه نماز وسطي همان  نمازاست.   الصلوت و الصلوة الوسطي  هر دو صلاه است

اطيعوالله و اطيعوا الرسول  اطاعت خدا و رسول هم هر دو  در اطاعت  قران است

اما در مورد حدیث غیروحی رسول الله چگونه باید عمل شود ؟

حدیث خدا  - همان حدیث  وحی رسول است و حدیث غیر وحی  رسول  چون حدیث خدا نیست  اطاعت از ان ضروری و  قطعی  نیست  اما می تواند مثل حدیث هر انسانی با حدیث خدایعنی  میزان ان سنت الله مقایسه شود اگر با قران = حدیث خدا واصول حق= میزان سنت الله = محکمات  حدیث خدا - تطبیق کرد -  سخن حقی است و از ان می توان استفاده کرد و اگر هم ترک شود گناهی ندارد سخنان ائمه ال محمد  هم همچنین است  بنا براین همه  انسانها حدیث می کنند اگر حدیث را بطور مطلق رفض کنیم باید سخنان همه انسانها را رفض  کنیم  و اگر بطور مطلق قبول کنیم  حدیث همه انسانها را بدون میزانی که با ان موازنه شود قبول کنیم  با رفض مطلق  همه باید لال و کر شویم مثلا انچه من از شما می شنوم  حدیث است و حدیث شما است چطور من حدیث پیامبر را  رفض کنم و لی حدیث شما را قبول کنم

در این جا یک تناقض وجود دارد  و ان این است وقتی ما حدیث پیامبر را بطور مطلق رفض کنیم قران را هم رفض کرده ایم  باید به یاد داشته باشیم که ما حدیث خدا را مستقیما از خدا نشنیده ایم بلکه خداوند قران را بر پیامبر حدیث کرده و پیامبر  قران را بر ما حدیث کرده است یعنی این قران را ما از دهان پیامبر  شنیده ایم اگر حدیث پیامبر  بطور مطلق  رفض شود خود قران هم که حدیث  پیامبر است -  باید رفض شود و دیگر اینکه چگونه با مردم تبادل  حدیث کنیم

 راه حل چیست ؟

راه حل همان است که گفته شد همانطور که حدیث هر انسانی را ما با مقایسه با قران و میزان سنت الله قبول می کنیم اگر   که با قران و میزان سنت الله  تطبیق کرد  و باید  هم قبول  کنیم و اگر نکنیم رابطه انسانها قطع می شود احادیث غیر وحی  منصوب به رسول و نیز کل تاریخ که حدیث  سازندگان تاریخ است  را به همین ترتیب عمل می کنیم تا از رافضی  ها  و قابلی ها ی مطلق گرا نباشیم  ما اهل قران که دارای میزان سنت الله برای فهم و  تفسیر قران هستیم با همان میزان می توانیم احادیث همه انسانها را در طول تاریخ  و احادیث غیر وحی رسول الله را با قران و میزان سنت الله بسنجیم و انچه را که  با قران و میزانش  تطبیق داشته باشد  قبول کنیم و عمل کنیم  و انچه را هم که با میزان سنت الله تطبیق ندارد رفض کنیم اگر کسی این مبدا را مورد توجه قرار ندهد  نه تنها  خود را از احادیث موافق قران رسول  محروم می کند بلکه از عبرت گرفتن از کل تاریخ گذشتگان که موافق قران عمل کرده اند محروم می کند  و نیز از مواهب اندیشه دانشمندان و کاشفان علم محروم می کند کسی که این مبداء راتوجه نکند  حق حدیث کردن بر مردم را  هم ندارد و باید لال شود  این است  ان انحرافی که شیعه و سنی و قرانیون فاقد میزان سنت الله مرتکب می شوند  رشاد خلیفه که یکی از قرانیون فاقد  میزان سنت الله است خود  برای  رفض مطلق حدیث  به حدیث رسول الله  استناد کرده است  که در زیر خواهد امد با این کار  خود او  این مبداء  را  نقض کرده است   در نتیجه چاره ای نیست که در رفض یا قبول احادیث  بشریت با میزان سنت الله-  موازنه باید کرد و انچه را که میزان الهی  تایید می کند قبول و انچه را که رد می کند رفض باید کرد و خود را از مطلق گرائی  عقلی که نوعی بت پرستی است نجات داد و الا  اب در هاون کوبیدن است

اولا رسول الله نوشته شدن حدیث غیر وحی را ممنوع کرده بود قرانیون هم به درستی به  این حدیث استناد می کنند

1.   مسند احمد بن حنبل ج 3 ص 13 _ 12_ 39 _ 56.

2.   سنن در امی فى مقدمه ج 1 ص 119.

3.   صحيح مسلم شماره 3004.

4.   نسائى فى فضائل قرآن ص 33.

5.   حاكم فى مستدرك ج 1 ص 126 _ 127.

6.   جامع البيان العلم _ يوسف ابن عبدوالبر ج 1 ص 207.

قال رسول الله (ص) _ لاتكتبوا شياً سوى القرآن فمن كتب عنى شياً سوى القرآن فليمحه.

گفت رسول خدا (ص) ننويسيد از من چيزى غير از قرآن پس كسى كه نوشت از من چيزى غير از قرآن پس محو كنيدش .

 

اما پیامبر می دانست که مسلمانان احادیث را خواهند نوشت و برای اینکه  احادیث یعنی قول و فعل پیامیر و تفسیر پیامبر که به قدر عقل و علم مردم   زمانه بود معیاری برای تفسیر قران نشود فرمود حدیث تابع قران است ونه قران تابع حدیث باشد

 

_ تفسير قربطى ج 1 ص 38.

قال رسول الله (ص) _ اذا جاءكم الحديث فاعرضوه على كتاب الله فان وافقه فخذوه و اِن لم يوافقه فرّود فانه حديث باطل لااصل له

گفت رسول خدا (ص) آنگاه كه آمد حديثى پس عرضه كنيدش بر كتاب خدا پس اگر موافق بود بگيريدش  و اگر موافق نبود پس رد كنيدش پس همانا حديثى باطل است و اصل ندارد.

2_ احتجاج طبرسى ج 2 ص 246

قال رسول الله (ص) _ فاذا جاءكم حديثاً فاضربوه على كتاب الله و سنتى فما خالف كتاب الله فارفضوهُ و ما موافق كتاب الله و سنتى فخذوه

 

گفت رسول خدا -  پس آنگاه كه آمد حديثى پس بزنيدش بر كتاب خدا و سنت من (سنت مفروضه= سنت الله) پس آنچه مخالف كتاب خدا بود رد كنيدش و آنچه موافق كتاب و سنت من بود پس بگيريدش

 

و دیگر اینکه فاقدان  میزان سنت الله که میزان قران است  هر انچه از قران بفهمند و بگویند اولا حدیث می کنند ومبداء  خود را نقض می کنند  دوما حتی اگر درست هم باشد  تفسیر به رای من مطلق شده خود می کنندو چون غیر از خدا مطلقی وجود ندارد در مطلقیت خدا خود را شریک می کنند و حدیث خود را فوق  حدیث خدا قرار می دهند

 

1-در تفسیر برهان قال رسول ا الله

 

من فَسّر القرآن برأیه فلیتبوَأ مقعدَه من النّار-  كسی كه قرآن را به رأی خود تفسیر كند، جایگاهش آتش است-

 

2- ودر تفسیر  عیّاشی از امام صادق ـ علیه السّلام ـ نقل می‌كند-

 

 مَنْ فسّر القرآن برأیه ان اصابَ لم یُوجَر، - 

كسی كه قرآن را به رای خود تفسیرکند   اگر درست هم باشد اجر ی داده نمی شود

 

و چون میزانی را  که خدا برای فهمیده شدن حدیثش  قرار داده را ترک کرده اند- مشمول  این ایه  هم می شوند 

1- سوره: 25 , آیه: 30    وقال الرسول يا رب ان قومي اتخذوا هذا القرآن مهجورا

 

سئوال ایا عقل نباید تابع میزان سنت الله  باشد؟ 

و نیز علاوه بر قرانیون -  شیعه و سنی هم عقل خود را خارج از حاکمیت قران و میزان سنت الله  قرار داده اند بلکه عقل فاقد میزان سنت  الهی را بر قران حاکم کرده اند یعنی قران و سنت الهی که بر همه هستی حاکم است عقل  انسان  خارج از حاکمیت خدا قرار می گیرد  - و عقل انسان مطلق شده و فوق خدا می شود یعنی لا اله الا العقل و این عقل همان عقلی است که اولین بار  شیطان بکار برد و از میزان الهی خارج شد  در نتیجه انسان خود شیطان می شود  -  سنت الله قانون هستی است و عقل هم بر پایه ان هستی یافته است و باید با قانون هستی خود عمل کند

بنا براین  رفض هیچ  حدیثی مطلق نیست یعنی بدون موازنه کردن با میزان حق که همان سنت الله است نباید حدیثی  رفض  شود تا در این امر هم حاکمیت سنت الله  ساری و جاری شود و قبول هیچ حدیث هم مطلق نیست  چون   ممکن است در ان احادیث هم سخن حقی  موافق قران  بوده باشد در نتیجه رفض هر حدیثی مشروط به عدم توافق حدیث با قران و اصول ان   است و این شامل  حدیث  همه انسانها در طول تاریخ می شود پس چرا در این مورد  نسبت به پیامبر تبعیض قائل شویم و تبعیض بر پایه قران و سنت الله باطل  است  و می دانیم که به احادیث غیر وحی پیامبر  سنت رسول الله گفته می شود ولی باید  این را اضافه کنیم   که سنت الله  فرض است و باید بدان عمل کرد اما سنت غیر وحی  رسول الله  اگر باقران و اصولش   هم توافق داشته باشد فضلیت است و ترک کردن ان  هم گناهی ندارد  علی ان قران ناطق این سخن را گفته است  و با قران و سنت الله تطبیق دارد

السنته سنتان _ سنته فى فريضه الاخذ بها هدى و تركها ضلاله (سنت الله = اصول الدين)  

سنت دو سنت است  - سنتی که واجب است گرفتنش هدایت است و ترکش ضلالت است = سنت الله

سنته فى غيرمفروضه الاخذ بها فضيله و تركها الى غير خطيئه (احاديث نبويه)

 سنتی در غیر واجب گرفتنش فضیلت است و ترکش غیر خطا  است = سنت غیر وحی رسول الله


و این نظر ما موافق این ایه است که خداوند می خواهد همه قو لها (احادیث= تاریخ  ) امروز و دیروز شنیده شود و از احسن انها پیروی شود و احسن انها احادیث  تطبیق یافته با میزان قران و در قران با میزان روح قران یعنی سنت الله  است 

 
وَالَّذِينَ اجْتَنَبُوا الطَّاغُوتَ أَن يَعْبُدُوهَا وَأَنَابُوا إِلَى اللَّهِ لَهُمُ الْبُشْرَى فَبَشِّرْ عِبَادِ ﴿17﴾ 

و آنانکه اجتناب کردند از طاغوت (مطلق ا لعنان ) اینکه پرستش کنند او را و جانشین کردند (طاغوت مطلق العنان را ) بسوی خداوند (مطلق  فعال حقیقی)برای ایشان است بشارتی – پس بشارت بده – پرستندگانم را  

الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُوْلَئِكَ الَّذِينَ هَدَاهُمُ اللَّهُ وَأُوْلَئِكَ هُمْ أُوْلُوا الْأَلْبَابِ ﴿18﴾ 
آنانکه می شنوند گفتار(همه انسانها )را پس پیروی می کنند نیکوترینش را-  آنها – آنانند که هدایت کرد ایشان را خداوند – و آنها - ایشانند که دارندگان خردهایند 


در ضمن این حدیث پیامبر بر مبنای همین ایات صادر شده است  می فرماید 

خذوا الحق من اهل الباطل و لا تاخذوا الباطل من اهل الحق  کونوا   نقاد الکلام 

 بگیرید حق را از اهل باطل و نگیرید باطل را از اهل حق و باشید نقد کننده کلام


 


 

سئوال دیگر - اگر ما احادیث رسول  الله  را  کنار بگذاریم ایا کم بودی در قانونگذاری بوجود نمی اید ؟

قبل از اینکه به این سئوال جواب بدهیم باید بپرسیم اصلا چرا پیامبر این احادیث را گفته است  وبا چه سازکاری  گفته است ؟

جواب ساده است ایات قران بیانگر امر های واقع مستمر در طول تاریخ   است که در همه زمانها و مکانها قابلیت  عمل دارد  اما برای عملی کردن ان باید شرایط مردم ان زمان و مکان  را هم در نظر گرفت   برای اینکه ایات را مناسب وسع  مردم تبیین کنیم باید ایات را با در نظر گرفتن شرایط مرد م از جهت علمی  و ابزاری  در سنت الله   - محکمات قران -  اجتهاد کنیم  و احادیث رسول الله هم همان اجتهاد های رسول الله  است که برای مردم زمان خود مناسب بوده است به همین دلیل هم بسیاری از انها مناسب زمان ما نیست و برای عملی کردن  همان ایات  امروز ما احتیاج به اجتهادهای دیگر داریم و اگر امروز رسول الله می بود همین کار می کرد  در نتیجه جواب سئوال اول هم داده شد  که عمل به این ایه است 

 

ش سوره 29 ایه 69    والذين جاهدوا فينا لنهدينهم سبلنا وان الله لمع المحسنين 

 و انانکه جهد و اجتهاد می کنند در ما (در دین ما ) البته حتما هدایت می کنیم ایشان را به جهت هایمان و همانا خدا البته با محسنین است 


پس ما همانطور که از احادیث همه دانشمندان و نویسندگان و مخترعین و مکتشفین  گذشته انهائی که مناسب حال زمان ما است استفاده می کنیم از احادیث غیر وحی  رسول الله  هم  که هنوز برای زمان ما کار ائی دارد می توانیم استفاده کنیم اماهمانطور که امام علی فرمود  واجب و ضروری نیست چون خود ما هم بر پایه همان اصول سنت الله که پیامبر اجتهاد می کرد می توانیم اجتهاد جدید بکنیم و این یک روش  هرمنوتیکی(تاویلی ) است که بر پایه سنت الله = محکمات = روح قران می توانیم  در هر زمان حرکت  (پست مدرن )  فرانوگرائی داشته باشیم   البته خود پیامبر هم به این امر اشاره کرده است

در کتاب ینابیع الموده ج 3ص 61

  اِن‌ اللهَ يبعث‌ لهذه الامُه‌ علي‌ كل‌ مائة‌ سَنة مَن يُجدد لَهَا دينها

همانا خداوند بر می انگیزد (نظام می دهد) برای این امت بر هر صد سال کسی را 

که تجدید می کند برای او دینش را  

 بنابراین اجتهاد های جدید  که پیامبر آن را تجدد دینی  می نامد از اموزه های خود دین است 

چون با تکامل علم و ابزار  زندگی -  تجدد در امور دینی هم ضرور است و این ان پویائی قران  است که برای همه زمانها و مکانها قابلیت عمل دارد وکتاب جاویدان شده است و این هم معجزه الهی  است البته برای کسانی که سنت الله را فهمیده باشند و الا باقی ماندن در روش  های قبلی  -  تفسیر قران باا حادیث -  یا با فلسفه ومنطق های بیگانه از قران -  و یا با عقل  بدون میزان  سنت  الهی  = هردمبیلی  شدن  است و همه این راه ها فقط قران را تحریف می کندو در پایان باید متذکرشویم  نه تنها احادیث غیر وحی  رسول الله را  باید با  قران  تطبیق بدهیم   بلکه تمام تاریخ و زندگی مان رانیز  باید با قران تطبیق بدهیم  تا حق و باطل و صحیح از خطا  مقبول و مرفوض شناخته شوند انچه  هم که با قران و اصول ان تطابق یابد سند نمی شود  بلکه فقط مقبول واقع می شود بنابراین  احادیث هیچ فردی حتی احادث غیر وحی رسول الله سند نیستند  فقط قران و اصولش یعنی سنت الله سند  است و قبول و رفض حدیث با استناد به سندیت قران تحقق می یابد

 

بنا براین دعوت می کنیم از شیعه صفوی  و سنی اموی  که حدیث غیر وحی پیامبر رابطور  مطلق قبول می کنند و میزان سنت الله را بطور مطلق  رفض می کنند  و نیز قرانیونی که حدیث غیر وحی پیامبر رابطور  مطلق رفض می کنند و همچنین میزان سنت الله را هم بطور مطلق رفض می کنند-  هر سه مذهب     همچون شیطان  مطلق گرا (ابی )  و   رافضی می شوند از هر سه مذهب دعوت می کنیم  که به میزان قران یعنی سنت الله = قانون هستی بر گردند  و  عقل خود را خارج از میزا ن سنت  الله  قرار ندهند که عقل خارج از حاکمیت  میزان سنت الله اولا خوارج و ثانیا  - مشرک= شیطان  است  

 

قال رسول الله - یظهر فی امتی فی اخر زمان قوم یسمون الرافضه- یر فضون الاسلام اخرجه احمد ابن حنبل

 

گفت رسول خداوند ظاهر می شود در امت من در اخر زمان قومی که  نامیده می شوند رافضی – رفض می کنند اسلام را

چرا ؟ چون  میزان الهی عقل را بر عقل خود حاکم نمی کنند 

از اینرو خداوند با یک مثل قرانی بوسیله قران بسیاری را  هدایت می کند انهائی قانون هستی  ومیزان سنت الله را قبول دارند وبسیاری را گمراه می کند انهائی که قانون هستی و میزان سنت الله را رفض می کنند 
 سوره بقره
 إِنَّ اللَّهَ لاَ يَسْتَحْيِي أَن يَضْرِبَ مَثَلاً مَّا بَعُوضَةً فَمَا فَوْقَهَا فَأَمَّا الَّذِينَ آمَنُواْ فَيَعْلَمُونَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِن رَّبِّهِمْ وَأَمَّا الَّذِينَ كَفَرُواْ فَيَقُولُونَ مَاذَا أَرَادَ اللَّهُ بِهَذَا مَثَلاً يُضِلُّ بِهِ كَثِيراً وَيَهْدِي بِهِ كَثِيراً وَمَا يُضِلُّ بِهِ إِلاَّ الْفَاسِقِينَ ﴿26﴾ 
همانا خدا  – خجالت نمی کشد که بزند مثلی را چه به پشه چه به بالاترش ( به  بزرگتر یا کوچکتر از پشه چون

 قانون خلقت همه موجودات یکی است )- پس اما   آنان که ایمان آوردند پس علم دارند همانا او(مثال پشه)حق 

است-از پروردگارشان   و اما آنان که کافر شدند (انکار کردند اصول و قانون خلقت را)پس می گویند چه   

 چیزی را اراده کرد خدا  به این مثل ( به مثل پشه) گمراه می کند (خدا) به او ( به   مثل پشه ) بسیاری را و 

هدایت می کند به او ( به مثل پشه) بسیاری را -  گمراه نمی کند به او ( به مثل پشه) مگر فاسقان را ( آنهائی 

که درمقابل اصول قانون  خلقت تمرد می کنند).

 

والسلام –   14 جولای 2013 





 

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر